Lamya's Poem

Lamya's Poem

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Lamyas Poem 2021 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-XEBEC
Lamyas Poem 2021 WEBRip x264-ION10
Lamyas Poem 2021 1080p WEBRip x264-RARBG
Lamyas Poem 2021 1080p WEBRip x265-RARBG
Lamyas Poem 2023 720p AMZN WEBRip 800MB x264-GalaxyRG
Lamyas Poem 2023 1080p AMZN WEBRip 1400MB DD5 1 x264-GalaxyRG
Lamyas Poem 2023 1080p WEB-DL DDP5 1 x264-AOC
Ulasan oleh Namdar
🅱️🅼🅱️ نـــامـــدار | ʙᴀᴍᴀʙɪɴ.ᴄᴏᴍ ☚

Tag

webrip
web
x264
BRip
1080
x265
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
Diterbitkan pada: 2023-05-03
Muat Turun: 29
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫[داستانی الهام‌گرفته ‫از اشعار جلال‌الدین محمد بلخی]

‫«شعر لمیاء»

‫لمیاء؟

‫لمیاء؟

‫لمیاء!

‫هنوز آقای همدانی رو ندیدی؟

‫رسید.

‫تکالیفت رو انجام دادی؟

‫آره.

‫ای بابا، یقه‌ات خوب نمونده.

‫اشکالی نداره.

‫مامان، اشکالی نداره.

‫تا نرفته، از پیام دادن خبری نیست.

‫خودم می‌دونم، می‌دونم.

‫هزار بار بهم گفتی.

‫سلام علیکم خواهر.

‫علیکم سلام استاد.

‫سلام آقای همدانی.

‫سلام لمیاء.

‫چای میل دارین؟

‫یه دقیقه بیشتر نمی‌مونم.

‫امروز باید به کلی از دوستان لمیاء سر بزنم.

‫خیلی از کارتون سپاس‌گزاریم.

‫اگه خدا بخواد، مدارس حلب ‫دوباره به زودی باز می‌شن...

‫و مطمئنم می‌تونم رو لمیاء واسه کمک...

‫به دانش‌آموزانی ‫که از درس عقب موندن، حساب کنم.

‫احتمالش زیاده که بعدا معلم خیلی خوبی بشه.

‫کتابه رو تا ته خوندم.

‫هوم.

‫کتاب دیگه‌ای برات آوردم.

‫تکالیفت رو واسه آقای همدانی بیار.

‫- ‫-

‫هوم، خیلی خوبه.

‫کارت مثل همیشه حرف نداشت.

‫- آها. خودشه. ‫-

‫اولین کلمه‌ای که نازل شد رو به خاطر داریم؟

‫اوهوم.

‫هوم؟

‫«بخوان.»

‫درسته! ‫«بخوان.»

‫کل دینمون بر پایه کتابی بنا شده.

‫بر پایه کتاب مقدسی بنا شده. ‫کتاب خیلی مهمه.

‫واسه همین کتاب‌های ‫کتابخونه شخصیم،

‫از جمله همین کتاب رو...

‫فقط به بهترین دانش‌آموزانم می‌سپارم.

‫مولوی رو می‌شناسی؟

‫اِم...

‫خیلی وقت پیش زندگی می‌کرد، ‫ولی هنوز هم چندین میلیون نفر...

‫در سراسر دنیا ‫تحت‌تأثیر اشعارش قرار گرفته...

‫و ازشون می‌گیرن.

‫یادم اومد. ‫جلال‌الدین محمد بلخی رو می‌گین.

‫ازش برامون گفته بودین.

‫گفته بودین بیست و پنج هزار بیت شعر نوشته.

‫درسته!

‫فقط بخشی از اشعارش ‫تو این کتابه،

‫ولی کتاب خاصیه، خیلی خاصه.

‫رومی در کودکی...

‫ساکن شهر زیبایی به نام سمرقند بود.

‫حکیمان و شاعران اونجا ‫کلی کتاب می‌نوشتن.

‫یکی از بزرگ‌ترین حکیم‌های دینی ‫اون دوره، پدر خودش بود.

‫ولی بعدش، اتفاق وحشتناکی رخ داد.

‫ملت فاتحی به نام مغول‌ها بهشون حمله کردن.

‫شهر قشنگش رو نابود کردن.

‫خودش پناهنده شد.

‫بیا، این یکی رو بخون.

‫«بشنو این نی چون شکایت می‌کند،»

‫«از جدایی‌ها حکایت می‌کند.»

‫«کز نیستان تا مرا ببریده‌اند،»

‫«در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند.»

‫«سینه خواهم شرحه‌شرحه از فراق،»

‫«تا بگویم شرح درد اشتیاق.»

‫«با لب دمساز خود گر جفتمی،»

‫«همچو نی من گفتنی‌ها گفتمی.»

‫جلسه بعدی راجع به اشعارش صحبت می‌کنیم.

‫شاید بد نباشه ‫برای چند تن از دوستانت بخونیشون.

‫- خداحافظ. ‫- خیلی ممنون.

‫مامان؟

‫- ‫-

‫مترجم: «نــامــدار جعفری‌نژاد» ‫در تلگرام: NamdarJfn@

‫عجب.

‫بابا این آهنگ رو از همه بیشتر دوست داشت.

‫هوم.

‫وای.

‫هوم.

‫واسه چی داری فلوتت رو خاک می‌کنی؟

‫صداش خیلی قشنگ بود.

‫خاکش نمی‌کنم. ‫دارم سعی می‌کنم بکارمش.

‫بکاریش؟

‫این که رشد نمی‌کنه.

‫خودم می‌دونم.

‫لمیاء هستم.

‫آها، جلال‌الدین هستم.

‫ولی می‌تونی جلال صدام کنی. ‫همه جلال صدام می‌کنن.

‫جلال‌الدین؟

‫مولوی هستی؟

‫داری می‌ری شهر؟

‫شهر؟

‫آره، شهر دیگه.

‫اِم...

‫هنوز ندیدیش؟

‫بیا، خودم نشونت می‌دم.

‫مامان؟

‫- مامان؟ ‫- خیلی دوره.

‫مامان، از جلوی پنجره بیا کنار.

‫مامان!

‫هوم.

‫اوهوم.

‫شهر اینجاست.

‫جلال.

‫جلال.

‫پدر؟

‫روز پرکاری در پیش داریم.

‫خوب خوابیدی؟

‫باز هم کابوس دیدی؟

‫باز هم خواب مغول‌ها رو دیدی؟

‫واسه چی داریم فرار می‌کنیم پدر؟ ‫واسه چی؟

‫باید باهاشون بجنگیم.

‫باهاشون بجنگیم؟

‫تو هنوز بچه‌ای.

‫پس درست چی می‌شه؟ ‫اشعارت چی می‌شه؟

‫اشعارم؟

‫عذر می‌خوام پدر، ‫ولی کیه که الان به فکر شعر باشه؟

‫جلال.

‫دلم خیلی کوچکه.

‫تحمل این همه غم بدون مبارزه از توانش خارجه.

‫چشمت از دلت هم کوچک‌تره،

‫ولی کل دنیا رو در بر می‌گیره.

‫می‌دونم به نظر میاد ‫بهتر نمی‌شه جلال،

‫ولی سعی کن فرای این لحظه رو تصور کنی.

‫واسه این شاعر شدی ‫که یکی یه جایی...

‫به شنیدن اشعارت نیاز داره.

‫اگه امروز نداشته باشه، ‫فردا داره.

‫اگه اینجا نداشته باشه، ‫شاید جایی که از تصورت هم خارجه داشته باشه.

‫تو این دنیا به این شکل زندگی می‌کنیم،

‫تو دنیایی بی‌پایان هم ‫به شکل دیگه‌ای زندگی می‌کنیم.

‫می‌شه با دوستانم برم بیرون؟

‫- امروز نمی‌شه. ‫- خواهش می‌کنم.

‫چیزی نمی‌شه.

‫امروز نمی‌شه لمیاء.

‫حس بدی دارم.

‫تو که همیشه حس بدی داری.

‫کاش همین‌قدر سعی کرده بودی ‫بابا رو خونه نگه داری.

‫برو تو اتاقت!

‫- ولی... ‫- برو!

‫من سعی کرده بودم جلوش رو بگیرم.

‫بهش التماس کردم نره.

‫خودت که یادته.

‫گفت تظاهرات عادیه...

‫و من بیش از حد نگران می‌شم.

‫الان دیگه چیزی جز حلقه ازدواجش ‫برام باقی نمونده.

‫عذر می‌خوام لمیاء.

‫این‌جوری بزرگ شدن اصلا قشنگ نیست.

‫لمیاء!

‫لمیاء؟

‫لمیاء!

‫لمیاء!

‫خیلی‌خب.

‫- برو. ‫- واقعا؟

‫ماچ! ماچ! ماچ!

‫ها؟

‫مگه نگفته بودم حواستون رو جمع کنین ‫و مواظب باشین؟

‫ببینین! همه‌چی...

‫خواهش می‌کنم! ‫خواهش می‌کنم یکی کمکمون کنه!

‫عجب.

‫همگی توجه کنین!

‫جمع بشین!

‫ما رو مجبور کردن ‫از اصل خودمون دور بشیم...

‫و هرچی برامون عزیز بود، ‫از جمله خونه‌مون،

‫خانواده‌مون و کارمون رو ول کنیم.

‫فقدان گاهی آدم رو نابود می‌کنه،

‫ولی ممکنه فرصت...

‫یافتن منشأ اصلی وجودمون باشه.

‫فقدان آغاز کل ماجراجویی‌های عرفانیه.

‫یا می‌تونیم همین جاده رو ادامه بدیم، ‫همیشه نگاهمون به پشت‌سرمون باشه...

‫و دلمون واسه از دست رفته‌ها تنگ بشه یا...

‫می‌تونیم به مسیر بهتری بنگریم.

‫ببینین.

‫زایران دارن می‌رن مکه.

‫بیاین به برادران و خواهرانمون ملحق بشیم.

‫شاید فرصت مورد نیازمون اونجا فراهم بشه.

‫بیاین قصد زیارت مکه کنیم.

‫آماده بشین ‫و وسایلتون رو جمع کنین.

‫دلتون روشن باشه!

‫ها؟

‫هوم.

‫نوبت خرید منه.

‫کتاب معلم!

‫سلام مامان.

‫بسام، چی دستته؟

‫آها، این رو می‌گی؟

‫اِم، پیداش کردم؟

‫- پیداش کردی؟ ‫- جدی می‌گم.

‫هوم.

Lamya's Poem subtitles in other languages

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left