200 baris pertama.
پیوند
من مشغول ترجمهام
کارم رو تموم میکنم و صحیح و سالم میرم خونه. پس نگران نباش
داره خجالتم میده
مغازهی خورشت
الو
بله بررسیش کردم
-ولی مهمترین جنبهی کسب و کار غذای نیمه آماده قلبه
منظورم اینه که راحتی خیلی مهمه
...چیزی که فرستادین
* تيم ترجمه کی تی تیم تقديم ميکند * *KT Team*
یه اتفاقی برای داهیون افتاده
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و* *کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
اصلا خبر نداشتم که
لی جین گون هنوز هم دنبالت بوده
فکر میکردم ناپدید شده. حواسم رو جمع نکردم
همهش تقصیر منه
--از این به بعد - نه. معذرت خواهی نکن -
تقصیر منه
...راستش
من خواهرتو میشناسم
چی؟
فکر کنم خواهرتو میشناسم
منظورت چیه؟
کلمات قدرت زیادی دارن
چیزی که صرفا حدس و گمان بوده
وقتی بیان میشه
قطعی میشه
فکر میکنم
یه ربطی به گی یونگ دارم
چرا این طوری فکر میکنی؟
لی جین گون اینو بهم گفت
چیه؟
خودتم همه چیز رو میدونی
گفت که منم همه چیز رو میدونم
به خاطر اون حرف اینطوری فکر میکنی؟
واسهی کی مهمه که اون تشنهی توجه عوضی چی میگه؟
راست میگی. منم اولش همین فکر رو کردم
ولی هنوزم عجیبه - چی؟ -
من یادم نمیاد که خواهرت گم شده باشه
یه اتفاق خیلی وحشتناک توی این محلهی کوچیک افتاده
پس چطور ممکنه که من هیچی یادم نیاد؟ عجیب نیست؟
همچین چیزی ممکنه
نه فکر نکنم
من مطمئنم که یه اتفاقی برام افتاده
بعد از این که تو رو دیدم و لی جین گون پیداش شد
دارم کم کم به یاد میارم
پس یادت بیاد دیگه
همین الان یه کاری کن یادت بیاد
این طوری که نمیشه
پس تا وقتی یادت نیومده اصلا فکرش رو نکن
چی؟
دیگه هیچ وقت انقدر
عجولانه رفتار نکن
گفتم که قصدشو نداشتم
وقتی داشتم بهش فکر میکردم، اشتباه کردم نمیخواستم لی جین گون رو ببینم
قبل از اینکه بهش فکر کنی و همچین اشتباهی بکنی
چرا با من درمیون نذاشتی؟
این فقط و فقط یه خاطرهست
...یه خاطره؟شاید یه ربطی به خواهرت داشته باشه
خب که چی؟
اگه قراره تو توی خطر باشی
نمیخوام دنبال خواهرم بگردم
تو دنبال لی جین گون میگشتی چون
من استرس داشتم که نکنه نتونم اونو پیداش کنم
...خب - اصلا میدونی -
وقتی با عجله اومدم اینجا چه حسی داشتم؟
تو گفتی که غیبت نمیزنه
ولی هیچ اتفاقی
نیفتاد
هیچ اتفاقی
نیفتاد؟
متاسفم که عصبانی شدم
نه من متاسفم
تو و یون گی هون هیچ وقت نمیتونید با هم باشید
براش دلیلی وجود داره
تو هم به زودی میفهمیش
شاهد
آخیش
لی جین گون
هیجده سال پیش
ما با هم به یه خونهی خاصی رفتیم؟
در قرمز
همه جا رو گشتم
ولی زمان زیادی ازش گذشته همه چیز باید عوض شده باشه
داهیون زود باش
وایسا با هم بریم
شگفت انگیزه
هر دفعه که من کابوس میبینم اون از کجا میفهمه؟
یعنی چی؟ کجا رفتن؟
مامان
مامان بزرگ
چرا این ساعت توی رستورانن؟
چی؟
دوباره بگو
اون عوضی دوباره پیداش شده؟
پس بهتون نگفته
یه کم قبل داهیون چطور بود؟ یادت میاد؟
آسیب دیده بود؟
چیز خاصی نبود ولی
یه کم به گلوش فشار آورده
خدایا. باید خیلی ترسیده باشه
چته؟ همسایهها رو بیدار میکنی
نونا - بهم نگو نونا -
همهشونو میکشم
بهتره خودشو نشون نده
حتی راجع بهش شوخی هم نکن. حرفات منو میترسونه
شوخی؟ به نظر میاد دارم شوخی میکنم؟
یکی یا دوتا فرقی نمیکنه
فقط دفعهی اول سخت بود. میتونم دوباره انجامش بدم
ساکت باش. بهت گفتم که دیگه بحثشو پیش نکش
تک تک حرفام جدی بود
دیگه هیچ وقت
داهیون رو دوباره از دست نمیدم
هیچ وقت
یون گی هون
بابات چطوره؟
خوشحال باش گی هون
مثل بقیه
لی جین گون اینو بهم گفت
بعدشم گفت که منم همه چیز رو میدونم
فکر کنم میشناسمش
فقط همینجا بمون، باشه؟
برای غذا ممنونم
چرا در مورد دیروز بهمون چیزی نمیگی؟
مگه دیروز چی شده بوده؟
واقعا نمیدونی؟
نه نمیدونم
شنیدم لی جین گون عوضی دوباره سر و کلهش پیدا شده
شنیدم که اون عوضی تو رو توی کتابخونه پیدا کرده و بهت آسیب زده
خب که چی؟ - که چی؟ -
باید در مورد همچین چیزایی فورا به ما خبر بدی
بعدش چی؟
چی؟
اگه بهتون بگم
تو و مامان بزرگ لی جین گون رو پیدا میکنین و دفنش میکنین؟
پیداش میکنید و میکشیدش؟
...داهیون،اون
در مورد چی حرف میزنی؟
چرا چرت و پرت میگی؟
منظورم اینه که
هر اتفاقی میفته باید به ما بگی
بعدش من و مامان بزرگ میتونیم کمکت کنیم
باشه فهمیدم
پس شماها چی؟نمیخواید چیزی بهم بگید؟
چیزی هست که من ندونم یا یادم نیاد ولی
باید بدونمش؟
همچین چیزی نیست
پس منم همینطور
مامان بزرگ چیز خاصی نبود که بخواید نگرانش باشید
اگه کمک بخوام بهتون میگم پس نگران نباشید
باشه
گفتم که خوبم
باشه پس برو
برمیگردم
رفتش
چیه؟ - باید به خودت مسلط باشی -
مگه چیکار کردم؟
فقط ناراحت بودم
معلومه، میدونم
ولی مامان فکر میکنم یه چیزایی فهمیده، مگه نه؟
نمیدونم
برای منوی فصلی بهارمون
میتونیم اینو توی سس کارپاچیو هم بذاریم
مطمئنم خوشمزه میشه
ولی نگهداری و پختنش سخته
میتونیم با روش تحت خلا بپزیمش م: یه روش پخت غذاست که تو یه کیسه پلاستیکی خلاء بستهبندی شده) (و تو حمام آب تنظیم شده در دمای پایین قرار میگیره
داهیون
میتونی کمکم کنی؟
آره، حتما
لطفا هر کدوم از مواد اولیه رو توی محفظههای جداگونه بذار
چشم سرآشپز
گردنت خوبه؟
فقط یه کم کبود شده
حالت چطوره؟
به لطف تو حالم خوبه
،چارلی براون میگه
"ما باید "روزانه فقط از رسیدنِ یه روز بترسیم، نه بیشتر
میخوام از این به بعد تک بعدی فکر کنم و الکی خودمو نگران نکنم
فکر خوبیه
...راستی - بله؟ -
یواشکی قرار گذاشتنم حال میده ها
راست میگی
فقط وانمود کن نمیتونی ببینی یا بشنوی، خب؟
چرا ما باید عذاب بکشیم وقتی اونان که دارن قرار میذارن؟
ولی تماشا کردنش کیف میده
درسته
بوی خوبی داره
واحد گشت جیهوا
سلام
چیه؟
چرا زل زدی؟
هوی ولگرد
چته تو؟
قربان ستوان آن دنبالتون میگشتن
فکر کنم کار واجب دارن
آشغال عوضی
دنبالم بیا
تو چت شده؟ چیزی شده؟ چیه؟
چیزی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.