Fire Country

Fire Country

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Musim 3

Maklumat siaran

Fire Country S03E07 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
Ulasan oleh filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tag

webdl
amzn
flux
web
filamingo
Diterbitkan pada: 2026-08-08
Muat Turun: 0
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏- آنچه در «فایر کانتری» گذشت...‏ ‏- باید انتخاب کنی‏

‏می‌خوای چه جور آتش‌نشانی باشی.‏

‏من و دوست‌پسرم از راه دور‏ ‏برای هم از آینده‌مون می‌گیم.‏

‏- از اینکه یه روز با هم یه جا ساکن بشیم.‏ ‏- می‌فهمم.‏

‏کاپیتانت داره نیروهاشو عقب می‌کشه.‏

‏شنیدین چی گفت. حرکت کنین.‏

‏می‌خوای آتش‌نشان جدی‌ای باشی، لئونه؟‏

‏یا می‌خوای، اِم... حواست پرت بشه‏

‏با هر مأموریت بی‌فکری که دوستات‏

‏برای اون خودشونو به خطر می‌ندازن؟‏

‏کدومش رو می‌خوای؟‏

‏من با اونام.‏

‏به آدری حسودی‌م می‌شد.‏

‏- آره، می‌دونم.‏ ‏- نمی‌خواستم، ولی...‏

‏همین تلنگریه که لازم داشتی‏

‏تا با بُدی جدی بشی؟‏

‏دیگه نمی‌تونم منتظر «شاید یه روز» بمونم.‏

‏برای من «شاید» فرقی با...‏

‏«نه» نداره.‏

‏تمومه بینمون.‏

‏تکیلا.‏

‏خالی.‏

‏- صد!‏ ‏- خب، جاتون رو عوض کنین.‏

‏- دمت گرم، مرد.‏ ‏- هی، وایسا.‏

‏داری عکس می‌گیری؟‏

‏نه، این... نه، نه، نه.‏

‏می‌دونم شاید عجیب به نظر بیاد، ولی دارم‏

‏یه کم محتوای خفن برای اپ‌ها جور می‌کنم، می‌فهمی؟‏

‏«محتوای اپ»؟‏

‏آره، محتوای اپ.‏

‏مثلاً ⁦Heart⁩ ⁦Me⁩،‏

‏⁦Hot⁩ ⁦Toast⁩، ⁦Come⁩ ⁦For⁩ ⁦Dinner⁩،‏

‏⁦Stay⁩ ⁦For⁩ ⁦Breakfast⁩ و این جور چیزا؟‏

‏منظورش اپ‌های دوست‌یابیه.‏

‏جواب هنوز هم همونه... دوستت دارم، ولی نه.‏

‏خب. وقت مداخله‌ست.‏

‏آقایون، باید بزنیم بیرون.‏

‏باشه؟ چون اگه می‌خواین‏

‏با آدمای جدید قرار بذارین، نمی‌شه فقط‏

‏با خودمون بچرخیم.‏

‏ریاضیه دیگه.‏

‏تنها دختری که بهش فکر می‌کنم جِنه.‏

‏امروز هم می‌رم از فرودگاه دنبالش،‏

‏یعنی فقط کایاک و...‏

‏ماریو کارت.‏

‏- هوم.‏ ‏- آره، اپ دوست‌یابی هم نه.‏

‏منم تازه با گابریلا تموم کردم.‏

‏اوه، چه غم‌انگیز. خب.‏

‏کاش می‌شنیدین چی دارین می‌گین.‏

‏بیاین... اولویت‌هامون رو عوض کنیم، چطوره؟‏

‏من که عوض کردم.‏

‏لیست قبولی‌های کیسی امروز یه وقتی اعلام می‌شه.‏

‏فارغ‌التحصیلی فرداست.‏

‏دیدی؟ همین.‏

‏- چه عالی.‏ ‏- هی.‏

‏به نظرتون عجیب‌تره اگه...‏

‏گَبز بیاد مراسم یا نیاد؟‏

‏هوم. به اپ‌ها فکر کن.‏

‏نه گَبز.‏

‏فقط به اپ‌ها فکر کن.‏

‏اوه، خیلی به‌هم ریخته.‏

‏بوی سس میاد؟‏

‏آخ، چه به‌موقع.‏

‏اشتهام برگشته.‏

‏شونه‌م هم ثابت شده،‏

‏درست مثل خلق‌وخوم.‏

‏همه‌ش هم به لطف رفیق جدیدم،‏ ‏هورمون‌درمانی جایگزین.‏

‏و بُدی هم داره فارغ‌التحصیل می‌شه.‏

‏امروز عجب روز خوبیه.‏

‏لیست قبولی دوره‌ی آموزشی‏ ‏هنوز منتشر نشده.‏

‏- اسم بُدی توشه.‏ ‏- آره.‏

‏مگه اینکه اومده باشی خلافشو بهمون بگی؟‏

‏نه. نه، راستش، اِم...‏

‏برای این اومدم.‏

‏امیدوار بودم بدینش به گابریلا.‏

‏چرا گواهینامه‌ش دست توئه؟‏

‏اون شب یه کم با هم مشروب خوردیم‏

‏و اون حسابی زیاده‌روی کرد؛ اینو جا گذاشت.‏

‏نکنه، اِم...‏

‏اومدی پیش دو تا رئیسش گزارشش کنی، کاپیتان کیسی؟‏

‏نه، اصلاً. مطمئن شدم سالم برسه خونه.‏

‏چرا خودت بهش پسش نمی‌دی؟‏

‏حرف دلش رو ریخت بیرون‏

‏و فکر کردم بهتره‏

‏بیشتر از این خجالت‌زده‌ش نکنم.‏

‏پس دادی‌ش به رئیس‌هاش؟‏

‏- درباره‌ی چی حرف زد؟‏ ‏- خب، اِم...‏

‏من با دو تا پیک، راز کسی رو لو نمی‌دم. ببخشید.‏

‏باید نگران باشیم‏

‏این کِنِ مالیبو بُدی رو فارغ‌التحصیل نکنه؟‏

‏می‌دونین، همیشه دوست دارم‏

‏شیفتم رو با یه خبر خوب شروع کنم.‏

‏فردا قراره یکی از خودمون‏

‏از دوره‌ی آموزشی اِج‌واتر فارغ‌التحصیل بشه.‏

‏آقای بُدی لئونه به کَل فایر ملحق می‌شه.‏

‏درسته؟‏

‏تازه بهتر از اون اینکه‏

‏کَل فایر با کمال میل‏

‏پذیرایی مراسم رو دادن به ما. پس...‏

‏همبرگر می‌پزیم، دستمال‌سفره تا می‌کنیم،‏

‏یه پیش‌نمایش کوچیک از آینده‌تون می‌بینین، باشه؟‏

‏کاپیتان، بُدی دیگه آزاده...‏

‏- هر روز می‌تونه همبرگر بخوره.‏ ‏- آره.‏

‏چیزی که گیرش نمیاد یه خوراک زندونیِ اصیله.‏

‏فکر می‌کنی نمی‌تونه گیر بیاره‏

‏یه کم گوشت کنسروی یا نودل خشک؟‏

‏حرفم اینه که...‏

‏باید دلش برای دست‌پخت تری راک تنگ شده باشه.‏

‏خیلی خب، رأی می‌گیریم.‏

‏جدی می‌گی؟ کاپیتان، بی‌خیال.‏

‏- هر کی موافقه...‏ ‏- همین کارو می‌کنیم.‏

‏...یه خوراک زندونی درست کنیم، دستش بالا.‏

‏عالیه. پس به‌جای خط آتش‌بُر زدن،‏

‏هر چی تو ایستگاه ۴۲ گیر بیاریم خرد می‌کنیم.‏

‏هوو! اینجا چند تا آشپز داریم.‏

‏خوشم اومد.‏

‏امروز هم شیفتی؟‏

‏اوه، این همه شیفت خیلیه، گابریلا.‏

‏آره، چند هفته اضافه‌کاری دیگه مونده‏

‏تا بدهی عروسیم رو صاف کنم.‏

‏کاپیتان کیسی گفت اینو بهت بدم.‏

‏باید خودش مستقیم می‌اومد سراغم.‏

‏گفت با هم مشروب خورده بودین.‏

‏فقط مشروب بود. چیز دیگه‌ای نبود.‏

‏تازه به هیچ‌کس هم ربطی نداره.‏

‏داری به‌خاطر بُدی می‌پرسی؟‏

‏می‌پرسم چون عملاً رفت اینو به یه رئیس گزارش داد.‏

‏این دیگه چیه؟‏

‏توی سالن سنگ‌نوردی دستم برید.‏

‏بیا.‏

‏بشین.‏

‏خب، پس...‏

‏بی‌وقفه داری کار می‌کنی.‏

‏بعدش هم تا نصفه‌شب‏

‏مشروب می‌خوری.‏

‏نه شب‌ها. فقط یه شب.‏

‏بابام الکلیِ در حال بهبودیه.‏ ‏من این چیزا رو شوخی نمی‌گیرم.‏

‏باشه. حرفت رو می‌فهمم.‏

‏بعد هم این زخم مرموز.‏

‏مرموز نیست. گفتم که، سالن سنگ‌نوردی.‏

‏آره، همون سالنی که گذاشت‏

‏با یه زخم باز از اونجا بیای بیرون.‏

‏خبر بد، جیمزی.‏

‏من و فیوری جور درنیومدیم.‏

‏باید یکی دیگه مراقب گربه‌ت باشه‏

‏دفعه‌ی بعد که می‌خوای بری.‏

‏خب، فعلاً جایی نمی‌رم.‏

‏دوست‌پسرت بالاخره تصمیم گرفت بیاد اینجا؟‏

‏برعکس. باهام به هم زد.‏

‏معلوم شد استیو، اِم...‏

‏حساب کرده بود من دوره رو رد می‌شم‏

‏و خودش هیچ‌وقت مجبور نمی‌شه بیاد اینجا، پس...‏

‏عالیه، واقعاً.‏

‏- متأسفم.‏ ‏- نه. این «متأسفم» و...‏

‏نگاه غمگین و اینا رو شروع نکن.‏

‏یه الاغ بود‏

‏تو پوستِ میش؛ حداقل حالا فهمیدم.‏

‏تا حالا هیچ استیوی ندیدم ازش خوشم بیاد.‏

‏همینه، همین روحیه رو می‌خوام.‏

‏لئونه.‏

‏بازم اومدی؟‏

‏- آره، شیفتمه.‏ ‏- شیفتی که دیگه فایده‌ای نداره.‏

‏- چی؟ چرا؟‏ ‏- جیمز.‏

‏پنج تا دلیل بگو که یه کارآموز‏ ‏ممکنه فردا فارغ‌التحصیل نشه.‏

‏مثلاً رد شدن تو آزمون‌های درسی،‏

‏مشکل رفتاری، سرپیچی از دستور کاپیتان...‏

‏همینه. وایسا.‏ ‏همین یکی. آره، همین.‏

‏این یکی خیلی شبیه کاریه که لئونه‏ ‏تو عملیات عقاب‌های سن مدینا کرد.‏

‏به حرف باباش گوش کرد، نه کاپیتانش.‏

‏تا وقتی کارآموزی، عضو گروه منی، نه ایستگاه ۴۲.‏

‏شاید یه کاپیتان آموزش دیگه ازش بگذره،‏

‏ولی من نه.‏

‏یعنی فارغ‌التحصیل نمی‌شم؟‏

‏خودت گفتی توانایی اینو دارم که‏

‏- جزو بهترینِ بهترین‌ها باشم.‏ ‏- داری.‏

‏حیفه که این‌همه وابستگی‌ت‏

‏به آدمای دوروبرت نمی‌ذاره‏

‏به اون ظرفیت برسی.‏

‏من یه قهرمان شهر رو با یه تک‌رو اشتباه گرفتم.‏

‏دلم رو می‌شکنه.‏

‏ایستگاه ۴۲.‏

‏هشدار حریق تجاری.‏ ‏۱۸ بلوار گرندویو.‏

‏جیمز، تجهیزاتت رو بپوش.‏

‏چشم، کاپیتان.‏

‏لئونه.‏

‏بازم داری از دستور سرپیچی می‌کنی؟‏

‏من که نشنیدم دستور بدی کار نکنم.‏

‏این آخرین شیفتمه.‏

‏وقتشه ثابت کنم اشتباه می‌کنی.‏

‏فکر می‌کنی تو آخرین فرصت می‌تونی ورق رو برگردونی؟‏

‏با احترام، کاپیتان،‏

‏تا پای جون امتحانش می‌کنم.‏

‏بُدی باید فارغ‌التحصیل بشه.‏ ‏می‌رم با کیسی حرف بزنم.‏

‏می‌دونی، اون همه ثبات خلقی که پیدا کردم،‏

‏می‌ترسم از تو دزدیده باشمش.‏

‏یعنی ذره‌ای نگران نیستی؟‏

‏چرا، نگرانم بری با کیسی درگیر شی‏

‏و بیشتر به بُدی ضربه بزنه تا کمکش کنه.‏

‏پس فکر کنم تو بمون،‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left