200 baris pertama.
"شیطان"
"قسمت دهم"
...تو
موک دان نیستی نه؟
سان یونگ منم درُ باز کن
مامان
سان یونگ، اون تویی؟
این بیرون خیلی ترسناکه
...مامان
اینجا چیکار میخواد بکنه؟
سان یونگ
من خیلی وحشت کردم
سان یونگ، منم
من ترسیدم
میتونی درُ باز کنی؟
من این بیرون خیلی ترسیدم، سان یونگ
سان یونگ، من وحشت کردم
سان یونگ
سان یونگ
خوبی؟
اون بیرون چی شده؟ همه میزها برعکس شده بودن
سان یونگ
چی شده؟ بیا بریم خونه
اینجا مو به تنم سیخ میکنه
چرا جواب تلفنت رو ندادی؟
آخه چرا باید اینجا بیای؟
امروز یه کارآگاه اومد و ازم پرسید خوبی یا نه
خبریه؟
بگو- مامان-
باید بری خونه
...من
من فردا میام خونه، باشه؟
شبا خطرناکه
...پس بیا
تو طول روز همو ببینیم
...چرا
این حرفُ زدی؟
منظورت چیه؟
پدرت هم دقیقا همینو بهم گفت
"سال 2002"
بعد اینکه مادرم فوت کرد
برای آخرین بار اینجا اومدم تا تو رو همراه خودم ببرم
بیا بریم خونه، سان یونگ
شب ها خطرناکه
اگه میخوای همراهش بری
بعد از طلوع آفتاب برو
سرده- یکم صبرکن-
...پدرتم
همینو گفت
گفت شب ها خطرناکه
...پس چرا تو هم
داری همین حرف رو میزنی؟
مامان، بیا اینجا
داروت رو آوردی؟
صبرکن
مامان؟ مامان
ارباب جوان یوم
لطفا درُ باز کنین
ارباب جوان یوم- چیکار میکنی؟-
لطفا درُ باز کنین- اون دختر مُرده کی بود؟-
لی موک دان نبود، نه؟
اسمش چیه؟
...تو هم
میخوای از شر اون روح شیطانی خلاص بشی؟
الان دیگه میخوای چیو قایم کنی؟
به تو چه ربطی داره؟
به تو چه ربطی داره که اون روح ناپدید بشه یا نه؟
چیزی رو ازت مخفی نمیکنم
همه چیو بهت گفتم
دختری که مُرد لی موک دان بود
اسمش این بود
میدونستم
چیکار میکنی؟
کلید رو بیار، سریع- ...دنبال سرنخی میگردم که-
بهم بگه اون دختر کی بود
تو هم میمیری
تو هم شبیه بقیه شون میمیری
ببخشید خانم ارباب جوان خیلی یهویی اومد داخل
همین الان از اینجا بندازینش بیرون
لطفا بس کن مارو توی بد وضعیتی قرار میدی
لطفا
حتی اگه بمیرمم اسم اون بچه رو میفهمم
روح شیطانی که ساختی
با همین دستای خودم از شرش خلاص میشم
تو واقعا چته؟
...آخه چرا
خونه نمیای؟
هیچوقت جواب گوشیت رو هم نمیدی
شما چی؟
واقعا چیزی نمیدونی؟
چی؟
واقعا نمیدونی توی این خونه چه اتفاقی افتاد
و چرا و چجوری مادرم فوت کرد؟
قبلا هم بهت گفتم
هیچی درباره مرگ مادرت نمیدونم
"دختربچه ای که به مدت دو هفته گم شد"
چطور پیش رفت؟
نتونستم چیزی بفهمم
یه دفعه سان یونگ رو دیدم که
جلوی این خونه از دستت عصبانی شد
اون موقع دلیلش رو نفهمیدم
ولی الان میدونم
اگه میخوای میتونی بهشون فحش بدی
حقشونه
میتونم هرچقدر دلم میخواد بهشون فحش بدم
ولی چیزی عوض میشه؟
به جاش اون وقت رو صرف تمرکز کردن روی تحقیقات میکنم
...میخوام کاملا فاش کنم که
دهه ها پیش پدر و پدربزرگت چیکار کردن
و شرکت اونا پولشون رو کجا خرج کرده
اگه حرفت درست باشه
سرنخ مهمی توی جونگ هیون کپیتال پیدا میکنیم
درست شبیه کارآگاه سو مون چونی
من ته و توی مدرسه راهنمای جانگجین و اشیاء باقیمونده رو در میارم
اگه چیزی پیدا کردی بهم خبر بده
باشه
وایستا
بعد اینکه دارو خورد خوابوندمش
فکر کنم الان بهتره
ممنون که اینقدر دیروقت جواب دادین دکتر
همین الان بیدار شد
بعدا بهتون زنگ میزنم ممنون
مامان، یکم آب میخوای؟
برات آب بیارم؟
...اینجا
اینجا رو یادته؟
هیچی عوض نشده درست شبیه قدیمه
سان یونگ، من ترسیدم
بیا بریم خونه، باشه؟
نه مامان
نترس و اطرافت رو نگاه کن
بابا دلش برای ما تنگ شده بود
به خاطر همین اینجارو دست نخورده نگه داشت
نه، تو هیچی نمیدونی
...نگاه و حالت چهره اون موقعش
وحشت کرده بودم
اشتباه میکنی مامان
بابا مریض بود
نه
از این دارو مصرف میکرد
"آقای گو گانگ مو" "داروخانه بیمارستان دانشگاه یون اوی"
داروی چیه؟
برای آتروفی بینایی
درمانی نداره، و آخر سر نابینا میشی
رفتم بیمارستان و تائیدش کردم
امکان نداره
باورم نمیشه
چون ناراحتت میکرد نتونست حقیقت رو بهت میگه
تو از کجا میدونی؟
گفتی بابا همون حرف منو زد
که شبا خطرناکه
...احتمالا بابا
به خاطر بیماریش اینو گفته بود
چون حتما اونم همین حس الان منو داشته
چونکه خیلی نگرانت بودم این حرف رو زدم
مامان
وقتی که همراه بابا بودی فقط سختی کشیدی؟
هیچ خاطرات خوشی باهاش نداشتی؟
درسته
اولش که به اینجا اومدیم خیلی خوشحال بودم
فکرمیکردم قراره اینجا خوش باشیم
"سال 1999"
این خونه رو چجوری گیر آوردی؟
خیلی دوسش دارم
مطمئنم هرکاری تونسته کرده
راستی، سان یونگ قبل اینکه بخوابه چیزی خورد؟
تمام شب فقط غلت خورد و خیلی نخوابید
به خاطر همین باید بخوابه
وقتی بیدار مطمئن شو حتما یه چیزی بخوره- باشه-
من میرم
کیه؟
پروفسور گو گانگ مو هستن؟
چرا اینجا اومدین؟
خانواده م داخله
باید یه چیزی بهتون میدادم
چه چیزی؟
"هوا وون جه"
توی کشو وسیله ای بود که
... خانم جون
میگشتشون
مادام نا خبر نداره که آوردمشون
الان که چیزی که میخواستین رو بهتون دادم لطفا برنگردین
اگه ارباب جوان یوم بفهمه چه اتفاقی تو خونه افتاد
خیلی دلش میشکنه
لطفا دوباره بهش نزدیک نشین
بهتون التماس میکنم
بهتون قول میدم
دوربین؟
...اون دوربین
این بود؟
نمیدونم، شبیه به نظر میاد
اون آم کی بود؟
چون خیلی جدی به نظر میرسید درباره ش از پدرت سوال کردم
ولی اصلا نگفت
...خانم جون
موقع تلاش برای خلاص شدن از شر اون روح مرد نه؟
وقتی که ناپدید شد
منو فرستادین که دنبال ارباب جوان یوم برم
و اون موقع دیدم
که خانم جون چطوری فوت کرد
No comments yet. Be the first to leave one.