The Beast in the Jungle

The Beast in the Jungle (La bête dans la jungle)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

The Beast in the Jungle 2023 WEB-DL 720p Slay3R
Ulasan oleh CinemaDreamingChannel

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
Diterbitkan pada: 2023-12-02
Muat Turun: 42
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

‫«جانور در جنگل»

‫ای احمق!

‫این گربه وحشیه خیلی خوشگله.

‫یه لحظه ترسیدم.

‫اولین باری که می رو دیدم،

‫داشت همراه دوست‌هاش...

‫از پله‌های کلوپ پایین می‌اومد.

‫شب‌های افتتاحیه خیلی برام جذابن.

‫شب افتتاحیه بود.

‫هیچ‌جوره امکان نداشت ازش جا بمونه.

‫عین تماشای پرتاب موشک بود.

‫می‌خواستم بهش بگم که از اونجا بره،

‫چون می‌دونستم قراره عین ‫حشره‌ای توی تار عنکبوت...

‫توی کلوپ گیر بیفته.

‫ولی چه صنمی باهاش داشتم...

‫که بخوام نصیحتش کنم؟

‫من خودم از اون ستاره‌های کوچکی بودم،

‫که هیچی باعث نمی‌شد درخششم...

‫در آسمان شب، کم‌سو دیده بشه.

‫تو که اونجایی...

‫اسم این کلوپ چیه؟

‫اسمی نداره.

‫کلوپ بدون اسمه.

‫می‌خوام عکس بگیرم!

‫خوبه.

‫یکی دیگه هم بگیرم.

‫- سلام می. ‫- سلام یاسین!

‫خیلی وقته ندیدمت‌ها.

‫دیگه به کلوپ لیزارد نیومدی.

‫چون حوصله‌سربر شده بود.

‫چقدر خوشحالم می‌بینمت.

‫می‌خوای نوشیدنی بخوریم؟

‫نه، دنبال پسری می‌گردم.

‫زود برمی‌گردم.

‫برین کنار بچه‌ها...

‫برین.

‫ببخشید آقا، من فقیرم.

‫که فقیری، ها؟

‫بعد جرئت کردی بدون پول...

‫وارد مستراح عمومی من بشی؟

‫حالا دو فرانک بهم بدهکار شدی.

‫مرسی...

‫ولی فکر نکنم چیزی ‫بهت بدهکار باشم.

‫نه بابا، شوخی کردم.

‫شوخ‌طبعی نداری؟

‫- دارم. ‫- پس خدا رو شکر.

‫چه اتفاق جالبی شد ‫که اینجا همدیگه رو دیدیم، ها؟

‫- آشنایی قبلی هم داشتیم؟ ‫- آره.

‫فکر نکنم‌ها.

‫باور کن داشتیم.

‫فکر نمی‌کردم دوباره گذرمون به هم بیفته،

‫مخصوصا توی چنین جایی.

‫واقعا یادت نمیاد؟

‫توی لندز همدیگه رو دیدیم.

‫تابستون بود.

‫ناامیدم کردی.

‫چرا؟

‫خیر سرم آبجوت رو حساب کرده بودم،

‫ولی حتی وانمود نمی‌کنی که من رو یادته.

‫گمونم کم‌کم داره یادم میاد.

‫تقریبا هفت هشت سال پیش بود، نه؟

‫ده سال پیش بود.

‫ده سال گذشته؟

‫دقیقا کجا بودیم؟

‫ساردیناند که بودیم...

‫مهمونی‌ای توی پارکینگ گرفته بودن.

‫ساردیناند؟

‫متأسفانه چندان جزئیاتش یادم نیست.

‫الان واقعا انگار ازم ناامید شدی.

‫چون شدم.

‫شاید شده باشم.

‫اگه می‌خواین با هم گپ بزنین،

‫بار اینجا طبقه بالاست.

‫نوشیدنی بخوریم؟

‫پولی ندارم.

‫مجبور شدم این عرق‌گیر رو...

‫از فاحشه‌ای توی خیابون بخرم.

‫تا بتونم به اینجا بیام.

‫برای همینه که...

‫دوست ندارم دوباره نوشیدنیم رو حساب کنی.

‫همینطوریش یه آبجو بهت بدهکارم.

‫زیاد اهل چنین جاهایی نیستم.

‫واقعیتش اصلا بیرون نمی‌رم.

‫پس اینجا چیکار می‌کنی؟

‫با همکارم قرار داشتم.

‫منتظرته؟

‫نمی‌دونم.

‫سعی دارم نزدیکش نشم.

‫- الان پاریس زندگی می‌کنی؟ ‫- آره.

‫یک ماهی می‌شه که اینجام.

‫شغلت چیه؟

‫شغل خاصی ندارم.

‫لابد کار و کاسبی‌ای داری دیگه.

‫کارم چندان جالب نیست.

‫- می‌خوای مزاحمت نشم؟ ‫- نه.

‫راستش نمی‌دونم.

‫هر طور که خودت راحتی.

‫نه چیزی می‌دونی، ‫نه دنبال چیزی هستی...

‫فقط می‌گی «هر طور راحتی».

‫شرمنده.

‫زیاد معاشرت بلد نیستم.

‫دیدی؟ واسه همین می‌گم ‫اهل چنین جاهایی نیستم.

‫اون شب بهم حرفی زدی...

‫که هنوز فراموش نکردم.

‫توی جایگاه استادیوم نشسته بودیم.

‫یادته؟

‫حرف مسخره‌ای زدم؟

‫اگه احمقانه بود که فراموشش می‌کردم.

‫پسر مرموزی بودی.

‫چه بلایی سرت اومد؟

‫چه بلایی سر اون پسر مرموزی...

‫که روی صندلی استادیوم بود، اومد؟

‫چی؟

‫رازت رو بهم گفتی.

‫واقعا گفتم؟

‫پیدات کردم.

‫کلی دنبالت بودم‌ها.

‫شما کی هستی؟

‫می‌خوای با دوستم صحبت کنی؟

‫بیا، بریم برقصیم.

‫حرف‌ها رو واسه فردا بذار.

‫- بریم. ‫- تو نمیای؟

‫اگه مایل هستین...

‫اینجا هم لنگر نندازین.

‫جلوی راه رو گرفتین.

‫داستان ما در مورد...

‫قصه‌ی می و جانه.

‫سال ۱۹۷۹ بود.

‫پسری رو یادمه که...

‫به نظر آزرده و سردرگم می‌اومد.

‫تو بیا جلو.

‫به نظر می‌اومد که جان...

‫از مسئله‌ای رنج می‌برد...

‫که فرای درک هر آدمی بود.

‫می‌تونستم آدم‌ها رو ‫از چهره‌هاشون بشناسم.

‫شغلم این بود.

‫متشکرم خانم.

‫مگه نگفتی اهل بیرون‌رفتن نیستی؟

‫بیا با دوست‌هام آشنات کنم.

‫وایستا.

‫دنبال خودت می‌گشتم.

‫می‌خوام نوشیدنیت رو حساب کنم.

‫تا حسابمون تسویه بشه.

‫- حالا بریم برقصیم. ‫- نه.

‫می‌خوام برات نوشیدنی بگیرم.

‫اسمت چیه؟

‫می‌ام.

‫تو هم جانی.

‫حتی توی ساردیناند که بودیم...

‫دلت نمی‌خواست برقصیم.

‫واقعا همه‌چی اون شب رو یادته؟

‫حالا هم دوباره به مرحله ‫اسم‌پرسیدن برگشتیم.

‫آره، همه‌چی رو یادمه.

‫اون شب با دو تا از دوست‌هام...

‫عین دیوونه‌ها می‌رقصیدم.

‫فکر کردم داری بهم نگاه می‌کنی.

‫منزوی هم ایستاده بودی.

‫به نظر می‌اومد تنهایی.

‫اومدم سمتت و ازت خواستم...

‫تا باهام برقصی.

‫تو هم رد کردی.

‫بهم گفتی رازی داری.

‫متوجه منظورم شدی؟

‫متوجه شدم که نمی‌خوای ببوسیم.

‫رازی که بهت گفتم واقعی بود.

‫می‌دونم.

‫خب؟

‫- اتفاق افتاد بود؟ ‫- نه.

‫هنوز نه.

‫فکر می‌کنی بی‌خیال شدم،

‫ولی نشدم.

‫من که چنین حرفی نزدم.

‫چرا، همین توی ذهنت بود.

‫نه خیر.

‫به نظرم این بار بتونی ببوسیم.

‫تا اون‌سری رو جبران کنی.

‫تا وقتی اون جرقه رخ نداده...

‫بوسه هیچ معنا و مفهومی نداره.

‫چرا؟

‫قراره اتفاقی برام بیفته...

‫و زندگیم رو متحول کنه.

‫همین رو بهت گفته بودم.

‫متوجهی چقدر خارق‌العاده است؟

‫چقدر دیوانه‌کننده است؟

‫حتی از وقتی بچه بودم...

‫می‌دونستم برای انجام کار...

‫خارق‌العاده‌ای به وجود اومدم.

‫اون اتفاق خارق‌العاده هم...

‫دیر یا زود رخ می‌ده.

‫و زندگیم رو از بیخ دگرگون میکنه.

‫پس اولویت اولم اونه.

‫هنوز بهش باور داری؟

‫معلومه. باور قلبیمه.

‫کاملا بهش باور دارم.

‫لابد پیش خودت می‌گم خل و چلم.

‫نه.

‫حس می‌کنم متوجه منظورت می‌شم.

‫امیدوارم رازم رو به کسی نگی.

‫هیچ‌وقت جلوی کسی این راز رو نگفتم.

The Beast in the Jungle subtitles in other languages

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left