200 baris pertama.
این برادر کوچیکتر من ، جیک ِ .
لعنتی!
میخواستی از شر من خلاص شی چون ازش خوشت میاد .
گبی، چطور میتونی با برادر من
بری سر قرار وقتی من سه ماه پیش بهت گفتم دوستت دارم ؟
جاشوا ، بعضی وقتا لازمه محکم باشیم و
از چیزی که خیلی میخوایمش دست بکشیم .
حتی رویاهامون .
تا حالا هرچی خواستم فقط واسه خوشحالی تو بوده .
ماشینو نگه دار .
-چی ؟ - ماشینو نگه دار !
تو خوبی ؟
جیک ، من متاسفم .
جاش !
من نمیتونم برم .
پول بنزین میخواین ؟
نه .
منظورم اینه که تو ماشینو تعمیر کردی و
منو فرستادی کواچلا .
این یه کار خیلی عالی و خارق العاده است .
فقط میخواستم تو خوشحال باشی ، گبی .
من میشم ...
الان .
گبی !
واااای
همه چی خوبه ؟ خواب میدیدی ؟
اره ، اره ، خوبه .
فقط من ...
- خسته ای ؟ - اره
یعنی دیشب اون همه خرید کردن واسه غذاها
و بعدشم زود بیدار شدیم راه بیوفتیم .
چقدر تا کواچلا مونده ؟
خوب از اونجایی که ماشین فقط 40مایل در ساعت میره
و اینکه از 7راه افتادیم ،
میشه تقریبا ...
اا....
- لازم نیست حساب کنی - اوه
ممنون
راستی ...
چه احساسی داری ؟
درباره همه این چیزا .
منظورت کارمونه یا خودمون ؟
همش .
یه مسافرت عالی با دوست دخترم ،
چندین کیلو شیرینی ، فستیوال موسیقی فوق العاده .
احساسم معرکه س .
- تو چی ؟ - مشکلی ندارم
- ااه - هه هه
فکر نکنم مشکلی باشه .
وضعیتش چطوره ؟
دوتا لاستیک پنچره و رادیاتورشم خرابه .
- وای. - زنگ زدی امداد ؟
اره ، گفتن چندساعت طول میکشه .
فهمیدن چندتا ماشین تو راه کواچلا تصادف جزیی کردن.
؟
- با دوربین - اها .
این تابلو میگه تا یرمو 5مایل فاصله داریم ،
میدونی همه ی شهرای کوچیک چی دارن ؟
کارناوال ؟
پارکینگ.
همینجا بمون میرم پیدا کنم .
قهرمان منی ، "جاش"
جیک ! منظورم جیک بود .
مامانمم اینکارو میکنه !!
مامانا خنگن .
جاش ، اینجا چیکار میکنی ؟
گبی ...
باید میومدم دنبالت ...
میدونم الان وقت خوبی برای این حرفا نیست،
اما به درک ، چون هیچوقت زمان مناسبی براش نیست .
احمق بودم که بهت اجازه دادم با جیک بری .
میخوام با تو باشم .
جدی ؟
نمیدونم چی بگم ؟
هیچی نگو..
امم ...
جااش ! جاش !
ووههه .
قصد داری اونو جای صبحونه بخوری ؟
هیچ اتفاقی نیوفتاده یولاندا .
نمیدونم اون بالشت قراره چی بگه !!!
اه /ف گبی ...
حتما داری شوخی میکنی دیگه ؟
یعنی این چیزا به خاطر اون بود ؟
اونو جیک توراهن به سمت کواچلا .
هم مسیرن ، با هم کار میکنن ....
با هم میخوابن ... چجوری همه ی اینا شد ؟
چجوری شد ؟
دارن میرن اونجا چون تو اونارو فرستادی که برن .
اونا با هم کار میکنن چون تو بودی که اون ماشینو خریدی .
و اینکه اونا با هم میخوابن چون داداشت عالیه !!
تو باعث همه ی اینایی.
داشتم در حقشون بزرگواری میکردم.
تنها چیزی که واقعا میخواستم این بود که از اون ماشین بپره بیرون و بیاد پیش من .
اینو با بهترین لحنش میگم عزیزم ،
بیخیالش شو .
بلند شو ، برو یه ذره هوا بخور ، دوچرخه سواری کن .
خوابتو که کردی حالا از روش بلند شو
چه زود از ماه عسل برگشتید !
چی شده ؟
الن لخت دیدتت ؟
تو هواپیما !!
ما یه شب عالی تو پورتو والارتا داشتیم ،
اما 30% احتمال بود که طوفان بیاد ،
که حتی از 100% واسه یه یهودی بیشتره
اما...
اما یه جوری برنامه ریزی کردیم که یه ذره از اونجارو با خودمون بیاریم .
وای خدا .
الن عاشقشه .
- واقعا ؟ - اره.
چرتکه کوچولوی من .
بابد برم بازم تو اینه نگاش کنم .
زود برگرد خوشگلم .
وای خدایا اون مدل افتضاحه .
اخه قیافشم مثل هالی بری نیس که این کارارو میکنه !!!
پس واسه چی گفتی که دوست داری ؟
چون تازه ازدواج کردیم .
نمیخوام اینو خرابش کنم با گفتن اینکه
شدی شبیه2001 جاستین تیمبرلیک ،البته اسیاییش .
کمکم کن یولاندا .
من بهت کمک کنم تا بخوای به الیوت بفهمونی که دیوونس ؟
پایه م .
هی
تو اپارتمانمون چه خبره ؟
راستش دیمیتری داره دکوراسیون خونه یولاندا رو عوض میکنه ،
به خاطر همین وسیله های بزرگشو اوردیم اینجا .
اونجا اندازه نشدن ،
به خاطر همین اشپزخونه رو اوردن اینجا
اشپزخونه جدید ؟
پس تو چرا هیجان زده نیستی ؟
راستش ...
من شب عروسی با روبن بودم ،
بعدشم اون گفت که اون یه اینده میبینه وای...
رابطه ی خودش با دوست دخترش ، چلسی .
اوه .
این که اسم تو نیس .
متاسفم .
حالا تو بپرس از من چه خبر ؟
اوه ، اتفاق خاصی نیوفتاده .
گیر کردم تو یه ماشین کوچیک وسز جاده نزدیک یه جایی به اسم یرمو .
جیک رفته کمک بیاره و منم اینجا تنها موندم
و اینکه خوب من نگرانم چون دارم یه سری رویا درباره جاش میبینم .
چی ؟
کمکم کن سوفیا !!!
واقعا نمیتونم به همه ی کارایی که جاش واسم کرده فکر نکنم .
خیلی خوب و دوست داشتنی و سکسی بود و قابل اعتماد
من واقعا همه ی اونارو دوس دارم .
وای خدای من !!
گبی با دقت به من گوش کن .
بیا به واقعیتا نگاه کنیم .
جاش برات یه ماشین غذا خرید
و تورو با داداشش فرستاد که بری .
درست یا غلط ؟
درست .
وقتی رفتی واقعا جیکو دوست داشتی .
درست یا غلط ؟
درست .
خوب حالا اینجا منظور من چیه ؟
که من درستم ؟
خوب این واسه من طبیعیه که بخوام
هنوز احساساتی نسبت به جاش داشته باشم .
ما تو یه جور رابطه ی گنگ قشنگیم که در واقع نیستیم .
تقریبا یه ساله .
اما جیک خیلی جذابه ، خیلی م به من علاقه داره ،
همونطورم که تو اشاره کردی جاش منو با اون فرستاده اینجا .
تنها کاری که باید بکنم اینه که برای یه بار و همیشه جلشو ...
گبی ؟
الو ؟
-تو فکر منه ؟ - اوه !
جاش تو اینجا چه غل...
اینجا چیکار میکنی ؟
داشتم با دوچرخه از اینجا رد میشدم
یهو اپارتمان شما رو دیدم و فهمیدم که چقدر ناراحت کننده س .
بعد تصمیم گرفتم بیا بالا و لبمو بچسبونم به در.
و الان خوشحالم اینکارو کردم چون فهمیدم ...
اون به من فکر میکنه !
از دست شما دوتا.
اون هنوز تورو دوست داره ، تو هنوز اونو دوست داری
دیگه نمیتونم همچین چیزیو تحمل کنم .
منم همینطور .
پس من میرم راه بیوفتم برم دنبالش تا قبل از اینکه جیک
با اون جذابیتش منو از فکر اون دربیاره .
اره ، برو .
خواهشا واسه همیشه این قضیه رو جمعش کن .
تو با من میای . من ؟
برای چی باید باهات بیام ؟
اوه.
میخوای لیل-سو سو رو واسه کمک با خود ببری ؟
که کمک کنم مثل همیشه حرفاتو از ترس قورت ندی ؟
من دونفر واسه کارواش احتیاج دارم .
اونم میشه ، میرم جمع کنم .
الیوت ، میشه درو باز کنی ؟
حتما .
باید خیلی خسته باشی به خاطر اینکه کسی
نبوده که گندکاریاشو مع کنی .
- وا خدای ... - میدونم
موهات خیلی عالی شده بودن
به خاطر همین گفتم برم همینجوری کنم ، دوست داری ؟
اا... دوست ندارم .
عاشقشم ...
No comments yet. Be the first to leave one.