200 baris pertama.
این سریال بر مبنای واقعیت های تاریخی ساخته شده و تعدادی از شخصیت ها و اتفاقات ساختگی به داستان اضافه شده است
خب...اگه وقتی تنهایی، اتفاقی واست بیافته، چی؟ اون وقت میخوای چیکار کنی؟
خودم مراقب خودم هستم، پس نگران نباش
"همیشه میگی "نگران نباش، خودم حواسم هست
دقیقا چه جوری نباید نگران باشم و چه جوری قراره از خودت مراقبت کنی؟
همش جلوی من کارای نگران کننده میکنی
در ضمن، وقتی برای نجاتت اومدم باید اونقدر خوشحال به نظر می رسیدی؟
خب تو قایق همدیگه رو دیده بودیم ...و یکمی امیدوار بودم برای نجاتم بیای
!پس باید تا آخرش بهم اعتماد داشته باشی
مگه تو اینو نگفتی؟ گفتی که بیا دیگه دوباره همدیگه رو نبینیم؟
چرا همچین چیزایی رو یادت نمیره؟ !بهت میگم دلایل خودم رو داشتم
فقط چیزای بیخود مثل این رو یادت میمونه
کی دلش میخواد همچین چیزایی رو یادش بمونه؟
...حرفایی که گفتی، کارایی که کردی
همشون یکی یکی به ذهنم میاد
میخوای من چیکار کنم؟
یکمی ... ازم فاصله بگیر
عذرخواهی میکنم...من ... گستاخی کردم
!درسته، تو گستاخی
درسته، خیلی گستاخ بودم
قسمت 9
خوبین؟
متاسفم ، بدون فکر اون کار رو کردم
مهم نیست، دیگه حرفش رو نزن
میخوای منو ببخشی؟
مگه نگفتی بدون نیت خاصی اون کار رو کردی؟
گفتی از روی فکر نبوده
چه فرقی داره که من ببخشمت یا نه؟
همین که تظاهر کنیم هرگز اتفاق نیافتاده، کافیه
پس، مشکلی نیست
...خب، خلاصه
میتونیم بگیم، هرگز اتفاق نیافتاده
...فهمیدم دیگه
بریم داخل
...شما اول برید، من با بانو جو - فکر نکنم بتونم این کار رو بکنم -
منظورت چیه نمیتونی؟
مهم نیست چی بگی، من با تو میام پس دیگه چیزی نگو
...ولی
همین الان نگفتم دیگه هیچی نگو؟
!ای گستاخ - حتی اگه هزاران بار هم گستاخی کنم، میدونی نظرم عوض نمیشه -
الان چی گفتی؟ چطور جرات میکنی؟
مگه خودت به زبون خودت نگفتی؟
"حالا دیگه شاهزاده نیستم و میخوام مثل یه زن عادی" "به عنوان همسر یه آدم عادی زندگی کنم"
بنظرم اون حرف رو صادقانه گفتی
پس دیگه یه شاهزاده نیستی یه زن معمولی هستی
کسی که میخوام از زندگیش محافظت کنم
...از حرفی که داری میزنی ممنونم، ولی - بهم اعتماد کن -
و حرفایی که میگم رو گوش کن
منم همه جوره ازت محافظت میکنم
من اول میرم
!سرده، زیاد بیرون نمون
شاهزاده خانم چی شدن؟
شاهزاده خانم؟
بله
داری چیکار میکنی؟
فکر کنم به زودی دروازه ها بسته میشه
نظرتون چیه یکمی بخوابیم و تا سپیده زد راه بیافتیم و بریم؟
متوجه شدم
چی گفتم؟ گفتم شب راه نمی افتم- آره، آره-
چیکار میکنین؟ بخوابین
واو! چه بالش فوق العاده ای
وقتی خواستیم بریم، بهم برش گردون
این بالش توئه بابا؟
!بخواب چادول
!بگیر بخواب، بخواب چادول
ازت ممنونم
منم ازت ممنونم
هر چند ما هرگز ازدواج نکردیم
از اونجایی که هنوز به خاطرات گذشته مون چسبیدین با این نشونه جدایی، همه روابطمون رو قطع میکنم
به خاطر تو، حاضرم همه کاری بکنم
...پس لطفا...مجبورم نکن با زبان خودم به پدرت بگم
شاهزاده خانم زنده ست خواهش میکنم
!دریائه! دریا
!زودی بیاین
مراقب باشید، شاهزاده! مراقب باشین
!خیلی خوبه
بابا، زودی بیا اینجا- !من چی پس؟-
!توام همینطور، آقای چون به
!بیاین بریم! دریائه
!یک! دو ! سه
!واو!سه بار پرید!سه بار
!چادول واقعا کارت عالیه
!حالانوبت منه، ببین
ممنونم
واسه چی؟
به لطف تو تونستم دریا رو ببینم
اولین باره دریا رو می بینی؟
خب، تموم عمرت رو توی قصر بودی طبیعیه اولین بارت باشه
به لطف تو از تجربه اولین بارها تو زندگیم، لذت میبرم
متاسفم، من مجبورت کردم چیزایی رو تجربه کنی که نیازی نبود
نه، میخواستم ازت تشکر کنم که اجازه دادی تجربه کنم چیزایی که در غیر این صورت ممکن نبود پیش بیاد
برای حرفات ممنونم
فقط حرف خالی نیستن
اگه تو رو ندیده بودم، احتمالا تا زمان مرگ هم، هرگز دریا رو نمی دیدیم
چرا دوباره داری اینطوری نگاهم میکنی؟ ...نگو که بازم
!نه، نه اینطور نیست
اگه نیست که هیچی! چرا عصبانی میشی؟
خب...واسه اینکه همش یه کاری میکنی یه آدم عجیب غریب به نظر برسم
خب، اون موقع هم عجیب نگاهم کردی ...و یه کار گستاخانه انجام دادی
!بریم، آه
!بفرمایین
!اینجا هم جه مولپو
چیزای فوق العاده زیادی هستش، نه؟
از همه دنیا اینجا هستن
!شاهزاده، اونجا رو
!بازیا رو ببین
!حالا، بیاین از این طرف بریم، بریم
خوش اومدین! چه کتابی میخواستین؟
شرط می بندم دنبال کتابهای کنفسیوس یا دینی نیستی دنبال داستانهای خاک بر سری هستی، درسته ؟
یه دونه دارم آخرشه، میخوای؟
!داداش مان سو! من چون به هستم
!چون به؟ - بله -
تو...واقعا چون به هستی؟
!بله، هیونگنیم - !ای خدا! چون به -
!ای خدا
اوضاع و احوالت خوب بوده؟ - !معلومه -
!برو - !نه، هیونگ نیم -
داداش، فقط یه بار، نمیشه...؟ - گفتم برم، پست فطرت -
یهویی بعد این همه سال پیدات شده و چی؟
میخوای واست خونه پیدا کنم؟ !دیوونه احمق! از جلو چشمم دور شو
هیونگ نیم! همین یه بار رو کمکم کن
تو این سرمای زمستون باید کجا بریم؟ !خانواده ام از سرما یخ میزنن می میرن، هیونگ نیم
!لطفا همین یه بار رو کمکم کن! یه بار فقط
!ای خدا...واقعا که
فقط سه ماه میدمش بهتون اگه تو این سه ماه اجاره رو جور نکنین پرتتون میکنم بیرون، فهمیدی؟
!اوه، نگران نباش هیونگ نیم
ولی...کدوم یکی از اینا زنته؟
!این یکی
این بچه، بچه ی توئه؟
نه، مال اوناست
میخواستم با اردنگی پرتت کنم بیرون
ولی واسه خاطر زن داداش، دلم !واست سوخت، عوضی
!ممنون هیونگ نیم! تا روزی که زنده ام مدیونتم
!بیخیال، مردک !نمیدونم چرا اینقدر هوای اینو دارم من
!به سلامت بری
مرتیکه عوضی پول اجاره رو داره میگیره بعد یه جوری رفتار میکنه، انگار داره بخشش میکنه
تو...تو...دیوونه ای؟ چه فکری کردی با خودت؟
چته؟ چرا عصبانی هستی؟ خب باید چی میگفتم؟
باید کل دهکده رو خبردار کنم که علیا حضرت شاهزاده خانم به اینجا تشریف فرما شده؟
بهتره تظاهر کنه زن با وو ئه "اگه هی بخوایم صداش کنیم "شاهزاده...شاهزاده...شاهزاده
!اینقدر نگو "شاهزاده"، مردک لوده - !وای -
ببخشید، کاری باقی مونده؟
یه لحظه بمون کسی رو نمیخوام
مطمئنم کلی کار اینجا هستش
!هی، سگ عوضی
تو با وو، سگ اخلاق چئونگ گیچئون نیستی؟
!داداش گئوجونگ
درسته، درسته
اینجا چیکار میکنی؟ - ...خب -
یه کسب و کار کوچیکی راه انداختم
ولی میگم، تو جه مولپو چیکار میکنی؟
چون به خوبه، آره؟
با هم از هانیانگ اومدیم
چــ...چرا؟
تو دردسر افتادین؟
هیونگ نیم، یه کاری برام پیدا کن بتونم پول در بیارم
میخوای پول در بیاری؟ ولی این کار خیلی سخته
مشکلی نداری؟
...تا وقتی غیرقانونی نباشه
فکر میکنی جایی کار قانونی هست بتونی ازش پول دربیاری؟
اگه کاری سراغ داشتی خبرم کن
حتما
!بیا با چون به بریم یه مشروبی بخوریم !بعدا می بینمت
همه چیز رو آماده کردی؟
آره، با وجود این مدارک حتی خود اعلیحضرت هم کوتاه میان
بریم
این دفاتری هستن که مدارک کلاهبرداری وزیر دفاع توش هستش
و اینجا اعترافات بازرگانان مسئول مالیات و مقامات دولتی آورده شده
لطفا یه نگاه بندازین
من باید وزیر، بازرگانان مسئول مالیات و همینطور مقامات دولتی که در شهربانی بهشون کمک کردن رو دستگیر کنم
ما فقط به دستور شما احتیاج داریم تا اینو به اداره تحقیقات سلطنتی تحویل بدیم
مزخرفه! از تحقیقات هیچی مشخص نشده چطور به این زودی، به دنبال برکنار کردنش هستین؟
من دستور دادم که مجددا بررسی بشه
اعلیحضرت، من هان چان نام، وزیر دادگستری ...میخوام اینو به اطلاعتون برسونم
به دلیل ساخت کاخ، وضعیت اقتصادی کشور شدیدا خرابه
گلایه مردم به آسمانها رسیده
لطفا اداره معماری سلطنتی رو منحل کرده !و اینطور از مردم دلجویی کنید، اعلیحضرت
!لطفا آرومشون کنین اعلیحضرت - !لطفا آرومشون کنین اعلیحضرت -
مردم آخه چه شکایتی میتونن از معماری سلطنتی داشته باشن؟
اونها به خاطر مهاجمان خارجی، از جنگ صدمه دیدن
چرا هیچ کسی درباره تهیه غذا، یا مایحتاج زندگیشون حرفی نمیزنه؟
بسیار خوب! اگه واقعا به فکر مردم هستین
همه انبارهاتون رو باز کنید
و غذاهایی که انبار کردین رو به مردم گرسنه بدید
بعد از اون، من به درخواستتون گوش میدم
من هرگز دفتر معماری سلطنتی رو منحل نمی کنم
بازسازی قصر و ساختمان های مربوط به اون !طرح شخصی منه، !این رو فراموش نکنین
چون جانشین شماست، لطفا طرفش رو نگیرین
الان مشاور چپ، خواسته های خودش رو به خواسته های من الویت داده
اعلیحضرت، اگه شما اصرار دارید
به زور بیرونش نکنید، کاری کنین به میل خودش استعفا بده، درست مثل من
اگه بخواین به زور بیرونش کنید
در آینده، چه کسی میخواد سپر و شمشیر شما بشه؟
!لطفا به درخواستم گوش بدید
این اعترافات به جرایمیه که دفترتحقیقات شهربانی جمع کرده لطفا یه نگاه بهشون بندازید
الان چه نقشه ای تو سرتون دارین؟
شما بیخبر از اعلیحضرت، مجوزهای سلطنتی رو فروختین
به نظر میاد از مقامات دولتی هم، رشوه زیادی دریافت کردین؟
الان دارین من رو تهدید میکنین؟
بشینید
No comments yet. Be the first to leave one.