200 baris pertama.
انتظار چنین چیزیو نداشتم ولی بابت امروز ممنون
...ممکنه الان فکر کنی حالت خوبه، اما اگه بازم خونه تنها بمونی
بازم احساساتی میشم
شاید بهتر باشه یه مدت پیش ایون هی بمونی
آدرس خونه ـشو بلد نیستم
خودم یه کاریش میکنم، تو برو داخل
چیزی میخوای بگی؟
اولین باری که دیدمت رو یادمه
من؟
اولین بار کی منو دیدی؟
وقتی بابات، بعد یه تصادف بیمارستان خوابیده بود
...چون جی وو تازه میرفت مدرسه ابتدایی
معمولا من و جونگ مین میومدیم پیشش میموندیم
اون موقع ها به عنوان معلم جانشین کار میکردم
اولین بار تو خونمون همدیگرو دیدیم، درسته؟
...نه، من
اولین بار تو پارک روبروی خونه ـتون دیدمت
سنگ، کاغذ، قیچی بازی میکنیم هر کی باخت باید بره نودل بخره
...سنگ- وایسا-
باشه- لعنتی
سنگ، کاغذ، قیچی- سنگ، کاغذ، قیچی-
آره- اینه-
من همیشه میبازم
شما دو تا با هم دست به یکی کرده بودین، آره؟
مگه قرار میذارین؟
دیوونه شدی؟ احمق نباش
بیا برو ببینم، زود برو
...آخه همش من
یکی تو گوشه پارک نشسته بود و تنهایی داشت گریه می کرد
چون آفتاب داشت غروب میکرد ناراحت تر هم به نظر می رسید
...وقتی نودل خریدم و داشتم برمیگشتم
اون هنوزم اونجا بود
...اون آدم
تو بودی
اومدی؟ غذا نخوردی، نه؟
سلام- سلام-
اونی که چند دقیقه پیش تو پارک نشسته بود و ...داشت گریه می کرد
با یه بستنی تو دستش وارد خونه شد انگار نه انگار که چیزی شده باشه
یادم نیست
اون موقع ها اوضاعم و احوالم خوب نبود
مگه بیشتر آدما تنها گریه نمیکنن؟
ایون هی به همه دنیا میگه که بدونن داره گریه میکنه
واقعا نمیتونم درکش کنم
پس باید امتحانش کنی، تنهایی گریه نکن
اگه برای گریه به کسی نیاز داشتی، بهم زنگ بزن
فکر نکنم چنین کاری کنم
...پس وقتی تنهایی
به عکسایی که از عروسیت گرفتم نگاه کن
...یه عکاس توی عروسی ها
خیلی چیزا رو میبینه و میشنوه
...فعلا بخاطر موقعیتم
یکم نامیزونم
اگه احتمالا داری سعی میکنی یه سری از احساساتتو قبر کنی
ممکنه نگاه کردن بهشون برات خوب باشه
حتما، اگه وقت داشتم اینکارو میکنم تو دیگه برو
...نگو که
خودت شخصا بهش گفتی
نه نگفتم
تو سفرت به گوهونگ اون همراهت اومد؟
بیا بریم یه چیزی بخوریم، من گرسنمه
بعدا میبینمت
باشه
تو با چان هیوک رفتی گوهونگ؟ ایون هی چی؟
نونا، چی شده؟
تو و چان هیوک تنهایی رفتین گوهونگ؟
تو میدونی خونه ایون هی کجاست، آره؟
آره
لعنتی
...سوک، بده من میبرم
سوک، من انجامش میدم
چرا نیومدی داخل؟
...داشتم با خودم فکر میکردم خربزه شرقی بگیرم
یا نارنگی
امروز فقط یا بار تا اینچئون بار بردم
تو فکر اینم که تو موقعایی که بقیه مایل نیستن کار کنن، کار کنم
اینجوری کمتر میام خونه
شنیدم وقتی از ازدواج فارغ بشی باید تنها زندگی کنی
ولی من نمیدونم از کجا باید شروع کنم
اون نامه ای که گفتی من نوشتم رو پیدا کردی؟
...خب... قضیه اینه که
دارم دنبالش میگردم
چطوری میخوای چیزیو که وجود نداره رو پیدا کنی؟
من هیچوقت کنار ظرف ناهارت نامه نزاشتم
مطمئنی که حافظه ـتو به دست آوردی؟
درسته
همه چیو یادم میاد
...میدونم من یه عوضیم
و بزرگترین آشغال توی دنیا محسوب میشم
اما تو چرا مدام میگی هرگز اون نامه رو ننوشتی؟
من قشنگ یادمه
بیا تو خونه راجع بهش حرف بزنیم
"سانگ شیک جان، آروم آروم بخور و قشنگ غذاتو بجو"
"از گفتنش خجالت میکشم، برای همین میخوام بنویسمش"
"دوستت دارم"
!حفظش کردم، مثل احمقا باهام رفتار نکن
...اگه حافظه ـت برگشته بگو ببینم
چرا اونکارو کردی
...بهم بگو
برای چی اون شب رفتی بالای کوه؟
واقعا میخواستی خودتو بکشی؟
واقعا میخواستی خودتو بکشی؟
"میخوام بمیرم"
گریه نکن
سوک، گریه نکن
معذرت میخوام
معذرت میخوام
تو چت شده؟
میخوای دیونه ـم کنی؟
اینکارا باعث نمیشه نظرمو عوض کنم
به هیچ وجه
من دیگه هیچوقت نمیخوام این زندگی رو ادامه بدم
کی گفته میخواستم بمیرم؟
میخوام بالای 100 سال عمر کنم
و لازم نکرده اینجارو بفروشی
من کلی جون کندم تا خریدمش، نمیتونی بفروشیش
سعی نکن با استفاده از این آپارتمان جلومو بگیری
نگران نباش، نمیخوام جلوتو بگیرم
پس 22 سالگیتو یادت میاد؟
پس یادت میاد به خاطر بزرگ کردن اون یکی بچه ـت از اون یکی خانوادت
از بچه هامون غافل میشدی؟
اینو یادت میاد؟
میدونستم کارت تموم شده اما تو نمیومدی خونه
نصف درآمدتو می اوردی خونه
هر موقع زنگ میزدن اگه من جواب میدادم تلفنو روم قطع میکردن اما اگه تو بودی نه
تو روز و شب از خونه فرار میکردی
چرا همچین چیزاییو یادت نمیاد؟
ازت متنفرم
!خیلی ازت متنفرم
چطور این همه سال با من سَر کردی؟
چطور دیدنمو تحمل میکردی؟
به خاطر بچه ها اینکارو میکردم
...این موضوع ازخیلی وقت پیش
برای من تموم شده بود
درک میکنم
من میرم
دیگه منو نمیبینی
اینجا زندگی کن
...دیگه
جلو روت آفتابی نمیشم
قول میدم
لحظه ای که فکر میکردم عاشق شدم
شنیدم که یه چیز دیگه داره تو قلبم
تند تند میکوبه
خواهش میکنم، تو اون شخص نباش
درخواست ناامیدانه ی من
تو تنها کسی بودی که میتونستم اینو باهات در میون بزارم
من با معاون رئیس جدید خوابیدم
فکر کنم من اول از آقای دخترباز خوشم اومد
همیشه میریم خونه اون
تمام تلاشمونو میکردیم هیچ اثری ازش باقی نمونه
من عکس دوست دخترشو دیدم
تو تصمیم گرفتی باهاش قرار بزاری، پس بقیه چیزارو بریز دور
چرا همش بهش فکر میکنی
و احساس میکنی اون اونجاست؟
با اینکه همه اون چیزارو بهت گفتم
...واقعاً نمیخواستم الان اینجوری
منو ببینی
چرا حالت بده؟
کی گفته حالم بده؟
خب حالت بده
وقتی عصبانی هستی یا حالت بده
با سرعت فوق العاده زیاد غذا میخوری
با خواهر بزرگتر جی وو رفتی گوهونگ؟
با اون دختره ایون هی نرفتی؟
حالا "اون دختره" هیچی، ایون هی نیومد باهات؟
چرا برات مهمه؟
حتی یه احمقم میتونه بگه تابلوئه که وانمود میکنی نمیدونی
دارم ازت میپرسم چون دوستت دارم
یون سو یونگ - تو به مامانم گفتی -
که مراقب منی شنیدم اینو گفتی
حرف توی دهن من نذار
خودت میدونی منظور من این نبوده
آره، منظورت همین بوده وقتی هیچ کس حرفمو باور نکرد، تو باورم کردی
چون دوست پسر سابق پولدارم قالم گذاشته بود ....حتی مامانم باور نکرد که اون
بهم تجاوز کرده
اینطور نیست
مادرت باورت داره
نه، نداره اون زندونیم کرد تا جلومو بگیره ازش شکایت نکنم
کاری که اون کرده اشتباه بوده،اما اون اینکارو کرده تا ازت محافظت کنه
ازم محافظت کنه؟
بارها شنیدم که اون اینکارو به خاطر من کرده
من اونموقع فقط به کسی نیاز داشتم که باورم داشته باشه
و اون آدم تو بودی
من حتی همین الآنم باورت دارم
و همیشه طرف توام
منم به خاطر همین کاملا عاشقت شدم
پس باید مسئولیتمو به گردن بگیری
اگه اینطوری رفتار کنی نمیتونم باهات کار کنم
نه دیگه باهات کار نمیکنم
واقعا ؟ متاسفم
قبول کردن مسئولیتم یکم زیاده روی بود
من دیگه میرم خونه
فردا میبینمت
سلام، من ایم گون جو هستم
سلام، منم کیم ایون جو هستم
اون خواهر بزرگترمونه
منم ته تغاریشونم، کیم جی وو
که اینطور منم ایم گون جو ـئم
اوه، من دیگه باید برم
میدونم اینجا خونه ی خواهر کوچیکترمه
No comments yet. Be the first to leave one.