200 baris pertama.
ازینجا متنفرم. اون گروه استیسی استرینگ فلاست با اونا باشی دیگ کارت گرفته
خوبی آژیرخانوم؟- خوبم لیام تراپی
اون یه نابغه ی شروره
ری ارل یه کون جادویی داره
دفتر خاطرات عزیزم، بعضی وقت ها مجبور به گرفتن تصمیم های بزرگ میشی
بعضی وقت ها مجبوری تصمیم های مشکلی رو بگیری
مجبور بودم با فین بهم بزنم قبل اینکه رابطمون جلوتر بره
قبل بهم زدن میتونه خیلی دردناک باشه تا جاییکه قادر نباشید
دیگه اطراف همدیگه باشید اینم ژاکتت
چی شده؟
...فقط
میخوام فقط باهم دوست باشیم نه چیز بیشتر
منظورت چیه؟از کی؟
این تصمیم منه،متاسفم
نه،ری،مگه من چیکار کردم؟! ری؟
بگیرشون
نمیدونم از چی بیشتر نگرانم
...اینکه نوارای دیوید بوییت رو پس بدم،یا
این یه دروغه
میدونم کدوم
ری، الان نمیتونم باهات دوست باشم فقط نمیتونم
...ببین
این تصمیم منه
متاسفم
~ Ivan&Grisha ~ : ترجمه و زیرنویس
دوشنبه،سی ام سپتامبر سال 1996
تا حالا از اون آدم هایی که تو مدرسه یا دانشگاه همش سرشون تو کتابه رو دیدید؟
به خاطر این نیست که عاشق خوندن هستن بخاطر اینه که وقتی که تنهایی
خیلی ضایعست اگه فقط بشینی و کاری انجام ندی
باید به نظر سرت شلوغ باشه،انگار اهمیتی نمیدی که کسی نمیخواد باهات حرف بزنه
چیز خندهدار اینه که تو دانشگاه اگه عادت به نگاه های غمگین
و علاقه به گرفتن هپاتیت دارید پس یه جایی براتون پیدا میشه
اگه عادت به بازی کردن کل بازی های قدیمی کامپیوتری دارین ،برای اینکه ببینید
کی زودتر به مرحله آخر میرسه پس یه جایی براتون هست
اگه موردتون، محبوب بودن باحال بودن و جلب توجه پسراست
برای شما هم یه جایی هست
ولی من الان اون دختر دیوونه ای بودم که آژیر آتیش رو به کار انداخته بود
پس برای من و چنتای دیگه اونجا جایی نبود
بدترین چیزم این بود که تنها بودنم هم
تقصیر خودم بود ، چنتا دوست داشتم
ولی نمیتونستم زیاد دور و برشون باشم
مهم نیست چقد تنهایی نصیبم میشد ولی بازم باید فاصله میگرفتم
حداقل کاری بود که میتونستم بکنم
هرچند، فقط یچیزه دیگه بود که تو طول روز درگیرم میکرد
غذا
ممکنه از شنیدنش شوکه بشید ولی من عاشق غذام
عاشق حباب های قهوه ای، شبیه زرد لاواییه پنیرای در حال ذوبم
عاشق اینم که بذارم زرده ی نیمرو رو آخرش بخورم
اینکه حباب های طلاییش رو با دور نون تستم بخورم
عاشق وقتیم که کیکای شکلاتی خیلی چسبونکی میشن و تو دهنت گیر میکنن
و آخرش به زور از گلوت میرن پایین
و وقتایی که مثل الان گشنمه حتی بیشترم عاشقش میشم
ولی درست اینجا، تو این لحظه فقط آب
تو دانشگاه اگه یکم حریم خصوصی بخوای فقط یجا برای رفتن هست "کتابخونه"
و برای کاری که میخواستم بکنم به حریم خصوصی نیاز داشتم
!اوه، خدای من
مامان؟ مامان؟
ری
چخبره؟ من عضو "ا.ح.ا" شدم، عشقم
"انجمن حاملگی استمفورد"
باهم وقت میگذرونیم،میدونی در مورد حاملگی بحث میکنیم
صحیح،پس برات واجبه که واژنتو هی بالا پایین کنی، اره؟
اوی! با اونا کجا داری میری؟
!اگه من نمیتونم سیگار بکشم، تو هم نمیتونی
اونا اینجا چیکار میکنن؟
به یه جایی برای انجام دادن تمرینای دیافراگم لگنی نیاز داشتن
منم پیشنهاد دادم بیان اینجا اشکالی نداره؟
اره،از نظر من که مشکلی نداره
از اونجایی که با همه این جریانا باهات راه اومدم
اشکالی نداره اگه بهم 15 پوند بدی؟
نه
ولی برای یه آلبوم میخوامش
...چیزیه که واقعا میخوام نه
...از یه گروهیه که واقعا...
انگلیسی حالیت میشه،ری؟نه
نه،نه، منفی،نه همچین اتفاقی نمیوفته
من 25 پوند باقیمونده ای که داشتم رو برای ثبت نام تو "ا.ح.ا" خرج کردم
"یه کله کیری"
...ری،لطفا، فقط میخواستم بگم آرچی
من نمیخوام باهات حرف بزنم
بیا،یچیزی برات گرفتم
باورم نمیشه که با اون احمقا بودی
تو مثلا قرار بود دوست من باشی
میدونی چقد وحشتناکه یکی اونجوری باهات رفتار کنه؟
اره،میدونم،میدونم
من نمیتونم با کسی به حقه بازیه تو دوست بمونم
...ری
داشتم به جایی میرسیدم که دیگه قادر به تحملش نبودم
اینکه فقط خودت باشی و خودت این نکته ی تنها بودنه
درونت مثل یه سکوت عمیق عجیب و غریب پر و بال میگیره
باید یکیو پیدا میکردم
شاید بتونم کلوئی رو وقتی که دور و بر فین نیست گیر بیارم تا باهاش وقت بگذرونم
ولی به نظر میاد اونم رفقای خودشو پیدا کرده
"فقط دخترای باحال"
چرا من نتونم؟
اوه، ایناهاش، گوش کن روانی
!آه، لعنتی ببینم میتونی نزدیکای ساعت- دو و نیم آژیر آتیش رو از کار بندازی؟
یه امتحان دارم اون موقع با این کار میشه پیچوندش
تو کیف چی داری؟
پر از داروهاته؟ نه-
پس بذار یه نگاهی بندازم نه، لطفا نه-
چرا گورتو گم نمیکنی،سیمِی؟
چی؟ چی؟-
اوه، سر به سر دخترا گذاشتن راحته،نه؟
اره، من فهمیدم از وقتی که برادر دام ییتس دهنتو سرویس کرد
دیگه با پسرا در نمیوفتی
!حالا هر چی، استیسی فقط میخواستم یکم بخندم
!خب اینطور به نظر نمیاد
پس چرا اون کیر و خایه های کوچولوتو جمع نمیکنی و نمیزنی به چاک؟
تو حالت خوبه؟
اره، ممنون
تو رفیق کلوئی هستی ، نه؟
اره
اونا گفتن که منم میتونم باهاشون بپرم؟ اره -
میشه دیگه انقد اونو نپرسی؟
دستپاچه نشو، ولی لازمه که باهاشون رفیق بشی، ری، اون موقع
ما هم بیشتر میتونیم باهم باشیم
خب، چیزی هست که لازمه بدونم؟
یکم بیشتر درباره شون بهم بگو
باشه، خیله خب پس
خیله خب یه نردبون رو تصور کن
پایین نردبون منم، کلوئی
مجردم، غذاهای ایتالیایی، تنیس و آواز خوندن زیر دوش رو دوست دارم
تو پایینِ نردبونی؟
اره، یکم وقت بهم بده دختر تازه یه هفته ست جزو دستشون شدم
...خب بعدی لوییسه
لوییس خیلی خوبه فقط خیلی رو راست نیست
اون میگه یه دوست پسر مخفی داره
هیچکس تا حالا ندیدتش
به احتمال خیلی زیاد، دوست پسرش خیالیه
ویکی، قبلا هم دیدیش
یکم میتونه عوضی باشه باهات، اگه نشناستت
یه مشکل پوستی داره
از چند روز پیش وضعش بدترم شده
پس اصلا به روش نیار
بعدی امیه، بیشتر ساکته یکمم ترسناکه
و در آخر ، تو صدر نردبون خوده استیسیه
اون از کارت های فالگیری رقص و پسرای پایین شهر(گروه موسیقی) خوشش میاد
پسرای پایین شهر؟
اون 16 سالشه
زود باش،هرچی غر میخوای بزنی قبل اینکه بریم اون تو بزن
باشه، پسرای پایین شهر بافکر کردن به اونا دلم میخواد استخوانای رانمو
با بالاترین دمای مربای توت فرنگی که واسه شرکت پاپ تارتسه، بسوزونم
وادارم میکنن که دلم بخواد ماه ها رو رانندگی تمرین کنم
بعد، سالها سخت کار ، همه پولامو ذخیره کنم که بتونم یه لندروور بخرم
که همشونو زیر بگیرم
مشکل اساسی کل دنیا اونان
دارن موسیقیو نابود میکنن
تموم شد؟
اره
آخرین چیز، به ویکی چیزی از حرف زدن
لوییس با برادر دوست پسر قبلیش پاول تو مهمونی تینا موکاک تو ماه مارس
وقتی که استیسی خیلی واضح گفته بود که نباید اینکارو بکنه، نگو
...چون اون میدونست که پسره یه علاقه عجیبی
به خواهرش یاسمین، که یکم مشکل داره، داشت
اون نمیخواد که ویکی این فشارا رو تحمل کنه گرفتی، ری؟
ری؟ بزن بریم
!خب،ری
چه کارایی میکنی؟
...آه، نمیدونم
با مامانم بحث میکنم ...آب سیب میخورم
آه، آهنگ گوش میدم
ما بیشتر درباره مد حرف میزنیم،مگه نه؟ ولی همه مون موسیقیو دوست داریم-
مثل وقتی که لوییس فهمید توپاک مرده و گریه کرد
مگه نه، لوییس؟
ولی من تنها کسیم که واقعا به انواع موسیقیا گوش میدم،واقعا میگم
نظرت در مورد بچه های پایین شهر چیه؟
من واقعا چیزی ازشون گوش ندادم
تو از پسرای پایین شهر چیزی گوش ندادی؟
نه
باورنکردنیه
خب،از چه مد هایی خوشت میاد؟
زیاد فرق نمیکنه چه برندایی؟-
اره
الان همه چی دست مارتنه
اوه، مارتن خداست، عاشق مارتنم
خب، پس چرا امروز هیچ لباس برند داری نپوشیدی؟
لوییس، اوضاع با دوست پسر اسرارآمیزت چطور پیش میره؟
دیشب همدیگرو بوسیدیم
اون خیلی خجالتیه،منم نمیخوام وادارش کنم خیلی تند پیش بریم،به هر حال
فکر کنم واقعا عاشقش شدم
تا کیر یارو رو ندیدین هیچیو باور نکنین
بهم اعتماد کنین
کلوئی، اون بطری آبیو ک بهت گفتم، گرفتی؟
اره،اره، گرفتمش
بفرما ممنون-
اوه، این که گاز دار نیست
ببخشید
اشکال نداره، بیخیالش
اوه،قبل این که یادم بره، دعوتنامه ها برای تولد روز شنبه مو بهتون بدم
امی لوییس
ویکس کلئو
هنوز برا مکانش جاییو انتخاب نکردم پس از همتون میخوام که صبور باشین
صحیح، بزنین بریم، جک و جنده های خودم
تا بعد، ری
باید یه کاری میکردم وگرنه برای همیشه تنها میموندم
شاید درباره دلیل کتاب خوندن زیاد تنها ها تو دانشگاه اشتباه میکردم
شاید واقعا میخوان از واقعیت برای ی مدت فرار کنن
تو ی دنیای متفاوت محو بشن
!این به خاطر برادرمه، خوک عوضی
No comments yet. Be the first to leave one.