200 baris pertama.
* تيم ترجمه کی تی تیم تقديم ميکند * *KT Team*
پیوند
فکرشو که میکنم ، این از خیلی وقت پیش شروع شده
من، نو داهیون، همهش بخاطر مردا اذیت شدم
بهت گفتم از سر راهم بری کنار - بعضی از مردم -
توی همون محله ای بزرگ میشن که
بعضی سلبریتیا بزرگ میشن - وای بس کن -
ولی همونطور که معلومه
با وجود این همه مرد خوب توی این دنیا
...کسایی که من باهاشون بودم اینجوری بودن
بیا باهم مخلوطشون کنیم
...کثیف
ببخشید مامانم بهم گفت به هم بزنم
...مامان - بچه ننه -
من اومدم
خیانتکار - هی داهیون -
...ای دیوونه
اون زمان من همهش بین آدمای منحرف
گیر افتاده بودم
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و* *کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
فکر میکردم ارشدم آدم خوبیه
ولی مشخص شد اون یه دائم الخمر متجاوزه
مامان
و اون مزاحم روانی منو تبدیل به یه قاتل کرد
برای همین به خودم قول دادم
که دیگه هیچوقت درگیر مردا نشم
...ولی بعدش
تو وارد زندگیم شدی
کی این کارو باهات کرد؟ جوابمو بده
یه کم غذا میخوری؟
چیکار باید بکنم؟
* Melody : سرپرست مترجمین* * Sayoo , Anahita , grannie , lilac , SarahD_D :مترجمین*
فکر کنم
یه احساسی بهت دارم
این اعترافی بود که میخواستم بکنم
...ولی بجاش گفتم
من یکی رو کشتم
خیلی راحت میشد گفت
که دیوونه شده بودم
حرف لوسیه، ولی این سرنوشته
میتونید یکیو برام بکشید؟
هی میخوای با اون چربی های شکمت چیکار کنی؟
بیا دیگه با ریتم برقص
یک ، دو
دارم خواب میبینم؟
چطور میتونیم رویای یکسانی داشته باشیم؟
لعنت بهش
حرف زدنشو نگا - نزن منو -
پس خواب نمیبینیم
نه خواب نیست
توی جوک گفتن زیاده روی کردم ؟ ترسناک بود؟
انقدر جدی نگاهم نکن
من توی خوندن فکر بقیه افتضاحم
چرت و پرتم خیلی میگم
یکمم مستم
یکی رو هم کشتی - اره -
نه نکشتم
چطور همچین شد؟
گفتم که شوخی بود
دیگه کی اینو میدونه؟
من خیلی اشتباه لپی دارم
همه ما اشتباه میکنیم
البته ، خیلی خوب میدونم
راجع به اینکه دوستم داری دروغ گفتی
تو بدون اجازه وارد رستورانم شدی
تو و خانوادهتو میدیدم که همیشه اینجا رو دید میزنین
هروقت پلیس میبینی قایم میشی یا فرار میکنی
میدونم که همهش اشتباهای صادقانهست
...خب فقط
تا اینجا همه چیزو میتونم درک کنم
ولی چطور تونستی... یکیو بکشی؟
چطور میخوای مخفیش کنی؟
اگه مردم ازش بو ببرن چی؟
نمیفهمن تو تنها کسی هستی که میدونی
الان تاییدش کردی
نکردم
...در هر صورت ممنونت میشم اگه این رازو
لحظه ای که یه راز رو به زبون بیاری مثل آتیش همه جا پخش میشه
وقتی به یه نفر میگی دیگه یه راز نیست
فقط بخاطر این گفتم که بهت اعتماد داشتم
چرا بهم اعتماد داری؟ به هیچکس اعتماد نکن
اگه همینطوری به بقیه بگی
چیزی نمیگذره که پلیس میاد دستگیرت کنه
میفهمی؟
آره میفهمم
خوبه
داری الان تهدیدم میکنی و میگی که رازمو بر ملا میکنی
این یه تهدید نیست - میدونی چیه؟ -
همه چی برای اولین بار سخته
هرچقدر که میگذره ساده تر میشه
دیدیش؟
اره
وقتی یه زن متاهل روی بدنش زخم داره همه چی قشنگ مشخصه
...از هر ده بار، هشت بار مجرمش
خفه شو! میشه فقط خفه شی؟
عزیزم خواهش میکنم
یه لحظه صبر کن فکر کنم فهمیدم
...حس بدی دارم ولی بازم
این نمیتونه درست باشه
چطور جرئت میکنه تهدیدمون کنه؟ زبونم قاصره واقعا
...اگه بگیم نه
به پلیس لومون میده
گندش بزنن
من باهاش همدردی نميکنم
هر کسی که درباره اون اتفاق بدونه
و بخواد سر راه داهیون قرار بگیره
از شرشون خلاص میشم
داری تهدیدم میکنی که منو میکشی؟
...معلومه که نه فقط دارم میگم
فقط؟
چیزایی که میگیم ممکنه به واقعیت تبدیل بشه
پس داری تهدیدم میکنی
فقط دارم میگم باید مراقب حرفایی که میزنیم باشیم
اوپا
...من
...یکیو کشتم
...اوپا من
...یکیو کشتم
اوپا
...من یکیو کشتم
من یکیو کشتم - من یکیو کشتم -
به مردی که برای اولین بار بعد سال ها باعث شد قلبم تند بزنه
امروز اعتراف کردم
که یکی رو کشتم
و تهدیدش کردم اگه لازم باشه اون رو هم میکشم
باید اون عوضیو دفن کنیم؟
نمیتونیم هر سری که اذیت میشیم دفنشون کنیم
اصلا این کشور اونقدرا هم برای این کارا بزرگ نیست
راست میگی واقعا حیفه که ما توی همچین کشور کوچیکی زندگی میکنیم
اگه پاش بیوفته باید انجامش بدیم
داهیون
هیچوقت نباید بفهمه
معلومه که نه داهیون نباید چیزی بدونه
مامان به اون کچل بگو بیاد غذا بخوره
این چه طرز حرف زدن دربارهی دخترته
داهیون بیا صبحانه
مامانبزرگ بهش بگو "کچل" گرسنهش نیست
مامان به اون کچل بگو حواسش به حرفاش باشه
و تا به زبون آدم میگم بیاد غذاشو بخوره
مامان بزرگ بهش بگو که این کچل میترسه بیاد غذا بخوره
مامان از کچله بخواه فقط زیپشو بکشه و بیاد بخوره
مامان بزرگ ازش بپرس چطوری غذا بخورم وقتی باید دهنمو ببندم؟
اون نمیتونه وقتی دهنش بستهست غذا بخوره
اینو ببینا - چیه؟ میخوای منم دفن کنی؟ -
گفتم نمیخوام چیزی بخورم
فقط ولم کن
و اگه بکنم؟ بگو
خودت از پس کارات برمیای؟ - برو اونور -
برای اینکه باعث افتخار مادرت بشی به دنیا نیومدی؟
میخوای خودت تصمیم بگیری؟ - درد داره -
پس میخوای بری تو رستوانش پاره وقت کار کنی؟
اگه یه سگ رهگذر از اینجا رد بشه و اینو بشنوه از خنده میمیره
اینجا رو نگاه کن منو ببین
یه یخچال جدیدم میخوایم
نمیدونم بشه یه دست دومشو گیر بیارم یا نه
چیزی که دنبالش بودی رو پیدا کردی؟
حالا یادم اومد
اون روز
ترسیدنشو احساس کردم
چی؟ این چیه دیگه؟
ترسوندیم
من چیکار کردم؟
چرا انقد زود اینجایی؟
باید برای زود اومدن سرزنش بشم؟
مطمئنم اینجا بوده کجا رفته ؟
چی ؟ داری راجع به چی حرف میزنی؟
تو بودی؟
من ؟ منظورت چیه؟
داری چیزیو ازم مخفی میکنی؟
چیو مخفی کنم اخه
میخوام بدونم این دوتا خواهر برادرن یا نه
این خیلی موضوع مهمیه پای سرنوشت یه نفر میونه
چیه؟ - چی؟ -
منظورت چیه؟
همین الان راستشو بهم بگو
چیزیو پنهان نمیکنم
بهم بگو
چیکار کردی؟
بعدا همه چیزو بهت میگم
الان بگو
هیونگ بهم اعتماد نداری؟
به موقعش بهت میگم
بهت اعتماد ندارم. به هیچکس اعتماد ندارم
تو این محله کی از همه مشکوک تره؟
همهشون . تک تکشون
این یکی خوب شد
خدافظ - میبینمت -
...ولی مشکوک ترینشون
فعلا - نرو. هی -
خورشت چونوک مامانپز
رفتم - برو فقط -
کلاهتو بردار
سلام خانوما - هی -
سلام
کار پیدا کردی؟
آره باید زود برگردم
تو رستوران نزدیک خونهت؟
آره. برا چی؟
واسه چی با سوابق تحصیلی و مهارتایی که داری اونجا رفتی دنبال کار؟
زندگی که همیشه به وفق مراد نیست
No comments yet. Be the first to leave one.