Maklumat siaran

아는 건 별로 없지만 가족입니다 My Unfamiliar Family E16moonriverteam
Ulasan oleh moonriverteam1
HDTV

Tag

other
Diterbitkan pada: 2020-07-22
Muat Turun: 15
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

آروم تر، می افتی

امشبو باید برم خونه

میخوایم مرخص شدن بابا رو جشن میگیریم

یکم وقتتو میگیرم بیا بریم یه نوشیدنی سرد بخوریم

میخوای یه چیزی بهم بگی، آره؟

موقع عروسی ایون جو

...فهمیدم یه چیزایی هستن که هرگز

نمیتونم با عکس بیانشون کنم

مثلا حالتای پدر و مادرت

اون روز همه چیز درباره ایون جو بود

اما من همش اونا رو نگاه می کردم و ازشون عکس مینداختم

مامان و بابام؟

آره

...تازگی

دیدم مامانم یه عکسی از بابام داره

غیرمنتظره بود، واسه همین جا خوردم

این یکی بود؟

چرا این عکسو تو گوشیت داری؟

اینا عکسایین که خیلی دوستشون دارم

برای همین به جی وو گفتم اینا رو بده بهشون

چرا؟

از همون موقع دانشگاه تو همش میگفتی ...پدر و مادرت برای بچه هاشون زندگی کردن

و برای هم تقریبا غریبه ـن

...اما من تو عروسی ایون جو

این حسو نداشتم

پس چی حس کردی؟

پیچیده ـست

"... من میدونم تو تا "

"تا خودِ امروزو چطور زندگی کردی"

"فقط من میدونم"

نگاه تو چشماشون اینو میگفت

خیلی از عشق عمیق تر بود

...مطمئنم اونا وقتی از هم متنفر بود

فقط برای بچه هاشون کنار هم نموندن

این عکسا رو برای من هم بفرست

اما چرا یهویی اومدی اینا رو بهم بگی؟

مطمئن نیستم

فکر میکنم مامانت خیلی عاقل ـه

...امروز هر چی که گفت

فقط بهش گوش کن

باشه

ولی من خوب تو رو میشناسم

فکر نکنم بخوای همه ماجرا رو بهم بگی

حتما یه دلیلی داره

خیلی خب

من دیگه باید برم، بیا بریم

چرا دست همو گرفتن، اینقدر هیجان انگیزه؟

اگه واقعا هیجان زده میشدی عمرا اگه میگفتی

انگار رو مود دوستی هستی

چان هیوک، کم کم بهتر میشم

خوشم میاد

چه حسی داری؟

آروم شدی؟

یکم

...فقط چون یکی بهت میگه ول کن بیا

واسه اینه که رویاهاتو میدونه از مشکلاتت هم خبر داره

بهشون نچسب

اینطوری نیست

ممکنه فکر کنی عشق بوده

اما خودت احساس واقعیتو میفهمی

فقط واسه این بود که این کار ساده و راحت بود

فکر کردی رفتن کار آسونیه؟

اینطور نیست

منم پشیمون شدم

یه زمانی بود که منم فکر می کردم راحت میتونم بذارم و برم

فکرشم نمیکردم اون کلمات چقدر ترسناکن

من طلاق گرفتم

متوجه شدم خیلی چیزا هستن که بهت نگفتم

فکر میکنم شاید بخاطر این بوده که تو ته تغاریمون بودی

بیا از این به بعد چیزای مهمو به هم دیگه بگیم

هر دومون اشتباه کردیم

بیا دیگه تکرارشون نکنیم

ایون هی اونجاست، پس منم میرم اونجا

یه کیک بگیر

...اینکه دیگه بدون مکث کارتو نمیگیری

تغییر خوبیه

من اومدم، مامان

مامان، من کادو آوردم

شبیه مال اوناست

بذار بندازمش گردنت

نمیخواد

باهام بیا

مامان باید شمعای روی کیکو روشن کنیم

تا مرخصی بابا رو جشن بگیریم

نیاز نیست

خانواده چیه؟

...خانواده

برای شماها چه معنی ای داره؟

چون واقعا نمیدونم، دارم میپرسم

شماها هم نمیدونین؟

...یا

تا حالا اصلا بهش فکر نکردین؟

...وقتی

...با خواهرت قهر بودی

من همش دنبال این بودم که مشکل کجاست

و چی در اعماق وجودت، آزارت می داده

تمام این سالها ، استرس این موضوع رو تنهایی تحمل کردم

اصلا خبر داشتی؟

تو طلاق گرفتی

...وقتی حتی بدون اینکه یه بار هم

درباره این موضوع بهم حرفی بزنی

فقط قبولش کردم

و حتی تا همین الانم قلبم به درد اومده

اینو میدونستی؟

...تو

‌...تو اصلا

...اصلا میدونی

چیکار کردی؟

مامان

برید بیرون

...مامانتون

دیگه با شماها کاری نداره

من مجبورش میکنم دیگه بیخیالتون بشه

نشنیدین چی گفتم؟

همین الان پاشین برین بیرون

عزیزم، نکن

نمیتونم بندازمش بیرون

میدونم، چون خودمم قبلا از خونه انداختن بیرون

میدونم چقدر ترسناکه

هرگز نمیتونم اینکارو بکنم

بیرونت نمیکنم، پس جوابمو بده

...تو میدونی

با من چیکار کردی؟

بخشید، مامان

اگه جای تو یه مستاجر توی اون اتاق زندگی می کرد هم

اینجوری نمیذاشت بره

...چرا

اونکارو کردی؟

مامان، بابا

...احتمالا اون هنوز نمیدونه

چیکار کرده

"میخوام تو یه کشو خارجی که کسی منو نمیشناسه زندگی کنم"

مطمئنم موقع رفتنش فقط به همین فکر می کرده

پس خانواده یه باری روی دوشش بوده

وقتی تمام خانواده ـم رفتن خارج از کشور

موقع سختیا دیگه کسی رو نداشتم که بهشون تکیه کنم

"مامان، بابا"

"من دارم دست و پا میزنم، خیلی برام سخته"

هیچ کسیو برای درد و دل کردن نداشتم

خیلی ناراحت کننده بود

تنهایی کلی گریه می کردم

اما تو میخوای بدون خانواده ات بری یه جایی

...و آزادانه و تنها

زندگی کنی،درسته؟

مادر هم مادر داشت

یه خانواده داشت

اینو فراموش کرده بودم

کیکو بیار

اون بعد از یه عمل سخت مرخص شده

ما باید جشن بگیریم

مامان

خیلی متاسفم

واقعاً متاسفم

دیگه هرگز اون کارو نمیکنم

منو ببخش

مامان، خیلی متاسفم

چطور میتونه همچین کاری بکنه؟

تو هرگز قبلاً همچین کاری نکردی، درسته؟

من هیچ کار اشتباهی نکردم

خیلی رو مخی

مامان

متاسفم

واقعاً متاسفم

من نمیتونم بدون تو زندگی کنم

من تصمیمو گرفتم

میخوام توی زندگی بعدیم قطعاً به عنوان ته تغاری یه خانواده به دنیا بیام

بابا، زودباش شمعو فوت کن

بابا، شمعو فوت کن

مرخص شدنت مبارک باشه

بله، مبارک باشه

مامان، هدیه ات

بزار بندازم گردنت

چقدر قشنگه

ما نباید اینطوری انقدر به آسونی مسئله رو تموم شده فرض میکردیم

همیشه مشکل همین بوده

اون نمیخواست اجازه بده به راحتی از کنار این مسئله بگذریم

بیاین سعیمونو بکنیم به روش خودمون بهش تسکین بدیم

برگرد داخل

کلید ماشینو آوردم

تا خونه ات میرسونمت، ایون جو

تو با ماشین اومدی اینجا، درسته؟

خیلی ضایع ست همین الان برگرده تو خونه

بیا فضا رو براشون مهیا کنیم تا با هم حرف بزنن

با کسی قرار میزاری؟

فکر نمیکنی دیگه برای پرسیدن همچین سوالی ازم سنی گذشته؟

نپرس

احساس میکنم این صحنه رو قبلاً دیدم

تا خونه میرسونمت

حدس میزنم اون کاملاً هم بی فکر نیست

الان به اندازه کافی بالغ شده

باید بدونه مشکلی که درست کرده چقدر جدیه

چرا تنهایی؟

جی وو نمیاد

به لطف سخاوت بانو لی جین سوک

از خونه شوتش نمیکنن بیرون

میدونستی مامانم میدونه؟

از کجا؟

مادرتو دیدم

مامان منو؟

تنهایی همو دیدین؟

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left