141 baris pertama.
هفده سال پیش ، یه متخصص باکتریهای بیماریزا به اسم دکتر گور به قتل رسید
در زمان حال ، اونهایی که در اون حادثه دخیل بودند به یه اوبرژ دعوت شدند
جایی که یکی بعد از دیگری کشته می شدند
وقتی رون فهمید که خون خاندان جنایتکار ام در رگهاش جریان داره
قسم خورد که این آخرین پرونده اش باشه و بطور کامل از کار کاراگاهی کنار بکشه
اون تایگر دن رو که به عنوان مهمان به اونجا اومده بود رو
به عنوان مامور خاندان ام و مجرم افشا کرد
بعدش دن وراثت رون از خاندان ام رو توی صورتش کوبید
و ادعا کرد که اون باعث میشه یه جنایتکار بی نقص بشه
... اما موضوع فقط همون نبود
تحقیقات ممنوعه ی
رون کامونوهاشی
(قسمت 26 : پرونده ی قتلهای سریالی اوبرژ کوهستانی (بخش 4
رون ، حتی من هم می تونم بفهمم
الان ، چیزی که باید استدلات رو براش ! بکار ببری ... دروغ بزرگ تایگر دنه
دروغ من ؟
توتو ، درباره ی چی داری داری حرف میزنی ؟
! آخه ، با عقل جور درنمیاد
خانواده ی موریارتی از شر هرکسی که خرابکاری کرده باشه خلاص میشه
توی اون پرونده ای که وینتر توش دخالت داشت کلاهبردارهایی که کار رو خراب کردند کشته شدند
اما هفده سال پیش ، قتل دکتر گور بدون هیچ مشکلی انجام شد
نقشه موفقیت آمیز بود ، مگه نه ؟
درسته
که اینطور ، اظهار نظر دقیقی بود
و درسته ، نقشه ی هفده سال پیش خراب شد
! به عبارت دیگه ، از نظر ما
چی ؟
هدف ما ، هدف خاندان ام ، قتل دکتر گور نبود ، دزدیدنش بود
دزدیدنش ؟
پس مغزمتفکر ، پدر من ، اشتباهاً اونو کشت ؟
همینطوره ، الیوت یه اشتباه وحشتناک کرد
دکتر گور از بهترین محققین در زمینه ی باکتریهای بیماریزا بود
اگه زنده اسیر می شد ، حسابی پولدارمون می کرد
... منظورت این نیست که
... اگه پدرت کار رو خراب کرده ، پس شاید
اون هم می خواسته از خاندان ام خارج بشه
معلومه که اینطوره
اوه راستی ، هنوز یه کاری مونده که باید انجام بدم
به لطف شما ، کارم رو به یاد آوردم
... همه ی شما
! هم قراره بمیرید
! بس کن
... من
من ... می خواستم فراموش کنم چون خیلی ناراحت بودم
چون اون ناراحت کننده ترین اتفاقی بود که توی زندگیم افتاده بود
... رون
پس حالا به خاطر آوردی ؟
اما متوجه نمیشم چرا اینقدر ناراحتم
پدرم یه جنایتکار بود ، یکی که باید ازش متنفر باشم
و از خاندان هولناک ام بوده
رون ؟
! رون
! حالت خوبه ، رون ؟ هی ، رون
... رون ، رون
رون
تو از خانواده ی جنایتکار موریارتی و دشمن بزرگشون
خانواده ی هولمز ، نسلی از کاراگاهان بزرگ ، بدنیا اومدی
تو یه بچه ی ممنوعه ای
پدر تو توی خانواده ی موریارتی بدنیا اومده
که نسلهاست که زندگیشون رو با جرم می گذرونند
طوری بزرگ شدم که فکر کنم اون تنها راه برای منه
دیدن زجر کشیدن مردم سخت بود
اغلب با خودم فکر می کردم اوضاع باید اینجوری باشه ؟
و با اینحال باور داشتم که سرنوشت رو نمیشه تغییر داد ، برای همین هیچوقت واقعاً زیر سوال نبردمش
اما می دونی ... بعد از آشنایی با مادرت ، تغییر کردم
اون بود که منو تغییر داد
... گوش کن ، رون
اجازه نده اسم هولمز یا موریارتی تو رو محدود بکنه
راهی که در زندگی می خواهی رو پیدا کن و دنبالش کن
با این همه ، اینکه به شیوه ی خودت زندگی بکنی قدرت می خواد
برای همین می خوام همه ی چیزهایی رو که تابحال یاد گرفتم رو یادت بدم
رون ؟
ببخشید ، توتو ، دیگه خوبم
تایگر دن
چرا آدمهایی رو که نقشه ی شکست خورده ی هفده سال پیش دخیل بودند رو
الان میکشی ، وقتی که اون موقع نکشتیشون ؟
بخاطر اینه که پدرم شما رو گول زد
پس شما تا همین اواخر نمی دونستید که اونها در اون کار دست داشتند ، درسته ؟
علت اینکه اینقدر دلتون می خواد الان اونها رو بکشید
اینه که همین تازگی کشف کردید که دکتر گور هنوز زنده است ، مگه نه ؟
پس در اون مورد می دونی
از کجا می تونستم بدونم ؟
بااینحال یه چیزی در مورد جنایتی که پدرم هفده سال پیش رهبریش کرد عجیبه
چرا دکتر از طریق بیمارستان به انبار منتقل شد ؟
برای این بود که بتونه جای اونو با یه جسد که نقش بدلش رو بازی می کرد عوض بکنه
... که اینطور ، پس فقط با اطلاعاتی که در اینجا جمع کردی
نه ، نتیجه گیریهای من با دانش پدرم تایید میشند
حتماً شگردی رو بکار می برده که مطمئن بشه افرادی که توی اون کار دخیل بودند قربانی نشند
اون یه متخصص عوامل بیماریزا رو تسلیم خاندان ام نمی کرده که ازش سوء استفاده کنند
! و هیچوقت هم اونو نمی کشت
این پسر الیوت خودمون رونه ، آفرین
الیوت ترتیبی داد که یه جسد از سردخانه توی رودخانه انداخته بشه ، تا اجازه بده که دکتر فرار بکنه
... ما همین تازگی وقتی که فهمیدیم
دکتر به یه اسم دیگه در سوئیس زندگی میکنه نقشه اش رو کشف کردیم
واقعاً فریبمون داد
کجاش اینقدر خنده داره ؟
شوکی که من دادی اونقدر بزرگ بود که
الان همه چیز رو درباره ی پدرم به خاطر میارم
تایگر دن ، نقشه ات نتیجه ی عکس داد
به عمل به عنوان یه هوش دردسرساز ادامه میدم
! و مقابل خاندان ام می ایستم
چی ؟
! رون
البته ، افتادن توی تله ی شما بلایی سر بدنم آورد که بهم اجازه نمیده به عنوان یه کاراگاه کار کنم
و بلو به عنوان قاتل کشتار جمعی ... برای من پرونده تشکیل داده
پس برای من ، هر نوع استنتاجی ممنوعه
اما با اینحال ، همون کاری رو انجام میدم که پدرم گفت
من راه خودم رو انتخاب میکنم و ! همه ی شما رو شکست میدم
همین الان گفتی اون کار نشدنیه
متوجه نیستی ؟ دیگه کیش و مات شدی
ای بابا ، فکر کردی اینجا شاهد چی بودی ؟
معلومه که نمی تونم تنهایی اون کار رو بکنم
دقیقاً برای همونه که یه نفر رو دارم ... که وقتی لازم باشه دعوام میکنه
! همکار فضولم
درسته
! تایگر دن
حتی اگه رون نتونه این کار رو بکنه ، من ! دستگیرت میکنم ! اسلحه ات رو بیار پایین
هی هی ، عقلتون از کار افتاده ؟
! اگه شلیک کنم ، کارتون تمومه
اما تو الان اصلاً قصد نداری منو بکشی
و بعد از غلبه به اون همه مخالفت برای دادن ... اطلاعات به تو در مورد پدرت
اگه اون الان منو ببینه ، بهم می خنده
اون ؟
آره ، از خنده پهلوهام درد گرفته ، عمو تایگر
نمایش خیلی سرگرم کننده ای بود
... حیوان عروسکی
! امکان نداره
!تو کی هستی ؟
هی ، کامونوهاشی رون
راستش اونقدر سرم شلوغه که وقتی ندارم که برای همچین چیزهایی هدر بدم
... من بزرگترین پسر خانواده ی موریارتی هستم
مایلو موریارتی
مایلو موریارتی ؟
البته ، این خرس یه اسباب بازی مکانیکیه
من خودم یه جای خیلی دور هستم
اگه نقشه ی عمو تایگر خوب پیش رفته بود فقط قصد داشتم تا آخر تماشا کنم
اما با درنظر گرفتن نمایش ضعیفش نتونستم همینجوری ساکت بنشینم
هی هی ، بی خیال ، مایلو
! صبر کن
! لی لی-کون ، میا-کون ، ساکای-کون
! شما سه تا نباید به هیچکدوم از اینها گوش کنید
No comments yet. Be the first to leave one.