131 baris pertama.
!هه مین اونی
حرکت کنید
!آه
هه مین اونی؟
!یه چیزایی میدونستم، ولی مدام ازش اجتناب میکردم
...من میتونستم کسی رو نجات بدم
...ولی تقریبا همراهش
!اون روزه که
!وقتی داشتی از حسودی میسوختی
هوف
!ممکنه یکی دیگه رو از دست بدم
...من که اونو زنده اش کردم چرا؟
من که پسش گرفتم مگه نه؟
...من دوباره
!تو رو از دست دادم
= تولد غم انگیز =
قسمت 6 = !چیزی که اونروز اتفاق افتاد=
باشه
...قبل از مصاحبه فردا یا پس فردا
!بهت زنگ میزنم
...دیروز من
!سونبه، بعدا بهت زنگ میزنم
باشه
الو، ها رین؟
بفرمایین اگه سیروپ خواستین صدام کنین
!ممنون اونی
...نمیدونم چرا یهویی اینو ازم خواستیی، اول
هنوزم میخوای به یه جای دیگه خیره باشی؟
هان
!معذرت
...بذار ازت یه سوالی بپرسم
الان با کمک کردن به تو کار درستی انجام میدم؟
یهویی از چی حرف میزنی؟
...راستش رو بخوای مطمئن نیستم که
!که با دادن اینا بهت کمک میکنم یا نه
...میترسم که باعث بشه حالت بدتر بشه
!من نگران اینم
...ازت خواهش میکنم
!هیچ کس دیگه ای نمیتونه کمکم کنه، اون سونگ
یه لطفیم به من بکن
...این بار اصلا
!مثل دفعه قبلی در هم نشکن
!همینکارو میکنم
...هرچیزی رو که خواسته بودی، برات اوردم
اطلاعات کمی در موردش موجود بود
پلیس در حال بررسی پرونده است
...این دوره بالاترین نرخ میزان
!برای دانش آموزان سراسر کشور بود
...بخاطر همینا پلیس یه تحقیق درست و حسابی نکرد
!اونا پرونده رو مثل پرونده های قبلی بستن
...بعدشم
خانواده سو جون خیلی شوکه و غمگین بودن
!و تمام تحقیقات و مصاحبه ها رو رد کردن
...پس مرگش خودکشی شد چون
!والدینش نمیخواستن کالبد شکافی کنن
اونا گتن نمیخوان
اوه
...شکافتن بدن پسرشون
!اونقدرام که فکر میکنیم براشون آسون نیست
اوه، این بخشش مهم نیست
!برو صفحه بعدی
لیست : 1.7.5.3.هارین 8.4.2. سوجون 6. اون سونگ
وو یونگ 15و 16 17.19.21.23 هارین 18.20.22 سو جون
...پیام رو من نفرستادم
ولی از طرف من بوده؟
...میخوام یه چیزی بهت بگم
!بعد از کلاس میبینمت
...منم یه چیزی برات دارم
انجمن عکاسی میبینمت
بعدش دوباره بهش پیام دادم؟
هارین 21 سوجون 22 هارین 23
قبل از پس دادنش به تو، میشه یه مدتی دستم باشه؟
باشه پس
...راستی
...توی گوشی سوجون
عکسی پیدا شده؟
شاید چند تا عکس گرقته باشه
!این همه چیزیه که داریم
...اوه
!راستش واقعا اطلاعات کمی داریم
گوشی؟
!چرای میخواین گوشیش رو چک کنین؟
!فکر میکنم مامان هنوز وسایلش رو نگه داشته
...تو باید ها رین باشی
سلام
...ببخشید که منتظرت گذاشتم
!نه اشکالی نداره
!این چیزاییه که سوجون اغلب ازشون استفاده میکرد
!گوشیشم توشه، فکر کنم
!ولی نمیدونم هنوز کار میکنه یا نه
از اون روز به بعد دیگه اصلا بهش دست نزدم
...روز خاکسپاری، خلیی آشفته بودم
!ولی حالا از دیدن دوباره ات خوشحالم
درباره ات کنجکاو بودم
چی؟ من؟
...برای من اولین و آخرین باری بود که
!سو جون درباره دوستش حرف میزد
به خاطر دوستمه
دوست؟
...یه دوست به اسم اوه ها رین
...یجورایی خنگ و فراموشکاره
...از 8 سالگی با هم دوستیم
...از اون موقع تا حالا، اصلا تغییر نکرده
...به خاطر همین
!واقعا ازش خوشم میاد
...وقتی درباره ات حرف میزد
!یه لبخند بزرگ رو لبش بود
(میخوام بعد کلاس ببینمت) (منم یه چیزی برات دارم تو انجمن عکاسی میبینمت)
نوشیدنی؟
یه چیزی عجیبه
...من مطمئنم
ببخشید- اوه ها رین-
مشاور کلاست میخواد ببینتت؟
منو؟ چرا؟- نمیدونم، به هرحال من بهت گفتم-
دختر کلاس بغلی رو دیدم
!لعنتی
چی؟ شما نخواستین منو ببینین؟
نه، نخواستم
...ولی دختر کلاس بغلی گفتش که
حالا که اومدی یه لطفی بهم بکن ...اینو ببر بده به همکلاسی هات
یه سر رفتم سر کلاس
اوه ها رین
!و بعدش مستقیم رفتم انجمن عکاسی
من کِی بهت نوشیدنی دادم؟
!گفت این بخشش مهم نیست
یک: رابطه خوب با دوستان، بدون هیچ قصد خودکشی گرایانه واضح دوم: والدین با کالبد شکافی مخالفت کردن. پرونده شاید قتل باشد سوم: نبود "زخم نشانگر تردید" ، که در خودکشی ها مشاهده میشه
نبود "زخم نشانگر تردید" ؟
..."نبود "زخم نشانگر تردید
...یعنی که مچ دستشو
!بدون هیچ تردیدی بریده
(یک: آخرین پیام)
No comments yet. Be the first to leave one.