200 baris pertama.
هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است
...به مامان و
پدر بزرگم تو ضیح میدم
فکر میکردم باهم جوریم
،ولی حالا که بهش فکر میکنم
، شخصیت و خانوادمون
بهم نمیخوره
،قبل از اینکه مشکل بزرگتر بشه
دست نگه داشتن بهترین راهکارمونه
...بخاطر همه کارایی که در طول رابطمون انجام دادی
ازت ممنونم
،بعد از اینکه بهم زدیم
طوری زندگی میکنم انگار هیچوقت ندیدمت
،دنبال کار میگردم،قرارای از پیش تعیین شده میرم
و از خانوادم مراقبت میکنم
امیدوارم توهم همینکارو کنی
آن نینگ
خوشم نمیاد با کسی که بهم زدم دوست بمونم
،بنابراین
دیگه نباید همو ببینیم
سعی میکنم اینطور بشه
مواظب خودت باش
...نظر شخصی من اینه که
توی مهمونی باید غذای چینی سرو شه
غذای چینی عالیه
البته
مشکلی نیست
بابا،نظر نده خواهشا.بیا به حرف خانواده هاو چیان گوش کنیم
!مشکلی نیست
...من
اونجارو! آن نینگ برگشته
پس برگشتی
...فامیلای آیندت
اومدن درباره عروسی حرف بزنن
...من
نمیتونم با هاو چیان ازدواج کنم
چرا؟
،آن نینگ
...بخاطر
طرز فکر قبلمه؟
نه خاله
دختره ی خیره سر.این حرفا چیه میزنی؟
چرا نمیتونی ازدواج کنی؟
تاریخ عروسی مشخص شده
چجوری میتونی بگی ازدواج نمیکنی؟
،تو این مدت
ما خیلی براتون مشکل درست کردیم
واقعا بابتش متاسفم
...همه ی شما بخاطر ما
ناراحت و نگرانید
،ولی حالا
بی دردسر بهم زدیم
بهم زدین؟
اینجا چه خبره؟
هاو چیان اذیتت کرده؟
اگه کاری کرده یه گوشمالی بهش میدم
...مسئله اذیت شدن
یا سو تفاهم نیست
فقط فکر میکنم ما به همدیگه نمیخوریم
فقط همین
،دخترجون
...نمیتونی
احساسی تصمیم بگیری
من دیگه خسته شدم
میرم اتاقم استراحت کنم
عمو،خاله،ازخودتون پذیرایی کنید
...چی
هاو چیان
...دیوونه شدی؟چطور جرعت میکنی
هاو چیان
حالت خوبه؟
مشکل چیه؟
چرا میخواید بهم بزنید؟
همه میدونیم هاو چیان چقدر دوستت داره
تاریخ عروسی مشخص شده
و شما میگید بهم زدید؟
شماها واقعا چی میخواید؟
بزار بهترین دوستت بهت یه یادآوری کوچیک بکنه
،اگه آن نینگو از دست بدی
خودتو نابود میکنی
سعی ندارم بترسونمت
باید بهم اعتماد کنی
بهش زنگ بزن
هاو چیان
بجنب داداش
مشکل چیه؟
چی شده؟
گوش کن ببین چی میگم- چی میخوای-
!یه اتفاق بزرگ افتاده
آبجی آن نینگ با لونگ هاو چیان بهم زده
غیرممکنه
تاریخ عروسی دیگه مشخص شده
!واقعا
چجوری فهمیدی؟
خواهر منگ لو بهم زنگ زد
اون بهم گفت
،تازه بعلاوه اینکه بهم زده
استعفام داده
وضع عجیبیه
چطور ممکنه آخه؟
دلیل این کارشم گفت؟
نه
خودشم دلیلشو نمیدونه
انگار هیچکس نمیدونه
،همه ی چیزی که میدونیم اینه که یهو بهم زدن
و آن نینگ کاملا ارتباطشو با هاو چیان قطع کرده
داداش،با آبجی آن نینگ دربارش حرف بزنیم؟
مین اِر
رابطه اونا چیزیه که ما نمیتونیم توش دخالت کنیم
بیا کاری بهش نداشته باشیم
،احساسات آن نینگ نسبت به هاو چیان عمیقه
به این راحتی بهم نمیزنن
،خلاصه بگم
بعد از اینکه دیدمش میفهمیم داستان چیه
باشه؟- باشه،فهمیدم-
،آن نینگ
داری چیکار میکنی؟
چرا بیداری؟
دارم تمرین میکنم
برو بخواب
چه خبر شده؟
نصفه شبی داری چیکار میکنی
نترسون منو
،ببین
من باید آرزوهای پدرمو برآورده کنم
پس باید این غذارو عالی دربیارم
یادت رفته من استعفا دادم؟
باید کار جدید پیدا کنم
فقط میتونم با استعداد پول در بیارم
،اینجوری میتونم لباسای خوشگل بخرم
،و ببرمت موهاتو درست کنی
که توی گروه رقص میدون به چشم بیای
درست نمیگم؟
چت شده؟
چرا انقدر بی دقتی میکنی؟
بزار ببینم
،نگاش کن
!باید بیشتر مواظب باشی
...این
این یه جورایی درد داشت
مشکلی نیست
چی شده؟
همه چیز که داشت خوب پیش میرفت
یهو چرا عروسیو کنسل کردی؟
راستشو بهم بگو
لونگ هاو چیان اذیتت کرده؟
یا بهت خیانت کرده؟
بهم بگو،چی شده؟
من اینجام
من پشتتم
هیچی نشده
جدی میگم
داری نگرانم میکنی
معذرت میخوام مامان
متاسفم
متاسفم که نگرانت کردم
تو تمام دنیامی
تو همه ی چیزی هستی که دارم
تو باید خوب بشی
خوب شو
من جز تو کسیو ندارم
یادته تو خونم بهم چی گفتی؟
...یه مرد واقعی
همیشه باید سر قولش بمونه
،یکم بعدش
خواستی با اون دختر ازدواج کنی
و حالا هردوی شما دارید بهم میزنید
همیشه انقدر غیرقابل اعتماد بودی؟
یا دلیلی داره که نمیتونی بگیش؟
...من
من واقعا متاسفم
میگی متاسفی؟
آن نینگ دختر صادقیه
،اون همه ی عشقشو تقدیمت کرد
و تو اونو اذیت کردی
فکر میکنی معذرت خواهی کافیه؟
متاسفم
دلیلش چیه؟
هرچقدر از آن نینگ سوال کردم هیچی نگفت
،هیچوقت ندیدمش انقدر غمگین گریه کنه
به جز موقعی که آن یی و پدرش فوت شدن
قبلا هم بهت گفته بودم اون تنها نوه اییه که دارم
...میدونی
چقدر قلبم بخاطر اون شکست؟
،هاو چیان
میدونم تو پسر خوبی هستی
...میدونم چقدر
آن نینگو دوست داری
...نمیدونی چقدر
...غم و اندوه
تو گذشته تحمل کرده
،اون خیلی ناگهانی
... دوتا از نزدیکترین اعضای خانوادشو
از دست داد
، بالاخره تونست ببینه
ولی خواهرش بهش قرنیه اهدا کرد
،طی این چندسال
از بیرون خوب و قوی بنظر میرسید
،ولی درواقع
اون بخاطر ما به زندگیش ادامه داد
No comments yet. Be the first to leave one.