159 baris pertama.
« SinCities زیرنویس از سـینـا صـداقـت »
خب، حالت چطوره، اُون؟
خوبم
...میدونی
...تا حالا هیچوقت این رو بهت نگفتم اُون، ولی
تو یه برادر دیگه داشتی
،خیلی قبل از اینکه به دنیا بیای خیلی قبل از اینکه مادرت ناپدید شه
اونم خیلی احساسی بود
.بیوقفه گریه میکرد نمیتونست از پس خودش بربیاد
اون یه چیزایی رو مخفی میکرد
وفادار نبود
چه اتفاقی براش افتاد؟ - به عنوان نامزد فرزندخوندگی معرفیش کردم -
...اون فقط 4 ماهش بود، بنابرین خوشبختانه من
زود متوجهش شدم
تنها کاری که میکرد دراز کشیدن بود
ولی بچهها نمیتونن حرف بزنن
...ازت میخوام مسئولیتِ آخرین
...دریل کاریِ اون روزم
با اون دلال رو گردن بگیری
پلیسها دارن تجسس میکنن
تنها کاری که باید بکنی اینه که بگی تو انجامش دادی و بعدش بگی دیوونهای
من؟
چیه؟ فقط میگی دیوونه شدی
فرانک میگه، "عالیجناب، اون فکر میکرد "داره یه کابینت رو دریل میکنه
،قاضی یه نگاهی بهت میندازه به اون صورتت نگاه میکنه
میگه، "معلومه که اون پسر "با چنین صورتی دیوونهست
من برات هیچ الویتی ندارم
من کاملاً عاقلم. چرا باید خودم رو به خاطرش تو هَچل بندازم؟
نمیدونم
.همهی این عشقی که تو قلبته، اُون نمیدونم
اعتماد کردن بهت رو سخت میکنه
اعتماد کردن بهت رو خیلی سخت میکنه
هی، فرانک - چیه -
نمیتونی چندتا دیگه از اون قرصهای آبی بهم بدی؟
،میدونی
،به عنوان مشاور پدرت
واقعاً باید بهت توصیه کنم چیزی سالمتر از قرص پیدا کنی
مثل تعمّق، ورزش
هی، فرانک - همم؟ -
دست کن تو اون کیف و چندتا قرصِ کوفتی بهم بده
مرسی
فصلِ 5,827 - قابلی نداشت -
ملکه گرتروث از دوردست طعمهاش را زیر نظر داشت
منتظر فرصت و در انتظار مطبوعترین لحظه برای حمله بود
گذشته هنوز از تسلطش بر آنیا دست نکشیده بود
هنگامی که او هشدارهای بسیار جنگل را در طول مسیر نادیده میگرفت
،دیدگانش توسط شراب و طمع تار شده بود
او از تعداد دفعاتی که در یک ماجراجویی شکست خواهد خورد غافل بود
که شاهزاده الیا را به سمت دریاچهی ابرها" هدایت کند"
،با چشمهای خودم میبینمش و قدرتهاش غیرقابل تصورن
دریاچهی ابرها شفات میده
نزدیک شدیم؟ - درست پشتِ رشته کوه بعدیه -
اون آب افسانهای من رو از بیماریم تطهیر میکنه
و من رو از خودِ مرگ نجات میده
حسش میکنی، آنیا؟
...آره
نوکِ انگشتام مور مور میشن
،علیرغم گرمای قلبم
،سردیِ بیماری
مرگ از میانِ دست و پام نشت میکنه
هنوزم نوکِ انگشتات مور مور میشن؟ - سوپت رو بخور -
،هر وقت من غذا میخورم تو فقط شراب مینوشی
ما همگی به روشهای متفاوتی خودمون رو سرِ پا نگه میداریم
وقتی مستم بودن کنار تو برام قابل تحملتر میشه
دوست داری یه داستانِ دیگه از وطنِ من، ریوردیل بشنوی؟
واقعاً دلم نمیخواد، نه
،زمانی که در آینده به نیاکانم بپیوندم
قراره ماجرای سفرم به همراه پریِ کماندار بدخُلق و خوشقلب رو براشون تعریف کنم
نیمه پری - ،که، با گوشهای قطع شده... -
تمام تلاشش رو کرد که دوستِ سربارش رو به یه درمان برسونه
،اول از همه
ما دوست نیستیم
این یه توافقِ تجاریه بین من و تو
،من راهنمایی میکنم
و تو دنبالم میای و ایشالا تو راه نمیمیری
و دومـاً، داشتم یکم به شرایط توافق" اولیهمون فکر میکردم"
من حداقل 8 تا الماس دیگه میخوام
تا تو رو به دریاچهی ابرها ببرم
این سرزمین خیلی خطرناکه
این شدیداً دردناک میشه
من اونا رو میشاشم
...خب
!اوخ
متأسفم که این رو میشنوم
،میدونی، اگه من الماس میشاشیدم پی در پی انجامش میدادم
ولی این منم
آره، به نظر خوب میاد
،اون داراییِ پلیسِ نیویورکه
درست مثل خودت، لاشی
هی، اُون
تو میتونی
اون جواهر قشنگیه
جد پیر با حقوق پلیسی پولش رو از کجا میاره؟
نمیدونم. شاید اون رو از اتاقِ مدارک دزدیده
باید کلیدِ اون اتاق رو گیر بیارم
رُدآیلند چطوره؟
اونجا اوضاع خوبه؟
هنوز نمیدونم
تا حالا نرفتم اونجا - نه، فقط پول رو میفرستی -
از طریق رابط - آه، برای خانوادهی وامبولد -
آره، برای خانوادهی وامبولد
...ببخشید، پورتر. منظورم اینه
مواد زدنِ رابط تقصیر من نیست
واقعاً احمقانهست - و دیگه هرگز تکرار نمیشه -
هرگز. بهت قول میدم
فقط یه دفعه بود - ...امم -
باشه
حله
خیلیخب
بخوابونش زمین، اُون - صبرکن -
باشه. باشه. باشه
چیزی نیست. چیزی نیست. یه لحظه صبر کنین
...صبر کن - دریل، لطفاً -
...چی؟ چیکار چیکار میخوای...؟
خب، دیگه چی؟ - چی؟ هیچی، هیچی. نه، قسم میخورم -
میدونی من چرا دریلم و جمجمه نیستم؟
نه
چون همیشه وقتی یکی داره یه چیزی رو مخفی میکنه میفهمم
اِرثیه
این قدرتِ ماوراییمه
.همهی میلگریمها یکی دارن مایک با سه نوکِ سینه متولد شده
تو سه تا نوکِ سینه داری؟
باتریش تموم شده
اینطور فکر میکنی، فیل؟
این یه علامته - کی مسئولِ باتریهای کوفتیه؟ -
!مایک - فیل! من یکی میارم -
میتونم پیداش کنم. میتونم پیداش کنم
اگه بقیه رو ببخشی، اونا هم میبخشنت
پدرت تو بهشت هم تو رو میبخشه
نه، دوباره داری دروغ میگی. پدرها نمیبخشن
ولی کتابِ متیو
!لعنتی! لعنتی
خواهش میکنم، نکن، نکن، نکن، نکن
تو رو خدا! خون شدیداً باعث زنگ زدنِ متهی دریل میشه
آره! آره، من دارم کلاهبرداری میکنم
من کلاهبرداری میکنم و برای خودم میفروشم
پولِ اضافی برای دادنِ حقوق یه پرستار
!من یه دختر دارم! من یه دختر دارم
اون نیازهای خاصی داره
!نیازهای خاصــــش
!آره
لوبِ گیجگاهی
هیپوکامپ
!آره
موجودِ چندش آور
!لعنتی
!گندش بزنن
بزرگترین پیروزیهام همیشه بدونِ تماشاگر میمونن
!هی. اوه
خیلیخب
پا به پات اومدن سخته
اوه، بذار اینجا بشینم
...خب، امم
این قاتلهایی که مدام ،سر راهت سبز میشن
فکر کنم اونا شیاطینِ درونیت هستن
اون یه پریِ زخمی دیگهست
من هیچوقت یه پری ندیدم
چون اونا وجود ندارن، پریها رو میگم
...و حالا نه یکی بلکه سه تا پری
No comments yet. Be the first to leave one.