200 baris pertama.
قسمت پنجم توی زندگی، نمیدونی چه اتفاقی در انتظارته
کی فکرشو میکرد همچین اتفاق وحشتناکی برای هان سون جو بیفته؟
...آدما میگن خواستار حقیقتن
ولی در حقیقت، دروغ هایی رو میخوان که مثل حقیقت میمونن
...بکش یا کشته شو
احتمالا تنها راه فرار توی این جنگه
بله
یون می را هنوز در حال جراحیه
خانم هان سون جو، به یون می را چاقو زدین؟
نه
یکی شما رو توی صحنه زخمی شدن یون می را دیده
در حالیکه چاقو در دستتون بوده
ولی شما این کار رو نکردین؟
این جراحتیه که منجر به مرگ میشه یا فقط یه جراحت ساده ست؟
خانم هان، دقیقا چه اتفاقی افتاد؟
!خانم هان سون جو
...از
...کجا باید شروع کنم و
...چه طور
ویترین:خانه ملکه -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
تلگرام و اینستاگرام -❤@moonriverteam_sns ❤-
میتونم لوازم آرایشیتون رو قرض بگیرم؟
ببخشید؟
اوه...باشه
...در پایان، گروه لارین
...بال های جدیدی به کار گرفته، من، شین میونگ سوب
...برای تبدیل این گروه به بهترین در دنیا
به انجام چالش ها و تلاش بدون استراحت، ادامه میدم
...از همگی، خواهان آرزوی خوب و حمایت برای گروه لارین هستم تا
لارین ما بتونه بالاتر اوج بگیره
ممنون
...برای مراسم بریدن کیک، از مونس زندگی و شریک همیشگیم
رئیس بنیاد هه سول، هان سون جو میخوام تا به من ملحق بشن
عزیزم
کجا رفته؟از یه مدت قبل ناپدید شده
من میرم دنبالش میگردم
مامان اونجاست
یکی از همین روزا باید با هم بریم بیرون
هوا هم که خوب شده
واقعا حالت بده؟
آره، بده
چقدر حالت بده؟ کجات درد داره؟ نباید بری بیمارستان؟
خودم حواسم به خودم هست
!به هرحال، امروز خیلی زحمت کشیدی، ممنونم
فکر کنم با بعضی از مهمونا باید برای دور دوم نوشیدنی برم
زود بخواب، منتظر من نمون
تلگرام و اینستاگرام -❤@moonriverteam_sns ❤-
منو ببین، خانم هان سون جو، تنها زن زندگی شین میونگ سوپ
فقط تویی
من بیشتر قدردانم
!که تو زن منی
!می را!یون می را
!رئیس شین میونگ سوپ
تبریک میگم رئیس گروه لارین شدی
بالاخره موفق شدی
از صمیم قلب تبریک میگم
چقدر منتظر رسیدن این روز بودم
خیلی منتظر موندی
ممنون
راستی، عموم چی شد؟
از اون آدما نیست که با خواست خودش عقب بکشه
آقای یون هیونگ گوک؟
تبریک میگم، رئیس شین میونگ سوب
خواسته شما چیه؟
چون باید سرتون شلوغ باشه، میرسم سر اصل مطلب
لطفا دوباره یانگ وون رو پیمانکار فرعی شرکت بکنید
...اگه دهنمو باز کنم
میدونین، نباید بعد رئیس شدن اخراج بشین
...پیمان کاری فرعی
میدمش بهتون
ببخشید؟
بیاین قرارداد رو دوباره ببندیم
واقعا جدی میگید؟
گفتم بهش رسیدگی میکنم، خوب پیش رفت
دیگه مزاحمت نمیشه
خیالم راحت شد
حالا به همه چیز رسیدی
نه هنوز
هنوز برات کافی نیست؟
باید رئیس بشم
!بالا ترین مقام
نفر دوم بودن تو کار من نیست
...میدونی
یه چیزیو باید بهت بگم
...خب
میخوام یه بچه داشته باشم نه، بچه دار میشم
بهت چیزیو تحمیل نمی کنم
خودم تنهایی بزرگش میکنم
واقعا دلم بچه میخواد
...بچه تو و من
...اگه اینجوری رفتار کنی
نمیتونم رابطه مون رو ادامه بدم
من فقط به تو نیاز دارم
به چیز دیگه فکر نکن
...میدونم، میدونم اینو، ولی
...داشتن یه بچه که نمیتونیم درست ازش مراقبت کنیم
بی مسئولیتیه
بعدا، که یکم زمان بگذره
...وقتی که هرچی میخواستم رو به دست آوردم
اون موقع کاری که میخوای رو بکن
ولی تا اون موقع، باید کاری که ازت میخوامو بکنی
باشه
...خوبه، می رای من
وایستا
بله، عزیزم
کجایی؟
برای دور دوم مشروب با بقیه بیرونم، ولی نمیزارن برم
چرا زودتر نمیخوابی؟
همین الان بیا خونه
عزیزم
سوار شو
سون جو، چی کار میکنی؟
تصادف میکنی، سرعتتو کم کن
چه خبره؟چرا این کار رو میکنی؟
!هان سون جو
...یون می را
چه طور تونستی بهم خیانت کنی؟
...نمیدونم چی شنیدی
ولی سون جو، چرا باید به تو خیانت کنم؟
تا کی میخوای از من پنهانش کنی؟
چیو پنهان کنم؟
با چشمای خودم شما دوتا رو ! توی مراسم تحلیف دیدم
...توی راه پله اضطراری
اون کارمند کمپانی پیمان کاری بود به خاطر کار همو دیدیم
...و یه اشتباهی کردم، مثل یه
اتفاق بی معنی بود
این بهونه بی معنی رو نیار
میدونی که چندتا زن تا حالا سعی کردن منو اغوا کنن
...بین این همه زن، فقط یه بار
فقط یه اشتباه بود
فقط یه اشتباه؟
میخوای تحسینت کنم؟
البته، نباید می دیدمش نباید اون کار رو میکردم
ولی اون زن واقعا هیچ معنی برای من نداره
هیچ رابطه خاصی باهم نداریم
میخوای الان حرفتو باور کنم؟
متاسفم
به اشتباه و کار غلطم اعتراف میکنم
رابطه ـمو باهاش تموم میکنم خودم همه چیز رو درست میکنم
پس سون جو، لطفا بهم اعتماد کن
نه، دیگه هیچ وقت نمیتونم بهت اعتماد کنم
نه!بهت اعتماد نمیکنم
سون جو
میدونی که عاشقتم خودت اینو خوب میدونی
عشق؟
خیانت فقط یه اتفاق لحظه ایه، میگذره و هیچ معنایی نداره
این فقط...یه چیزیه که میگذره و تموم میشه
الان داری رفتار هاتو توجیه میکنی؟
...واقعا
نفرت انگیزی
سون جو
حتما عقلمو از دست داده بودم، منو ببخش
عزیزم، لطفا آروم باش و به حرفم گوش کن
عزیزم
اونی
...می را، مردی که باهاش بودی
فکر کردم گفتی برای سفر خداحافظیت رفته بودی
سفرت به یوجو رو میگم
چرا نتونستی بهم بزنی؟
...چون
چند تا قرص خوردم
الو؟
بله، الان میام اونجا
عزیزم، باید تنها برگردی
باید سریع یه جا برم
توی خونه می بینمت
...وایستا
شما دوتا چه طوری باهم آشنا شدین؟
!دوباره بگو، بگو
جرات داری دوباره بگو
خانواده ام این کارخونه رو با عرق و خونشون ساختن
کارخونه مال تو نیست
اجازه نداری بفروشیش
با امضای مدارک، کارخونه رو دادی به من
به تو چه ربطی داره که باهاش چی کار میکنم؟
مجبور کردن من به امضا برگه ها، کار قانونی نیست
ازت شکایت میکنم و کارخونه رو ازت پس میگیرم
چی؟ شکایت؟
اینقدر دلت میخواد بمیری؟ ها؟
باشه، اگه این چیزیه که تو دلت میخواد، میکشمت
میخوای چی کار کنی؟
...مدیر شین
وقتی دیدمش که تو شرایط سختی بودم
...وقتی که اوضاع برای هر دومون سخت بود
وقتی که اوضاع برای هر دوتون سخت بود؟
...ما همدیگه رو
دوساله که می بینیم
دوسال باهم در ارتباط بودین؟
آره
...اون گفت
چی براش خیلی سخت بوده؟
شاید یه جور فشار برای عالی و بی نقص بودن؟
هر اتفاقی هم بیافته، اون نمیتونه زن بی نظیرش رو ناامید کنه
فشار خفه کننده ای که جرات نداره وقتی اوضاع براش سخته، به روش بیاره
...اون زن یه جوری رفتار میکنه انگار بی سروصدا کمکش میکنه
اما درنهایت اون یه ملکه ازخود راضیه که اونو به عروسک خودش تبدیل میکنه
...هر چیزی که اون الان داره
بخاطر زنشه
یه بار بهم گفت
که وقتی با منه، بالاخره میتونه نفس راحت بکشه
No comments yet. Be the first to leave one.