Maklumat siaran

아는 건 별로 없지만 가족입니다 My Unfamiliar Family E06moonriverteam
Ulasan oleh moonriverteam1
HDTV

Tag

other
Diterbitkan pada: 2020-06-17
Muat Turun: 17
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

قسمت 6

...یه نشونه ای هست که

که قبل از اینکه اتفاق بدی بیوفته، نمایان میشه

حرومزاده ترسو

...اون اضطراب های جزیی ای که قبلا نادیده میگرفتمشون

حالا مدام بهم سیخونک میزنن که مبادا باز نادیده شون بگیرم

چرا بهم زل زدی؟

میخوای شام بخوریم؟ یا دوست داری با هم حرف بزنیم؟

یه خواهشی دارم

سلام؟ هی

دو روز کامل تماس هامو نادیده گرفتی

یعنی اونقدر سرت شلوغه؟

ببخشید

فردا چیکاره ای؟

....امروز

کجایی؟

میخوای امشب با هم یه نوشیدنی ای چیزی بخوریم؟

الان؟- سرت شلوغه؟-

پس میتونیم فردا همدیگرو ببینم، مشکلی نیست

چان هیوک

چرا صدات انقدر جدیه ؟

فردا روزتو به من اختصاص بده

...دکتر یون

از سمینار نیوزلند برنگشته

برنگشته؟

در اصل باید دیروز برمیگشت، اما من خبری ازش ندارم

طبیعتا برای همین، بیمارستان امروز تعطیل شد

مادر

اون قبلا هم هر از گاهی ناپدید می شد

فکر کردم بعد از اینکه ازدواج کرد این عادتشو ترک کرده

اما به نظر بازم همینکارو میکنه

باید یه دکتر استخدام کنی

...چرا دکتر یون

هر از گاهی ناپدید میشه؟ شما یا پدر دلیلشو میدونین؟

اون خیلی حساسه

دوست داره تنها باشه

و در حد متوسط از افسردگی هم رنج میبره

...شما و پدر درباره

...گرایش جنسیش چیزی- ...بهش گفتم-

داروهای ضد افسردگی مصرف کنه، ولی گوش نکرد

میدونی، دکترا زیاد به بیماری هاشون توجه نمیکنن

اون به دارو خوردن نیاز نداره

چون مریض نیست

...من یه سری تحقیق کردم و آدمای مشهور هم

از ازدواج فارغ میشن

...اونا یه سالگرد ازدواج میگیرن، یا میرن سفر، یا حتی مهمونی میگیرن

که فارغ شدن از ازدواجشونو جشن بگیرن

نمیخوام بخورم

نمیدونم تو از کجا این چیزا رو دیدی

ولی من واسه مهمونی گرفتن و سفر رفتن

اونم واسه همچین چیزی، زیادی سنتی و دمده ـم

مطمئنی که حافظه ـت برگشته؟

سانگ شیک

تو قبلانا مردونه تر رفتار میکردی

آره، همون قیافه

واقعا اینکار اصلا بهت نمیاد

فکر میکنی چون دلم میخواد دارم اینکارو میکنم؟

تو که حتی نمیتونی مشروب بخوری

شراب که الکل محسوب نمیشه

بیا وقتی آپارتمانمونو فروختیم، با هم حرف بزنیم

سوک، من هنوز حرفام تموم نشدن

...منظورم اینه

نیازی نیست بفروشیمش، فقط بزنش به نام خودت

ما با هم توافق کردیم نصفش کنیم

من اینطوری راحت ترم

صحبت برای امروز دیگه کافیه

برای قهوه های قویت اومدم کافه

اتفاقی افتاده؟

یکم از اونجا دورم

سوروکدو هستم

اگه میخواستی قایم بشی نباید میومدی اینجا

حتی جربزه ـشو نداری تو آینه به خودت نگاه کنی، مگه نه؟

فقط بلدی آنلاین چت کنی

اگه اوضاع یکم به دنیای واقعی کشیده بشه، از ترس سکته میکنی

نمیترسم، فقط بدم میاد

نمیدونم چرا این همه راهو پاشدی اومدی اینجا

اما نمیخوام اینجا هم باهات سر و کله بزنم

برو بیرون

اگه نمیخواستی با من سر و کله بزنی

باید سرت به کار خودت می بود

چرا وقتی یکی دیگه پولمو دزدیده بود، تو تاوانشو دادی؟

مگه تو بخاطر همین پول سرتو ننداختی تو زندگی من؟

درسته، کنجکاو شده بودم چجور آدمی هستی

...اما

اما فقط بخاطر این که ایون جو رو فریب داده بودی حس بدی داشتمو اونجا موندم

چطور تشخیص دادی فریب خورده و داره ادای فریب خورده ها رو در نمیاره؟

هر چی هم که باشه

من حس بودن با کسی رو که دوستت نداره رو درک میکنم

...اگه میخوای تا آخر عمرت هویتتو پنهان کنی

از یه آدم بیگناه به عنوان سپرت استفاده نکن

از اون که نشون میدی حساس تری

بخاطر همین بچه هایی مثل تو مدام صدمه میبینن

از هم میپاشن، ازشون دزدی میشه و در نهایت

جوونیشون هدر میره و هیچوقت خودشونو جمع و جور نمیکنن

یکی دیگه هم برات بگیرم؟

نه، مرسی

شام نخوردی، نه؟

وقتی دقیقا سر ساعت تعطیلی، کارو ترک کردی نگرانت شدم

موضوع پیچیده خانوادگیت، هنوزم پیچیده ـس؟

آره، خیلی پیچیده

بالاخره یه چیزی پیش اومد که میتونم بهت درباره ـش کمکت کنم، درسته؟

چه جوری انقدر خوب ذهن بقیه رو میخونی؟

تو موقع بزرگ شدنم این جزو توانایی های مورد نیاز زنده موندنم بود

عکس العمل خاصی نداری؟ این یه اعتراف ناراحت کننده بود ها

بهم بگو، گوش میدم

بخاطر استفاده از موقعیتت سر کار متاسفم

اما طبق گفته های تو

آدم باید کمی خودخواه باشه که، قلبش یهویی نترکه

چه ساده این جمله فیلسوفانه رو بیان کردی

...من

مجبورم برای فردا مرخصی بگیرم

اما این روزا مرخصی شخصی زیاد داشتم

میدونم وضعم خیلی خرابه

آره خب، راست میگی

...باشه، میتونم به جای خودم بفرستمت

...خارج شهر کار کنی- ممنونم-

البته ممکنه بتونم

خب حالا بهم میگی دلیلش چیه؟

باید یکی رو پیدا کنم

یه جور نامفهومی جواب دادی که نتونم اطلاعاتی بگیرم

باشه

خیلی خیلی ممنونم

یادت نرفته که من الان دیگه مجردم، درسته ؟

و منم که گفتم از اوضاع الانمون راضیم

خیلی سخت گیری

...ولی بازم

تا وقتی این فصل تموم بشه منتظر میمونم

همش یه فصل؟

پس یعنی زیاد جدی نیستی

درسته، فقط یه فصل

تحت هیچ شرایطی هم تغییری نمیکنه، حتی اگه صدمه دیده باشی

صبر کن

اینجوری

اینم از این

بزرگ شدن خوبه ها

میتونم بدون اینکه کسی سرم غر بزنه بازی کنم

من زیاد سرت غر میزنم؟

نه بابا، ایون جو و ایون هی بدتر بودن

حتی الانم میتونم صداهاشونو بشنوم

پسرم وقتی پیشونیشو نشون میده خوشگل میشه

خدایا، نمیخوام

اینجوری بزرگتر به نظر میرسم

تو هم بدت میاد قیافه ـت اندازه سنتو نشون بده؟

آره، متنفرم ازش

ای بچه کوچولو

آره، من کوچولوئم

برای همین نمیتونم از اینجا برم

دیدی؟ درست گفتم

اومدی اینجا بهم بگی که باید برم

زود برو بخواب، فردا باید بری سر کار

مامان، بهت گفتما من نمیتونم از اینجا برم

تو اجازه دادی دخترا تا بعد سی سالگیشون هم بمونن چرا نمیذاری منم بمونم؟

من که بچه ته تغاری ـتم

ته تغاری ها کمترین زمانو با پدر و مادرشون میگذرونن

باشه، حالا برو بخواب

همشون فقط به من گیر میدن

حافظه پدرت برگشته

اما من از بابای رمانتیک خوشم میومد

سوروکدو؟ توی گوهونگ، استان جولای جنوبی؟

تقریباً ضلع جنوبیه - یه جزیره اس،مگه نه؟ -

...جایی هست که قایق که رفت دیگه

میگی ،"اوه نه امشبو باید بمونیم"؟

نمیدونم دقیقاً چی میخوام

اما توی کره دیگه به زور همچین جایی پیدا میشه

اونا یه پل دارن

بیا بریم

ساعت چنده؟

توی ماشین بخواب تو که حتی گواهینامه رانندگی نداری

دقیقاً، منظور منم همینه من حتی گواهینامه رانندگی ندارم

پس واسه چی میخوای منو این همه راه تا اونجا بکشونی ببری؟

راجع به خواهرمه، که دوستش داری

ایون جو؟

چی شده؟

چیکار داری میکنی؟

میخوای بری کوهنوردی؟

صبح بخیر

حتی اگه امروز روز بیکاریت باشه واسه یه مدتی نرو کوهنوردی

بیکار نیستم

بعد از ناهار، از کارخونه اینچئون میخوام برم اولسان

پس چرا داری دنبال وسایل کوهنوردیت میگردی؟

دوباره میخوای از کوه بالا بری؟

خدایا،نه

دنبال چی میگرده؟

صبح به این زودی دنبال چی میگردی؟

برات پیداش میکنم بازار شام راه ننداز و بهم بگو دنبال چی هستی

نامه هات ناپدید شدن

میدونم صحیح و سلامت نگهشون داشتم اما ناپدید شدن

مطمئنی حافظه ـتو بدست آوردی؟

صبح به خیر

اوه، بابا شنیدم حافظه اتو بدست آوردی

بابا؟" تو حالا دیگه یه فرد بالغی" مناسب سنت رفتار کن

...خدای من،بابا

پدر، واقعاً حافظه تو بدست آوردی

چرا حرفی نمیزنی؟

راجع به چی حرف بزنم؟

حال خواهرت چطوره؟

داره سعی میکنه طاقت بیاره

نمیدونم چه احساسی داره

پس ما فقط بر اساس حس ششم تو

داریم میریم سوروکدو؟

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left