200 baris pertama.
قرارداد
من، هونگ یونگ هه به موارد زیر سوگند میخورم
بدون توجه به رابطه خونیم با سو وون،
من، هونگ یونگ هه، هان گیول رو بزرگ میکنم
این حقیقت داره؟
ای وای. باورم نمیشه
این چه نمایشیه راه انداختی؟
داری چیکار میکنی، یونگ هه؟
داری خانم یانگ رو ناراحت میکنی
زود باش بلند شو
بهت گفتم بلند شو
ببخشیدا، داری زیاده روی میکنی
فقط ازت پرسیدم چیزی که اینجا نوشته شده حقیقت داره یا نه
مگه ازت خواستم جلوم زانو بزنی؟
بچه یِ تو اشتباه کرده
چرا میخوای منو بدجنس جلوه بدی؟
پرسیدین...
چیزی که اونجا نوشته شده حقیقت داره یا نه
بله
مردم میرن یه بچه رو به فرزندی قبول می کنن، اما خونِ خانواده ما...
تو رگ هایِ هان گیوله
اگه هیچ کس حاضر نیست بزرگش کنه، من هان گیول رو بزرگ می کنم
همونطور که تو قرارداد نوشتم،
شما و یون جو رو اذیت نمی کنم
میتونم اسمشو تو شجره نامه خانوادگیم ثبت کنم...
و بزرگش کنم میخوام اینکارو کنم
حالا بِهمون اعتماد می کنید؟
من و خانومَم همچین قصدی داریم
اون قبل از اینکه جلوتون زانو بزنه بهتون قول داد
لطفا بِهمون اعتماد کنید
ولی...
میخوام یه خواهشی ازتون کنم
لطف به سو وونِ ما کمک کنید...
که تبدیل به پدری نشه که دخترشو وِل میکنه
اون دخترِ بیچاره فقط شیش سالشه
لطفا بهش کمک کنید که با پدرش بزرگ بشه
لطفا بِهمون کمک کنید که در حق اون دختر کوچولو ظلم نشه
اون زندگیِ سختی داشته
بهتون التماس می کنم
ازتون خواهش میکنم خواهش میکنم قبولش کنید
ازتون خواهش میکنم بهتون التماس می کنم
ای خدا، خدای من
واقعا نمیتونم حریفت بشم
فکر میکردم فقط بلدی کارایِ خونه رو انجام بدی
و اصلا خبر نداری تو این دنیا چی میگذره،
اما بعد از شنیدن حرفات فهمیدم که خیلی بهتر از شوهرتی
پس فهمیدم...
فقط به نفعِ خودت داری حرف میزنی
نه، نه. اینطور نیس
نه، ساکت شو وسطِ حرفمون نپر
انقدر مزخرف نگو و بذار برم سر اصل مطلب
منظورت اینه که میتونی طبق قرارداد پیش بری،
اما اگه ما بزرگش کنیم،
میتونه خیلی بهتر باشه؟
باشه. که اینطور
صبر کنید فهمیدم
خانم یانگ، ما...
بله. دقیقا شنیدم فهمیدم چی گفتین
راجبِ چیزی که گفتین فکر میکنم...
و بهتون میگم چه تصمیمی میخوایم بگیریم پس تا اون موقع منتظر بمونین
و اون موقع دیگه نمیتونین حرفتونُ پس بگیرید
خانم یانگ
خانم یانگ. خانم یانگ
خب، بذارین بهتون توضیح بدم. خانم یانگ
لطفا اجازه بدین...
گفتی چون نااُمید شدی میخوای یه کم هوای تازه بخوری
میخواستی بیای اینجا؟
مهم نیست خانواده ـمون چه تصمیمی بگیرن این زندگیِ ماست
بیا خودمون برای خودمون تصمیم بگیریم، و بهشون اجازه ندیم...
برامون تعیین تکلیف کنن
هوا سرده
لوله هاي نايژه ای ـت قوی نیستن ممکنه سرما بخوری
بریم خونه
خیلی عجیبه
ما چهار سال با هم زندگی کردیم،
هیچوقت حس نکردم دوستم داری
اما چرا حالا انقدر مهربون شدی؟
حالا دلت برام میسوزه که ممکنه طلاق بگیریم؟
شاید...
بخاطرِ اینه که نمیخوام از دستت بدم
چرا نمیخوای منو از دست بدی؟
مطمئنم بخاطر این نیست که یهویی عاشقم شدی
بخاطرِ پولیه که مامانم بهت میده؟
رفتم از یه پیشگو راجبِ سازگاری رابطه زناشویی ـمون پرسیدم،
و اون بهم گفت
ما هیچوقت...
نمیتونیم یه زندگیِ زناشویی شاد داشته باشیم
اما به مامان گفتم که پیشگو گفته ما برای هم مُقدر شدیم...
چون میترسیدم مامانم با ازدواج ـمون مخالفت کنه بهش دروغ گفتم
چون خیلی دوستت داشتم
اولین روزی که با هم آشنا شدیم رو یادت میاد؟
وقتی رفتی تو کافی شاپ،
فکر میکردم اگه بتونم باهات زندگی کنم...
حتی حاضرم کُلفتِت بشم
و هنوزم...
همون حسُ دارم
بعد از اینکه راجبِ هان گیول فهمیدم،
خیلی عصبانی و ناراحت شدم
واسه همین سعی کردم ازت متنفر بشم
خیلی سعی کردم وِلت کنم
اما نمیتونم
اما معنیش این نیس که بتونم بچه یه نفر دیگه رو بزرگ کنم
پس میخوای چیکار کنی؟
ازم میخوای با زندگیمون چیکار کنم؟
من قبلا فکرامو کردم
اگه طلاق بگیریم،
دیگه دلم نمیخواد زندگی کنم
من نمیتونم بدون تو زندگی کنم ترجیح میدم...
یون جو دارم جدی میگم
این تصمیم منه
پس در موردش فکر کن
اگه وجدان داری،
فقط اونکاری که پدرت بهت میگه رو بکن
اگه اصرار داری که هان گیول رو بزرگ کنی،
من...
من سریع این دنیا رو تَرک می کنم
میدونی که منظورم چیه؟ نه؟
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
ببر، داری کجا میری؟
من میخوام بابام رو ببینم
هان گیول، تو بابا نداری، نه؟
اینجوری نیس. منم بابا دارم
اون بهترین بابایِ دنیاس
تازه میخوام با بابام زندگی کنم
حسودیت میشه؟
منو صدا زدین، رئیس؟
هر چی فکر میکنم میبینم یه چیزی هست که نمیتونم درکش کنم
مشکلی پیش اومده؟
دیروز تو آسانسور...
همون مَردی که اسمش گو جونگ دو بود رو دیدم
تو طبقه سوم از آسانسور رفت بیرون واقعا؟
اون تو این ساختمون چیکار داشته؟
اولین جایی که جونگ هوا یونگ رو دیدم...
تو پارکنیگِ شرکت ـمون بود
اگه فقط واسه یه بار بود، فکر میکردم اتفاقیه
اما هر دوتاشونُ اینجا دیدم
مطمئنم اونا یه ارتباطی با شرکت ـمون دارن
پس...
یکی از اعضای خانواده ـشون کارمند شرکتِ ـمونه؟
درسته و ممکنه همونطور که حدس میزنم...
اون بچه یِ جونگ هوا یونگ باشه
پس...
پس اون ممکنه بچه یِ شما...
بعد از اینکه تو سیاتل ناپدید شد داشتم وسایلش رو می ریختم دور،
که تو کیفِش لباس بچه پیدا کردم
اون موقع اون دلش میخواست بچه داشته باشه، شاید بخاطر همین اونو خریده بود
اما این احتمال هم وجود داره که حامله بوده باشه
من این همه مدت راجبِش فکر میکردم
که اگه آنا زنده باشه،
ممکنه اومده باشه کره
فکر میکردم وقتی پیداش کنم،
بالاخره تمام مشکلات زندگیم حل میشه
اما وقتی دیدینِش،
فهمیدین که دوتا بچه داره
شاید بهم دروغ گفته
درست همونطور که گذشته ـش رو مخفی کرده و به عنوان جونگ هوا یونگ زندگی کرده
اون فقط خاطرات بد ازم داره
شرط میبندم نمیتونه این واقعیتُ قبول کنه که من پدرِ بچه ـشم
اگه حدسِتون درسته...
براتون بررسی میکنم
بهم قول بدین
که دیگه هیچوقت نزدیکِ اون زن نشین
باشه. دیگه نزدیکش نمیشم
دیگه همچین اتفاقی نمیفته
اون بیول، تو چرا جواب نمیدی
تو گردنبندم رو دزدیدی حرفی برای گفتن داری؟
همین الان از مادرت معذرت خواهی کن
منم اینو میدونم
کارم اشتباه بوده که گردنبند مامانُ دزدیدم
اما این انقدر کارِ بدیه؟
عکسِ مَردی که تو گردنبند مامانه مالِ پدر واقعی ته یانگه، نه؟
ما به اندازه کافی بزرگ شدیم که بفهمیم چه خبره
مادربزرگ بهم قول داد
که اگه راجبِ اون مَرد بفهمه، از ته یانگ حمایت میکنه
واسه همین میخواستم عکسو بهش نشون بدم
این کار مگه چه اشکالی داره؟ گو اون بیول!
چند بار باید بهت بگم؟
اون مادربزرگت نیس بهت گفتم پیشِ اون نرو...
یا حتی باهاش حرف نزن
اصلا با عقل جور در میاد؟
اون تو رو به دنیا آورده چطور میشه مادربزرگم نباشه؟
شما همیشه به ما میگی با مامان مهربون باشیم
چطور میتونی با مادرِ خودت اینطوری رفتار کنی؟
مگه مادربزرگ چه اشتباهی کرده؟
از نظرِ من که اون خیلی خوب و مهربونه
بسه دیگه!
میخوای راستشو بهت بگم؟
که اون چه بلایی سرمون آورده؟
واقعا میخوای بهت بگم؟
اون با ما...
نه. بس کن
تو... دیگه حق نداری بری پیشِ اون
هیچوقت ازت گذشت نمیکنم
دارم جدی میگم
یادتون باشه پدرتون چی گفت،
اون مَردی که تو عکسه...
هیچ ربطی به ته یانگ نداره، پس مسخره بازی درنیارین
و به ته یانگ هیچی نگین
فهمیدین؟ فهمیدیم
دیگه برین تو اتاقِ ـتون
No comments yet. Be the first to leave one.