200 baris pertama.
«پادشاه»
تو زندگی، همهچیز پایانی داره
بعضی از آدما ساکت میشینن تا اون پایان بیاد سمتشون...
بعضیها هم دست به کار میشن...
یه راست میرن سمتش
«اتاق بازجویی»
من یه تصمیم گرفتم
حالا که این قصه رو من شروع کردم...
پایانشم خودم به ارمغان میارم
این قصه رو کس دیگه نه...
خودم تموم میکنم
«آگاه بَیاوغلو»
تعریف کن ببینم
آقای مأمور... کار من بود
همهی اون آدما رو من کُشتم
تک به تکشون رو...
همهشون
«Reza Reyez ترجمه از»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
شخصیت - فصل دوم، قسمت اول
24 روز قبل
نکن اینکارو! چند بار بهت گوشزد کردم
چیه خب؟ داره کیف میکنه
باشه ولی فشارش بالا میره
مخصوصا شوهرم تر و خشکش میکنه، دمش گرم
منظورم حموم کردنـو دستشویی رفتنشه
همهشو شوهرم انجام میده
واسه همین، دیگه نیازی به پرستار نداریم. متشکرم
خب، هرطور میلتونـه
پس برگههای ترخیصـو امضاء کنین...
- بفرمائید اتاق من - باشه
وقتی به خونهی سالمندان رفتم، داشتم اَدا در میاوردم
مثلاً بیماریم پیشروی کرده و منم از دنیا بُریدم
بعد از اون همه کشت و کشتار، بهترین جا برای مخفی شدن...
بیماریای به نام آلزایمرـه
اما بعدش تظاهرهام به واقعیت تبدیل شده و،
اونجایی که مخفی شده بودم، محبوس شدم و خبر نداشتم
بابا!
بابا. پاشو. میریم خونه
بابا
چیشده؟
این تیکهشو چی؟
عشقم، میرفتیم هتل دیگه
گفتم بهت دیگه «ارتن». بودن تو محیطی که میشناسه، خیلی مهمه
یعنی باید اطرافش چیزایی باشه که حافظهشو بتونه برگردونه
بابایی. مادرمه مگه نه؟
«مبروره» یادت اومد. نه؟
از کجا یادش بیاد ناموساً؟
بابایی
ببین
اینو میخوری، باشه؟
همهشـو باید بخوری، زودباش
بخور بخور بخور... آفرین
بابا
یادته منو برده بودی مدرسه شبانهروزی؟
خیلی بچه بودم
تو غمت نباشه
من ولت نمیکنم
باشه؟
یالا. تو مامانمو نگاه کن
ذوحال
یالا بابا
چیه؟
عشقم، این آدم چند ساله لب تر نکرده
به هیچی جز «تام جونز» واکنش نشون نمیده (خواننده راک، پاپ - اهل ولز)
آخه تو چهطور فکر میکنی حالش خوب میشه من که تو کَتم نمیره
مهندس شیمی چجوری این دارو رو بهت داد
یعنی معلوم نیست اصلاً داروئـه یا نه، آزمون و خطا نشده، تست نشده
ممکنه عوارض ذاشته باشه، اصلاً بهش فکر کردی؟
کجا رفت؟
داره تو خونهش میگرده
«روز اول»
«روز هفدهم»
بابایی
شما تا حالا از مرگ برگشتین؟
من برگشتم...
ولی به کجا برگشتم؟
همینـه که مهمه
باشه، به زندگی برگشتم ولی...
دقیقاً به کجای زندگیم برگشتم؟
من چیکار کردم؟
یادم رفت به آقا منیره آب بدم
آقا منیره! کجایی آقا منیــ...
ذوحال!
چیشده؟ اینجا چیکار داری؟
بابا، تو منو میشناسی؟
یعنی چی میشناسی؟ شوخیت گرفته دخترم؟
دنبا آقا منیرم، بگو ببینم اونو دیدی؟
آقا منیره، ظرف آبش اینجا بود
بچه ظرف آبش اینجا بود، الان نیست
آقا منیره، کجایی پسرم؟
تو دستشوئیه؟
گیر نیفتاده باشه. منیر
- خدایا شکرت. بابایی - آهای، کی داخله؟
- بابایی، تو منو یادت اومد؟ - کی داخله؟ آقا منیره اونجایی؟
دخترم چی میگی؟ یعنی چی یادت اومد؟
والا جواب داد. داروئـه جواب داد
ای بابا!
ارتن، بابام منو میشناسه
تو اینجا چیکار داری؟
- تو رو هم شناخت. خدایا دمت گرم - خِیر باشه ارتن؟ تو اصلاً نمیومدی شهرت
وایسا ببینم. شماها چطوری اومدین داخل؟
تو کلید داشتی؟
بابایی
دخترم، چیشده؟ چرا گریه میکنی؟
بلایی سر «دِوا» اومده؟
گفت دِوا، گفت دِوا
ای بابا، چی بگم؟ بگم محمود؟ اسم بچه دِوا نیست مگه؟
یه لحظه، نکنه شماها درو باز گذاشتین؟ ارتن
تو درو باز گذاشتی و آقا منیره فرار کرده؟
- باباییـه منـــه - اگه همچین کاری کرده باشین، کلاهمون میره تو هم
عیب نداره، عیب نداره، چیزی نیست. آقا منیره
اون مهندس شیمیِ تو جایزه نوبلـو میگیره، رد خور نداره
آقا منیره
بابا، تو واقعاً همهچیو یادته؟
دخترم...
من، کِی یه چیزیـو یادم رفته؟
فامیلیت چی بود، بابا؟
شوخیت گرفته؟ ایسگای منو گرفته پسرم؟
مگه جز من بَیاوغلویِ دیگهای هم هست؟
- آقا منیره، آقا منیره. کجا مونده این بچه؟ - معجزست. به خدا معجزست
- بابا، منم یه چیزی ازت میپرسم - آقا منیره
- چی؟ - بابا، تو شغلت چی بود؟
- از چه کاری بازنشست شدی؟ - دخترم، برین خدا روزیتونـو یه جای دیگه حواله کنه
بابایی، شغلت چی بود؟ از کجا بازشسته شدی؟
یعنی چی کجا؟ از چیز...
از کجا بابا؟
تو چیز... کار میکردم
چهکاری؟
تو چیز دیگه...
کاتب دادگاه؟
من حقوق خوندم، چه ربطی داره؟
دانشگاه رو تموم نکردی، باباجون. از وقتی با مامان ازدواج کردی، دانشگاهـو ول کردی
گفتی چند سال؟
27
27 سال، 27 سال کاتب دادگاه بودم؟
همچین چیزی ممکن نیست، یه اشتباهی شده، شدنی نیست
بابا
ها؟
ببین، این عکسو ببین،
بابا، اینجا دادگاهِ آردیچانـه
فهمیدی؟
نگاه کن، اینجا چیا داریم، میدونی؟
نگاه کن، مثلاً این عکسا تو «سیلوپی» گرفته شدن (شهر کُردنشین ترکیه)
ببین، دو رو برت کیـا هستن، همهشون رفیقای دادگاهیـت، همکارات
یعنی میگی کُل عمرمو، اون همه سالـو تو مأموریت گذروندم؟
منظورت اینه؟
نه باباجون، اونجوریـام نیست، تو خیلی خوشبخت بودی...
- شغلتو خیلی دوست داشتی - از کجا میدونی؟
ها؟ از کجا میدونی خوشبخت بودم؟
یعنی، اونطور بهنظر میرسیدی، باباجون
پس خودمو گول میزدم
بابا، تو الان داری عصبی میشی، از کوره در میری، ولی...
خب قرار بود چه کار دیگهای بکنی؟
از کجا بدونم، دخترم؟ چهمیدونم چه کارِ دیگهای میکردم؟
من نمیدونم که! یادم نمیاد، کی بودم، چی بودم، چیکار میکردم
نمیشه
من روح شاعرانهای دارم
روح شاعرانه؟
«من یک درخت گردویم در پارک گلخانه
نه تو از آن آگاهی و نه پلیس»
اگه روح شاعرانه نداشتم، از کجا شعر ناظم حکمت یادم میموند؟
منی که شغلم یادم نیست
باباجون، لطفاً این کارو با خودت نکن
تو تا دیروز، ما دوتا رو یادت نمیاومد
الأن خودتو نگاه کن لطفا، شعر و شاعریـو
تو تنها آدمی هستی که آلزایمرو شکست داده
خواهش میکنم به این فکر کن
خوب شدم چی شد؟ نه ببین، فهمیدم و یادم اومد، چیشد مثلا؟
همونجوری ولم میکردی
خواهش میکنم همچین حرفیو نزن، بابا، بهخدا خیلی ناراحت میشم
آقا منیره هم نیست، گربهی بیچاره رو چیکارش کردین؟
گربه کجاست؟
باباجون، گربهای نیست، بهخدا
یعنی چی نیست؟
کاش بمیرم و راحت شم!
این چه دنیاییـه؟ این چه زندگیایـه؟
آقا منیره هم نیست، من بمیرم و راحت شم
باباجون
حافظه بسته شد
باباجون، باباجون
- بسته شد - بابایی
بابا، بابایی، بابا خوبی؟
تو که قرار بود خودتو بکشی...
خدا میدونه چهقدر بدبخت بودی
یه گلوله تو مغزت خالی میکردی
نتونستی مگه نه؟
چونکه ترسیدی
از مرگ ترسیدی
مرتیکهی بزدل
تو از گشنگی هم ترسیدی، کونی
واسه همین رفتی کاتب شدی، نه؟
ولی من نمیترسم
میدونی چرا؟
چون آگاه بیاوغلو منم
من باید همین الأن برم بیرون، کار دارم
کجا بابا؟
کاری میکنم که تا امروز نکردم
چه کاری؟
زندگیمو میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.