200 baris pertama.
روزي يک نفر بهم گفت اگر به مدّت کافي ... ثابت تويِ جنگل بايستي
... نشانههايي از يک مبارزه پنهاني
.بين نيروهايِ زندگي و فساد رو ميبيني
که ادامهي حياتِ جنگل، به نتيجهي .اين مبارزه وابسته است
و نيروهاي خير نيازمند همهي کمکهايِ .ممکن هستن
،اگر به اين حرفا اعتقاد نداريد .با دقت نگاه بندازيد
،و اگر هنوز هم باور نداريد .با دقت بيشتري نگاه کنيد
ميخواي سوارت کنم؟ - .به کمکت احتياجي ندارم -
.رفيق، شاخههاي درخت دارن تموم ميشن
.هنوزم کمکت رو نميخوام
!کمک
!کمک
اصلاً چرا تو همراهِ گروهت نيستي؟ - .چي؟ من تنهايي سريعتر پرواز ميکنم -
چرا حاليت نميشه؟
.تو تويِ اين تيم تنها نيستي
پس واسه يه بار هم شده .سَر بقيه داد بزن
ميشنوي چي ميگه؟ من بايد با اين بچه چيکار کنم؟
.آره، تو راست ميگي
.تو مشکلات خاص خودت رو داري
.تو نگهبانِ جنگل هستي .خودت خوب ميدوني امروز چقدر مهمه
اصلاً ميدوني چيه؟ به نظرم من براي .اين کار ساخته نشدم
!مشکل همينجا ـست .خيلي خوبم به درد اين کار ميخوري
خسته شدم از بس انتظار کشيدم .تا خودت رو ثابت کني
،يه پرنده گير بيار و باهاش به "پناهگاهِ ماه" برگرد وگرنه ديگه کارت تمومه
چي؟ الآن نميخواي کمکم کني؟
.الان کمکت کردم ديگه
!مشکلي نيست .احتمالا از همينجا ميپرم پايين
.کافيه آخرين کسي که سقوط کرد رو دنبال کني
.واي! داره حشره مياد پايين
مطمئنم از اين حشرهها توي .شهر نيست
.آره! به همين زودي دلم واسش تنگ شد - !پس زبون هم داري -
چي تو فکرتِ دختر جون؟
آخه به يه غريبه چي بگم؟
غريبه؟ .ناسلامتي الآن 20 دقيقهست با هميم ها
."تو رو نميگم ... "لري
.منظورم کسيِ که دارم ميرم پيشش ـه
يعني الآن دارم تو رو پيش کسي ميبرم که اصلاً نميشناسيش؟
"مشکلي نيست "لر .هميشه که با هم غريبه نبوديم
.شايد الان، اوضاع عوض شده باشه
،اينکه شبيه خونه نيست. بهت برنخوره .انگار خونه موريانه هاست
... لري" نگران نباش. من"
،دختر جون اگه خواستي سريع از اينجا بزني به چاک يه زنگ به من بزن
.باشه
آهاي؟
کسي خونه نيست؟
کسي اينجا نيست؟
باشه. نه، در واقع، ميدوني چيه؟ بايد اين زنبور رو چک کنم
... نه. هموني که اونجاست
... بعدش ما يه ... اين ... اونجا ما
...واي نه! اينطرفه ... باشه ... آره
... بذار ببينم ... واي پسر
... واي خدا جونم، نميدونم ... از پوست صيقل داده شده ميوهي بلوط ساخته شده و
و چرم نازک باشه؟ شايدم از پوست موش درست شده .منو ببخشيد ... شرمنده
.تصحيح ميکنم. از پوست موش درست نشده شايد از موش پوزه دراز درست شده باشه
.يا ميدوني راستش ممکنه موش صحرايي باشه
!سلام بابا
مري کاترين"؟" - .آره -
.تو اينجايي
.آره
.حواسم نبود امروز اون روزيه که مياي
.هميشه همينطوريه
!هي! بذار ببينمت .تو کپيِ مادرت ـي
... يعني شبيه مادر مرحومتي، تو اگه .ميدوني ...
يعني ... خودت ميدوني چي ميخوام بگم
بابا؟ - ... ميخواي راجع بهش حرف بزني؟ اگه
... مرسي. ولي من 5 مرحله براي سوگواري رو خوندم ('5مرحله،
'انکار'، 'خشم' ، 'چانه زني'، 'افسردگي'، 'قبول کردن)
.خودم اين مراحل رو ميگذرونم
.اينطوري راحت ترم
چند تا چيز هست که دوست دارم .در موردشون با هم حرف بزنيم
!"آزي"
!ببين کي برگشته - !آزي"؟" -
آزي" هنوزم زندهست؟" - ... آره، راستش يعني، بيشتر جاهاش زنده ـن -
... درسته که فقط 3 تا پا داره
ولي هر وقت فرصتش پيش بياد ... .يکي ديگه رو هم ميشکونه
.آزي"! برو سلام کن"
!بيا اينجا پسر - .رفتش اونور -
قدرتِ درکش يه خورده قاطي کرده .و دوست داره مُدام دور خودش بچرخه
.هي! امّا اين از هميشه نزديکتر بود .ميدوني
.تو رو يادش مياد
.اين بالا واست سورپرايز دارم
.فقط دنبالم بيا، يه نگاه بنداز
!آزي"! نه" !بوس نداريم
.خب، رسيديم
.به خونه خوش آمدي
.انگار هيچوقت اينجا رو ترک نکردم
... همهي وسايلات سرجاشون هستن. ميدوني ... عروسکهات و عکسهات
!و لاکپشتت رو داري واي خدا جون
.مري کاترين" خيلي خوشحالم به خونه برگشتي"
.راستش الآن منو "ام کي" صدا ميکنن
.ام کي"؟ اسم قشنگيه. يه جورايي خانومانه تره"
نميخواي جواب بدي؟ - .نه نه صدايِ يکي از حسگرهام ـه -
.در حال حاضر سرم خيلي شلوغه .امروز روز خيلي مهميه
امشب هم ماه کامل ميشه و هم انقلاب تابستاني ـه
.که حدوداً هر صد سال يه بار همزمان اتفاق ميفتن ... يعني
خودت ميتوني تصور کني چه اوضاع .شير تو شيريِ ديگه
.تو احتمالا يه کم زمان ميخواي تا مستقر بشي
.من تنهات ميذارم .مري کاترين" راحت باش"
واي نه! "مري کاترين" کيه ديگه؟ .منظورم "ام کي" بود
.خيلي خب مامان، من دارم تلاش ميکنم .قرارمون همين بود ديگه
!بجنب ديگه مامان !بهشون نميرسيم ها
!هي نگهبان درختها
هان؟ چي؟
،"ملکه "تارا .بايد راجع به تشريفاتِ مراسمِ امروز با هم صحبت کنيم
.باگِن"ها مجدداً از مرزهامون عبور کردن"- .زياد آفتاب بهت نميخوره ها -
،درسته "رونين" اومده .منم فکر ميکنم که زانو زدنش احمقانه ست
امّا نميتونم جلوي زانو زدنش رو بگيرم درسته؟
فکر کنم "باگِن"ها دارن .جاسوسيِ پدافندهاي دفاعيمون رو ميکنن
ميدونيد که اونا براي اينکه شما نتونيد جانشين
انتخاب .کنيد، حاضرن دست به هر کاري بزنن
!امّا نگران نباشيد .من يه نقشه دارم
.وقتي بچه بوديم، اون اينقدرا جدي نبود
تمايل داريد نقشهم رو براتون شرح بدم؟ - .تازه لبخند دلنشيني هم داشت -
ببينيد، به نظرم بهتره به جاي يه مراسم عمومي ... من با يه گروه کوچيک ميرم
،وانمود ميکنيم واسه نوشيدني توقف کرديم .يه دانه گل برميداريم و براي شما مياريم
.اونم شکوفا ميشه .حياتِ جنگل ادامه پيدا ميکنه
.خيلي سريع کار رو انجام ميديم
.اينجوري که جواب نميده
.بدون اينکه اونجا باشم نميتونم انتخاب کنم
مهم احساسيِ که از ... دانه گلها
.و جنگل و خودمون بهم دست ميده
.همينه ديگه رونين" تو احساس نداري؟"
.چرا! حس ميکنم که اين ايده بدي ـه
باگِن"ها تا به حال اينقدر" .جسور نشده بودن
ميدونستي من اونقدرا هم ناتوان نيستم ها؟
.در جريانم
.ولي شما مايه حياتِ جنگل هستين .محافظت از شما وظيفه منه
فقط به اين دليل ازم محافظت ميکني؟
همين دليل کافي نيست؟
.البته اگه تنها دليل باشه
بانويِ من؟ - جانم؟ -
.من قلقلکي نيستم ها
!قبلنا بودي که
.بسيار خب .من متوجه دل نگرانيهات ميشم
امّا امروز تنها روزيِ که در طي صد سال .ميتونم يه جانشين انتخاب کنم
،و اگه امروز اينکار رو انجام ندم .ديگه آيندهاي نميمونه که بخواي ازش محافظت کني
!نديدم که ادايِ احترام کني ."باگِن"
امروز صبح با چند تا از نگهبانهاي جنگل .يه درگيري کوچيک داشتيم
.يه موش توي تيراندازي کشته شد
.واسه همين من يه کت جديد گيرم اومد .شبيه مال شماست
تونستي بفهمي مراسمشون کجا برگزار ميشه؟
!بله قربان .خارج از مرزهايِ ما برگزار ميشه
.منظورت مرزهايِ اوناـست ديگه
نگهبانهاي جنگل فکر ميکنن ميتونن .ما رو محدود کنن
... و جزيرهي زيباي فاسدمون رو با
.جنگل سبز زشتشون محاصره کنن
!چه گستاخ
همهي کاراشون رو به بهونهي حفظ توازن .انجام ميدن
.حالم از اين توازن بهم ميخوره
... هر چقدرم که ما جنگل رو داغون کنيم
.ملکه با يه اشاره کلِ جنگل رو درست ميکنه
... بايد ملکه رو از ريشه
!نابود کنيم
.دقيقاً
امروز بهشون نشون ميديم که ديگه .نميتونن جلويِ فاسد شدن رو بگيرن
... اگر امروز ملکه بدونِ انتخاب جانشين بميره
نگهبانان جنگل نميتونن چيزي رو .دوباره احيا کنن
.توازن براي هميشه به نفعِ ما ميچرخه
اينطوري من و تو تنها حکمرانانِ يه سرزمين .خشک و بي آب و علف ميشيم
.بابا ... من نااميدت نميکنم
.مطمئنم که نميکني
.پوست موش بهت مياد .لاغر ...نشونت ميده
!ايول
.شاگرد ممتازت اومدش
کجا بودي؟
!وايسا بينم؟ الآن عصباني هستي؟
،خودت بهم گفتي برگردم ... منم برگشتم
!اونم با اين
حالا ميخواي مدال هم بهت بديم؟
دير اومدي! يه پرنده واقعي پيدا کن .و به گروهت ملحق شو
!اصلاً ميدوني چيه؟ نميخوام
چي گفتي؟
اينکار رو نميکنم! من ديگه بچه نيستم و !از اينکه باهام مثه بچهها رفتار کني خسته شدم
،دارم سعي ميکنم کمکت کنم .ميخوام ازت مراقبت کنم
.هيچوقت ازت نخواستم مراقبم باشي
!پدرت که خواست - .خب، پس ميتوني ديگه مواظبم نباشي -
من تو رو از همهي مسئوليتهايي که .پدرم رويِ دوشت گذاشته مُبري ميکنم
!از پيشم نرو !من افسر مافوقت ـم
.ديگه نيستي! من استعفا ميدم
!باريکلا دختر .آروم! آروم! آروم
تو به چي نگاه ميکني؟ - .هيچي. من راجع به اين قضيه نظري ندارم -
.همگي! سوار پرنده ها بشيد
.رژه ميريم! خوش ميگذرونيم! ميخنديم
بابا؟ بابا؟
... الآن وقتِ مناسبيِ که
با هم حرف بزنيم؟
.صبر کن !الان ميام پيشت
.آزي"، "آزي"، بس کن"
.برو دوربين رو بيار
اصلا چرا دوربين امنيتي داري؟
اهالي اينجا روزنامههايِ قديمي رو ميدزدن؟
.واي ...نه! نه. نه .اينا دوربين امنيتي نيستن
.نه. من يه شبکه گسترده در سرتاسرِ جنگل دارم
نميدونم مادرت راجع به کار من .چيا بهت گفته
.اون ... چيز خاصي نگفته
فقط اينکه تو توهم زدي که تمدنِ پيشرفته ... از آدم کوچولوهايي که
توي جنگل زندگي ميکنن وجود داره .و اين موضوع به جز حرفهت نابود کرده
.لازم نيست که بگم که باعث طلاقتون هم شده
.يا ... يه چي تو همين مايه ها
.خب، مادرت آدم شوخ طبعي بوده
No comments yet. Be the first to leave one.