200 baris pertama.
در حال پخش
بچهها، دوربینا اونجا هستن
!اون یه خرگوشه- !اون یه خرگوشه-
!اون یه خرگوشه- !اون یه خرگوشه-
سلام خرگوش- هی-
داری کجا میری؟- هی-
کجا میری؟- کجا؟-
چی؟- اون داره میره-
داری کجا میری؟- !خرگوش-
داری کجا میری؟- !خرگوش-
دفتر رئیس اتاق خبر
رئیس اتاق خبر
مدیر لی، صدامو میشنوین؟
آقای لی
آره، تحویلش دادی؟
بله، به شیش تا روزنامه و دو تا ایستگاه تلویزیونی
!خسته نباشی، مواظب خودت باش
یه روزنامه یا یه ایستگاه تلویزیونی کافیه فقط یکیشون پوشش بده
...درباره کانگ چونگ یا
خب، نظرت درباره اش چیه؟
به نظر میرسه تردید داره
ولی چطور میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
بسپرش به من
چایی داغ میخوری؟
...همونطور که فکرش رو میکردم
پدرم بود، درست میگم؟
اگه فکر میکنی که دستور پدرم ...برای کشتن من درسته
همین الان من رو بکش
...رئیس ایم جی روک از جبهه متحد دموکراتیک
پدرته؟
...رهبر عالی رتبه، کیم ایل سونگ
!رفیق فرمانده
دیشب این پیام رو از خوابگاه دانشگاه هوسو دریافت کردیم
فرستنده: هه گوم سونگ یک
رودخانه ته دونگ یک خیانت کرد، با لی کانگ مو متحد شد و سعی کرد عملیات رو خراب کنه
پسر کو ندارد نشان از پدر
واقعاً که اون پسر یه خائنـه
به معاون چویی سوریون، هیچی نمیگید
فهمیدم، رفیق فرمانده
چرا یه چیزی نمیخوری و نمیری یکم بخوابی؟
ممکنه تصمیم گرفته باشم که نکشمت
ولی زیاد بهم اعتماد نکن
چون حزب هنوز به من اعتماد داره
...باور داری که
زندگیت مال خودته؟
این زندگی رو حزب برات برنامهریزی کرده زندگیای نیست که خودت انتخاب کرده باشی
دیگه به عنوان کانگ چونگ یا یا موران هیل یک زندگی نکن
با اسم واقعی خودت زندگی کن
...امشب
من بهت کمک میکنم بدون اینکه کسی متوجه بشه، از طریق اتاق عبادت بری بیرون
وقتی نام ته ایل هنوز تصور میکنه تو اینجا زندانی هستی، فرار کن
و برو یه کشور دیگه
این تنها راهه بتونی زنده بمونی
...رفیق، الان که
از دستورات مستقیم حزب سرپیچی کردی
رفتن به یه کشور دیگه، تنها راه واسه زنده موندن تو نیست؟
...مطمئنم خودت هم میدونی که
من نمیتونم همچین کاری بکنم
حسابهای مربوط به بودجه مخفی رو پیدا کردین؟
وقت زیادی نمونده امروز سیصد میلیون دلار آماده کن
بعد اینکه به رئیس جمهور گفتم انجامش میدم
داری میگی میخوای از دستورات من سرپیچی کنی؟
!سرپیچی؟ البته که نه
...من فقط میگم که
من همین چند ساعت پیش به عنوان رئیس جدید دفتر برنامهریزی و هماهنگی منصوب شدم
بنابراین نگرانم که نتونم این مقدار ...پول رو بدون اینکه
جناب رئیس جمهور بدونن، برداشت کنم
بهت که گفتم، میتونی فقط به عنوان هزینههای کاری در نظر بگیریش
اگه مشکلی پیش نمیاد پس چرا فوق محرمانهست؟
و چرا باید بین من و شما بمونه؟
و چرا نمیتونم از رئیس جمهور تاییدیه بگیرم؟
قبل اینکه جواب این سوالا رو نگیرم
نمیتونم این پول هنگفت رو برداشت کنم
!مدیر آن
منظورم اینه که، رئیس آن
به هر حال این پول تا یه هفته دیگه فرستاده میشه شمال
...رئیس جمهور هم ازش خبر دارن، من فقط
دارم یکم زودتر میفرستمش، همش همین
فهمیدم قربان
من تمام سعیم رو میکنم تا از ...رئیس جمهور تاییدیه بگیرم و اون رو
!هی
خدایا، چه احمق نفهمی هستی
اون چانگ سو داره صحبت میکنه
...مامور شما که توی خوابگاه گروگان گرفته شده
مدام داره نقشه ما رو خراب میکنه
به نظر میرسه ایم سوهو رو متقاعد کرده که خوابگاه رو تبدیل به یه پناهگاه بکنه
داری میگی ایم سوهو با لی کانگ مو همدست شده؟
به نظر میرسه اون دو تا قصد دارن با هم طرح انتخابات رو بهم بزنن
پیامی دریافت کردم که اونا همین الانش هم نقشه ـشون برای بهم زدن انتخابات رو شروع کردن
نقشه برای بهم زدن انتخابات؟
متوجه شدم، ببینم چیکار میتونیم بکنیم
پیام گرفته؟
ولی کی از تو خوابگاه واسش پیام فرستاده؟
میتونی با حوصله و بدون عجله سیصد میلیون رو آماده کنی
دارین میرین به صحنه قربان؟
اون احمق عوضی! با یه کمونیست همدست شده؟
وقتی اومد بیرون
!باید بهش شلیک میکردیم تا بمیره
اول باید سیگنالهای رادیویی رو مسدود کنیم
سریعتر مسدودشون کنین تا هیچ کس نتونه با کسایی که داخلن ارتباط برقرار کنه
متاسفم قربان ما نمیتونیم این کار رو بکنیم
یکی اون داخل داریم که برامون جاسوسی میکنه
الان این مهم نیست
اگه بخوایم بدونیم اون تو ...چه خبره، بهش نیاز داریم
خوب شد یادم انداختی
...متصدی تلفن خوابگاه سعی داشت یه چیزی
درباره سوهو و کانگ مو بهم بگه
فکر کنم میخواست بگه که با هم همدست شدن
چرا زودتر بهمون نگفتی؟
کی بود؟
قبل از اینکه دوربین فیلمبرداری رو بفرستیم؟- آره، قبلش-
پس دانشجو ها احتمالا متوجه شدن که گروگان گیری نقشه انتخاباتیه
راست میگی، فکر کنم می دونن
تعجبی نداره چرا بدون ترس داشتن میگفتن و می خندیدن حالا چیکار کنیم؟
چیو چیکار کنیم؟
باید همشون رو بکشیم
فورا تیم خنثی سازی بمب و مهمات رو خبر کن بیان
و همه جای خوابگاه بمب بزارید
اگه لازم بشه همشون رو منفجر می کنیم
همشون رو منفجر کنیم؟
...حتی اگه از بمب های با قدرت انفجار بالا استفاده کنیم
نمی تونیم مطمئن باشیم همشون کشته میشن
گروه ضربت و بفرست تا اول دخترم رو نجات بدن
بعد تیم خنثی سازی رو بفرست تا بمب بزاره
و مطمئن شو همشون بمیرن
بیشتر از ۳۰ نفر آدم می میرن
پس باید یک جوری ظاهر سازی کنیم که انگار کار جاسوساست
تا مشکلی پیش نیاد
!اینطوری می تونیم برنده انتخابات بشیم
مدیر چویی- بله، قربان-
هی
کی بون اوک
!گه بون اوک! در رو باز کن
نمیتونی همینطوری سر خود بیای تو اتاقم
!بی سیم کجاست؟ بدش به من
اون پسره از سازمان امنیت و اطلاعات گرفتش برو از اون بخواه که برش گردونه
دوباره کار احمقانه ای نکنی
داریم سعی می کنیم هممون زنده از اینجا بیرون بریم
پس سعی نکن تنهایی زنده بمونی یا حقه بزنی
حرف مفت نزن
برای نجات جون خودت بی سیم رو قایم نکردی؟
کی بون اوک
اگه به این رفتارات ادامه بدی دیگه نمی تونم ازت محافظت کنم
از من محافظت کنی؟
بهم دستور دادی، منو تحقیر کردی ازم سواستفاده کردی، به این میگی محافظت؟
برای همین ماشه رو کشیدی؟
نمی دونستی خالیه؟ !چقدر احمقی تو
اون دکتر بهت قول داد که پدرت رو نجات بده؟
همچین آدمی یه اسلحه خالی داد دستت، چون بهت اعتماد نداشت
اون کسیه که تو رو تحقیر می کنه و داره ازت سواستفاده می کنه
فهمیدی؟
رفتار خانم پی برای شما عجیب نیست؟
چرا اینقدر طرف سنگدون رو میگیره؟
همینو بگو، فورا آوردش بیرون
"لازم نیست که من رو تحت نظر بگیری، مگه نه؟"
بازم نمیتونست هیچی به اون جادوگر از خودراضی بگه
یونگ رو، درموردش هیچی نمی دونی؟
گفتی خانم پی می دونه که بون اوک ما رو با اسلحه تهدید کرده
آره، درسته- درسته-
...خب
...دید که بون اوک
اسلحه رو به سمت من گرفته
به تو هم؟- و شما دو تا که خیلی صمیمی بودین-
فکر کنم بون اوک، یه آتوی محکمی از خانم پی داره
...وقتی من تو کافه تریا آواز می خوندم
دیدم خانم پی و اون مرد از سازمان امنیت و اطلاعات دارن با هم پچ پچ می کنن که خیلی برام عجیب بود
...شاید
سنگدون مچ اونا رو موقعی که پنهونی داشتن می بوسیدن گرفته
هی
بی خیال
چی؟
کی می دونه؟ ...چون با هم تو همچین بحرانی گیر افتادن
...باعث شده فکر کنن عاشق همن و
همو ببوسن
فقط تو همچین کاری می کنی
الان سازمان امنیت که اون بیرونه شاید بخواد همه ـمونو بکشه
بعد چی؟ اون مرده اطلاعاتی و خانم پی همو ببوسن؟
...راستی
واقعا سازمان امنیت می خواد هممون رو بکشه؟
اون ها حتی مردم و به ضرب گلوله کشتن تا انتخابات رو ببرن
هر کاری بتونن میکنن
هی! فکر نمی کنم انقدر دیوونه باشن که بخوان ما رو بکشن
تا فقط انتخابات رو ببرن
فکر کنم رئیسش همچین آدم دیوونه ای باشه
من خیلی می ترسم- منم-
چرا اینقدر پایین و نگاه می کنی؟ حالت خوب نیست؟
دل پیچه دارم
دل پیچه داری؟ امروز فقط یک کاسه نودل خوردی
راست میگی، نکنه مال مرغیه که دیشب خوردم؟
می خوای یکم دارو بهت بدم؟
خوبم
باید برم دستشویی
ولی واقعا میخوان ما رو بکشن تا دوباره قدرت و بدست بگیرن؟
جدی میگی؟
هنوز نمی دونی اونا واقعا چه جور آدمایین؟
به هر حال، ما باید یه راهی برای زنده موندن پیدا کنیم
چطوری؟ چیزی تو ذهنته؟
از الان در موردش فکر می کنم
...خدای من
برای چی اینطوری دعا می کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.