200 baris pertama.
آنچه در "سلطنت" ... گذشت
به محض اینکه بقیه ناوگان اسپانیا برسه
من تاج و تخت رو تصاحب میکنم
نیکول باهام فرار کن
تو ملکهی من میشی - من ماله تو ام -
پسرات دارن به خاطر یه دختر میجنگن
میفهمم که تو جادوگری شاید تو بتونی کمکم کنی
فرانسیس دریک مطمئنم خبرهای خوبی داری
ما دو تا کشتی جنگی غرق کردیم
شاه فیلیپ همیشه انگلیس رو میخواسته
و حالا بهانه لازم برای جنگ رو داره
تو با زنی خوابیدی که سفلیس داشته؟
... من مردایی با اون
زخم هایی که رو تمام بدنشون بود دیدم
دیوانگیشون
تو باید فورا بری پیش دکتر
در شرایط اضطراری
... یه شورای اختصاصی میتونه توسط
امضای سلطنتی منسوب بشه تو هنوزم پادشاهی
میتونی شورای اختصاصی جمع کنی که ازت حمایت کنن
... فردا نمایشی در برابر
شورای اختصاصی برگزار میشه که من رو به عنوان
مباشر بچه معرفی کنن - نه -
من قادر خواهم بودم تو رو از زندگی پسرم بیرون نگه دارم
الیزابت عزیز من ازت میخوام
اگر اتفاقی برای من افتاد
از بچه من مثله بچه خودت محافظت کنی
من پادشاهتم
میخوام با بچه خودم تنها باشم
!دارنلی پسرم رو با خودش برده
:ترجمه و تنظیم زیرنویس sin«سینا»cities
برو کنار
خیلی خب، برین داخل
شما از نزدیکان شاه دارنلی هستین
اون با شوهرم درس خونده
آخرین باری که پادشاه رو دیدین کی بوده؟
بیشتر از یک سال پیش، چرا؟
ما دنبال یه بچه میگردیم اگه شما بچه ای دارید
که مال شما نیست، به خاطرش اعدام میشین
!مگر اینکه همکاری کنین
دیشب هوا خیلی سرد بود
حتما باید یه جایی پناه گرفته باشن
و دارنلی قابل شناساییه، حداقل برای خیلیا
ما داریم همه جا رو میگردیم
و اون زیادم ازمون جلوتر نبوده
پس اون کجاست؟ بچه من کجاست؟
ما پیداش میکنیم
پسرت چیزیش نمیشه و به زودی بر میگرده به آغوشت
امیدوارم حق با تو باشه، ولی دارنلی مریضه ... ذهنش
اون هنوزم پدر اون بچست
در واقع روی بچه برای بقاش حساب میکنه
تو واقعا فکر میکنی اون قصد داره بچه رو بزرگ کنه؟
وقتی وارث رو نگه داره قدرت رو هم در دست داره
میترسم دارنلی بهش آسیب برسونه
چون اون... فکرش درست کار نمیکنه
!یا شایدم برعکس
دارنلی یه بار بهم گفت بچه رو
به عنوان جایگزین خودش میبینه
که بعد از تولد بچه دیگه به وجود اون نیازی نیست
منم قبلا بچه رو به عنوان
یه نوع وسیله قدرت میدیدم
چیزی که من میتونم به دنیا بیارم و الیزابت نمیتونه
وارثی برای تضمین سلطنتم
ولی به محض این که چشمم بهش افتاد تمام اون فکرا از بین رفت
و هیچی بیشتر از خوشبختی و امنیت اون
اهمیتی نداشت
باثول اون کجاست؟
پسرم کجاست؟
خب خوشحالم مدت زمانی که تو اسکاتلند بودی
مفید بوده
بهم بگو حال ماری چطور بود؟
درگیر حفظ تاج و تختش بود
خب خودشم میدونست که این کار قرار نیست آسون باشه
این جا هم درگیری هایی وجود داره
شنیدم چند روز پیش رسیدی اینجا
یه سری کارهای شخصی داشتم که باید بهشون رسیدگی میکردم
تو یکی از خونه هام مهمونایی دارم
خب، خوشحال باش که اونا اینجا تو قصر نیستن
!چون رسما به فنا رفته
هنری با نامزد برادرش از قصر فرار کرده
نیکول؟
آره نیکول
اونا تو یه کشتی جنگی تو بندر مخفی شدن
یه کشتیه اسپانیایی
منتظر بقیه کشتی های اسپانیایی هستن که حمله کنن
تا بتونه تاج و تخت برادرش رو تصاحب کنه
خدایا، یعنی اسپانیا اعلان جنگ میکنه؟
خب، فکر کنم اونا انتظار یه چیز سریع و کثیف رو داشتن
فقط یه حمله
سرنگون کردن یه پادشاه و روی کار آوردن یکی دیگه
ولی به نظر الیزابت توجهشون رو جلب کرده
و ناوگان اسپانیا حالا در حال حرکت به سمت انگلیسه
خب پس همه چیز بر وفق مراده بحران برطرف شده، دیگه مشکلی نیست
نه کاملا، هنری نمیدونه
که کشتی ها نمیان
ما نمیتونم بهش خبر بدیم که تسلیم شه
برای شرایط آب هوای بد ساحل
مه اونقدر غلیظه که ممکنه کشتی های خودمون
به صخره های کنار ساحل برخورد کنن
پس با شکست جنگ علیه تاج و تخت
تنها چیزی که بین پسرام قرار میگیره نیکوله
اون تنها چیزیه که اونا میتونن بهش تکیه کنن
!یا میشه گفت دلیل دشمنیشون
دشمنی که چارلز هرگز نمیبخشه
و هنری هم اونقدری مغروره که تسلیم نشه
... مگر اینکه
چیزی برای جنگیدن وجود نداشته باشه
تو میخوای نیکول رو بکشی
اینکار از قبل در حال اجراست - ... ولی چطوری؟ تو گفتی -
اون تو یه کشتیه که دست هیچ کس بهش نمیرسه
... یه نفر میتونه، بهم بگو ببینم
به جادوگرا اعتقاد داری؟
امانوئل
ایشون استفان نارسیسه
اون مشاور اعظم دربار فرانسه است
استفان، این جادوگریه که دختر عزیزم
لیزا همراه با بقیه کافرا دستگیر کرده
اون دختر اصلا برای من مهم نبود !مشخصا برای تو هم مهم نیست
نگران نباش
اسپانیا هنوزم یه مشکل محسوب میشه
ولی ملکه اسپانیا دیگه نمیتونه مشکل زیادی به وجود بیاره
اون درگیری هایی با بچه سومش پیدا میکنه
یه دختر
اوه، تو ادعا میکنی از نعمت دیدن آینده برخورداری؟
این نعمت نیست
حتی منم باید بهایی بپردازم
و در مورد قیمتِ خودت به نتیجهای رسیدی؟
هزار پوند
و آزادیم
همین؟
چرا اونو آوردی؟
چون من یه مشکلاتی با سحر و جادو داشتم
و میدونم که همیشه مشکل تو جزئیاته
بهای واقعی برای شخصی که از جادو استفاده میکنه یه چیز غیر منتظره است
پس اگه نقشه ای داری
که بخوای بعدا ازمون باج گیری کنی، اینو بدون
من دوستای خیلی قدرتمندی دارم
نیکول فقط چند اینچ با قبرش فاصله داره فقط خودش هنوز نمیدونه
پس تو پول و آزادیت رو به دست میاری
فقط میمونه یه چیز دیگه
فردا شب به ملاقاتم بیا
یه جای خلوت
وقتی ماه کامله
تو هم بیا
برای چی؟
خواهی دید
فقط اون وقته که قرضتون به تاریکی پرداخت میشه
پس ناوگان اسپانیا کدوم گوری مونده؟
اونا باید دیروز میرسیدن اینجا
الان وقتش نیست، من باید فکر کنم
تا باید بخوابی
ولی اگه نمیتونی اونکارو بکنی، میشه حداقل غذا بخوری
ذخایرمون حتی برای آبگوشتم کافی نیست
آردو بده به من
تموم شده، از امروز صبح
همین که دارم برای یه شاهزاده خورشت ماهی سرو میکنم به اندازه کافی بده
اینو امتحان کن
یه خوراک خوشمزه جدید از قاره های جنوبی: آجیل
این به اندازه کافی غلیظش میکنه
حتی گوشتمونم تموم شده
فکر کنم خوشمزست
من میتونم اعتراف به شکست کنم، ولی اگه چارلز
پادشاه بمونه، تو رو مجبور میکنه باهاش ازدواج کنی
چی شده؟
!نیکول
!نیکول
نه نه نه نه
ماری میدونم فکر این که
بخوای چشاتو ببندی یا مراقب خودت باشی
غیرقابل تحمله ولی تو باید اینکارو بکنی
چرا چشامو ازش برداشتم؟
چون به استراحت نیاز داشتی
انرژیت بعد از به دنیا آوردن بچه تخلیه شده بود
جیمز
از دیدنت خیلی خوشحالم
خواهر عزیزم
منم خیلی از دیدنت خوشحال
جیمز دلم برات تنگ شده بود
یه مدت پیش نامه ای برات فرستادم، به دستت نرسید؟
تو جزایر هیبرید معطل شدم
یه اختلاف سر زمین که ممکن بود
باعث دشمنی علیه تاج و تختت بشه
دیگه هیچکدوم مهم نیست، الان اینجام
میدونم دارنلی چیکار کرده
باثول همه رو برای جستجو بسیج کرده
با رئیس نگهباناش حرف بزن - قبلا باهاش حرف زدم -
من منطقه اختصاص داده شده به خودم
و مناطق کمترکشناخته شده ای که ممکنه !پسر رو برده باشه رو زیر نظر دارم
پس عجله کن لطفا
جاده اونجاست عزیزم
از این به بعد راه رفتن آسون تر میشه
... من
به خاطر صدا نمیتونم فکر کنم
بچه به استراحت احتیاج داره
اون نمیتونه بخوابه
بخوابونش رو زمین
آروم و راحت
بزار یکم در آرامش باشه
مرده بیچاره
بیچاره
No comments yet. Be the first to leave one.