The First Lady

The First Lady

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 1

Maklumat siaran

The First Lady S01E04 1080p WEB H264-CAKES
The First Lady S01E04 720p WEB HEVC X264-RMTeam
Ulasan oleh Zaaraa
🅱️🄼🅱️ فهیمه داوری، زهرا حاجی‌پور | @Bamabinofficial ☚

Tag

web
1080
x264
720p
720
HEVC
Diterbitkan pada: 2022-05-10
Muat Turun: 44
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

198 baris pertama.

«سال 1918» «نیویورک»

!سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین @Bamabinofficial :تلگرام، توئیتر، اینستاگرام

بامابین | فهیمه داوری، زهرا حاجی‌پور

.خیلی استرس داشتم

.ولی اصلاً لازم نبود بترسم

.از دست شما بچه‌ها

عاجزانه به نظر می‌رسه، لوسی؟

علی‌رغم اینکه ادعای فراوانی» ،مبنی بر دست و دل بازی شما وجود داره

...موردی ضروری‌تر از مراقبت و رفاه سربازانمون

«.در ذهنم نمی‌گنجد

.نه، به نظرم این یادداشت دقیقا حق مطلب رو می‌رسونه

.اوه، خوبه .بعضی وقتا نمی‌تونم تشخیص بدم

،هیکوری، دیکوری، داک

!موش از ساعت بالا رفت

...می‌خوام ثروتمندترین حامیان شهر رو

.واسم تو یه لیست مشخص کنی

.لیست رو آماده کردم

.ساعت یک شد - .خیلی هم خوب -

.الیوت، دست از سر لوسی بردار .داریم کار می‌کنیم

.موش پا به فرار گذاشت

،هیکوری، دیکوری، داک

...درضمن من نیاز دارم به

.آره، سخنرانیت واسه صلیب سرخ آمریکا

.نمی‌دونم اگه تو رو نداشتم چیکار می‌کردم، لوسی

.دوتا ویرایش کوچیک زدم

.النور .النور

.سردبیر دنیلز و همسرش جمعه میان نیویورک

،منظورم اینه که اگه واسه ناهار دعوتشون کنی

.ممکنه به نفع فرانکلین باشه

.وقت ناهار قراره از بیمارستان نیروی دریایی بازدید کنه

موقع شام وقتمون آزاده؟ - .آره، به گمونم -

.پس قرار شد واسه شام

.لوئی، سرفه‌ات به نظر جدی میومد

.چیزی نیست - !بابایی اومد -

.اینجایید! اینجایید کوچولوهای من

.منم دلم واستون تنگ شده بود .دستم رو بگیرید

.الیوت، هر بار که چشم به هم می‌زنم تو بزرگ‌تر شدی

آخه چطور ممکنه؟ - .یه کم به باباتون فضا بدید -

.دارید نقش زمینش می‌کنید

.و دلم واسه‌ی تو هم تنگ شده بود - .منم همینطور -

.من دیگه میرم، النور

.ممنون، لوسی

!جان

.به خونه خوش اومدید، جناب روزولت

.خانم مرسر

.جان .بچه‌ها، دنبالم بیاید

.خودش بدجور دلش می‌خواد پیشش باشیم

،فرانکلین عزیز ،شب هنگام در حالی که تو تختم دراز کشیدم و بیدارم

.واسم جای سواله بهم فکر می‌کنی یا نه

،بیرون پنجره‌ام، ستاره‌ها رو می‌بینم

.و بین اونا با انگشتم اسم خودمون رو جستجو می‌کنم

.به شایستگی باهمدیگه هماهنگن

«دوستت دارم، لوسی عزیزت»

،دل تنگی هر روزم برای تو

.من رو متقاعد می‌کنه که عشقمون حقیقی ـه

تو سرم شروع زندگی جدیدمون رو .باهمدیگه رویاپردازی می‌کنم

النور؟

چی شده؟

!لوسی

لوسی من؟

...از بین این همه زن تو این دنیا تو با لوسی خوابیـ

چرا با لوسی من خوابیدی؟

.بذار توضیح بدم - ...خیال می‌کردم یه مرد -

،با منشی خودش می‌خوابه .نه با منشی زنش

.یه اشتباه بود .یه هوس بود

.خیال می‌کردم رابطه‌ی بینمون خاصه

.همینطوره

خب، پس چرا؟

...من

.نمی‌دونم ...من

.احساس تنهایی می‌کردم

.نه

تنهایی؟

...ولی

!خیال می‌کردم آینده‌مون باهمدیگه مشترکه

ولی شما دوتا داشتید با همدیگه .نقشه می‌ریختید و برنامه‌ریزی می‌کردید

چرا؟

...واقعاً شرمنده‌ام، النور، من

در حالی که من حامله بودم .و داشتم بچه شیر می‌دادم

!و بچه‌های تو رو به دنیا می‌آوردم

تنها فکر و ذکرت این بود !که با لوسی مرسر بزنی به چاک

دیگه کی خبر داره؟

چه اهمیتی داره؟

دیگه کی خبر داره، فرانکلین؟ کی خبر داره؟

.لوئی، استیو ارلی، مادر

!لوئی

!لوئی !و مادرت

...تو خانواده‌ی روزولت

.هیچ وقت سابقه‌ی طلاق نداشتیم

.و الان هم قرار نیست تغییری بکنه

.چندین سال با هم رابطه داشتن

.همه می‌دونستن

.خودت می‌دونستی

.النور ...وقتی با یه مرد ازدواج می‌کنی

...وقتی مثل یه مرد عمل می‌کنه

.نمی‌تونی غافلگیر بشی

...و وقتی که با یه زن توانمند ازدواج می‌کنی

،وقتی مثل خودش رفتار ‌کنه .نمی‌تونید غافلگیر بشید

.فایده‌ای نداره، مادر

.النور تصمیم خودش رو گرفته

،اگه تقاضای طلاق کنید

بدون اینکه یه قرون بهتون بدم .جفتتون رو از ارث محروم می‌کنم

،نه خونه رو بهتون میدم .نه اتاق‌هاتون رو، هیچی

.حالا، همچنان متاهل باقی می‌مونید

...و در این صورت

،نه تنها ازتون حمایت می‌کنم

...بلکه یه هزینه‌ی اضافی

برای درد و رنجی .که داری متحمل می‌شی هم پرداخت می‌کنم

ترجیح میدم خودم پول دربیارم .و شأنم رو حفظ کنم

،اگه طلاق بگیری .هیچ کدومش عایدت نمی‌شه

رسوایی بزرگ‌تر از اونیه .که بتونی بهش غلبه کنی

.واسه جفتتون

...متوجه‌ام واسه اولین بار

دارم یه همچین ناامیدی‌ای رو .توی زندگیم تجربه می‌کنم

...ولی مطمئنم با درد و رنجی

که در حال حاضر داری تجربه‌اش می‌کنی .اصلاً قابل مقایسه نیست

.باهات همدردی می‌کنم، عزیزم

...هر چند

.همچنان متاهل باقی می‌مونید

.و همچنان مثل الان مورد حمایت قرار می‌گیرید

.و تموم حرفم همین بود

.ببخشید

.شرمنده‌ام .هیچ وقت فکرش رو نمی‌کردم قضیه به اینجا بکشه

.دوتا چیز ازت می‌خوام

!هر چیزی که بخوای .جونم رو سرش می‌ذارم

...دیگه هیچ‌وقت با لوسی مرسر

.ارتباط برقرار نمی‌کنی

...و از امروز به بعد

.دیگه هیچ وقت با همدیگه تو تخت مشترک نمی‌خوابیم

ازدواج بدون تخت مشترک به چه دردی می‌خوره؟

.باقی زندگیمون وقت داریم ازش سردربیاریم

«سال 2001» «ایالت ایلینوی، شیکاگو»

،به منظور جنگ در افغانستان

،فرمانده‌ی جدید ایالت متحده معتقده به منظور پیروزی

،به نیروی بزرگ‌تری از ارتش افغانستان

.و میلیاردها دلار بودجه‌ی مضاعف نیاز داره

...در حال حاضر یک ظرفیت نظامی آمریکایی

...با هفده هزار سرباز جدید

.سلام - .سلام -

تا انتهای سال، نیروهای ایالت متحده ...در مجموع به شصت و هشت هزار

.این جنگ واقعاً داره اتفاق میفته

به نظرت ممکنه خدمت نظامی رو دوباره اجباری کنن؟

.آره، مطمئناً

.تازه امروز تو بخت آزمایی پاوربال برنده شدم

!حالا دیگه میلیونر شدیم

.آره .آره، واقعاً زدی به هدف

،یه کلمه از حرفام رو نشنیدی مگه نه؟

.مقصر منم ...می‌دونی

...امروز هفت ساعت از وقتمون رو

...سر این بحث کردیم که آیا اهمیت داره

بچه‌های سیاه پوست فقیر .به آب تمیز قابل نوشیدن دسترسی داشته باشن یا نه

.واقعاً مسخرست

.یه فکری دارم ...چطوره فعلاً

بی‌خیال سیاست بشی ...و شاید یه حرکتی بزنی

تا همیشه‌ی خدا مثل شخصیت ایور نباشی؟

من مثل شخصیت ایور لعنتی نیستم، باشه؟

...شغلم واسم مهمه

.رفیق، بی‌خیال شو .کاملاً شارژت خالی شده

...نمی‌تونم .نمی‌تونم باز این بحث رو شروع کنم، میش

.نمی‌تونم .خیلی خسته‌ام

دقیقاً منظور منم همینه، باشه؟ ...تو داری کُل انرژیت رو صرف

دقیقاً چه خواسته‌ای ازم داری؟ ...ازم می‌خوای استعفا بدم

.فراموشش کن - و عهده‌دار چه کاری بشم؟ -

مثل تو یه شغل وکالت مزخرف تو یه شرکت داشته باشم؟

.چون کاملاً مطمئنم تو بدبختی

.حداقل شغل من پول قبض‌هامون رو میده .قبض‌های جفتمون

...درواقع یه نفعی واسمون داره

،به جای اینکه وقتم رو الکی تلف کنم

و به خودم بگم دارم تفاوتی ...توی این دنیا ایجاد می‌کنم

.اونم وقتی که همش خواب و خیاله

.ساشا

.من میرم پیشش

.امشب تو اتاق دخترا می‌خوابم

.از نظر من حله

.گریه‌اش تموم نمی‌شه

چرا گریه‌اش تموم نمی‌شه؟

.داره تو تب می‌سوزه .و پاش یخه

.به متخصص اطفال زنگ می‌زنم - .نمی‌تونیم صبر کنیم -

.باید بریم بیمارستان .به مامانم زنگ می‌زنم

.خیله‌خب، برو .برو، برو، برو

.سلام، من میشل اوباما هستم

،پزشک اطفالم، دکتر موریسون .بهم گفته بیام اینجا

.یه لحظه اجازه بدید، خانم

ببخشید؟ - .فقط یه لحظه منتظر بمونید، خانم -

.خانم اوباما، دنبال من بیاید - .ممنون -

چرا انقدر طولش دادن؟

...مهم‌ترین مسئله اینه که

.مننژیت باکتریایی رو رد کنن

.دارن از یه بچه‌ی سه ماهه مایع مغزی نخاعی می‌گیرن

...خودم می‌دونم قضیه از چه قراره

نمی‌تونن دست بجنبونن؟

میش، بهترین مراقبت درمانی شهر .داره روش انجام می‌شه

،آخرین باری که اینجا بودم .بابام در حال مُردن بود

.می‌دونم .ببین، اون حالش خوب می‌شه

.یه دقه نیاز دارم تنها باشم

.سلام، مامانی

هنوز بیدار نشده؟

.هنوزم خوش تیپی، بابایی

More Farsi Persian subtitles for The First Lady

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left