192 baris pertama.
اصلاً نمی فهمم چی داری میگی
... منظورم اینه ، این .... این
چهار پادشاه دبیرستان فورین همشون ! درست جلوی من ایستادند
کی چیه ؟
! بهشون نگو چی
باشه
محرمانه
رئیس تیم جیکوکو سوباکینو-سان
رئیس تیم کوموکو میزوکی-سان
رئیس تیم زوجو موموسه-سان
و رئیس تیم تامون ما هیراگی-سان
اونها هسته ی بوفورین رو تشکیل میدن
! ممنون که اینجا جمع شدید
افرادی که اینجا می بینید از الان به بعد بوفورین رو هدایت می کنند
اما قبل از اون ، می خواستم به شما یه چیزی بگم
... شاید بعضی از شما متوجه شده باشید
! اما کاشت تمام جوانه های امسال رو تموم کردیم
ها ؟
چطوره ؟
سوگیشیتا که اونجاست کلی کمک کرد
امسال باغچه های بیشتری داریم ، پس ! می تونیم کلی سبزیجات بخوریم
! منتظر مهمونی باربیکیوی تابستان باشید
خرد کردن خرد کردن
اومه میا ، اون چیزیه که الان باید در موردش حرف بزنی ؟
ائـ ، کلی برای کاشتشون وقت گذاشتیم برای همین می خوام اونها ببینن
کاپیتانهای رده های تحصیلی این همه راه رو تا این بالا اومدن ! پس اول یه خوش آمدگویی ای باهاشون داشته باش
خوش آمدگویی ، ها ؟
قصد نداشتم همچین کار اغراق آمیزی بکنم
اما فکر کنم می تونم یه چیزی بگم
بچه ها
روی شما حساب میکنم
به تنهایی نمی تونم همه ی کارها رو انجام بدم
چه برسه به اینکه بخوام توی این مدرسه مراقب همه باشم ، برام غیرممکنه
پس می خوام این کار رو بسپارم به شما
هر کجا که هستید مراقب دوستانتون باشید و بهشون کمک کنید
لطفاً
! اطاعت
بوفورین
خوب فعلاً ، می خوام که هر تیم خودشون رو به همدیگه معرفی کنند
!پس تو کاپیتان سال اولیهایی ، ها ؟
! دردم گرفت ! خیلی میزنی ، لعنتی
ساکورا-سان ، می شناسیشون ؟
روز اولی که به اینجا اسباب کشی کرده بودم باهاشون آشنا شدم
خوب ، قبل از اینکه وارد مدرسه بشی کلی هیجان داشتی
می دونستم این اتفاق میوفته
هر مزخرفی که به ذهنت میرسه رو نگو
ها ؟ چی گفتی ؟
! ساکورا-سان
شنیدم حتی جلوی توگامه هم پیروز شدی
آره
صداش رو شنیدم
سال دومیهای تیم تامون همشون کارشون رو از سال قبل ادامه میدن ، ها ؟
اوه ، لازم نیست
پس کاپیتان سال اولیها ساکوراست ، ها ؟
! روی تو حساب میکنم
نیره و سوو ، روی شما هم حساب میکنم
بله
! بـ بـ بله
اما اگه یه وقت توی دردسر افتادید ، برای تکیه کردن به سنپایهاتون تردید نکنید
برادرهای بزرگترتون ترتیب همه چیز رو میدن
! کاجی ، روی شما هم حساب میکنم
همه ی چیزهایی که آرزو می کردید توی سال اولتون می دونستید رو یادشون بدید
اطاعت
چیه ؟
اساساً خودت کارها رو انجام میدی
کار زیادی نیست که من بتونم انجام بدم
اولاً ، من برادر بزرگترتون نیستم ، من تک فرزندم
خوب ، اونو خودم خبر دارم
وقتی اونو گفت منظورش اون نبود
راه بهتری برای گفتنش نداری ، سنپای ؟
! اوه ، برگشتن
خوب ، موضوع چی بود ؟
! با بچه های تیمهای دیگه جلسه داشتیم
! خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم
چی ؟ پس چهار پادشاه هم اونجا بودند ؟
آره ، بودند
اوه ، واقعاً ؟ حسودیم شد
دلم می خواد ویژگیهای مثبت چهار پادشاهمون رو بشنوم
! بله ! منم دلم می خواد بدونم
هی بچه ها ، امروز گشتزنی نداریم ، پس چرا توی رستوران قدرت عضله وقت نگذرونیم ؟
! اوه ، خوب بنظر میرسه
من نمیام
فایده نداره ، پیداش نمی کنیم
اگه خیلی وارد شهر بشیم دردسر میشه
می دونم
شماها دنبال چیزی می گردید ؟
اگه اینطوره ، ما کمکتون می کنیم
آه ، خوبه ، خوبه
دقیقاً داشتیم دنبال شما می گشتیم
... اما
هیچکدوم از شما اون نیستید
می بینیمتون
... اون علامت ، ممکنه
آره ، ژاکت سفید با اسکلت اژدهای آبی
اون کیله
کیل ؟ اونها دیگه کی هستند ؟
منم خیلی اطلاع ندارم ، اما تیم همچین بزرگی هم نیستند
اما همونطور که از جو اطرافشون میشه تشخیص داد ، چیز خوبی در مورد تیمشون نشنیدم
و اونها داشتن دنبال ما می گشتند ؟ من هیچکدوم اونها رو نمی شناسم
بنظر میاد دارن دنبال یه نفر توی فورین می گردند
هی ، حالت خوبه ؟
! عزیزم ! عزیزم ، یه دردسر بزرگ داریم
آنزای-سان ؟
! هی ... هی
! اوه ، خدا رو شکر ، بهوش اومدی
حالت خوبه ، آنزای-سان ؟
! فعلاً باید توی مغازه ی ما استراحت بکنی
... خوب ، در اون مورد
فقط یه سگ دنبالم کرده بود
یه سگ به این بزرگی ، تقریباً مثل یه خرس ، افتاده بود دنبالم
تا وقتی بره اونجا مخفی شده بودم
اما وقتی احساس امنیت کردم خوابم برد
آنزای-کون ! کجا می تونم این خرس رو ببینم ؟
! خیلی دلم می خواد به مبارزه بطلبمش
سوگه-چان ، یه خرس نبوده
... می دونی
اگه قراره دروغ بگی یه مزخرف بهتر از خودت دربیار
درست میگه ! اونقدر واضح بود که حتی ساکورا-سان هم فهمید
و ساکورا-کون همه چیز رو باور میکنه
هردوتون ، بیاید بیرون
! اوه نه ، نه ! واقعاً چیزی نیست
! الان باید برم یه جایی ، پس میرم بیرون
خانم ، دفعه ی بعد میام تا مونجای شما رو بخورم
ها ؟ به این زودی میری ؟
چرا یه کمی دیگه استراحت نمیکنی ؟
خوبم ، خوبم
خیلی خوب
آنزای-کون ، با کیل درگیر شدی ؟
درباره ی چی دارید حرف می زنید ؟
خیلی ضایع معلومه
اوه ، منظورتون آبجوست ؟
! نباید تا 20 سالگی مشروب بنوشید
! خانم ، من دیگه میرم
! شماها رو هم بعداً می بینم
... اوه ، اگه داری میری بیرون ، اینو ببر
صبر کن ... اوه
می خواستم چند تا تازه سرخ شده اش رو بخوره
بچه های فورین همیشه به ما کمک می کنند و از ما محافظت می کنند
نمی تونم به اندازه ی کافی ازشون قدردانی کنم
شما هم می تونید هر چی که می خواهید بخورید
! هورا
واقعاً ؟
! من یدونه با پنیر ، موچی و تخم ماهی کاد می خوام
اشکالی نداره ؟ ما که کاری نکردیم
چی دارید میگید ؟
همه ی شما بچه های فورین مثل ! پسرهای خودم می مونید
هی ، سوو
از کجا فهمیدی آنزای-کون یه ربطی به کیل داره ؟
ازش 100 درصد مطمئن نبودم
اما براساس اینکه کیل چطور بیانش کرد و رفتار آنزای-کون
یه ظنی داشتم و بهش اشاره کردم
اما بنظر میاد حدسم درست بود
ساکورا-سان
چیکار باید بکنیم ؟
ها ؟
اگه چیزی که سوو-سان گفت حقیقت داشته باشه ، اون زخمها کار کیل بوده
! اگه اینطور باشه ، باید نجاتش بدیم ، ساکورا-سان
! یه همکلاسی توی دردسر افتاده
صبر کن ، صبر کن ، صبر کن ! بذار بگیم کیل واقعاً حسابش رو رسیده
اون هیچی نگفت ، که یعنی دلایل پنهانی خودش رو داره
حتی اصلاً نمی دونیم واقعاً کمک می خواد یا نه
... اما
... هرکسی
یکی دو تا مساله داره که دلش نمی خواد مردم در موردش سوال کنند
اما بااینحال ، اون توی کلاس ماست اون الان یکی از ماست
اگه کمکی از ما برمیاد ، دلم میخواد یه کاری بکنیم
مراقب دوستانتون باشید و کمکشون کنید
من میرم خونه
ها ؟ صبر کن ، ساکورا-سان حرف زدنمون تموم نشده
اوه ، تو هم میری خونه ؟
! پس اینو بگیر
ساکورا-چان بعضی وقتها روراست نیست ، مگه نه ؟
نه فقط بعضی وقتها ، اساساً تمام مدت
این مونجا هم خوشمزه است
نیره-کون
مشکلی پیش نمیاد
هی ، حالت خوبه ؟
همه ی اینها هم کار اونها بوده ؟
این هیچی نیست
ناگاتو چی ؟
فایده نداره
نتونستم برش گردونم
اون تیم واقعاً خطرناکه
با این وضعیت ، ناگاتو خطوطی که نباید رد کنه رو رد میکنه
... می دونی ، شاید باید با بچه های فورین مشورت بکنیم
! نمی تونیم اون کار رو بکنیم
ببخشید
اما نمی تونیم
بازار تونپو
... فورین
بوفورین یه تیمه که از شهر محافظت میکنه
این برای من یه موضع شخصیه
No comments yet. Be the first to leave one.