In Treatment

In Treatment

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 4

Maklumat siaran

In Treatment S04E23 720p WEB H264-GLHF
Ulasan oleh mehrdadss

Tag

web
1080
720p
720
Diterbitkan pada: 2022-04-29
Muat Turun: 77
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫قبلا هم سابقه فرار داشتی؟

‫آره، ولی مامان‌بزرگ پیدام کرد، ‫و خودت می‌دونی وقتی یه دختر...

‫سیاه‌پوست درست رفتار نکنه چی میشه

‫چی میشه؟

‫خودت باید کمربند رو انتخاب کنی

‫از همین می‌خوای فرار کنی؟

‫هفته قبل بهت گفتم که تقریبا ‫همه چی برام بی‌معنی شده

‫بعضی وقتا تنهایی میرم ارتفاعات اطراف شهر

‫حس می‌کنم خودم رو از اونجا پرت کردم پایین

‫من یه احمقم دکتر تیلر

‫من فقط... همیشه می‌ترسم

‫ترس از چی؟

‫چیزی که لازمه رو ندارم

‫اگه اون چیزی که لازمه رو داشتی چی می‌شد لیلا؟

‫اونوقت شجاع بودم!

‫شجاع برای چه کاری؟

‫که کنار بکشم

‫لیلا، داری به خودکشی فکر می‌کنی؟

‫چطور جرات می‌کنی

‫خب، اون کجاست؟

‫« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » ‫ .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.

‫امروز رفتم اتاقش و دیدم همه وسایلش رو برده

‫قبلا فقط چندتا چیز بود که من متوجه نمی‌شدم...

‫ولی الان، اصلا هیچی براش مهم نیست

‫هرچی کیف، کفش، لباس داشته برده

‫می‌دونم حتما درمورد برنامه‌ش به تو چیزایی گفته

‫نمی‌تونی بهم بگی، مگه نه؟

‫بهت ایمیل دادم، زنگ زدم

‫- هیچی بهم نمیگی ‫- راندا

‫لیلا 18 سالشه. حق داره حریم خصوصی داشته باشه

‫ولی درکت می‌کنم که نگرانش باشی

‫نگران؟ بعید می‌دونم

‫قبلا هم این اتفاق افتاده

‫خدا خیرش بده، لیلا همیشه فکر می‌کنه...

‫این دفعه دیگه گیر نمی‌افته

‫دیوونه‌س اگه فکر می‌کنه دوباره پیداش نمی‌کنم

‫دیر و زود داره فقط

‫این جا همون منظره‌ی ارتفاعاته؟

‫یک مایل مستقیم به سمت غربه

‫حساب اوبرش رو چک می‌کردم

‫این هفته تقریبا هرروز اونجا پیاده می‌شده

‫حتی دیشب

‫لیلا بهت گفت با ماشینش چیکار کرده؟

‫بله

‫- بخشیدش ‫- بخشیده؟

‫وقتی به اسمش نباشه چطوری می‌خواد ببخشه؟

‫کلید رو توی ماشین گذاشته...

‫و اونو تو بولوار لیمارت گذاشته و پیاده برگشته

‫دیشب لیلا رو بعد از...

‫خونه اومدنش دیدی؟

‫مگه مهمه کی رفته؟

‫رفته دیگه

‫لطفا، بروک، کمکم کن پیداش کنم

‫- بگو چی می‌دونی ‫- راندا

‫تا حالا به این فکر کردی لیلا رو ‫به حال خودش بذاری؟

‫- عقلتو از دست دادی؟ ‫- باهوشه، تواناست

‫بزرگ شده

‫بهت اون همه پول دادم که...

‫که به نوه‌م کمک کنی...

‫در عوض اینو بهم تحویل میدی؟

‫یعنی میگی بیخیالش بشم؟

‫نه که بیخیالش بشی

‫باهاش کنار بیای

‫مشخصه که اون همینو می‌خواد

‫شاید بهتره دلش رو به دست بیاری، ‫و منظورم هم این نیست که براش...

‫آخرین مدل کیف یا...

‫گوشی بخری

‫منظورم به دست آوردن قلبشه

‫معلومه هیچوقت مادر نبودی

‫چون اگه بودی...

‫می‌دونستی که اگه یه بچه رو به حال خودش بذاری...

‫برای مادرش شرمندگی میاره

‫خب، میشه لطفا برای یه لحظه ‫دل منو به دست بیاری؟

‫می‌خوام یه آزمایش فکری انجام بدم...

‫اگه خودت مایل باشی

‫باشه. چی هست؟

‫اگه دنبال لیلا نری به نظرت...

‫بدترین اتفاقی که می‌تونه بیفته چیه؟

‫هر پیشبینی به ذهنت میاد بهم بگو

‫خب، اینطوری نمیره کالج

‫اگه نره چی میشه؟

‫منو ببین. سه بار طلاق گرفتم

‫تو 50 سالگی خدمتکار بودم

‫نمی‌خوام لیلا به سرنوشت من دچار بشه

‫- می‌خوام حق انتخاب داشته باشه ‫- پس...

‫کالج رفتن یعنی داشتن حق انتخاب تو زندگی؟

‫کاملاً

‫ولی بازم این تنها حق انتخابیه که بهش دادی

‫وقتی پسرم زنگ زد و گفت دزیره از خونه رفته...

‫و اون و لیلا بهم نیاز دارن، ‫با اولین پرواز خودم رو رسوندم

‫وگاس رو با آناهایم عوض کردم

‫نه شغلی، نه دوستی، نه دوست‌پسری

‫فقط یه نوزاد و یه کمردرد

‫جمال هیچوقت نبودش

‫ازدواجش نابود شده بود، ‫تا آخرین نفسش کار می‌کرد

‫می‌دونم، قبلا پسرم رو بزرگ کرده بودم

‫و یه سری اشتباهات داشتم...

‫و مصمم بودم این دفعه بهتر کار کنم

‫لیلا خیلی باهوشه

‫مغزش، خدای من

‫و دهنش

‫باعث میشه...

‫می‌دونی...

‫ولی اون لیاقت داره هرچی که من نداشتم رو داشته باشه

‫پدر منم همین حس رو داشت

‫درسته. مطمئنم همینطوره

‫همه‌مون بهترین دفاع رو ‫در برابر این دنیا بلدیم...

‫تو این پوسته، یه برتری‌ـه

‫انکار کردنمون براشون غیرممکنه

‫به خودت نگاه کن

‫من با اون نگرش موافق نیستم راندا

‫- نیستی؟ ‫- نشستن روی این صندلی...

‫من اغلب شاهد بار روانی این عقیده...

‫که به موجب سیاه‌پوست بودن...

‫موظفیم به برتری داشتن

‫این برتری داشتن براساس...

‫دیدن و احترام گذاشتن به انسانیته

‫درسته، نباید اینطور باشه

‫ولی من تو دنیای واقعی زندگی می‌کنم

‫و مهم هم همینه راندا

‫این واقعیت نیست...

‫که باور کنیم...

‫یه چکیده از تعریف برتری...

‫که با سفید بودن تعریف شده...

‫کلید آزادی ماست؟

‫این یه رویا ست

‫و همینه که لیلا رو...

‫نوه‌ی مادربزرگش می‌کنه

‫- از چه نظر؟ ‫- خب، جفتتون این ایده رو...

‫که اوضاع چطوری باید بگذره...

‫اختراع کردین و اگه اونطوری که...

‫بخواین پیش نره...

‫- همه چی از دست میره ‫- قرار بود دختر خوبی باشه

‫قرار بود کار درست رو انجام بده

‫قرار بود وفادار و قدردان باشه...

‫- و... ‫- و کمربند برای همین بود

‫بهت گفته کتکش زدم. من هیچ وقت نزدمش. هیچوقت

‫شاید یه در کونی

‫حتما

‫ولی برای تربیت خودشه

‫باید بدونه چی درسته چی غلط

‫و همینطور که خودت هم می‌دونی خانم تیلر...

‫ما سیاه‌پوستها استانداردهای...

‫متفاوتی تو این زندگی داریم

‫و من بدذاتم

‫من نگفتم تو بدذاتی

‫این یه میراث از ترومایی‌ـه که ‫پیوسته از مردم ما خواسته شده...

‫بهش باور داشته باشن

‫هیچوقت نمی‌دونی چه حسیه

‫لیلا بارها منو تا سر حد مرگ...

‫نگران خودش کرده

‫سالها با دردسرهاش از عمر من...

‫کم کرده

‫اگه انقدر دوستش نداشتم...

‫هر دفعه، در مواقعی شبیه به این...

‫دعا می‌کنم "خدایا...

‫لطفا مواظب لیلا باش"

‫و همزمان عصبانی هم هستم

‫تو دلم میگم...

‫چطور جرات کرده

‫به جای چطور جرات کرده...

‫چی میشه اگه بگی...

‫"جرات کرد"

‫راندا، گوشیت. می‌خوای چک کنی؟

‫اوه، مال من نیست

‫گوشی لیلا دست توـه؟

‫امروز صبح که رفتم تو اتاقش ‫تو شارژ بود

‫مدام براش نوتیفیکیشن میاد

‫نمی‌دونم چطوری تحمل می‌کنه

‫یه سری پیام قدیمی از طرف کارا...

‫پیدا کردم

‫اصلا نمی‌تونم بخونم

‫و برات عجیب نیست که گوشیش رو گذاشته و رفته؟

می‌ذارم به حساب باهوش‌تر شدنش

‫کردیت کارتها رو هم چک کردم

‫نه پرواز گرفته، نه ماشین کرایه کرده

‫به دوستاش و مدرسه‌ش هم زنگ زدم

‫پیش کارا هم رفتی؟

‫امروز صبح با مادرش حرف زدم...

‫به هر حال خیلی خوشحال شدم

‫رابطه‌شون تموم شده

‫یک هفته‌س با هم حرف نزدن

‫شاید این تنها کار خوبیه که کردی دکتر

‫کسی هست که ممکنه لیلا بره پیشش؟

‫یه دوست دیگه؟ فامیل؟ خونواده؟

‫- بروک، داری منو می‌ترسونی ‫- چنین قصدی ندارم

‫من فقط... دارم سعی می‌کنم، ‫تکه‌ها رو کنار هم بذارم...

‫و ماشین، راندا. ‫گفتی یه جا گذاشته و رفته؟

‫و تا جایی که خبر داری...

‫ارتباطش با کارا قطع شده

‫مادرش که اینطور می‌گفت

‫و آخرین جایی که اوبر پیاده‌ش کرده...

‫ارتفاعات بوده

‫پس چطوری اومده خونه؟

‫شبکه‌های اجتماعی چی؟

‫تو 24 ساعت گذشته فعالیتی داشته؟

‫خب، یه چیزی دیشب گذاشت

‫من که نفهمیدم چی نوشته بود

‫Ave atque vale

‫درود و...

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left