200 baris pertama.
«قسمت سی و یکم»
...ما
رابطه عجیبی با هم داریم
اما فکر کردم خوبه یه بار همدیگه رو ببینیم
من اینجام برای اینکه اسپانسر تولیدمون رو ببینم
من به عنوان همسر سابق مادرت اینجام
میخواستم راجع به دختر عشقم بدونم
من هیچوقت خانم لارا رو به عنوان مادرم ندیدم
اینجوری صداش میزنین؟
بله
من کارگردانم و ایشون بازیگر
پس باهم با لحن محترمانه حرف میزنیم
اینجوری حس تنهایی میکنه
به خاطر وجود شما
من طلاقش دادم
این به من ربطی نداره
خیلی سردین
بله
وقتی اسم خانم لارا میاد اینجوریم
اون بهاش رو پرداخته
پس شاید بشه باهاش بهتر باشین
متأسفم
اما همچین قصدی ندارم
...اگه به عنوان اسپانسرمون
درخواستی درباره سریال ندارین
من دیگه میرم
بفرمایید
وقتی از این تنش در اومدین میتونیم دوباره همدیگه رو ببینیم
این اتفاق نمیفته
خداحافظ
ممنون که به ملاقاتم اومدین
من برگشتم
چرا رئیس جانگ میخواست ببینتت؟
یه مسئله شخصی بود
که اینطور؟
فکر کردم میخواد برگرده پیش لارا
و میخواست این رو باهات مطرح کنه
میرم سر فیلمبرداری
باید استراحت کنی من میرم
پس من اتاق ویرایش میرم
نظرتون درباره اینجا چطوره؟
برای شروع خیلی زیاده
باید از جای کوچیک شروع کنی
اگه کارت خوب پیش رفت میتونی گسترشش بدی
درسته، حرف مادر بزرگ کاملاً درسته
چی شده؟ - یه خواهش داشتم -
هایونگ از اینکه سکانس هاش کمه ناراحته
لطفاً حواستون بهش باشه
و حواستون یکم به منم باشه
هنوز خسته نشدم
اما از اینکه اینقدر باهام سرد برخورد میکنین اذیت میشم
منم زنم - هنوز از عمه نشنیدی؟ -
چیو؟
من لارا رو دوست دارم
!دونگوو
این حس به راحتی از بین نمیره
پس نزدیک شدن بهم رو تموم کن
اصلاً معنی داره؟
...چطور تونستی
یکی مثل لارا رو دوست داشته باشی؟
مشکلش چیه؟
خوش اومدی - چطور این اتفاق افتاده عمه؟ -
چی؟ - دونگوو -
بهم گفت لارا رو دوست داره
اون بهت گفت؟ - بله -
خیلی هم راحت و واضح گفت
این دیگه تموم شده
چرا همچین چیزی گفته؟
حقیقت داره؟
...نه فقط
مثل یه باد رد شده است لازم نیست خودت رو نگران کنی
اما به نظر نمیومد
به این زودی بتونه بیخیال احساساتش بشه
خب؟
میخوای بیخیال شی؟
نه اما
اگه به لارا اجازه بدی
به غرورت صدمه بزنه، خوبه؟
این زن دیگه کیه؟
مگه چکار کرده که
دل دونگوو رو برده؟
بخاطر اینه که دونگوو عقلش رو از دست داده
به زودی فراموش میکنه
از الان همه چی بستگی به رفتار تو داره
دخترت رو دیدم
چرا؟
چون اون مهم ترین فرد برای توئه
من اول ازش خواستم همدیگه رو ببینیم
ولی مثل یخ سرد بود
بهت گفت لارا خانم
ها
خیلی باهام دشمنی داره
فکر میکردم خیلی با دخترت خوش میگذرونی
ازم پرسید چرا الان اومدم و اونو
به یه بچه نامشروع تبدیل کردم
گریه کن
من پیشتم
شاید نتونم درد رو درک کنم
از اونجایی که مادر نیستم
ولی سونگآه
هم با من مثل پدر رفتار نمیکنه
میتونم یکم درک کنم
اینکه بچه از آدم رو برگردونه
چقدر اذیت کننده و دردناکه
خیلی براش احساس تأسف میکنم
یه روز یهویی مادرش اومده
حتماً ناراحت و گیج شده
برای چی اومدین؟
رئیس کیم و کارگردان ازم خواستن باهات
درباره یه سریال صحبت کنم
منم دیدمشون
قبلاً ردش کردم
خلاصه اش رو خوندم
خیلی بده که ازش بگذریم
الانم
نمیشه نظرت رو عوض کنی؟
الان برام سخته
چرا اونوقت؟
الان دارم تلاش میکنم شما رو از ذهنم خارج کنم
وقتی از سفر برگشتی
وقتی برگشتی میتونی فراموشم کنی؟
مگه من کیم؟
چیزی بینمون اتفاق نیوفتاده
چرا برای فراموش کردنم کارت رو میخوای کنار بزاری؟
فقط منتظرم زمان بگذره
نمیتونی اینکار رو کنی؟
کنار گذاشتم تأسف باره
من دیگه میرم
بوموو
چرا این چیزای بیفایده رو به هاکیونگ گفتی؟
کمک میکنه تا بیخیال شه
...بعد از اینکه بهش گفتی
لارا رو دوست داری
گفت غرورش اجازه نمیده که بیخیالت بشه
من هیچ حسی بهش ندارم، چکار میتونه بکنه؟
هی
چرا هنوز به لارا احساس داری
وقتی برگشته پیش شوهر سابقش؟
عمه منو نمیشناسی؟
من از اون آدمایی نیستم که راحت ذهنشون رو تغییر میدن
خب پس چکار میخوای بکنی؟
چکار میتونیم بکنیم وقتی اون
داره برمیگرده پیش شوهر سابقش؟ احمق
بله، من احمقم
اون اولین عشقمه، فقط برای اینکه اولین عشقم
احساساتم رو قبول نمیکنه
به این معنی نیست که میتونم راحت
به خودم بگم ولش کن
یه مرد کامل مثل تو
از اینکه عاشق یه پیرزنی خجالت نمیکشی؟
خیلی دوستش دارم
و هنوزم این حس برام عزیزه
خجالت هم نمیکشم
احمق
نمیری فیلمبرداری؟
کارگردان شین میره
همه اش؟ تنهایی؟
اگه از خستگی از حال بره چی؟
فقط دو قسمت دیگه مونده و میخواد که خودش همه رو انجام بده
تیم بی پس چی؟
کار کشتهست. به نظر معتاد به کاره
قهوه برای شما
میرم دستشویی
!هی، هی، هی
خانم یونگهی، فکر میکنم وزن کم کردی
خیلی کار نکن
دقیقاً تو همون وزنم
پس خیالم راحت شد
من همینجوری دوستتون دارم
چرا اینکار رو با من میکنین؟
من احساسی بهتون ندارم
شما دقیقاً مثل مادرمین
مادرم رو تو دنیا بیشتر از همه دوست داشتم
ولی الان تغییر کرده
Iاگه مادرت رو خیلی دوست داری
برو دنبال یه زن چاق دیگه بگرد
هیچوقت به عنوان یه زن چاق نگاه نکرده ام
و نیازی ندارم دنبال یه زن دیگه بگردم
یه بار قبلم رفته دیگه به این راحتی برنمیگرده
شب بخیر
چرا اینجوری میشم؟
چی؟ خواهرم رو بیخیال شدی؟
هووم - چرا؟ -
زیادی برام خوبه
این که دلیل بیخیال شدن نیست
اعتماد به نفست کجا رفته؟
...فهمیدم
اگه واقعاً دوستش دارم باید ازش محافظت کنم
بیخیالش میشی که ازش محافظت کنی؟
چون من آدم خطرناکیم
تو؟ چرا؟ مشکلی داری؟
آره - چه مشکلی؟ -
چیزی که عشق آدم رو اذیت میکنه
این مشکل رو دارم
خب چیه؟
باید بری دیگه، من کار دارم
خداحافظ
چکار داری؟
من دونگوو رو دوست دارم
بیشتر از ده ساله
No comments yet. Be the first to leave one.