200 baris pertama.
!مراقب باش
جوری که برنامه ریختی از آب در اومد، سرباز؟
گوش کنین، گوش کنین توی یه دستم گلوله داشتم
،توی اون یکی دستم سیگار ...و به رئیس گفتم
گفتم، "اون مدال رو
"درست این وسط بزن
مگه نه؟
!هی، هی، اونجا رو
سرکار جان نولان
اوه! پر دل و جرئتترین تازهکاری که تا حالا آموزش دادم اینجاست، مرد
از دیدنت خوشحالم- منم همینطور-
فقط با سابقهها اجازهی ورود به اینجا رو دارن، هاوک
قوانین رو که میدونی
قانونی نبوده که بدونم و نشکسته باشم، آتو
پس تن لشت رو ببر اونور بار
و یه نوشیدنی بیار یالا، به حساب هاوک
واووو، بشین، مرد
جای باحالی اینجا داری
آشغالدونیه، ولی اعتبار خوبی دست و پا کردم
اونا با خودشون میگفتن "اوه، نمیدونم خایهش رو دارم یا نه"
خیلی وقت پیش بود، مرد
دارم بهت میگم، استعدادهام توی آکادمی داره حروم میشه
هفت سال زمان زیادیه که بخوای هاوک معروف رو اونجا نگه داری
آره. نه، باید برگردم
اون بیرون توی خیابون، مرد
کار واقعی بکنم، میدونی چند تایی گلوله شلیک کنم
فکر میکردم سعی داشتی توی محلهی مید ویلشر دستت رو بند کنی
،اوه، سعی داشتم، ولی کاپتان تو
اون مانعم شد
خب، صحبت در مورد من بسه دیگه بیا در مورد تو حرف بزنیم
خب، همین الان بهم بگو شرایط واقعی
در مقایسه با آکادمی چجوریه؟- در مورد شغل حق با تو بود-
شبیه آکادمی نیست
درسته واسه همینه هیچ وقت مطابق کتاب آموزشی، آموزش نمیدم
هیچ وقت
خب، اگه به خاطر تو نبود آمادهی شغل نمیشدم
تو تنها کسی بودی که توی آکادمی ازم حمایت کردی
یه نسل کامل پلیس
با برند هاوک روشون وجود داره باید سربلند باشی
اه، بیخود چاخان نکن
لازم نکرده تو بهم بگی چقدر کار درستم
خوبه، چون من یه دروغگو فاجعهام- آره، همینطوره-
فاجعهای
اوکی
باید جمع و جور کنم برم دیگه
فردا کار دارم-
و به اندازهی کافی توی این شغل خوب نیستم که بخوام توی حالت خماری انجامش بدم
اوه، نه، نه، نه، نه، نه بیخیال، بیخیال، بیخیال
امشب نمیتونی ولم کنی بری، امکان نداره
هنوز سر شبه و عجلهای برای
برگشتن به اون متل ندارم... هیچ عجلهای ندارم
متل؟
...آره، خب، زنم، اون
چند ماه قبل
منو پرت کرد بیرون- نه-
آره. قضیهی مهمی نیست
خیلی مهم نیست زندگی زناشویی سخته دیگه، نه؟
تو هم تجربهش رو داشتی- آره-
من فقط... نمیدونم
فقط باید... باید یکم تنهاش بذارم
همش همین
میدونی، ببین، من یه مبل عالی دارم
چطوره امشب خونه من آوار شی؟
نه، نه، پول کل هفته رو به متل تراول این دادم
و ملافههای تمیز دارم
پیتزای سرد دارم، تلویزیون کابلی دارم
...نه؟ اگه این زندگی رویایی نیست، دوست من
آره- پس من نمیدونم چه زندگیای رویاییه، نه؟...-
خدایا. بده من اینو، سوسول
:مترجم .:: محمد مسعودی ::.
هرگز اینجوری ندیده بودمش
معمولا همیشه خیلی مطمئن و با اعتماد به نفس بود
...خب- مغرور-
میدونی اون الان داره توی متل زندگی میکنه؟
وقتی سعی کنی توی خونه آقا پلیسه باشی همچین اتفاقی میفته
کارت به خوابیدن روی مبل ختم میشه
قبلنا تیم با هاوک همکار بودن
درسته خفنترین شش ماه عمرم
نولان دیشب با اون بیرون بوده و وقت گذرونده
هاوک و نولان؟- اوه، آره-
توی آکادمی با هم جیک تو جیک بودن
به خاطر عشق مشترکشون به چیزایی قدیمی با هم حسابی رفیق شدن
گروه موسیقی بیستی بویز قدیمی نیست- قبل از تولد من گروهشون شکل گرفت-
بسیارخب، همه بشینین
باید بروز بشیم
شروع میکنیم
اول، بیاید به سرکار چن تبریک بگیم
که اجازه داد افسر آموزشش قبل اینکه ماشینشون چپ بشه
قهوهش رو تموم کنه
میبینم "آموزش" حسابی برات جواب میده
،بسیارخب، ضروریتر و مهمتر از همه اینکه
دیشب شیفت شب تماسهای زیادی دریافت کردن
و گندشون رو واسه ما باقی گذاشتن
پس بیاید شروع کنیم
کارآگاههامون دارن روی یه پروندهی قتل توی محلهی لارچمونت ویلج کار میکنن
ولی هنوز شاهدینی هستن که باید باهاشون گفتگو بشه
بیشاپ و نولان، این وظیفه با شما
و واحد سرقت یه حکم تجسس دارن
که گشتیها خیلی وقته انجامش ندادن
بردفورد و چن، این وظیفه با شما
بیخیال، چرا واحد سرقت نمیتونن خودشون حکم تجسسشون رو اجرا کنن؟
چون شادابی و انرژی شما رو ندارن، سرکار بردفورد
این مال شماست
جماعت. نگران نباشین
!واسه همهتون هست
بسیار خب، بریم ترتیب همهشون رو بدیم
و به شیفت شب نشون بدیم چطور کار واقعی پلیس انجام میشه
بسیارخب، میخوایم حکم تجسس رو اجرا کنیم
اگه لولاهای در رو دیدی؟
در به طرف بیرون به سمت ما باز میشه
و "قیف مرگبار" چیه؟
یک متر جلوی هر دری
بد نبود. امتحان واقعی اینه
...تمام چیزایی که واحد سرقت در مورد مظنونمون گفت
،لیشان هارولسون
چی از همه مهمتره؟
تاریخچهی درگیریش با پلیس
غلطه. این یارو هفت بار خونهش تجسس شده
نصف زندگیش رو عفو مشروط بوده
ببخشید. مطمئن نیستم که متوجه حرفات میشم
به دفعات خونهش رو گشتن میدونه چه جاهایی واسه قایم کردن جواب نیست
پس برای پیدا کردن مخفیگاهش باید مثل یه دزد فکر کنی
میتونی این کارو بکنی؟- البته-
فکر نمیکنی بتونم؟
به نظرم تو جوری بار اومدی که آدم بدا رو آنالیز کنی
نه اینکه یه آدم بد باشی و برای اینکه یه پلیس فوقالعاده باشی
باید یکم بیقانونی توی وجودت باشه
لولاها؟
داخلن
پلیس. بازکن، لیشان
قبل اینکه به زور وارد بشیم چقدر باید صبر کنیم؟
اون حتما درد داشته
چرا از هاوک خوشت نمیاد؟
اون توی گذشته سیر میکنه فکر میکنه دوران خوب قدیم
زمانی بود که ۹۰ درصد اعضای پلیس لس آنجلس سفید پوست بودن
جدی؟ به نظر من همچین آدمی نیومد
مطمئنم اینطور به نظرت نیومده
!پلیس
سلام؟- دیشب تماس گرفتین-
گفتین یه سری اطلاعات در مورد یه قتل دارین
یه قتل با چاقو که همین نزدیکی اتفاق افتاده
اوه، آره
،خیلی منتظر موندم روی مبل خوابم برد
میشه بهمون بگین چه چیزی دیدین؟
بهتر از اون، بهتون نشون میدم
!بیاین
هی، خانم پلیسه
میتونی تمام روز خونهی منو بگردی
بلند شو. روت به دیوار باشه
قبل اینکه اون چشم دیگهت رو هم از کاسه در بیارم
باید یاد بگیری کمی احترام بذاری
اوکی، بجنب، سرکار چن مثل یه دزد فکر کن
آخرین بار کِی چیزی زیر مبل قایم کردی، کلاس هشتم؟
میدونی چند بار نتونستم موبایلم رو پیدا کنم
و تموم مدت زیر مبل بود؟
این با اون قضیه فرق داره
تا حالا روش "فندت" به گوشت خورده؟
ف-ن-د-ت؟- نه-
اختفا چهارتا اصل داره
"اولی فریبه... "ف
فریب یه چیزی رو بهت نشون میده
در حالی که واقعا یه چیز دیگهست
ن" اول "نامحسوس" ئه"
چیزی که به نظر میاد مهم نباشه در واقع مهمه
د" اول "دسترسی" ئه" ...اشیاء زمانی دسترسی بهشون سخته که
جاهای بالا یا جاهای پایین باشن
"که میرسیم به "ت
ت" اول "تنفرانگیز" ئه"
توالتها، آشغالها، کلکسیون پورن
هر چیزی که باعث میشه بخوای بالا بیاری
باعث میشه یه دزد بخواد اونجا چیزی مخفی کنه
حتما شوخیت گرفته
شاید دلت بخواد دستکش بپوشی
توی مسترخواب یه جعبه لوازم سکس دیدم
و توالت رو یادت نره
قبل اینکه فلاش تانک رو بکشی جستجو کن- صبرکن-
چرا "ت" باید با من باشه؟
نمیخوام... نمیخوام "ت" رو انجام بدم
میتونه "نامحسوس" با من باشه
یا "فریب" یا هر چی
...داشتم گاراژ رو تمیز میکردم و
و یه بابایی دوید اومد تو، کسی که هرگز ندیده بودمش
سر تا پاش پر از خون بود یه چاقو دستش بود
بهش گفتم "با این سر و وضع "نمیتونی خیلی دور بشی
پس اون پیرهن منو خواست
بهش دادی؟- البته که نه-
خب پس بعدش چی شد؟
تمام اون فنون کاراتهای که یادگرفتم بالاخره یه جا به درد خوردن
چاقو روی میز کاره
مدال بهم میدن؟
یه لحظه ما رو تنها بذار
حتما
خب، اونم دستگیر میکنیم؟
یعنی میگم، اون یه جورایی یکی رو گروگان گرفته
اون از قدرتی معقول برای دستگیری یه شهروند استفاده کرده
و میتونیم گزارش بازداشت یه مورد پروندهی قتل رو بدیم
روزمون شروع موفقیت آمیزی داشت
یعنی که چی؟
چیه؟
من بیست دقیقه اون پشت بودم
No comments yet. Be the first to leave one.