Maklumat siaran

The Law Cafe VIU E03-sunflowermag
Ulasan oleh sunflowermag
🌻 مجله آفتابگردان @sunflowermag 🌻

Tag

other
Diterbitkan pada: 2023-01-14
Muat Turun: 16
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

♥کافه قانون♥

"لی سونگی"

"لی سه یونگ"

قانون ♥ کافه

...تمامی افراد، سازمان ها، مکان ها و حوادث"

"!در این سریال ساختگی بوده

گروه تولید در طول فیلمبرداری این سریال" "از امنیت حیوانات اطمینان حاصل کردند

...کیم جونگ هو

!حس عجیبی دارم

...قلبم... داره

!تند تند میزنه

...احیانا این

!مشکلی نیست، پیش میادش

تو فقط شوکه شدی، برای اینه

!آها

میتونی نفس بکشی؟

آره

خانم کیم

...بذارین من

!بذارین من اول باهاش حرف بزنم

!جونگ هو، پیششون بمون

حالت خوبه؟

!دقیقا همونطوره که تو گفتی

فکر میکنم هیچ کمکی به اوضاع نکردم

بدون اینکه اول فکر کنم، هر چی به دهنم میاد رو میگم

حتی به این فکر نمیکنم که بقیه ممکنه ازش !چه برداشتی کنن

...فقط طوری رفتار میکنم که انگار بهشون اهمیت میدم

!فقط بدون هیچ ملاحظه ای، توی کارشون دخالت کردم

...کیم یو ری

...اینکه داری بیطرفانه خودتو قضاوت میکنی رو دوست دارم

!ولی شرایط رو هم واضح ببین

!تقصیر من بودش، من آدم وحشتناکیم

به خاطر حرف من، تقریباً داشت خودشو از ساختمون مینداخت

نه

!یه مردی روی لبه بام یه آپارتمان رفت تا به زندگی خودش پایان بده

...ولی واقعا فکر میکنی که

همش بخاطر چیزی بوده که تو بهش گفتی؟

!چیکار کنم

...دقیق تر بخوام بگم

...وقتی بهش گفتی که هیچ کس طبقه بالاش زندگی نمیکنه

در نظر نگرفتی که این قضیه ...چقدر برای اون مرد شوکه کننده اس و

!ما میتونیم اینو تقصیرِ تو در نظر بگیریم

...ولی تو باعثِ این نشدی که اون

!روی لبه بام ساختمون بره و خودکشی کنه

چیزهایی که از بقیه شنیده، دلایلی که داشته ...و کشمکش های عاطفیش بوده که

!باعث شده، دست به خودکشی بزنه

!هی، تو دیگه برای هق هق کردن، سنی ازت گذشته ها

سنم هیچ ربطی به گریه کردن من نداره

...کیم جونگ هو

چیه؟

!من گرسنه امه

بعد از همه اینا؟

چرا گرسنه ای، خب؟

چطوره که گرسنه شدی؟

واقعا که. مگه اینجا رو تمیز نمیکنه؟

...گرسنگی نبود

!معده درد بودش

خدایا

تو نمیتونی یه دستی به این خونه ات بکشی و تمیزش کنی؟

واقعا سوپرایز شدم که !مادرت اجازه میده که اینطوری زندگی کنی

مگه اولین بارته که خونه من میای؟

!اون که الان اینجا نمیادش

خودشم گفت که هر بار اینجا میاد، از دست من، کلی آتیشی میشه

!فکر میکردم که معده درد داری

!یکم پیش توالت بودم

!برای امروز ممنونم

...اگه اونجا نمی بودی، حتی نمیتونم بهش فکرش کنم که

!ممکن بود چه اتفاقایی بیفته

حتی اگرم من نمیبودم، هیچ اتفاقی نمیفتاد

میفهمم که آقای چو دلش میخواست از ساختمون بپره پایین

ولی اگه یاد این قیافه تو میفتاد فکر میکنی میتونست اینکارو کنه؟

چی شد؟ دوباره تپش قلب گرفتی؟

...من

...انگاری مشکل تنفس دارم

!و حالم یه جوریه که انگار قلبم توی دهنم اومده

تو که هیچکاری نمیکردی و یهویی دوباره تپش قلب گرفتی؟

قبلاً دچار یه سری حملات عصبی میشدی یعنی اون حمله ها برگشتن؟

فکر نمیکنم این باشه ها

همینه. فردا یه سر پیش وو جین میری

!بهش میگم صبح کافه ات بیادش

خدایا، نیازی نیست که اینکارو بکنه

!لازم نکرده، حتما وقت میذاری و میبینیش

خدایا، خوبم ها

...از بعد از فوت پدرم بخاطر اون سانحه

...وقتی که دبیرستانی بودم

!اولین حملات عصبیم رو توی مدرسه داشتم

...من همینجوری اونجا نشسته بودم

!ولی قلبم دیوونه وار شروع به تپیدن میکرد

جوری بود که انگار دارم میمیرم

هی، چی شده؟- یو ری-

هی- حالت خوبه؟-

یو ری- حالت خوبه؟-

یوری- چی شده، یوری؟-

چشماتو باز کن- مشکل چیه؟-

هی نفس بکش- ببریمش اتاق بهداری؟-

یو ری- حالت خوبه؟-

مشکل چیه؟ حالت خوبه؟

!هی، جونگ هو- نفس بکش-

بعد از اولین حمله ام، ماهانه 1 یا 2 تا حمله عصبی داشتم

...اولین بار، نمیدونستم که داره چه اتفاقی میفته

!فقط جونگ هو منو روی پشتش گذاشته بود و میدوید- خانم-

نمیتونه نفس بکشه

از این طرف- باشه-

ئه O+ گروه خونیش

...اون قرص های معده و مکمل های ویتامین دی

امگا 3 و لوتئین مصرف میکنه و هیچ مشکلیم نداره

الان دیگه توی بیمارستانیم دکترا مرقب توئن

!آروم نفس بکش، آروم

...ولی جالبه که به طرز عجیبی، همین که بهداری

!یا بیمارستان میرفتم، حالم خوب میشد

حالت خوبه؟

آره

ببخشید

...بعد از اینکه چند بار همچین اتفاقی افتاد، فهمیدم که

!نیازی نیست

!این یه مشکل عصبی بوده

"کلینیک سلامت روان بارون"

"کلینیک سلامت روان بارون"

بفرمایین

چای سبزه

خدایا.. جونگ هو نباید انقدر شلوغش میکرده

وقتی که مدرسه ای بودم، یه چند وقتی این مشکل رو داشتم

ولی وقتی که کارم رو شروع کردم !دیگه علائمی نداشتم و حمله هام متوقف شده بودن

...حتی اگه مدتی علائمش رو نداشته باشین

برای یه سری افراد، ممکنه بازم برگردن

من خودم روانپزشکم

...ولی چندین سال دارو های

اختلالات اضطراب و افسردگی، مصرف کردم

...ولی

علائمی که جدیدا داشتم، به نظر نمیومد که !بهم حمله عصبی دست داده باشه

با حمله های قبلی چه فرقی داشتن؟

...خب

...نفس کشیدن برام سخت شده بود

...و قلبم به تپش افتاده بود

ایناش مثل حمله های عصبیم بود- ...خب-

!ولی به نظر نمیومد که بخاطرش بمیرم

ولی دکتر پارک، فکر نمیکنم که لازم باشه که نگران من باشین

...شاید من به اندازه شما از علمش رو نداشته باشم

!ولی خب توی زمینه کاریم، متخصصمم

...خیلی خب، پس

فعلا به قضاوت شما، اعتماد میکنم

اونا دیگه کین؟

!توایس هستن

...دیروز داشتم یه برنامه تلویزیونی ازشون میدیدم

!و اونا باعث شدن که قلبم بکوبه

باعث شدن که قلبت بکوبه؟

...اوه، خب

...مثل اینکه ماشین بهت بزنه

!یه کوبیدن شدید و ناگهانی

وقتی ستاره موردعلاقه ام رو دیدم، این حس رو داشتم

این روزا انگار کوبیدن قلب، زیاد شده ها

...خب از نظر فنی با هم فرق دارن

...و اگه دوباره همون علائم رو تجربه کردین

...روی علائم خودتون تمرکز نکنین

!روی 3 چیزی که میبینین تمرکز کنین

!کیم جونگ هو

!موهای خیسش

!گرمکن راه راهش

...و بعدش

نفس عمیق بکشین و !سه صدایی که میشنوین رو مرور کنین

!صدای قهوه

!صدای قدم های جونگ هو

داری چیکار میکنی؟

!صدای حرف زدن جونگ هو

مشکلش چیه؟

!نظری ندارم. داره عجیب رفتار میکنه

"قسمت 3: فن-تصادفی"

"کافه قانون"

هی، هی! چرا... چرا مدام میای اینجا؟

ناسلامتی قرارداد امضا کردیم که نباید با هم برخورد کنیم

طبق قراردادمون، هر زمان که بخوام میتونم به اینجا بیام

با این حال، مستأجرت در تلاشه که اینجا یه کسب و کاری راه بندازه

!ولی تو هر روزِ خدا میای اینجا و باعث معذب شدنش میشی

باشه، خدایا هی، میشه یه فنجون قهوه بخورم؟

...چه مدل قهوه ای؟ آمریکانو، کاپوچینو، لاته وانیلی یا

!هر چی. مهم نیست، یه چیزی بیار

هر قهوه ای داری، لطفا

خب؟ رفتی وو جین رو دیدی؟

!آره، اینکارو کردم

خب چی گفتش؟

میخواست چی بگه؟ گفت که خوبم

درسته، اون گانگ. یکم پیش ازت قهوه خواستم

امروز چه قهوه ای داریم؟

!دونه کونا که خودم تفت دادم

!اوکــــی

هی، داری کجا میری؟

برای دیدن آقای چو سوک جون میرم

دکتر پارک گفت که توی بیمارستانیه که اون میشناسه

وای نه. داره دیرم میشه

هی، کیم یو ری! کی برمیگردی؟

اون چشه؟

!نظری ندارم

...ای پسره ی

اصلا قهوه من کجاست؟

"بیمارستان هانکوک"

!بفرمایین، یکم قهوه بخورین

اینجا موندن رو دوست دارین و راحتین؟

به لطف دکتر ها، اینجا خیلی راحتم

اینجا احساس راحتی بیشتری نسبت به خونه ام دارم

...میدونین که

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left