200 baris pertama.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
جنی، تویی
حالش چطوره؟
نمیدونم
مطمئن نیستم تو چه وضعیتی قرار داره
زنگ زد که بگه آمادهست بره خونه
اون مجبوره از همینجا تو کینشاسا در تماس باشه
،پس وقتی برم دنبالش گمونم یه کم بیشتر دستگیرم بشه
فقط سالم برگرد خودنه - باشه، حتماً -
خب، خدافظ
«بیوه»
بیا
اون همیشه یه دروغگو بوده یا فقط من یه احمقام؟
نه، احمق نیستی، فقط عاشقی
فکر نکنم این دوتا زیاد فرقی داشته باشن
مردم عوض میشن
نه اونقدر که من دوست دارم فکر کنم عوض شدن
درسته؟
حداقل الان حقیقت رو میدونی
میدونی اون بزدل عوضی
تو روآندا قایم شده بوده
اوه، شاید نمیدونستم بهتر بود
و با شک زندگی میکردی؟ فکر نکنم
به این معنی نیست که زندگی شما باهم الکی بوده
و به این معنی نیست که اون یه زمانی دوستت نداشته
...ولی کاری که کرده
همهاش رو بیربط میکنه
...آخه، اون
...اونهمه مدت، فقط - جورجیا، جورجیا -
تلف شده - هی -
بیخیال
آدیجا رو پیدا کردی؟
نه
متأسفم
باید یه کاری از دستمون بر بیاد
من سعی کردم، جورجیا واقعاً سعی خودمو کردم
و اگه تو پیداش کردی چیکار میکنی، هوم؟
چیه؟
الو؟
پس تو هنوزم تلفن پیتر رو جواب میدی
چی؟
پیغامی که برام گذاشته بودی رو گرفتم
به نظر میرسه سوالهایی داری
آره، واقعاً یه سوال دارم
چطور توی لعنتی هنوز زندهای؟
خب، بیا حضوری صحبت کنیم
نه. نه، میدونی، دیگه بسمه
میرم خونه
تو و ویل و ژنرال میتونید همهتون باهم بپوسید
...من، آم
من با دوستت آدیجا آشنا شدم
درواقع اون الان پیش منه
بگو کجا
سلام، ببخشید مزاحم شدم
باهم آشنا نشدیم. آوین هستم
هیوز - جورجیا -
میخواستم بپرسم نایجل رو ندیدی؟
یه سگ گلهی سیاه سفید
اون یه لکه سفید رو دماغش داره
سگت دختره؟
آره. وقتی آوردیمش فکر میکردیم پسره
واسه همین اسمشو گذاشتیم نایجل - اوه -
اون موقع که داشت رو زمین ،آشپزخونه به دنیا میاومد
یه کم واسه عوض کردن اسمش دیر بود
.خب، اِم، نه متأسفم. ندیدمش
ببخشید مزاحمت شدم - خواهش، مشکلی نیست -
ببخشید
!نایجل
!نایجل
پیشنهادی نداری؟
اول از کدوم طرف بریم؟ ،منظورم اینه که
،بخوام روراست باشم زیاد از این مسیر تردد نمیکنم
...آم
یه لحظه صبر کن
اشاره کردم که فکر وحشتناکیـه؟
نمیدونم چی بگم
آدیجا به کمکم احتیاج داره
جورجیا، من اینجا میمونم
بر خلاف میلم چون تو میخوای
ممنون
اون کجاست؟
احوالپرسی رو گذاشتیم کنار، نه؟
ازت یه سوال پرسیدم
نگران نباش، اون جاش امنه
اول، مایلم بدونم ویل کجاست
نمیدونم اون کجاست
من فقط اومدم آدیجا رو برگردونم
چطور باهم آشنا شدین؟
تو و دختره؟
البته
.میتونم حدس بزنم خیلی از اونها رو دیدم
بچهها خیلی سریع بزرگ میشن
تو جنگهایی شرکت میکنن که هیچ درکی ازشون ندارن
...یه
یه طوری نگاه میکنن
به عنوان یه زن مُرده خیلی فک میزنی
،وقتی نمیدونی کی دنبالته
منطقیه که آفتابی نشی
...از بین این همه آدم، شوهرت
این ایده رو بهم داد
خب چی، همینطوری نیمهجون از اونجا راه رفتی بیرون؟
ژنرال آزیکیوی، خاطرجمع شد
که دکترها گزارش فوت من رو بدن
و حالا اون کجاست؟
ژنرال؟
بهش نگفتم میام دیدنت
اینطوری خیلی بهتره
اون میتونه غیرقابل پیشبینی باشه
غیرقابل پیشبینی"؟" اون یه قاتل عوضیه، جودیت
تو هم دست کمی نداری
تو میدونستی اون هواپیما قراره سقوط کنه
تو واسه ویل بلیط خریدی که سوار اون هواپیما بشه
پس تو پیداش کردی
اون برات خطری نداره، جودیت
حتماً درک میکنی اگه همینطوری حرفت رو باور نکنم
چه بلایی سرت اومده؟
تو همینطوری اومدی به کانگو تا یه کار خوب انجام بدی و بعدش
یه چیزی درست پیش نرفت؟
یا تو همیشه حریص و بیپروا بودی؟
من این جای لعنتی رو تغییر میدم
خیریهی من
ما فقط به راهحلهای موقتی تکیه نمیکنیم
،ما روی بهبود سیستم کار میکنیم ،سیاستمدارها
تاجرها؛ ما یه راهحل درازمدت هستیم
آره، چون تو دوست داری نیکوکار به نظر برسی
دوست داری بدرخشی
ظاهر همیشه حقیقت رو منعکس نمیکنه، میکنه؟
اگه به پیشنهادش جواب رد میدادم
به خیالت تجارت کلتان تو شرق از رونق میافتاد؟
اگه کمکت میکنه شب راحت بخوابی
میتونی به خودت بگی واسه خیریهات بوده
تو داشتی کار بدی رو واسه دلایل خوبی میکردی
حقیقت اینه که، وقتی ویل دستت رو خوند
فرستادیش که بمیره
آزیکیوی فهمید اون چه قصدی داره
و بهم گفت ویل رو سوار اون هواپیما کنم
و تمام چیزی که میدونم همینه
خدایا، مثل بیل حرف میزنی
"نمیدونستم"
خب نپرسیدی که بدونی
چون تظاهر کردن راحتتر بود
فکر میکنی با اونطرف رو نگاه کردن و وانمود کردن که اتفاق بدی نیوفتاده
یه جورایی همه چی درست میشه؟
اگه ساکت بمونی، به اندازهی همونا بدی
مجبور نیستم خودمو به تو ثابت کنم
میتونی بری راجعبه من به عالم و آدم جار بزنی
راجعبه آزیکیوی، ولی هیچکدومش تأثیری نداره
تو مدرکی نداری
،بهم میگی ویل رو کجا پیدا کنم
و منم بهت میگم آدیجا کجاست و ختم کلام
میتونی برگردی خونه و میتونی به زندگی خودت ادامه بدی
ویل بهم دروغ گفت
گذاشت باور کنم که مُرده
.اون یکی دیگه رو پیدا کرده باهم بچهدار شدن
حتماً دلت رو شکونده
تو مجبور نبودی یه بچه رو تهدید کنی
من بهت میگفتم ویل کجاست
اون عوضی هرچی سرش بیاد حقشه
آه. روآندا
ممنون - آدیجا کجاست؟ -
اینجا پیداش میکنی - کی نگهش داشته؟ -
با وجود طرز فکری که ...راجعبه من داری، جورجیا
من یه هیولا نیستم
درک میکنی اگه حرفت رو باور نکنم
جورجیا
.دارم میام بیرون تا 30 ثانیه دیگه پیشتم
نه، نیا. دور بزن، از راه دیگه برگرد
.دوتا مرد با تفنگ زیر نظرت دارن دور بزن
میبینمشون - برو، برو -
وقتی رسیدی به آخر مسیر بپیچ به چپ
من دارم میام سمتت
نه
باید از پشت این بازار یه راه خروج باشه
بیا اونجا
الان کجایی؟
جورجیا؟ جورجیا
...بفرمائید، خانم
حالت خوبه؟
آره، چیزی نمونده بود - آره؟ -
نگو که بهت گفته بودم
خوابش رو هم نمیدیدم
خب، معلومه که ملاقات موفقیتآمیزی بود
آره
نوشیدنی ریختن واسه یه مرد مُرده
ذهنت پوسیده
فرستادی تعقیبم کنن؟
ببخشید؟
صحبت از یه دختر سفیدپوسته که تو بازار تحت تعقیب بوده
چطوری پیداش کردن؟
چون آدمهای تو دنبال من بودن
تو بهم اعتماد کوفتی نداری
به نظر عصبانی میای
آره، چرت نگو
،یکی رو فرستادم دنبالت واسه محافظت از خودت
.تو وسواس روانی داری به هیچکس اعتماد نمیکنی
میخواستی از من مطمئن شی
و خوششانس نیستم که مطمئن شدم؟
یا تو قرار بود بهم بگی؟
،داشتم از پسش برمیاومدم محض رضای خدا
و جورجیا، هیچ مدرکی از هیچی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.