200 baris pertama.
قسمت 11
اوپا
بله
شادترین لحظه ی زندگیت کی بود؟
مطمئن نیستم، نمیتونم انتخاب کنم
زیاد بوده؟- آره-
حتما مرد خوشبختی هستی اوپا
تو چطور خانم جوان؟
اولین کسی هستی که اینجوری صدام میزنه
این حرف اینجا رایجه
شادترین لحظه ی تو کی بوده؟
وقتی وارد دانشگاه کالیفرنیا شدم؟
جالبه- چرا؟-
فکر میکردم آدم سر به هوایی هستی شبیه اونایی
هستم، دکتر
"دکتر؟"
از اسب سواری خوشت میاد؟
اگه یادم بدی، شاید
سوارکاری هم مهارتیه که هر آدمی تو صنعت سرگرمی باید بلد باشه
مثل شنا، رانندگی
گلف و رقص
میتونی برقصی؟
مگه نگفتی خوشت نمیاد؟
نه دکتر
"دکتر؟"
این دفعه رو بهت تخفیف میدم
اوپا بریم کلاب
درمورد کلاب های کره خیلی کنجکاوم- یه دفعه دیگه-
با تو برم بهتر از اینه که با یکی دیگه برم
اوپا
زنت عشق اولت نیست نه؟
نه
پس عشق اولت کیه؟
...فکر میکنم تا وقتی که با
اولین عشقم پیر بشم خوشبختم
پس همسرت عشق اولته
مامانمه
کسی که منو بزرگ کرده مادر خونی من نیست
اسن موضوع منو یاد سریالای مسخره ی کره ای انداخت
خیلی زود این بطری رو تموم کردیم
چجوری میتونی عاشق نامادریت باشی؟
یعنی؛ میتونی بعنوان مادرت دوستش داشته باشی
اما عشق اولت ؟
به نظرم درست نیست
دقیقا مثل دخترایی که میخوان با یکی مثل پدرشون ازدواج کنن
همسرت میدونه که مادرشوهرش عشق اولته؟
اگه بفهمه هم چیز مهمی نیست
چیزی که مهمه اینه
که همه ما با خوشبختی بعنوان یه خانواده با هم زندگی میکنیم
مادر خونیت چی؟
یادته که چجوری برادرمو توی هفت سالگی از دست دادم؟
همزمان با اون مادرمم از دست دادم
فکر نمیکنم حتی احساس تنهایی کنن
وقتی زنده بودن خیلی بهم نزدیک بودن
و با همم رفتن
همه ما گذشته ی دردناکی داشتیم
مگه نه اوپا؟
این یعنی توام داشتی؟
همه چیو بهم بگو
هرچی نباشه روانپزشکم
درسته
اما اینجا مطبت نیست
خودتو به عنوان یه پزشک روانکاوی کن
چجوری خودتو توصیف میکنی؟
ما آدما رو بصورت گروهی دسته بندی میکنیم، گروه های ای بی سی
گروه ای؛ تشکیل شده از افراد اسکیزوفرنیک
گروه بی؛ تشکیل شده از افراد دراماتیک
اونا یه حس قوی خودشیفتگی دارن و
اختلال شخصیتی ضد اجتماعی هم دارن
گروه سی؛ تشکیل شده از افراد دچار اختلال شخصیت وابسته
یا اختلال شخصیت درون گزینی
من جز هیچکدوم نیستم
منم همینطور
جزو گروه ای و بی نیستم
گروه سی هم همینطور - تو جزو گروه بی هستی -
یکم خودشیفته ای
چیز بدی نیست که خانوما باید یکم غرور داشته باشن
اگه تو عضو هیچکدوم از گروه ها نیستی
پس چجور آدمی هستی؟
...ممکنه نظر من درمورد خودم
با نظر بقیه خیلی متفاوت باشه
از جواب دادن طفره نرو
نرفتم
بهم بگو خودت چه حسی میکنی
"سقراط میگه:"خودت رو بشناس
از اونجایی که یه روانپزشکی ...مطمئنا درک درستی از
کیستی داری
راحت باشم؟
به نظر خودم من یه زندگی تقریبا اخلاق مدارانه ای دارم
و دوست دارم همه چی سیاه و سفید باشه
و شناختنم زمانبر باشه
خوشت اومد؟
تو چی؟
برادرای بزرگتر همیشه به خواهراشون گوش میدن
میرسونمت خونه
امروز خیلی خوردیم
-خوبی؟ -نه زیاد
دارو میخوای؟
میتونم از پسش بربیام
فکرشو بکن
وقتی بهش گفتم مفصل دستم درد میکنه اصلا نگران نشد
اما وقتی دید پای دونگ می ورم کرده با عجله میخواست بره دامپزشکی
اونو پیش دکتر چو برد نه هر دامپزشکی حتما یه معنی داره نه؟
البته که نه
ده ها ساله با من اینجوری رفتار میکنه
چجوری میتونن؟
این برای نوشتن یه کتاب هم بیش از حد کافیه
یه بارم نشده روز تولدم یادش باشه فقط میگه من خیلی پول خرج میکنم
پول برای همینه دیگه
میگه کسی که درامد داره منم و تو فقط خرج میکنی
اما شما همسرشی
هر کاری بگی براش کردم از کارای خونه گرفته تا آشپزی
بهتره که بابت اینا ازش پول بگیرم
دقیقا بخاطر زحمات شبانه روزی که کشیدی ازش پول بگیر
پنج میلیون در ماه که میشه شصت میلیون در سال
یا ششصد میلیون در ده سال
چهل و یک سال بوده
شیش سه تا میشه بیست و چهار پس میشه سه میلیارد وون
چطور میتونه به یه سگ بیشتر از من اهمیت بده؟
خوابم میاد
امشبو هیچوقت یادم نمیره
به چی فکر میکنی؟- به چیزی که گفتی-
بله؟
شبتون بخیر مادرجان
-همچنین -بزار ببینم
گرمه
میخواید دستگاه رطوبت ساز رو روشن کنم؟
نه ممنونم اینجوری صبح حس شادابی ندارم
....میتونم یه حوله مرطوب بیارمو
همسایه اس؟
مامانت کجاست؟
دارن برای خواب آماده میشن
کتتونو دربیارید
شام خوردی؟
...خب
نخوردید؟- تو مراسم ترحیم یکم خوردم-
چی؟ کی مرده؟
داستانش طولانیه به مامانت بگو بیاد بیرون
مامان؛ بابا اینجاست
الان براتون میزو میچینم
نمیخواد، ما میریم خونه
مامان یه سوپ خرچنگ آبی خوشمزه درست کرده
اصلا براش مهم نیست شوهر بدبختش گشنه باشه یا سیر
چرا اینجایی؟
چون از مراسم ترحیم داشتم میومدم خونه اومدم اینجا
کی مرده؟
مادر آقای پارک
کدوم آقای پارک؟
تو که همه ی فامیلای منو نمیشناسی
برو لباستو عوض کن
باید بری خونه حتما خیلی خسته شدی
بذار یه چند روزی مراقبشون باشم
پدر چایی عسل بیارم یا میوه؟
هیچکدوم- براش آب خنک بیار-
بخاطر همین داره زور میزنه
آب خنک؟- اگه جوش آوردی-
کنارش یخ بذارم
بچه ها رو اذیت نکن پاشو بریم
من که اذیت نمیکنم، میکنم؟- البته که نه-
شما هم امشب اینجا بمونید- برای چی؟-
اگه دور از خونه باشه خوابش نمیبره
بمونید پدرجان
شرط میبندم هیچکسو اندازه سگه دوست نداره
پای دونگ می یکم ورم کرده بود
رنگش پریده بودحتی صبحونه ام نخورد
و با عجله رفت پیش دکتر چو- ای بابا-
خوب شد؟ دکتر چو چی گفت؟
پس بخاطر همین ناراحته
به موقع اش بهتر میشه و یکم دارو برای مفصلاش داد
چه عالی
هیچکس به اندازه تو انقدر مهربون نیست
دونگ می باید خوشبخت باشه که با شما آشنا شده
شرط میبندم الان لوس و ننر تر هم شده
از خیلی آدمای دیگه هم بهتر باهاش رفتار میشه
مگه نه؟
برم- خودت میتونی بری-
شما هم امشب باید اینجا بمونید
اینجوری آخه؟- لباس منو بپوشید-
راست میگه قبل از رفتن هم صبحانه بخورید
عزیزم
مادر؛ یه غذایی درست کن گشنمه
هه ریونگ
لطفا خورشت رو گرم کن- چشم-
خدای من بلند شو لباستو عوض کن
یه لحظه
ببخشید
خونه ای؟
کی برگشتی؟
چرا سنگاپور؟
فکر کردم با هم بیرون غذا میخوریم
باشه
تو که گفتی نمیخوری
حالت تهوع داری؟
بریم بخوابیم- اول حموم کن-
حمومم کن
تا اونجا بیا خودم میشورمت
یه حوله مرطوب بیار
بچه ای مگه؟- امشب آره-
پسرتم- چه مزخرف-
چرا مشروب خوردی؟ - اون گفت بخوریم -
No comments yet. Be the first to leave one.