200 baris pertama.
×اين برنامه داستاني بوده×
×و حوادث اتفاقات آن زاده افكار نويسنده است×
قسمت 12
اينا گزارشي از پيامايي که اوم اين کيونگ با يکي رد و بدل کرده
تو روز جشن خيريه
رئيس ميخواد کسي رو ملاقات کنه
من ترتيب يه اتاق خصوصي رو ميدم
روز موعود بالاخره داره از راه مي رسه
منظورت چيه؟؟؟
اين اولين ملاقاتم با رئيسه
...شبح- !!!اون کلمه-
بهتره دوباره اين اسمو نگي
باشه، مراقب خواهم بود
همگي ديدينش؟؟؟
ما بالاخره شبح رو مي بينيم
اتاق خصوصي مشخص شده× ×هيچ مشکلي در نقشه نيست
فردا ساعت 2:10 عصر
موسسه خيريه تشريک لبخندها ميزبان يه جشن خيريه است
آدماي قدرتمند از صنايع مختلف اونجا هستن
...همونطور که همتون ممکنه بدونين
شبح فردا خودشو نشون ميده
دوک هو
اطلاعات اتاق خصوصي تاييد شده؟
بله
از طريق برنامه جشن شرکت پيداش کردم
تو تالار مهماني
يه اتاق انباري اي هست که قطعات هنري ارزشمند رو اونجا نگه مي دارن
اون اتاق به عنوان اتاق خصوصي استفاده ميشه
اگه قطعات هنري ارزشمند رو تو اتاق نگه مي دارن امنيتش خيلي سفت و سخت خواهد بود
فکر ميکني ممکن باشه اونجا ميکروفون و دوربين نصب کرد؟
اونا رو ميشه بدون هيچ مشکلي نصب کرد
فردا که دارن براي جشن آماده ميشن امنيت کمتر ميشه
مشکل رسيدن به اتاقه
...اونجا
سه تا دوربين امنيتي که 180 درجه مي چرخن
به نظر کار آسوني نيست
...من
من اين کارو مي کنم
اگه راهي نيست بايد يکي بسازيم
باشه
دستيار چا مسئوليت اين يکي رو به عهده مي گيره
ليست حضار رو داري؟
...درباره ليست
همه چيزي که از برنامه ريز جشن فهميدم اينه که 15 نفر دعوت شدن
اوم اين کيونگ خودش دعوت رو بر عهده داره
اين يه جشن خصوصيه،تنها کسايي که به اوم اين کيونگ نزديکن درباره اش مي دونن
پس تنها يه نفر ميتونه اين مشکل رو حل کنه
باشه، باشه، اين يکي رو من حل مي کنم
کامپيوتر اوم اين کيونگ رو بررسي مي کنم
اون يه زن خطرناکه پس مراقب باش
چشم قربان
اين يه ماموريت مشکل ميشه
بياين مراقب باشيم
باشه
من آماده ام، دارم ميرم تو
وقتي موقعيت مناسب باشه بهت ميگم
من توي ورودي هستم وقتي بتونم برم بهم بگو
حالا
دوربين ديگه اي جلوت هست
وقت جابه جايي رو بهت ميگم- باشه-
سه...دو...يک
حالا
اين آخرين يکيشه
بهت خبر ميدم
!!سه...دو...وايسا!!!هنوز نه
چرا؟؟
زمان بندي درست نبود
دوباره سعي مي کنم
!سه...دو...حالا
دستيار چا،مبارکه
عمليات تکميل شد
دو تا دوربين و ميکروفون با موفقيت نصب شدن
!دستيار چا، کارت عالي بود
دستيار جانگ، در چه حالي؟
ليست مهمونا رو پيدا کردي؟
نه، هنوز نه
فکر کنم يه کم ديگه کار تعطيل کنه
دوک هو
بله؟
گزارشي از رمزاش داري؟
همه رمزايي که استفاده مي کنه رو بهم بگو
باشه
ولش کن فکر کنم تو دفتر باشه
!!دوک هو، عجله کن
اوم اين کيونگ تلفنش اينجا گذاشته فکر کنم برگرده بياد دنبالش
E,L,I,M,S :حروف
اعداد: يک، دو، صفر، هفت
اين يکي نيست
E,L,I,M,S,ستاره
و دو تا علامت تعجب
اين يکي هم نيست
E,L,I,M,S,ستاره يک،دو، صفر، هفت و دو تا علامت تعجب
...E,L,I,M,S...يه ستاره
يک، دو، صفر، هفت و دو تا علامت تعجب
پيداش کردم
برگشتم
تقديم به شما- !کارت حرف نداشت-
!!!دستيارامون امروز کارشون حرف نداشت
اونا تو موفقيت اين ماموريت !!!همکاري عالي اي داشتن
وايسا...وايسا !!!اين جايزه تونه
!!بنوشين
!!ممنون
من چي؟
برا تو هيچ خبري نيست
ميدوني چه جور جونورايي تو اين کار هست؟؟
!!!ممکنه هر لحظه بميري
اين کار از يه کار پشت ميز نشيني و تموم روز پشت کامپيوتر بودن سخت تره
!اداره محل کار منه
!!ممکنه هر لحظه اينجا بميرم
نبايد اينطوري زندگي کني
!!اونطوري نگام نکن
فلش رو گرفتي؟
من بهش دادمش- !!دوک هو-
ليست نمايش بده
باشه
وايسا
اون کيه؟
چيش اينقدر عاليه که
آدماي مهم و قدرتمند کشور
به درخواستش ميان؟؟
واقعاً که...فردا بايد خيلي مراقب باشيم
هر اشتباهي ازمون سر بزنه ممکنه دردسر بزرگي درست کنه
!!وايسا
اين چيه؟
رئيس پليس؟؟
روش کليک کن
باشه
انحلال تيمتون رو به مدت يک ماه عقب مي اندازم
دقيقا يک ماه
محاله
...فکر نمي کنين اونم جزوشونه نه؟؟
!!سرپرست جانگ
نبايد به همه 15 نفري که دعوت شدن شک کنيم
بياين منتظر بمونيم ببينيم کي سر از اتاق خصوصي در مياره
بياين تا اون موقع به قاضي نريم
ميخواين چيکار کنين؟
رئيس پليس مي دونه ما قراره چيکار کنيم؟؟
بياين ببينيم چي ميشه
بايد همه احتمالات رو در نظر بگيريم
ادامه بده
باشه
دستيار جانگ؟
!!!مين جو
بله؟بله؟
ميشناسيش؟
نه، اصلاً نميشناسمش
بايد يه کم هوا بخورم يهويي حس ميکنم سرگيجه دارم
جانگ مين جو
سرپرست جانگ
خوبي؟
چرا نبايد خوب باشم؟
اگه ميخواي تنها باشي مي تونم برم
من واقعا خوبم
فقط جا خوردم
خيلي وقت بود اون اسمو نديده بودم
به هر حال...اون آدم اصلا عوض نشده
درسته؟؟
...جشن خيريه
اون فکر نمي کنه به اينکه چي کار داره ميکنه
اين باعث ميشه براي زندگي کردن حس بهتري داشته باشه
من ازتون يه خواهشي دارم
...اگه...اگه احيانا
حتي اگه احتمالش يک در ده هزاره ...که اون آدم شبح باشه
نه هنوز
هنوز نميشه با اطمينان چيزي گفت
بيا با فرض و گمان کارمون رو پيش نبريم
بله، ستوان مين
بله
الان ميام اونجا
روز 27 ساعت 2:32 بعد ازظهر ...بعد تموم کردن کارش
هان هيوک جون دو ايستگاه بعد از ايستگاه سامدونگ پياده ميشه
بعدش ميره به اين پارکينگ
معمولا مراکز اجاره ماشين يه کپي از گواهينامه راننده داره
بايد بتونيم ازشون مدرک بگيريم
بررسيش مي کنم
مي دوني که فردا يه ماموريت مهم داريم، نه؟
خودم انجامش ميدم
مراقب باش
!!!خدا جونم
خيلي وقته نديدمت
فکر کردم عزرائيل اومده سر وقتت
اي کاش اومده بود
اما تو به اين آسوني نميميري- ...وقتي ميري-
!حتما غذا بخور
زندگي بعدت خوشگل ميشي
تو هم حتما خوب بخور- به سلامت-
بله
ما سونگ هو رو پيدا کردم
بله
اينجا چيکار ميکني؟
رئيس هان خودش اومده ديدن من
نام اين هو مرده
...اون عوضي حرومزاده
به هر حال قرار بود بميره
خيلي حيف شد ميخواستم با دستاي خودم خلاصش کنم
رئيس ميخواد منو ببينه؟
پس وقت يه اتفاق بزرگ رسيده
بهم بگو بايد چيکار کنم
دوست پسر داري؟- نه، ندارم-
فکر کنم داري- نه، ندارم-
No comments yet. Be the first to leave one.