Maklumat siaran

아는 건 별로 없지만 가족입니다 My Unfamiliar Family E03 moonriverteam
Ulasan oleh moonriverteam1
HDTV

Tag

other
Diterbitkan pada: 2020-06-09
Muat Turun: 16
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

...رئیس ایم

یه نامزد داره که قراره باهاش ازدواج کنه

میدونی که این کشور چقدر کوچیکه

...یه نفر از توی اداره بهم گفت

که تو آمریکا با نامزدش زندگی می کرده

نه ساله که با همن

تازه، گفته که میخواد وقتی تو کره ـس ازدواج کنه

خدایا، باورنکردنیه

کدوم قسمت حرف من خنده دار بود؟

همینجوری خندیدم

هی تو، هیچ احترامی برای من قائل نیستی، نه؟

...سر صبح دوشنبه اومدم

و دارم ازین چرندیات میگم

یکی که نه سال آزگار باهاش تو رابطه بودم قالم گذاشت

خب آسیب روحی دیدم

دقیقا رو همون زخمم نمک پاشیدی

واسه همین خندیدم

چون صدمه دیدم

لال بشه این زبونم که بی موقع ازش استفاده میکنم، ببخشید

اون واقعا یه "آقای دخترباز"ـه

اما دیگه کاری با هم نداریم

دوست داری خونه من با هم شام بخوریم؟

خودم برات غذا میپزم

باید درباره یه چیزی هم باهات حرف بزنم

میام اداره دنبالت، بیا با هم ناهار بخوریم

(میام اداره دنبالت، بیا با هم ناهار بخوریم

...چون ممکنه

...اشتباه کنم ازت میپرسم، اما

...دختر بزرگمون

خبر داره؟

ایون جو؟

از چی خبر داره؟

سلام

سلام- سلام-

...اینکه

من پدر خونیش نیستم

خبر داره؟

ایون جو نمیدونه

...مابا هم توافق کردیم

که دوباره هیچوقت درباره این موضوع حرف نزنیم

متاسفم

فقط چون نمیخواستم اشتباهی کنم، پرسیدم

داشتی چیکار میکردی که اوضاع انقدر ناجور شد؟

ولی فکر کنم میتونیم کارو تموم کنیم

تو این ساعت خونه چیکار میکنی؟

جایی میری؟

سلام دخترم- جواب بده تلفنتو-

بابا

بله، سلام

حالت خوبه؟ میتونی بری خونه؟

البته

نگران نباش، من خوبِ خوبم

امشب میام دیدنت

مامان کجاست؟

مامان، حالت خوبه؟

خوبم

بابا میتونه بره خونه؟

آره

هنوزم بیست و دو سالشه؟

خونه میبینمت

فکر کنم همون طوریه

مامان، شام درست نکن بیا غذارو سفارش بدیم

باشه همینکارو بکنیم- بذار با بابای جوونم صحبت کنم-

همینجا پیشمه

بذار باهاش حرف بزنم

من اومدم

مامان حتما خسته ای، نمیخواد زحمت بکشی و غذا بپزی

من با خودم گوشت میارم، همونو کباب میزنیم میخوریم

بابا گوشت دوست داره

باشه

بابا! مرخص شدنتو تبریک میگم

بعدا خونه میبینمت

باشه، شب میبینمت

واقعا لپتاپ با ارزشتو جا گذاشتی؟

میگفتی من برات میاوردمش

حتما الان بیمارات منتظرن

همین الان سرپایی یه ناهاری خوردم

الان هر از گاهی دورکاری میکنم

،هر وقت تو اداره مشتری سرسختی داشته باشن

ازم میخوان که برم کمک کنم

از کِی؟

یه مدتی میشه

واقعا دیگه نوشتنو گذاشتی کنار

ولی، چرا به من نگفتی؟

راست میگی، چرا بهت نگفتم؟

دیرت نمیشه؟

...خب

کار با این مشتری تقریبا سخته

داره دیرم میشه

بیا بعدا صحبت کنیم

مگه حرف دیگه ای داریم که بعدا بزنیم؟

اگه تمایل داری کار کنی، خب باید بکنی

فکر کنم برای همین بود که بهت چیزی نگفتم

چون به من و کارام هیچ علاقه ای نداری

نه

فقط من نیستم

به نظر کلا به دنیا علاقه ای نداری

همش عجیب و عجیب تر میشی

همیشه اینجوری بودی؟

واقعا باید کار کنی، چون داری کج خلق میشی

نگفتی دیرت شده؟

آره، دیرم شده

دیر شده

خیلی دیر

اینجوری نمیتونم برم

...دیر برم و این موضوعو حل کنم بهتر از اینه که

زود برم اما جلوی مشتریم ناراحت باشم

چیو میخوای حل کنی؟

تو به اندازه کافی حرفه ای هستی که احساساتتو کنترل کنی

داری یه چیزیو ازم مخفی میکنی، آره؟

فکر کنم اینجوری گفتنش درست نباشه

نگرانی ای داری که نمیتونی بهم بگی؟

آره، همینطوره

میدونم همینه

بهم بگو

کمکت میکنم

کمکم میکنی؟- آره-

چه دلگرم کننده

...اگه هر وقت مشکلی داشتم که تو؛توانایی حل کردنشو داشتی

زود بهت میگم

انقدر برات سخته از خانواده ـت کمک بگیری؟

بیا تمومش کنیم- باشه حرفمو پس میگیرم-

گوش میکنم

هر موقع بخوای میتونی بهم بگی

یادت نره، غروب قراره بریم دیدن خانواده ـم

بابا، بیا بشین

باشه، هر وقت مامانت اومد، میام

بیا یکم صبر کنیم

کجا مونده؟

اونجاست

داره با تلفنش صحبت میکنه

سوار شو

برو داخل، بفرما

مامان با کی حرف میزدی؟ ایون جو؟

نه

پس کی؟

خواهرات تنها کسایی نیستن که من تلفنی باهاشون حرف میزنم

...منظورم اینه

با کی حرف میزدی که گذاشتی بابا تنها اونجا منتظر بمونه؟

میتونم چند دقیقه کنار خیابون وایسم

اونقدرام حالم بد نیست

از انجمن مرکزی زنگ زدن پرسیدن چرا امروز نمیتونم برم اونجا

انجمن مرکزی؟

انجمن مرکزی مگه مدرسه ـس؟

چرا انقدر دقیق بود و نبود همه رو چک میکنن؟

دقیقا کی بود؟- بگم میشناسی؟-

رانندگیتو بکن

انجمن های مرکزی برای چین؟

برای یاد گرفتن چیزای مختلف

اونجا چی یاد میگیری؟

چی؟

بهم بگو سوک، چی یاد میگیری؟

ادبیات

از کتاب خوندن خوشت میاد

حرف زدنت هم عالیه

بهت گفته بودم خیلی خوب میشه اگه شعر گفتنو شروع کنی

درسته؟

اونجا شعر مینویسی، مگه نه سوک؟

میشه انقدر به من نگی سوک؟

فراموش کرده بودم

سه حالت مختلف اون

واقعا دلم میخواد اینو برات بخرم

از پس خریدش بر میام

وگرنه اخم میکنم

حالت اخمو

سوک میخوام سه قاشق سر پُر دیگه بخوری

تو خیلی کم میخوری، مثل یه پرنده ای که به غذاش نوک نوک میزنه

یکم دیگه هم بخور

حالت ملتمسانه

انقدر کلفته که نمیشه تا کردش

حالت مغرورانه

سوک، چرا نمیذاری سوک صدات کنم اونم وقتی که اسمت همینه؟

اینجام

چرا اونجا قایم شدی؟

...اینو بهش نمیگن قایم شدن

فقط دارم سعی میکنم از زندگی شخصیت در برابر همکارات محافظت کنم

شایعه ها برام مهم نیستن

قشنگ و معقول به نظرم میام، نه؟

چی شد اومدی اینجا؟

نگو که پیامم باعث شد نگران بشی و بیای اینجا

...آقای دخترباز یه دخترباز واقعیه، باید

باید نگران باشم

پس چی باعث شد بیای اینجا؟

کی میخوای کتاب مدیتیشن رو منتشر کنی؟

اون کتابه؟ تازه شروع کردیم داریم روش کار میکنیم، چطور مگه؟

...ما حدود ده تا فیلم تبلیغاتی گرفتیم

و میخوایم تو فضای مجازی نشرش بدیم اما اونا نمیخوان پولمونو بهمون بدن

...میگن فقط وقتی کتاب منتشر بشه

بهمون پولشو میدن

بخاطر اینه که اونا از روش کار مطلع نیستن

سعی کن دوباره باهاشون حرف بزنی

...من سی درصد سودو ازشون خواستم

اونا گفتن فقط وقتی کتاب منتشر بشه بهم میدنش

خیلی عصبانی بودم برای همین تهش اومدم پیش تو

اما تو راه که بودم خشمم کم شد

چقدری هست؟

چرا میپرسی؟

میخوای فعلاً یه مقدار پول بهت قرض بدم؟

چیه؟ - مایه دار شدی؟ -

میتونم وام بگیرم

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left