Persona

Persona (Åžahsiyet)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 2

Maklumat siaran

Sahsiyet S02E01 WEB-DL
Ulasan oleh Reyez

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Diterbitkan pada: 2023-12-18
Muat Turun: 61
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫«پادشاه»

‫تو زندگی، همه‌چیز پایانی داره

‫بعضی از آدما ساکت می‌شینن تا ‫اون پایان بیاد سمت‌شون...

‫بعضی‌ها هم دست به کار میشن...

‫یه راست میرن سمتش

«اتاق بازجویی»

‫من یه تصمیم گرفتم

‫حالا که این قصه رو من شروع کردم...

‫پایانشم خودم به ارمغان میارم

‫این قصه رو کس دیگه نه...

‫خودم تموم می‌کنم

‫«آگاه بَی‌اوغلو»

‫تعریف کن ببینم

‫آقای مأمور... کار من بود

‫همه‌ی اون آدما رو من کُشتم

‫تک به تک‌شون رو...

‫همه‌شون

«Reza Reyez ترجمه از»

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫شخصیت - فصل دوم، قسمت اول

‫ 24 روز قبل

‫نکن اینکارو! چند بار بهت گوشزد کردم

‫چیه خب؟ داره کیف می‌کنه

‫باشه ولی فشارش بالا میره

‫مخصوصا شوهرم تر و خشکش می‌کنه، دمش گرم

‫منظورم حموم کردنـو دست‌شویی رفتنشه

‫همه‌شو شوهرم انجام میده

‫واسه همین، دیگه نیازی به پرستار نداریم. متشکرم

‫خب، هرطور میل‌تونـه

‫پس برگه‌های ترخیصـو امضاء کنین...

‫- بفرمائید اتاق من ‫- باشه

‫وقتی به خونه‌ی سالمندان رفتم، ‫داشتم اَدا در میاوردم

‫مثلاً بیماریم پیشروی کرده و ‫منم از دنیا بُریدم

‫بعد از اون همه کشت و کشتار، ‫بهترین جا برای مخفی شدن...

‫بیماری‌ای به نام آلزایمرـه

‫اما بعدش تظاهرهام به واقعیت تبدیل شده و،

‫اونجایی که مخفی شده بودم، ‫محبوس شدم و خبر نداشتم

‫بابا!

‫بابا. پاشو. میریم خونه

‫بابا

‫چی‌شده؟

‫این تیکه‌شو چی؟

‫عشقم، می‌رفتیم هتل دیگه

‫گفتم بهت دیگه «ارتن». ‫بودن تو محیطی که می‌شناسه، خیلی مهمه

‫یعنی باید اطرافش چیزایی باشه که ‫حافظه‌شو بتونه برگردونه

‫بابایی. مادرمه مگه نه؟

‫«مبروره» یادت اومد. نه؟

‫از کجا یادش بیاد ناموساً؟

‫بابایی

‫ببین

‫اینو می‌خوری، باشه؟

‫همه‌شـو باید بخوری، زودباش

‫بخور بخور بخور... آفرین

‫بابا

‫یادته منو برده بودی مدرسه شبانه‌روزی؟

‫خیلی بچه بودم

‫تو غمت نباشه

‫من ولت نمی‌کنم

‫باشه؟

‫یالا. تو مامانمو نگاه کن

‫ذوحال

‫یالا بابا

‫چیه؟

‫عشقم، این آدم چند ساله لب تر نکرده

‫به هیچی جز «تام جونز» واکنش نشون نمیده ‫(خواننده راک، پاپ - اهل ولز)

‫آخه تو چه‌طور فکر می‌کنی حالش خوب میشه ‫من که تو کَتم نمیره

‫مهندس شیمی چجوری این دارو رو بهت داد

‫یعنی معلوم نیست اصلاً داروئـه یا نه، ‫آزمون و خطا نشده، تست نشده

‫ممکنه عوارض ذاشته باشه، اصلاً بهش فکر کردی؟

‫کجا رفت؟

‫داره تو خونه‌ش می‌گرده

‫«روز اول»

‫«روز هفدهم»

‫بابایی

‫شما تا حالا از مرگ برگشتین؟

‫من برگشتم...

‫ولی به کجا برگشتم؟

‫همینـه که مهمه

‫باشه، به زندگی برگشتم ولی...

‫دقیقاً به کجای زندگیم برگشتم؟

‫من چیکار کردم؟

‫یادم رفت به آقا منیره آب بدم

‫آقا منیره! کجایی آقا منیــ...

‫ذوحال!

‫چی‌شده؟ اینجا چیکار داری؟

‫بابا، تو منو می‌شناسی؟

‫یعنی چی می‌شناسی؟ شوخیت گرفته دخترم؟

‫دنبا آقا منیرم، بگو ببینم اونو دیدی؟

‫آقا منیره، ظرف آبش اینجا بود

‫بچه‌ ظرف آبش اینجا بود، الان نیست

‫آقا منیره، کجایی پسرم؟

‫تو دستشوئیه؟

‫گیر نیفتاده باشه. منیر

‫- خدایا شکرت. بابایی ‫- آهای، کی داخله؟

‫- بابایی، تو منو یادت اومد؟ ‫- کی داخله؟ آقا منیره اونجایی؟

‫دخترم چی میگی؟ یعنی چی یادت اومد؟

‫والا جواب داد. داروئـه جواب داد

‫ای بابا!

‫ارتن، بابام منو می‌شناسه

‫تو اینجا چیکار داری؟

‫- تو رو هم شناخت. خدایا دمت گرم ‫- خِیر باشه ارتن؟ تو اصلاً نمیومدی شهرت

‫وایسا ببینم. شماها چطوری اومدین داخل؟

‫تو کلید داشتی؟

‫بابایی

‫دخترم، چی‌شده؟ چرا گریه می‌کنی؟

‫بلایی سر «دِوا» اومده؟

‫گفت دِوا، گفت دِوا

‫ای بابا، چی بگم؟ بگم محمود؟ ‫اسم بچه دِوا نیست مگه؟

‫یه لحظه، نکنه شماها درو باز گذاشتین؟ ارتن

‫تو درو باز گذاشتی و آقا منیره فرار کرده؟

‫- باباییـه منـــه ‫- اگه همچین کاری کرده باشین، کلاه‌مون میره تو هم

‫عیب نداره، عیب نداره، چیزی نیست. ‫آقا منیره

‫اون مهندس شیمیِ تو جایزه نوبلـو می‌گیره، رد خور نداره

‫آقا منیره

‫بابا، تو واقعاً همه‌چیو یادته؟

‫دخترم...

‫ من، کِی یه چیزیـو یادم رفته؟

‫فامیلیت چی بود، بابا؟

‫شوخیت گرفته؟ ایسگای منو گرفته پسرم؟

‫مگه جز من بَی‌اوغلویِ دیگه‌ای هم هست؟

‫- آقا منیره، آقا منیره. کجا مونده این بچه؟ ‫- معجزست. به خدا معجزست

‫- بابا، منم یه چیزی ازت می‌پرسم ‫- آقا منیره

‫- چی؟ ‫- بابا، تو شغلت چی بود؟

‫- از چه کاری بازنشست شدی؟ ‫- دخترم، برین خدا روزیتونـو یه جای دیگه حواله کنه

‫بابایی، شغلت چی بود؟ از کجا بازشسته شدی؟

‫یعنی چی کجا؟ از چیز...

‫از کجا بابا؟

‫تو چیز... کار می‌کردم

‫چه‌کاری؟

‫تو چیز دیگه...

‫کاتب دادگاه؟

‫من حقوق خوندم، چه ربطی داره؟

‫دانشگاه رو تموم نکردی، باباجون. ‫از وقتی با مامان ازدواج کردی، دانشگاهـو ول کردی

‫گفتی چند سال؟

‫27

‫27 سال، ‫27 سال کاتب دادگاه بودم؟

‫همچین چیزی ممکن نیست، ‫یه اشتباهی شده، شدنی نیست

‫بابا

‫ها؟

‫ببین، این عکسو ببین،

‫بابا، اینجا دادگاهِ آردیچانـه

‫فهمیدی؟

‫نگاه کن، اینجا چیا داریم، می‌دونی؟

‫نگاه کن، مثلاً این عکسا تو «سیلوپی» گرفته شدن ‫(شهر کُردنشین ترکیه)

‫ببین، دو رو برت کیـا هستن، ‫همه‌شون رفیقای دادگاهیـت، همکارات

‫یعنی میگی کُل عمرمو، ‫اون همه سالـو تو مأموریت گذروندم؟

‫منظورت اینه؟

‫نه باباجون، اونجوریـام نیست، ‫تو خیلی خوشبخت بودی...

‫- شغلتو خیلی دوست داشتی ‫- از کجا می‌دونی؟

‫ها؟ از کجا می‌دونی خوشبخت بودم؟

‫یعنی، اونطور به‌نظر می‌رسیدی، باباجون

‫پس خودمو گول می‌زدم

‫بابا، تو الان داری عصبی میشی، ‫از کوره در میری، ولی...

‫خب قرار بود چه کار دیگه‌ای بکنی؟

‫از کجا بدونم، دخترم؟ ‫چه‌‌می‌دونم چه کارِ دیگه‌ای می‌کردم؟

‫من نمی‌دونم که! یادم نمیاد، ‫کی بودم، چی بودم، چیکار می‌کردم

‫نمیشه

‫من روح شاعرانه‌ای دارم

‫روح شاعرانه؟

‫«من یک درخت گردویم در پارک گلخانه

‫نه تو از آن آگاهی و نه پلیس»

‫اگه روح شاعرانه نداشتم، ‫از کجا شعر ناظم حکمت یادم می‌موند؟

‫منی که شغلم یادم نیست

‫باباجون، لطفاً این کارو با خودت نکن

‫تو تا دیروز، ما دوتا رو یادت نمی‌اومد

‫الأن خودتو نگاه کن لطفا، شعر و شاعریـو

‫تو تنها آدمی هستی که آلزایمرو شکست داده

‫خواهش می‌کنم به این فکر کن

‫خوب شدم چی شد؟ نه ببین، ‫فهمیدم و یادم اومد، چی‌شد مثلا؟

‫همون‌جوری ولم می‌کردی

‫خواهش می‌کنم همچین حرفیو نزن، ‫بابا، به‌خدا خیلی ناراحت میشم

‫آقا منیره هم نیست، گربه‌ی بیچاره رو چیکارش کردین؟

‫گربه کجاست؟

‫باباجون، گربه‌ای نیست، به‌خدا

‫یعنی چی نیست؟

‫کاش بمیرم و راحت شم!

‫این چه دنیاییـه؟ این چه زندگی‌ایـه؟

‫آقا منیره هم نیست، ‫من بمیرم و راحت شم

‫باباجون

‫حافظه بسته شد

‫باباجون، باباجون

‫- بسته شد ‫- بابایی

‫بابا، بابایی، بابا خوبی؟

‫تو که قرار بود خودتو بکشی...

‫خدا می‌دونه چه‌قدر بدبخت بودی

‫یه گلوله تو مغزت خالی می‌کردی

‫نتونستی مگه نه؟

‫چونکه ترسیدی

‫از مرگ ترسیدی

‫مرتیکه‌ی بزدل

‫تو از گشنگی هم ترسیدی، کونی

‫واسه همین رفتی کاتب شدی، نه؟

‫ولی من نمی‌ترسم

‫می‌دونی چرا؟

‫چون آگاه بی‌اوغلو منم

‫من باید همین الأن برم بیرون، کار دارم

‫کجا بابا؟

‫کاری می‌کنم که تا امروز نکردم

‫چه کاری؟

‫زندگیمو می‌کنم

More Farsi Persian subtitles for Persona

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left