175 baris pertama.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
اوه، خدای من
روانکاوی این جوریه؟
نمیدونم، سم
از متاهل بودن راضی بودی؟
آره، راضی بودم
کدوم قسمتهاش واست خوب بود؟
وقتی دوبار باهام به کنسرت...
«کنی چزنی» اومد
چطور بود؟
هیچ وقت لازم نیست همچین سوالی بپرسی
چون کنسرتاش همیشه فوق العادهن
همسرت هم خوشش اومد؟
نمیتونم بگم عضو تمام کمال «ملت پابرهنهگان» بود
خب من بهت گفتم توی یه انبار ناظر حمل و نقل...
بودم
اما در اصل زیر نظر اداره سلامت عمومی
بازرس رستوران بودم
فکر میکردم اگه حقیقت رو بهت بگم
توی یادداشتهات ثبتش میکنی
و پلیس پیداش میکنه
ملت پابرهنهگان چیه؟
اسم انجمن طرفداران کنی چزنیـه
من توی 27 تا از کنسرتاش بودم
و تازه این اصلا تعداد زیادی نیست
دوستم شین 78 تا کنسرتشون رو رفته
تو گفتی یه انجمن هستن
آره، و یه جور سبک زندگی
صلح آمیزه
همه خوشحالن
ایدۀ اصلیه ملت پابرهنهگان...
عشقه
بهم گفتی قبل از اینکه دوباره کاری کنم، بهت بگم
دیشب اونجا رفتم
میخواستم...
تا حالا وقتی شروع به انجام اینکار کردم دیگه حینش...
دست از کار نکشیدم
من کسی رو اینجا نمیارم
اما تو گفتی اولش باهات صحبت کنم منم...
منم جلوی خودمو گرفتم و آوردمش اینجا و الانم دارم باهات صحبت میکنم
اما این حس... خیلی قویه
بیا صحبت کنیم
فقط یه ثانیه مونده که برم...
و این کثافت رو
از چهرۀ روزگار پاک کنم
من و تو در مورد محافظت از مادرت در لحظاتی مثل این...
صحبت کردیم فکر میکنی...؟
جواب نداد. بهت گفتم پدرم گند زده به روح و روان من
- باشه، باشه - تو باید منو خوب کنی. وگرنه...
باشه، پس یه کار دیگه انجام میدیم.
بذار حواست رو از احساساتی که...
الان داری پرت کنیم
- نمیتونم - فکر میکنم شاید بتونی
باید تو رو از اینجا دور کنیم
ازت میخوام بری سر کار
برو و مثل روزهای عادی کارت رو انجام بده بهش فکر کن...
تو که نمیخوای تماس بگیری و بگی مریض هستی
اونم توی روزی که یه نفر مفقود شده
ممکنه مشکوک به نظر برسه
برو سرکار و همه چیز رو عادی انجام بده
تا ببینیم آخر شب چه حسی داری
اونجا منو دوست دارن
نمیخوام منو اینجوری ببینن
متوجهم. اما الان مشکل بزرگتری داری
فقط سعی کن بری سر کار
زمان و حتی تجربههای کوچیک روزانه...
میتونه وضعیت آدمها رو عوض کنه
نمیتونم برم سر کار
میتونی. تو میتونی
اگه خیلی مضطرب شدی زنگ بزن خونه
و به مادرت بگو گوشی رو بده به من
تا تلفنی با هم صحبت کنیم
لعنتی
خواهش میکنم
خواهش میکنم بذار برم
خواهش میکنم
من کاری نکردم من کجام؟
اینجا چه خبره؟
من تقریبا چیزی نمیدونم
- منم زنجیر کردن به... - میشه بلندتر حرف بزنی؟
نمیتونم. کسی طبقه بالاست
- خدای من - من چند روزه اینجام
- این روانیِ عوضی...
یه لحظه ساکت باش
فکر میکنم حالش خیلی بد باشه، دکتر
واقعا میخواست کاری که بهش گفتی انجام بده
فکر میکنم بهتره در مورد اتفاقی که واسش افتاد...
و در مورد پدرش... بیشتر بهم بگید
میتونم کل ماجرا رو بهتون بگم
اما فکر نمیکنم جواب اینکه...
که چرا دست به اینکارها میزنه رو بگیرید
اون همیشه...
فقط سم بود
- هی - هی، سم
- هی - دونات نخریدی؟
اوه، لعنتی. این هفته نوبت منه؟
آقای سختکوش، یه چیزی رو فراموش کرده؟
ما به کسی چیزی نمیگیم
تو هنوز اونجایی؟
- من اینجام - کی بود؟
مادرش بود؟
تو...
تو این آدمها رو میشناسی؟
من روانکاوشم
همونی که ما رو اینجا زندانی کرده...
این مادرش بود. آره.
این پسره کیه؟
فکر میکنم بتونم جلوش رو بگیرم که ما رو به قتل نرسونه
دارم روش کار میکنم
آسون نیست
متوجه نمیشم
قرار نیست تو رو بکشه. درسته؟
اگه تو روانکاوش هستی
خب، به نظر نمیاد کاملا احترامی برای...
برای رابطه دکتر و بیمار قائل باشه
خب، ریچی و الن، ازتون میخوام ساعت 7 اونجا باشید
سال گذشته خیلی شلوغش کردن
و برای اینکه سروقت شروع کنن به مشکل خوردن
اگه امسال گرترود برگشته باشه...
بهتون پیشنهاد میکنم بوریتوِ صبحانهشون رو امتحان کنید
کاشکی یه نفر همچین نامهای در مورد من نوشته بود
چی؟
نامهای که گرترود در مورد تو نوشته بود
تو چطور در این مورد میدونی؟
هر دفعه که ما گند میزنیم کایل واسمون نامه رو میخونه
درسته؟ بخون دوباره
- زود باش - زود باش. بخون بشنویم
باشه
«آقای داناهیو عزیز»
«این نامه رو در جهت تمجید از کارمند» «شما، سم فورتنر...»
«برای کار برجستۀ ایشان، مینویسم»
«که یاری ایشان منجر به تسریع گرفتن جوازهای » «بوریتو سرای گرترود»
«برای شرکت در فستیوال امسال» «غذا و نوشیدنی شد»
سلام، اونجایی؟
اینجام
من میترسم
میدونم. منم همینطور
پدر مادرم...
اگه من برنگردم...
اگه همینجوری ناپدید بشم...
پدر مادر بدبختم
چیزی نمیبینم
صورتم پوشیده شده نمیتونم یه ذره هم...
تکون بخورم
خدای من
- خیلی وحشتناکه - چشمهای تو هم بستهس؟
نه
تو میتونی راه بری؟
منو به کف اتاق زنجیر کرده
اما میتونم کمی راه برم
- چه شکلیه؟
یه درب ریلی شیشهای بزرگ اینجا هست
و یه حیاط
خونۀ دیگهای این اطراف نیست
به دستات دستبند هست؟
نه
خدای من. پس واقعا بهت اعتماد داره
نمیتونی با چیزی بزنی توی سرش و بیهوشش کنی؟
من جوان نیستم. و این آدم هم...
نمیتونم بزنم بیهوشش کنم نه
مطمئنم پلیس اون بیرون داره دنبال من میگرده
و حالا با گم شدن تو...
پدر و مادر من... اونا هم با پلیس تماس میگیرن
حتما این کارو میکنن
بچههای من... لااقل دخترم...
ظرف یکی دو روز اول...
متوجه گم شدنم شده
تو چند تا بچه داری؟
یه دختر، یه پسر
شوشونا و ازرا
- چه اسمهای جالبی - یهودیان
همسرم آوازخوان مذهبیه ...بود البته
ما پنج تا نوه داریم
آوازخوان مذهبی چیه دیگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.