200 baris pertama.
قسم بخور تمام چیزهایی که در مورد فایرفلایها بهم گفتی حقیقت داره
قسم میخورم
باشه
چرا باید همچین کاری بکنه؟
شایعاتی شنیدم
یه بچهای رو برد که ظاهراً...
- این حقیقت نداره - که ظاهراً چی؟
چیزی که حقیقت نداره
چون امکان نداره
نه. احتمالاً نداره
و حتی اگرم حقیقت داشت هیچ اهمیتی نداره
- نه بدون... - بسه
میخواین نگران چیزی باشین نگران ما باشین
خب، حالا چیکار کنیم؟ دنبال فایرفلایهای دیگهای بگردیم؟
کجا؟
اینجا مقر اصلی فایرفلایها بود
اد یه برادر داره که رهبر یه گروه توی سیاتله
اسمش آیزاکه گمونم همهمون رو راه بده
نه تا وقتی جوئل رو پیدا نکردیم
پیداش میکنیم. آره، میکنیم
آره، پیداش میکنیم
خیلیخب، بیا بگیم چطوری قراره پیداش کنیم
چون این چیزاییه که میدونیم
طرف قاچاقچیه، اسمش جوئل یا "جو"ـه
مطمئن نیستیم کدومه...
پنجاه و خردهای سالهست، موهاش جو گندمیه
ریش داره، 180 قد داره و یه زخم روی شقیقهی راستشه
آها آره، میگن خوشتیپه
یادم رفته بود
و سه روز ازمون جلوتره باید همون موقع میرفتیم دنبالش
با ماشین رفت، اَبی با تنها خودروی سالممون
و ما داشتیم سعی میکردیم زخمیها رو نجات بدیم
ولی هیچکس رو نجات ندادیم، دادیم؟
- اصلاً منصفانه نیست - نه
هیچیش منصفانه نیست
اَبی
شاید...
شاید گروه سیاتل منابعی داشته باشه
میتونن کمکمون کنن یه اطلاعاتی در موردش پیدا کنیم
کمکم میکنین پیداش کنم؟
آره. کمکت میکنیم پیداش کنی
بعدش کمکت میکنیم بکشیش
آروم آروم
چی؟
وقتی خواستیم بکشیمش
آروم آروم میکشیمش
« آخرین بازماندههای ما »
« پنج سال بعد »
بلند شو
خیلیخب. خیلیخب
الی!
بوم، حرومزاده
اولاً، "خیلیخب" یعنی بسه
شرمنده، غرق در لحظه بودم
دوماً، نمیتونی به کسایی بگی "بوم حرومزاده"
که اولین ضربه رو اونا بهت زدن
اونم مستقیم توی صورتت
خب، مشخصه که تحمل مشت خوردن رو دارم پس چه اهمیتی داره؟
- مشت محکمی هم بود - با تمام زورم نزدم
- با تمام زورت نزدی؟ - آره، با تمام زورش نزد
- چرا؟ - چون من بهش گفتم
- چرا؟ - وگرنه بیهوشت میکرد
و نمیخوام مجبور بشم اینو به جوئل توضیح بدم
دیگه اینکارو نکن
باشه
باید اون لحظه سریعتر بهش نزدیک میشدم ولی بقیهش خوب بود
آره بقیهش خوب بود
امشب میری مراسم؟
مگه مجبور نیستیم؟ بخاطر اجتماع و از این مزخرفات؟
حالا توام بخشی از اجتماع شدی؟
ولی جدا از شوخی، اگر قراره بیای بابت هیزم شکستن برای آشپزی
کمک لازم داریم
دیگه آسون نگیرین
« جکسون، وایومینگ »
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی
عه
این دیگه به فنا رفته
سلام
سلام بچهجون
مشکلی پیش اومد؟
خب، لولههای اصلی از جنس خاک رس هستن همهشون ترک خوردن و پر از ریشهن
مطمئن نیستیم باید چیکار کنیم و سرکارگرمون سرکارگری نمیکنه
آره، شرمنده یک دقیقهی دیگه میام
- چیکار میکنی؟ - دارم این مدارشکنها رو تعمیر میکنم
میخواستن کل پنل رو بندازن دور ولی فقط یه فنر نو لازم داشتن
بهم یاد میدی؟
باشه
خب...
اول از همه، قبل از اینکه دست به مدارها بزنی
باید مطمئن بشی برق تو سیمها هست یا نه
خب چطور میتونی اینکارو بکنی؟
خب...
لیسشون میزنم؟
با ولتسنج
خب، اینی که میبینی مهمترین بخشه
نوار دوفلزی
اگر جریان زیادی ازش رد بشه نوار داغ میشه
خم میشه، و ضامن رو آزاد میکنه
و مدار قطع میشه
وگرنه سیمها داغتر و داغتر میشن
و داخل دیوارهات آتیش راه میاندازن
و خونهت خاکستر میشه
- میشه یه سوالی بپرسم؟ - بپرس
چرا از دستت عصبانیه؟
- گفت عصبانیه؟ - نه، ولی...
تو بهترین دوستشی فکر میکردم اگر باشه بهت میگه
نچ
خب، گمونم عادیه
اون 19 سالشه و منم که... همچین نقشی تو زندگیش دارم
توی این سن هیچکس از والدینش خوشش نمیاد بچهی خودم هیچوقت به این سن نرسید
برای همین جفتمون برای اولین بار داریم تجربهش میکنیم، همین
اینم پشت سر میگذاریم
آره، منطقیه
- پس فنره ضامن رو عقب نگه میداره... - مسئله اینه که من سعی خودمو میکنم
میدونم سختگیرم و شاید بیش از حد نگرانشم
و اون...
اونه، ولی...
مگه من چیکار کردم؟
نمیدونم
آره، خب...
نمیتونم خودمو بابت وضعیت احساسی یه نفر دیگه مسئول بدونم
داری میری مشاوره؟
یا خدا، داری میری پیش گیل؟
نمیرم مشاوره. ای خدا، برو...
برو لولهی اصلی رو درست کن
بخشهای ترک خورده رو اره کنین
ریشهها رو بکشین بیرون و جاهای خالی لولهها رو با ایبیاس پر میکنیم
پاشو برو
همهچی درست میشه
دینا
به کسی نگو میرم مشاوره
یا خدا
این دوربینه خیلی خفنه
بخاطر دوربینه نیست، بخاطر تیراندازه
- داری ماهر میشی - هدف بعدی کیه؟
بذار ببینم
خیلیخب. یه گروهشون کنار جادهن
- یکیشون از بقیه جدا شده، میبینیش؟ - آره دیدمش
خیلیخب، برای این یکی عجله نکن
دورتره، پس افت تیر بیشتره
داره سربالایی میره پس باید اینم در نظر بگیری
بزنم تو سرش؟
همیشه
- گندش بزنن - نه
اشکال نداره، درهرحال تیرت بهش خورد
آره گمونم. چقدر زیادن
آره، منم متوجه شدم احتمالاً دارن جادهی 89 رو دنبال میکنن
شاید دارن از آلپاین میان
بهتره برگردیم. میخوام یه گشت بفرستم اونجا
باشه، منم میرم
راستش، میخوام یه مدت از نیروهای گشتی بذارمت کنار
میخوام بذارمت جزو نگهبانهای دروازه
نگهبانی دروازه؟ چی؟ چرا؟
چون کار مهمیه
کاری جز وایسادن روی حصار نیست
نگرانته
عجب گیری کردما
خب، میدونی، توی گشت قبلی یکم بیاحتیاطی کردی
دو تا رانر و یه کلیکر بودن که عملاً دندونی نداشت
دخلشون رو آوردم مگه کارمون همین نیست؟
تنهایی ول کردی رفتی، الی
- دلیل داره که قانون تعیین کردیم - بیخیال بابا، دینا همیشهی خدا
از این کارا میکنه، ولی کسی اونو نمیذاره روی حصار کوفتی
تامی، من دیگه بزرگ شدم نمیتونه برام تعیین تکلیف کنه
خب، برای من که میتونه بکنه
ببین، من تمام عمرم باهاش سروکله زدم
گاهی اوقات، راحتتر اینه که باهاش راه بیای
برام مهم نیست که راحتتره یا نه منصفانه نیست
و درضمن، خودت میدونی
برای روبرو شدن با مبتلاها اصلاً لازم نیست نگران من باشیم
هی، نه. قسم خوردی در مورد این قضیه حرف نمیزنیم
دستم رو گاز گرفتن
الی، در مورد این قضیه صحبت نمیکنیم
- ملت، منو گاز گرفتن! - هی!
- گازم گرفتن! - هی! هی، هی!
من مصونم!
هی! عجبا
خدا بگم چیکارت نکنه
بهخدا قسم، تو و برادرم با همدیگه مو نمیزنین
خب، اگر با همدیگه مو نمیزنیم پس میدونی به حرفت گوش نمیدم
منو بذار توی نیروهای گشتی
گشت آلپاین ساعت 1 ظهر حرکت میکنه
ولی... از قوانین پیروی میکنی
از فرماندهت اطاعت میکنی
بدون هیچ سوال و استثنایی
خب، بستگی داره. فرمانده کیه؟
- الی - خیلیخب، باشه. حالا هرچی
از قوانین پیروی میکنم
آروم دختر. یالا
بازش کن!
اینا سه تا تقریباً تا فردا تموم میشن
بعدش یه روز دیگه زمان لازمه تا فاضلاب رو وصل کنیم
خب، میخواستین کتابخونه و مدرسه تا بهار بازسازی بشن
ولی جفتشون سقف جدید لازم دارن
با تعداد افرادی که داریم بعید میدونم هیچکدومشون
تا تابستون تموم بشن
این پنجره دیگه جلوی ورود سرما رو نمیگیره
آره، آره. درزگیر لازم داره جزو اولویتهامه
درزگیر زیادی استفاده کردیم تا بازسازی...
- باید سریعتر بسازیم - سریعتر؟
No comments yet. Be the first to leave one.