200 baris pertama.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ (آدم مرموز)ــــرِن ::::::::: ::::@AirenTeam::::
فا، کی فهمیدی اون نامسایه؟
،اگه واقعا نامسای آدم بده ماست یعنی من مسئول همه اینام
،من کمکش نکردم من دلیلیم که اون اینجوری شده
،اگه ما عجله نکنیم و دست رو دست بذاریم اون بزودی میمیره
فکر کردم میتونم بیشتر از این وقتت رو تلف کنم
چیکار کردی؟
چرا حدس نمیزنی؟
تمام چیزی که بهش اهمیت میدن کارنامه و نمرهست
اونا به چیز دیگه ای اهمیت نمیدن
در عوض میخوای زندگی چجوری باشه؟
من میخوام چجوری باشه؟
،خب
قبلا فکر میکردم که ،اگه یه اتفاق خارق العادهای رخ بده
،یا اینکه دنیای خسته کننده از پام درم بیاره خوب میشه
این باعث میشه شبیه دیوونه ها باشم؟- آره، خیلی دیوونه ای-
توهم داری بهش فکر میکنی! خفه شو
نمیدونم
فکر نمیکنم جرعت رویاپردازیش رو هم داشته باشم
برای من همین که دنیا یه کوچولو
بهم لطف کنه، خودش خیلیه
فا
فکر میکنی من نمیدونم کجایی؟
،راستشو بگو نامسای چرا این کارارو میکنی؟
داری زمان میخری؟
چقدر دوست داشتنی
حالا دیدی، نامسای؟
تمام بدنت بخاطر نفرین سوخته
من واقعا میخوام کمکت کنم
،اگه عمیق تر نگاش کنی
جادوی سیاهی که استفاده میکنی برمیگرده به خودت و میکشتت
فکر میکنی من اینو نمیدونم؟
میدونی؟
پس چرا؟ با کسایی که نمره ....هاشون خوبه، انقدر بدی که
حاضری زندگیت رو ول کنی؟
نه، این یه کینه شخصی نیست
من فقط با دانشآموزای برتر شروع کردم
چون ازشون متنفرم
...چیزی که ازش کینه دارم
!این دنیاست
...میخوای بدونی
می.. میخوای بدونی چرا من اینکارارو میکنم؟
چون میخوام ببینم که این دنیا تو آتیش میسوزه
،میخوام ببینم همش از بین رفته !درست مثل زندگیم
،این درست نیست، تو از بین نرفتی برای برگشتن دیر نشده
...فکر میکنی ممکنه
که حالا برگردم؟
من چیزی برای از دست دادن ندارم
...و چون چیزی برام باقی نمونده
دیگه چیزی برای ترس ندارم
::::::::: آيــــ (آدم مرموز)ــــرِن ::::::::: ::::@AirenTeam::::
بس کن، نامسای
مشکل چیه، فا؟
نقشه ای نداری؟
نامسای
درد داره؟ داره، مگه نه؟
،نگران نباش فا بزودی دیگه دردی حس نمیکنی
!بدو
!گفتم تنهام بذار
الان قوی تر شده، مگه نه؟
آره، این تنها کاریه که میتونی انجام بدی؟
نامسای، با دقت بهم گوش کن
من و فا اومدیم اینجا چون میخواستیم به تو کمک کنیم
پس بیا یه راهی پیدا کنیم
چی پیدا کنیم؟
یه راه؟
اونم وقتی من اینجوریم؟
!مزخرف نگو
!بمیر
!بسه
بیا اینجا
فا، بهت گفتم بدو چرا برگشتی؟
!که کمکت کنم
خودم میتونم کنترلش کنم
عجله کن برو یه جای امن همونطور که توافق کردیم، باشه؟
هی، وقت دستور دادن نیست
...من واقعا میخوام بهت کمک کنم- فا-
اینو میگم چون وقعا نگرانتم
لطفا، فا
فقط برو یه جای امن
خودم با نامسای سرو کله میزنم
بهم قول بده که حالت قراره خوب باشه؟
ماگل ها نباید نگران دعوای بین جادوگرها باشن
!آقای آجین
!آجین
آجین! خوبی؟
نگران من نباش نگران دوستت باش
نامسای، میدونی که بدنت به حد خودش رسیده؟
تموم شد، دست از مقاومت بردار
وگرنه میمیری
!نه! من قبول نمیکنم
نامسای- بذار بره-
میدونی کجا میخواد بره
نمیدونم
فکر نمیکنم حتی جرعت رویاپردازیش رو هم داشته باشم
برای من همین که دنیا ،یه کوچولو بهم لطف کنه
خودش خیلیه
مشکل چیه؟- چی میگی اصلا؟-
چرا نمیتونی رویاپردازی کنی؟
کامل حق رویاپردازی رو داری تو فوق العاده ای
،ولی اگه هنوز خیلی اعتماد به نفس نداری من اینجام
قول میدم
،مهم نیست چه اتفاقی بیافته ...من ازت حمایت میکنم
تا رویات به حقیقت برسه
واقعا فکر کردی ما نمیفهمیم که
مرکز نفرین ها همینجاست؟
همین الانشم از فا خواستم تا اونو از بین ببره
بازم میگم نامسای، تموم شده
به تنهایی دیگه نمیتونی نفرین کنی
چرا؟ چرا من؟
چرا این اتفاق برای من بیافته؟
...فقط میخواستم رویا داشته باشم
نمیتونم؟
نامسای
این رویاته؟
نامسایی که من میشناسم میخواست هنرمند بشه
!بس کن
یه جوری رفتار نکن انگار منو میشناسی
،زدی زیر همه چی ،زدی زیر قولت
تو حتی واقعا منو ندیدی
!این درست نیست
من هیچوقت فراموشت نمیکنم
من همه چیو یادمه
روز اولی که باهات آشنا شدم
وقتی منو بردی پشت بوم
دنبالم بیا
وقتی نزدیک بود از نردبون بیافتم
و وقتی برج فیل رو نشونم دادی
...مهم تر از همه
مامان لطفا، مامان، خواهش میکنم، نکن
...هیچوقت وقتی که اومدم خونهات
و دیدم مامانت باهات چیکار کرد رو فراموش نمیکنم
دیدیش؟
متاسفم
...ولی
فقط خیلی ترسیده بودم
انقدر ترسیده بودم که قولم رو فراموش کردم
ولی ما دونفر، هنوز هم میتونیم باهم این مشکل رو حل کنیم، نامسای
لطفا؟
بیا یه بار دیگه کنار هم بجنگیم، نامسای
حتی وقتی من اینطوریم؟
فکر میکنی هنوز میتونم برگردم؟
دقیقا مثل اون موقعست
راستش، فا
من حتی به خودم باور ندارم
به چی باور داری؟
نمیدونم
...فقط
...وقتی به چشات نگاه میکنم
...وقتی به چشات نگاه میکنم
فقط حسش میکنم
فقط حسش میکنم
میدونم که میتونی هرکاری کنی
پس، انجامش میدی؟
ته دلت، هنوز باور داری که توهم میتونی اینکارو انجام بدی، اینطور نیست؟
اگه اینطور فکر میکنی فقط سرت رو تکون بده
من هنوز فرصت دارم مگه نه؟
،البته من و آقای آجین اینجاییم تا کمکت کنیم
...مگه نه، آقای آجین
تو دیگه چه خری هستی؟
به چی نگاه میکنی؟
!آقای آجین
آقای آجین
حالت خوبه؟
!فا
!نه، بس کن
!نامسای، نه
نه، لطفا
!نامسای- نکن-
!فا، کمک
!فا، کمکم کن
!نامسای- !نه-
تف، اینو نگه دار
!آقای آجین- نیا نزدیک-
!الان همه چی خارج از کنترله
چیکار میتونم کنم؟ کاری از دستم بر نمیاد؟
هست، یه چیز هست
مراقب بقیه باش
آقای آجین؟
آقای آجین
آقای آجین! اینجوری نباید باشه ...بهم گوش کن
الو، فا؟
یوآ، به کمکت درمورد یه چیز مهمی نیاز دارم
مشکلی هست؟ انگار عجله داری
وقت توضیح ندارم
داریم یه کاری انجام میدم که مربوطه به جادوی سیاه
ولی یکم جرئیاتو نگفتم
چی میخوای برات پیدا کنم؟- ...من... من دنبال-
وقت ندارم، بهت پیام میدم
چی؟ فا؟ الو؟
الو؟ فا؟
این کمک میکنه؟) ( طلسم ریخته گری رونی
آقای آجین
لطفا
به خودت بیا
گفتی میخوای انیگما رو از بین ببری
!پس به این راحتیا تسلیم نشو
هی، اصلا صدام رو میشنوی؟
!هی
No comments yet. Be the first to leave one.