200 baris pertama.
داستان فيلم بر اساس رويدادهاي واقعي ساخته نشده است
تمام شخصيت ها و اتفاقاتي که در فيلم تصوير شده غير واقعي است
" حريق بزرگ "
تهيه کننده ماسائيشي ناگاتا
بر اساس داستاني از يوکيو ميشيما
فيلمبردار کازو مياکاوا
مدير هنري يوشينوبو نيشيوکا
بازيگران
رايزو ايچيکاوا
گنجيرو ناکامورا تاتسويا ناکاداي
ميشيو آراتاما
کارگردان کُن ايچيکاوا
گوئيچي ميزوگوچي ، 21 ساله شاگرد تازه وارد معبد سوئن
در روزي که معبد شوکاکو در آتش ميسوخت
در حالي که وارد کما شده بود در کوهستان پشت معبد پيدا شده است
سريعا به بيمارستان انتقال داده شد و امروز مرخص شد
بر روي سينه اش جاي دو زخم چاقو وجود دارد
بالا قلبشه ؟ اينارو کنارش پيدا کردن
کمربند و پولش رو آتيش زده بوده
محل تولدش کجاست ؟
. . . شهر مازيرو پسر کوچک موبد معبده
. . . پدرش هفت سال پيش فوت کرده مادر هم مشغول کاره
تنهايي اينکارو کردي ؟ داري چيزي رو پنهان ميکني ( يا نميخواي همدستت رو لو بدي ) ؟
نميتوني جان سالم به در ببري مسخره بازي درنيار
نميتوني پليسو گول بزني
قراره بررسي ه کامل و دقيقي شروع بشه
رئيس هم که اينجاست پس بهتره که اعتراف کني
ميزوگوچي ، سکوت حُکمت رو سبک تر نميکنه
. . . شماها
بايد بدونيد که معبد شوکاکو ! يه گنجينه ي ملي بوده
تو ميدونستي اونچا ! چه جاي مهمي ه
! مثل يه مرد اعتراف کن
وضعيت روحيش چطوره ؟
يخورده مشکل شخصيتي داره مسئله ي جدي اي نيست
چرا ساکتي ؟
از وقتي بازداشت شدي يه کلمه هم حرف نزدي
بر اساس قانون بعد از جنگ ، لزومي نداره اينکارو بکني ولي از کجا خبر داشتي ؟
" معبد سوئن "
. . . براي کشيش اعظم تاياما
. . . ترن هاي خيابوني متوقف شدن راه نميرن اصلا
صبح بخير ، اون کيه ؟ اومده ديدن کشيش تاياما
. . . معبد کنگن
اوه پسر کشيش ميزوگوچي ه ؟ بزرگ شديا
تو سه سال پيشم اومدي نه ؟
من واقعا سرم شلوغه
ببخشيد بيش از اين نميتونم مهمان نوازي کنم
واي ! حليم برنج ! داره ته ميگيره
ببخشيد
صبح بخير
اجازه ميديد
ببخشيد
. . . ببخشيد مزاحم غذا خوردنتون شدم ولي ميشه اينو بخونيد ؟
پسر ميزوگوچي اينو آورده
پسر ميزوگوچي ؟ رفتش ؟
بيرونه
بگو بياد تو صبحونتون . . . ؟
مهم نيست
بيا تو
خيلي خوشحالم که اومدي
حال پدرت خوبه ؟
سر نامه نوشتن براي اون کوتاهي کردم
. . . پس پدرت سرپا نشد ؟
. . . خبر نداشتم پدرش مرده
واقعا از شنيدنش متاسفم
خيلي غم انگيره
پس اين ميشه آخرين نامه اي که به من نوشته
از سِل فوت کرده ؟ احتمالا يه بيماري ه سخت بوده
آدماي خوب زودتر ميميرن
مرد با ايماني بود شوکاکو رو پرستش ميکرد
ميگفت از اين معبد زيباتر وجود نداره
بايد بيشتر قدردان و سپاسگذار اين معبد باشيم
حتما خيلي دلش ميخواسته که قبل از مرگش شوکاکو رو ببينه
من پيشنهاد ميکنم براش دعا بخونيم
من مراقبت هستم ميتوني اينجا بموني
! . . . چي ؟ ولي شما نميتوني اون پسرشو به من سپرده
! . . . خب شايد ولي
! ميتوني بري
چيکار ميکني ؟
شوکاکو ، نميتوني از اينجا ببينيش
مگه من به عنوان مسئول روابط کاري ه معبد انتخاب نشدم ؟
پس خواهش ميکنم ! قبل اينکه کسي رو وارد اينجا کنيد به من بگيد
. . . اون استثنائه اينو خوب ميدونم
! اينم ميدونم چقدر مهربون هستيد
پس پسر من چي ميشه ؟
من چندين ساله دارم از شما ميخوام اجازه بديد اون عضو جديد بشه
شما ازدواج نکردين واسه همينم پسري نداريد
يه عضو جديد ميتونه شمارو سربلند کنه ميشه در مورد صلاحيت پسرم تجديد نظر کنيد ؟
ببخشيد که صدامو بلند کردم
. . . فکر نميکردم
پيش نويس اعلاميه ي نامبا ديروز رسيد
فقط جوونا و اونايي که خيلي مُسن هستن ميتونن بمونن
من حتي الان نميتونم به فکر جانشين باشم
اگه نتونم از بين عضوهام . . . جانشيني پيدا کنم
بايد اين معبد رو تحويل ستاد مرکزي بدم
اگه هديست بده به تنزا
! ا . . . ا . . . حمق ! برن . . . جه ! اسرافِ
لکنتي هستي ؟ حالا فهميدم چرا انقدر ساکتي خيلي بد شد
اين همکلاسي شما نيست ؟ چرا اسمش ميزوگوچي ه
هي همراه ما بيا ، بايد بريم ديدن فارغ التحصيل ها
يه چيزي بگو ، مگه خنگي ؟ اون . . . لکنتي ه
لکنتي ؟ بيا به نيروي دريايي ملحق شو يه روزه برات رديف ميکنم
نه خونه ي من معبده من ميخوام کشيش بشم
! ولش کن ! بزار هر کاري ميخواد بکنه باشه ، بهتون ياد ميدم
اينا خيلي مهمه حواستون بهشون باشه
بريم
بدجوري لکنت داره
( وقتي سوترا ( حكايت ديني و اخلاقي در مذهب بودا ميخونم اينجوري نميشه
يه کشيش بايد . . . کاراي بيشتري از دستش بربياد
بايد موعظه کنه به خونه هاي مردم سر بزنه
مثل يه راهنما رفتار کنه
انقدر حواس پرت نباش کمک کن برنج رو جمع کنين
نامبا ، با قطار شب ميري ؟
نه ، اگه ميخواد فردا وارد ارتش بشه بايد با قطار ظهر بره
لوازمم رو جمع کردم
بايد براي کشورمون تمام تلاشمون رو بکنيم
تو ارتش خبري از حليم برنج نيست
بايد تا جايي که ميتونيم بخوريم
قبلا عضوها از ده نفر بيشتر بودن
الان باغچه از بين رفته
اون قراره جاي نامبارو بگيره ولي هنوز بچست
کسي اينجا نيست ؟
معاونم کو ؟ رفته شهرداري
تا نامبارو منتقل کنه و ميزوگوچي رو وارد معبد کنه
داشت ميرفت بيرون خيلي عجله داشت خورد به تيرک
خيلي خب نامبا کجاست ؟
داره با همسايه هاش خدافظي ميکنه تسورکاوا تو مدرسست
بيا من بهت ده سن ميدم
دفعه ي بعد هم سر بزن
الانم کار ميکني ؟
تمام آدمايي که تو معابد زندگي ميکنن بودايي نيستن
ميفهمي ؟
اين معبد رو معبد پدرت بدون و تمام تلاشت رو بکن
من و پدرت دوستاي قديمي بوديم پس با من راحت باش
کيوتو تو وضعيت بدي گير کرده
شرم آوره که دارن خونه هارو خراب ميکنن
خونه شما هم خراب کردن ؟ نه ، تو روستا نه
ولي نزديک مقر دريانوردي رو چرا چون مورد هجوم هوايي هستيم
حتي نميتونيم تا زمين بريم
. . . توکيو داره نابود ميشه به زودي به کيوتو هم حمله ميکنن
حق ندارن معبد مقدسي مثل شوکاکو رو از بين ببرن
ببخشيد که براي سال جديد چيزي نفرستادم
تا به خاطر مراقبت از فرزندم ازتون تشکر کنم
ديگه الانست که از مدرسه برگرده
مدارس بسيج شدن دانش آموزا تو کارخونه ها کار ميکنن
بودجه ي مدرسه هدر ميره
سپاسگذارم که حالش خوبه
. . . کسي اينجاست بازديدکنندست ؟
عجيبه ميرم ببينم
من مادر ميزوگوچي هستم
ممنون که هواشو دارين
چه لوبياهاي خوبي مال باغچتون هستن ؟
اينا بذرهاي کنجد هستن
اينا لوبيا
اين جلبک خشک شدست
اينم ماهي ه خشک شده
اينم از برنج
از هر چيزي يکم آوردم قابلتون رو نداره
چه هداياي خوبي قابل نداره
ببخشيد مزاحم شدم
ما برگشتيم
ميزوگوچي مادرت اينجاست
پسر خودسري ه
شوهرم يک سال و نيم پيش فوت کرد
يعني انقدر گذشت ؟
اگه براش ساتورا بخونيد قطعا خوشحال ميشه
حتما ، بريم به سالن اصلي همراه من بيايد
ما خيلي مديون شما هستيم
ولي واقعا بضاعتم همينقدره
بازم صداي آژيره ، هر روز آژير حمله هوايي ميزنن
ترسيدم واسه همين ملاقات کننده هارو فرستادم برن
کسي که به صداي آژير نميخنده
معاون کجاست ؟ گمونم همين اطراف باشه
کمروئه ولي جذب معبد شده
همين نکته ي خوبي ه
تو به خاطر بقيه نرفتي ديدن مادرت ؟ خوشحالي ؟
نه
دلم براي مادرم تنگ شده
معبدمون تو توکيوئه ولي پدرم قطار گرفت تا بيام اينجا
زياد ازش خوشم نمياد
تو از پدرت ميترسيدي ؟
وقتي مرد خيلي ناراحت شدي نه ؟
شدي واسه همين انقدر غمگيني
وقتي من زبونم ميگيره همه بهم ميخندن ولي تو نميخندي
من ؟ چه اهميتي داره
ميرم تميز کاري
بازم شوکاکو ؟ ديگه ملاقات کننده اي نمياد
بدون شک قلبي از طلا داري که اينکارو ميکني
گوئيچي ، کجايي ؟ ! حمله هوايي ه
اينجا چيکار ميکني ؟
! نيا تو ! نبايد بياي تو
واقعا بده که جايي براي قايم شدن نيست
اونجاست
تو خونه اصلا نميترسم
ولي اينجا يکم عجيبه
ميري خونه ؟
آره اومدم براي پدر ساتورا بخونم
ولي نميتونم برم معبد الان يکي ديگه اونجاست
چي ؟ يکي ديگه ؟
. . . پدر
. . . مادر
No comments yet. Be the first to leave one.