On the Silver Globe

On the Silver Globe (Na Srebrnym Globie)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

On the Silver Globe 1988 BluRay - [ Duration : 2h 44mn 57sc]
On the Silver Globe 1988 Blu-ray Remux AVC LPCM 2 0-HDT
Ulasan oleh starn
★ 2h 44mn 57sc : ویرایش و هماهنگی با نسخه‌ی بلوری ★ - BluRay 23.976 FPS

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-10-13
Muat Turun: 91
Masalah Pendengaran: No
FPS: 23.976

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫ON THE SILVER GLOBE

‫این فیلم برگفته از ‫“سه گانه قَمَری” ‫ساخته آندری زولافسکی میباشد

‫فیلمی که خواهید دید ‫10سال پیش ساخته شده;

‫قسمت های کوچکی از ;

‫داستان دو ساعت و نیم فیلم که..., ‫یک پنجم از آن از بین رفته.

‫و آن یک پنجم قدمتش به سال... ‫ ۱۹۷۷برمیگردد,

‫وقتی که این فیلم نابود شد..., ‫هرگز بازسازی نشد.

‫بجای صحنه های از بین رفته...

‫صدا هایی خواهید شنید... ‫که خلاصه ای از ایده اصلی را توضیح میدهد.

‫پروژه ‫“On the Silver Globe”

‫در سال ۱۹۸۷ قطع شد .

« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِ‌ن زُهرابـی

‫اون از ابرها سقوط کرد... ‫شب هنگام...

‫از بالا...

‫اونا نزدیکش بودن

‫اونا شکارچی بودند...

‫اونا وقتی صبح بود پیداش کردند... ‫کنار درختا...

‫اون داد زد...زیباست

‫اون به مدت دو روز تو سفر بود...

‫از مسیر برفی عبور کرده ... خسته هست...

‫اون درباره اونا فکر میکرد

‫برای اینکه مطمئن بشه

‫اون چیه؟

‫اون میگه اونا سقوط کردنشو دیدند...

‫با اینکه زیاد واضح نبود

‫شاید اونا یه ستاره دیدند...

‫اون میتونه یه شیء باستانی باشه. ‫سقوطش برای الان نیست

‫ممکنه برای قبل باشه...

‫همه دیدنش... ‫دو روز قبل...

‫شب بود...

‫اونو صبح پیدا کردن ‫فقط به خاطر ما...

‫اون ۵۰ یا ۶۰ سال قدمت داره

‫این یک مخابره کوچیکه ‫مدل STM.

‫نحوه سوختنش نشون میده ‫احتمالا تیتانیوم بتا باشه یا چیزی شبیه اون.

‫برای شتاب اولیه و راه اندازیش ‫از پد شش سیلندر استفاده کردن.

‫من فکر میکنم اونا حتی ‫تو مدرسه هم به شما اینارو یاد ندادند.

‫حالا چرا الان سقوط کرده ?

‫ممکنه رو یه ایستگاهی که هدفش بوده ‫قفل شده و راهشو گم کرده

‫اما برای ۵۰ سال قبل نمیتونه باشه ‫مگه اینکه ...

‫اگه اونا راستشو بگند.

‫که معمولا دروغ نمیگند.

‫یکی از سکوهای راداری ممکنه شکاف برداشته باشه.

‫اگه مغزش نسوخته باشه ,

‫باید بتونی به ما بگی ‫از کجا اومده و چرا؟.

‫بهش بگید وارد نشه.

‫این مکان مجهز به ‫اسباب و ادواتی هست که خیلی حساسند.

‫همشون وحشیانه فرار میکنن

‫مگه اینکه اون برای ‫دیدنت بیاد

‫اون برای دیدنت نمیاد ‫اون برای به دست آوردنت میاد

‫تو نمیفهمی. ‫اون متعلق به منه.

‫نه , این تویی که مال اونایی.

‫برو لباس گرم بپوش. ‫بیرون خیلی سرده.

‫کمی بعد...

‫چه اتفاقی میوفته وقتی که تو مواد شیمیایی رو تموم کنی?

‫شاید آزاد بشیم.

‫اونها میتونن مارو بکشن و مواد شیمیایی رو بگیرن,

‫یا اونارو بدزدند ‫وقتی که ما خوابیم.

‫اما اونا اینکارو انجام نمیدن. ‫چون ما خودمون بهشون میدیم

‫ولازم نیست ازمون بگیرند.

‫غریبه ها مثل یک درخت هستن.

‫ما باید در موردشون تحقیق کنیم و اهلیشون کنیم.

‫نزدیکشون بشیم و ‫گمراهشون کنیم

‫آیا ما آخرین بازمانده هستیم که ‫قدرتمونو میتونیم حفظ میکنیم

‫یا اینکه اونا بی دفاعند در مقابل ما؟

‫دو تا فضانورد از طریق ‫دریچه وارد میشن

‫اونجا یک آزمایشگاه هست

‫یه سالن بزرگ که ‫پر از ماشین آلاته

‫که به صداهایی که از فضا ‫میاد گوش میدن

‫فقط یکی از قدیمی ترین ‫ماشینها

‫که بی مصرف باقی مانده ‫برای دهه ها

‫میتونه محتویاتی که داخل رادار سیو ‫شده رو نشون بده

‫که فضانورداش ‫از کدوم سفینه اومدن

‫این یه دفتر خاطراته یا ‫یه سری تبلت های نیمه شفاف

‫تصاویری که داخلش نمایش داده میشه، حالت برجسته داره، ‫یعنی ممکنه که با دوربین عکاسی گرفته شده باشه

‫صفحاتی که بازه ‫پرواز یه فضاپیما رو نشون میده

‫که خلبانها ‫کنترلشو از دست دادن

‫و فضا پیما ‫به کوه ها خورده

‫فقط یه قطعه کوچیک باقی مونده ‫که اینا توش ثبت شده بود

‫میتونم ببینم

‫فضانوردا به سختی ‫از کابین خلبان خارج شدن

‫اونا وسط کوه ها گیر افتادن و ‫اتمسفر هوا طوریکه قابل تنفس نیست

‫اونا کسایی که مرده بودنو ترک کردند

‫ازقسمت فرماندهی پرواز ‫اوتامور نزدیک کابین خلبان هست

‫اونا روی زمین سُر میخورن

‫در حالی که داخل موشک هستن و ‫تو سراشیبی افتادن

‫یکی از فضا نوردا ‫که اسمش توماس هست مصدوم شده

‫دومین موشکم تو همون مسیر ‫دنبالشون داره میاد

‫با کوه ها برخورد میکنه و ‫منفجر میشه

‫اونایی که داخل سفینه مردن ‫ممکنه بازجو یا تعقیب کننده یا از دوستامون باشن

‫این سیاره ایده آله ‫شبیه زمینه

‫به همین دلیله که اون انتخاب شده ‫برای شروع یه زندگی جدید

‫اما اونجا یه سرزمینیه که از یه طرف ‫به دریا وصل میشه که

‫برای رسیدن بهش باید از توده بزرگی از مخروبه ها رد بشیم

‫که یادآور یه سری از ‫فُرم های معماریه

‫مثل یه تمدن که در گذشته ‫وجود داشته

‫وقتی که اونا به خرابه ها نزدیک میشن

‫حرارت بدن توماس بالا میره و ‫دچار تب و هذیان میشه

‫اون یه سری ارواح ‫فضانوردای مرده رو میبینه

‫اوتامور و ریموگنرز ‫بهش نزدیک میشن

‫و سعی میکنند بگیرنش

‫ریموگنرز میخواد دست و پاشو ببنده

‫اوتامور ‫جلوش وایمیسته و نمیذاره

‫بیا اینجا

‫اوتامار حق داشت ‫ما میتونیم نفس بکشیم

‫ما باید زندگی کنیم...

‫صبر کن!

‫آیا یادت میاد ‫یه مرد متولد شد؟

‫پدر بهش یه بذری بخشید که ‫به هر چیزی ممکن بود تبدیل بشه

‫چیزی که هر انسانی ‫طبیعتا تو وجودشه

‫و رشدشو درون خودش تماشا میکنه و ‫ثمره ایی که براش به ارمغان میاره

‫اگه اون از جنس نباتات باشه , ‫اون به یه گیاه تبدیل میشه;

‫اگه اون دارای احساس باشه, ‫به یک جانور تبدیل میشه;

‫اگه اون دارای عقل و منطق باشه , ‫ذاتش الهی میشه;

‫و در آخر اگر اون روشن فکر و خردمند باشه,

‫به یک فرشته تبدیل خواهد شد ‫و یا شایدم پسر یک انسان.

‫شاید زمان اون رسیده که بگیم ‫اجتماع مردمی رو یک خطر واقعی تهدید میکنه,

‫و ما بزدل هایی هستیم که ‫دارند از شجاعت دفاع میکنند,

‫جنسیت،فهم و آگاهی ‫زیبایی اندام, تلاش برای یافتن عشق

‫و پیروزی و موفقیتی که تو اینا بدست میاد

‫میتونه تبدیل به یک ‫سرنوشت قهرمانانه بشه.

‫اما بزبان آوردن این کلمات کاملا آشکار میکنه که ‫ما چقدر غمگین هستیم

‫زیرا کسانی که معتقدند ‫در میان ما از ایمان قویی برخوردارن

‫زندگیشان را صرف ‫حرف زدن درباره ترسهایشان میکنند,

‫ناتوانی جنسی،حماقت، زشتی ‫خود پرستی و بی عاطفه گی...

‫گر چه ما تلاش کردیم

‫این واقعیات رو که ‫بصورت تلخ و گزنده و تیره هست ،ببینیم

‫وجود هر کسی

‫ممکنه منوط به یه زندگی ایی که شایستشه، باشه

‫که میتونه در کاری که انجام میدیم باشه,

‫یا چیزی که به اون افتخار میکنیم

‫که اجازه میده فقط از دید ‫خودمون به مسائل نگاه کنیم

‫و اظهار نظر کنیم ‫نه بیشتر از اون

‫اون بود ...

‫من جواب تو رو نمیشنوم.

‫من نمیتونم قبول کنم که ‫هر سیگنالی میتونه نفوذ کنه

‫تشعشعات رادیویی ‫دور این سیاره رو گرفته

‫موقعی که داشته سقوط میکرده ‫تابش نورش دشتو پر کرده

‫انقد تند نکِشِش ! ‫امواجی که برگشتند رو بدست آوردیم

‫اونا بالای سر ما هستن...

‫اوتامورمثل یه مرده متحرک بود ... ‫ازم جدا نشو...

‫شاید چیزی هست که ‫منعکس میشه و برمیگرده

‫فقط یک موج الکترو مغناطیسی نمیتونه باشه,

‫اما ساختار این سلولا ‫میتونه شمایلی از مرگ باشه...

‫- محکم نکِشش ! ‫- تو همش چرت و پرت میگی!

‫من میدونم تو هر ‫حرفی که میزنی

‫باید حداقل ذره ای از حقیقت ‫وجود داشته باشه

‫برای اینکه تو فقط ‫توانایی گفتنشو داری

‫بذارش پایین

‫فراموش نکن برا چی فرار کردیم

‫فقط برای اینکه بیشتر از این آسیب نبینیم ‫همون چیزی که ما بهش ایمان داریم

‫فراموش نکن.

‫هر چی که تو میگی حقیقته,

‫مگه اینکه چیزی بگی که

‫بخوای به ما تحمیل کنی

‫من به هیچی اعتقاد ندارم.

‫اگه تو اونو بگی ‫باید به درون خودت نگاه کنی

‫تو کور نیستی

‫دلیل اینجا بودنت اینه که ‫با ما فرار کردی

‫آره, تو در حال مردنی برادر.

‫بعد از همه این اتفاقا,هر چیزی که ‫میگم حقیقته

‫من توانایی گفتنشونو دارم

‫آزادی وجود داره ‫و درون تاریکی خوابیده...

‫اون از عطشی که به سمت ‫تاریکی داره ،دور میشه

‫و دوباره بسمت نور و ‫روشنایی حرکت میکنه

‫این هم آغوشی با نور ‫اونو برا همیشه جاودانه میکنه

‫و تاریکیم همیشه در تلاشه که ‫جلوی درخشیدن آزادی رو بگیره

‫اما این نمتونه امکان پذیر باشه

‫برای اینکه اون ‫رو امیال خودش متمرکز شده

‫و دوباره به سمت تاریکی میره

‫باد شروع به وزیدن میکنه ‫شب در حال تموم شدنه

‫نم نم بارون ‫به رگبار تبدیل میشه

‫و رگبار انقد شدید میشه ‫تا به یه طوفان تبدیل بشه

‫توماس داره میمیره

‫مارتا میخواد قبل از مردنش ‫با اون تنها باشه

‫اون دوستش داره ‫و محکم بهش میچسبه

‫تا با بدن خودش ازش محافظت کنه

‫نزدیک رود خونه ای که خروشانه ‫در کنار یک شکاف ساحل

‫یه تندآب وجود داره

‫مارتا!

‫ما باید حرکت کنیم. ‫تا بتونیم از اینجا نجات پیدا کنیم.

‫تا زمانیکه ما به یه جایی که شبیه زمینه نرسیم ‫شانسی نخواهیم داشت.

‫زود باش.

‫نه, نه!

‫تو مریضی. ‫ولی تو میتونی دووم بیاری

‫خاموشش کن, من دارم بهت میگم, ‫خاموشش کن, تو احمقی.

‫دریاااااا!

‫من میتونم دریا رو ببینم!

‫جورج,

‫توماس رشدش سریعتر شده ‫در قیاس با زمانی که رو زمین بود

‫رشدش تو این شیش ماه خیلی بیشتر از ‫رشد معمولیه که تو یه سال باید طی بشه

‫جورج امکانش هست که ما ‫در آینده بمیریم

‫و اون به تنهایی به راهش ادامه بده

‫گوش بده مارتا

‫این یک فصل بارانیه.

‫و ممکنه که به باریدنش ادامه بده

‫شیش ماه انتظار کشیدن ‫خیلی طولانی میشه,

‫تو ممکنه تلف بشی ،ما ممکنه هلاک بشیم,

‫و بعدش...

‫مارتا حق با منه?

‫حق با منه?

More Farsi Persian subtitles for On the Silver Globe

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left