200 baris pertama.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
چطوری؟
امروز فوت کرد.
دارم غذا میخورم.
واسه خاکسپاری فردا میای؟
ببخشید خانم.
دقیقا اینجا چی میخواستین؟
میشه واسه امشب بهم جا بدین؟
نمیشه، پیاده شو.
ظاهرا شیرفهم نشدی، نه؟
قبل خواب باید تمیزکاریها رو انجام بدی.
قرار بود در غیر این صورت بری دنبال هتل بگردی، یادته؟
پلیس زنگ زد. ساعت شیش باید سالن بولینگ باشی.
چی شده؟
خوب بود.
چی خوب بود؟
خاکسپاری رو میگم.
سالن بولینگ بهم رسید.
تعجبی هم نداره.
پسر و وارثش بودی دیگه.
ولی وقت ندارم اینجا رو بگردونم.
دلم میخواست اینجا رو بفروشم. ولی خیلی دوستش داشت.
از تو میخوام بگردونیش.
درست نبود برای تو ارث و میراثی نذاره.
- شغل خوبیه. نون و آب داره. - کسی اینجاست؟
سلام گیوم!
اومدم تفنگی که بهش قرض داده بودم رو پس بگیرم.
بالاست.
یه فعال محیط زیست موی دماغمون شده.
ایشون فابریس دوست خانوادگیمونه. این هم آرماند داداشمه.
- اسم بابات رو داری. - نه، مامانم اسمم رو انتخاب کرده بود!
- کلید طبقه بالا رو بگیر. - مرسی.
چرا با اون حرومزاده شکار رفت؟
خدا میدونه.
تا حالا تو رو هم برده بود؟
من دلم نخواست برم.
سالن بولینگت رو نمیخوام.
بابا مرده.
بیا خودمون روند تقسیم رو عوض کنیم.
روش فکر کن آرماند.
زندگی خودته.
خانمها!
چه خوشتیپ!
واقعا خوشتیپ بود! سوئیچ کجاست؟
- به این داده بودم! - پیداش کردم.
بجنب دیگه!
این هم پول چتر.
خدمت شما.
کل زندگی بابام این سالن بود.
اگه میخوای کارکنان رو نگه دارم، با ۹۵۰ کنار میام.
اینجا کلا دو تا نیروی کار داره.
ما در مورد ارتقا سالن، خطوط بولینگ جدید،
بهروزرسانی تجهیزات که صحبت کردیم،
جمعا به رقم سی هزار تا رسیدیم.
پس چرا قیمت رو تا ۹۵۰ هزار پایین بیاریم؟
حرف ما سر ۹۸۰ بود.
باشه، فهمیدم. وکیلت کیه؟
تمام اثاثیه و لامپهای اینجا پارسال تعویض شده بود.
این موارد هم باید لحاظ کنیم.
حتی بابام آسانسوری برای افراد ناتوان هم نصب کرده بود.
همون خودش کلی میارزه.
گیوم!
سینک دستشویی خرابه.
تو چرا اومدی؟
پیشنهادت رو قبول میکنم.
جدی میگی؟
آقای والتر،
فعلا عجلهای که نداریم. بذارین روش فکر کنیم،
هفته بعد باهاتون تماس میگیریم.
دو روز پیش التماس میکردی اینجا رو بخرم. حالا داری زیرش میزنی.
درست میگین.
- میتونم بابتش ازتون شکایت کنم. - بفرما بکن.
فقط یه شرط دارم. این طرفها پیدات نشه.
چنین قصدی هم نداشتم.
- سگه رو هم ببر. - نه، سگه اینجا میمونه.
بیا اطراف رو نشونت بدم.
تصمیم عاقلانهای گرفتی.
بله؟
سخنرانی آماده است.
میخوام بگم مأمور پلیس نه جهت مجازات، که اصلاح متخلفان منصوب میشه،
برای همین باید الگوی رفتاری باشه.
ضمنا بگم که پلیسها اصول اخلاقی شرافتمندانهای دارن.
خوشحالم. حتی میشه گفت ذوق کردم.
ممنونم جناب معاون رئیسپلیس.
حتما.
خوب مالیدی.
اسمش رعایت ادبه. ناسلامتی ترفیع گرفتم.
- با هم تا واحد آپارتمان بریم. - نمیخواد.
مطمئنی؟
لورین، ایشون داداشم آرمانده.
سلام!
- از این به بعد ایشون مدیر سالنه. - فهمیدم.
اگه سوالی داشتی ازش بپرس، زیر و بم کار رو بهتر از من بلده.
اون هم اسمش مائله.
مدتی بگذره میفهمی کار آسونیه. هشتاد درصد درآمد اینجا از باره.
- البته دو مورد مونده که نگفتم. - لازم نیست. ردیفش میکنم.
هر طور راحتی.
بهم زنگ بزن.
لورین، به تو سپردمش.
نکن!
آفرین هاپو.
سلام آرماند. ما رفیقهای باباتیم.
قدیمها باهاش شکار میرفتیم.
شکار که دیگه تموم شد!
صرفا چوت بابات فوت کرده دلیل نمیشه دیگه اینجا نیایم.
عین بابات خوشمشربی.
بیا بریم.
پس بعدا میبینمتون.
- قبلا دیده بودیش؟ - اون زمان بچه بود.
پسر نامشروعش بود. زیاد ازش حرف نمیزد.
مرسی. لورین، میخواستم در مورد نوشیدنیها بهت بگم،
به نظرم...
آبجو و فانتا و نوشابه و موارد از این قبیل،
یک یورو ارزونتر بشه.
ودکا و اسکاچ و بوربون و کالوادوس دو یورو گرونتر بشه.
هر طور مایلین.
یادت نره حقوقت رو از من میگیری.
متوجهم.
آفرین!
- آفرین، چند تا رو زدی. - دو تا مونده.
میتونی بزنی.
یه نوشیدنی طلبم.
باشه. به شرطی که بزنی.
وایستا، وایستا...
خانمها، دوست دارین یه دور رایگان بازی کنین؟
لطف دارین. ولی باید برگردیم.
من خودم اینجا مشتری نیستم.
- متأسفانه نمیشه. - بمونه واسه دفعه بعد که اومدیم.
- ژاکتت خوشگله. چرم کروکودیله؟ - مار پیتونه.
بفرما. همه رو دور بنداز.
- گیوم، حالت چطوره؟ - خوبم.
راحت کنار اومدی؟
باید بشکههای جدید بیاریم.
جریان چیه؟
همهچیمون تموم شده. واسه فردا چیکار کنم؟
خودم از فروشگاه اقلام رو تهیه میکنم.
ما که خودمون عرضهکننده داریم. بهشون زنگ بزن.
اصلا و ابدا. پای مرتیکه به اینجا باز نمیشه.
- چرا؟ - چون شخصیت نداره.
ما با هم قراری گذاشته بودیم.
- قرار بود به سبک خودم اینجا رو بگردونم. - به شرطی که درست بگردونی.
چرا اومدی؟
داشتم از اینجا رد میشدم.
زاغ سیاه من رو چوب میزنی؟
نه.
من دیگه برم.
- خداحافظ لورین. - خداحافظ.
بفرما.
از این کارت خیلی بدم میاد!
اصلا خوشم نمیاد. اصلا میرم!
یهو چهات شد؟
این یکی رو بنداز.
زیاد بلد نیستم.
ببین...
نه، اونطوری نیست.
درست گرفتم؟
حالا جلوت رو ببین.
با من چند قدم عقب بیا.
- باز هم بیام؟ - آره. وایستا.
حالا چند قدم به جلو برو.
خودت رو خم کن،
مچت رو بچرخون،
بعدش هم...
به من که نگاه نکن، میلهها رو ببین.
یک، دو، سه...
نشد...
- گفتم بلد نیستم. - نه...
دوباره بنداز.
به جاش بریم آبجو بخوریم.
- واقعا رئیس سالنی؟ - آره.
یه خرده برام عجیبه، آخه با هم آشنا نشدیم.
- اسمت چیه؟ - گلوریا.
لابد ترجیح میدی با کسی باشی که باهاش زیر آفتاب بانجی جامپینگ بری.
این شگرد یه خرده قدیمی نیست؟
همه خانمها که دوستش دارن.
پس امتحان میکنم. شاید خوشم اومد.
وای، سگ داری!
وایستا!
اطلاعاتی درمورد کنشگره پیدا کردم.
- میشنوم کلر. - اسمش زوان دوئه، با «ر ز» نوشته میشه.
متولد هانوییه و سی و شش سالشه.
دکترای رفتارشناسی حیوانات داره. از اون روشنفکرنماهاست.
فعال بینالمللی گونههای در خطر انقراضه.
عملا فکر میکنه جون ما انسانها به جون ببرها و اسبهای آبی و فیلها بسته است.
باشه، مرسی کلر. کارت خوب بود.
- کجاست؟ - طبقه بالا پیششه.
زندانیش کرده. شاتگانش هم برداشته.
- جفتتون مست کردین؟ - من تشویقش کردم بخوره.
- لابد با خودت حال میکنی. - من که فورا با خودت تماس گرفتم.
ژانپل!
کثافت.
کنار وایستا.
چه پاهای خوشگلی هم داری. اونها هم محیط زیستیان؟
ژانپل، گیومم.
فابریس هم اینجاست.
نترسین بابا، زنیکه رو آتیش که نزدم.
تفنگت رو بده ببینم.
کثافت!
پر هم کردی.
No comments yet. Be the first to leave one.