200 baris pertama.
آنچه در «ژاکت زردها» گذشت
ببخشید. نمیخواستیم مزاحمتون بشیم
فرار کن - بهشون صدمه نزنین -
فقط برشون گردونین
شانا! من رو تنها نذار
درش بیار
اگه بمیره، تو هم میمیری - شانا -
ما رو با خودت ببر
پاییز سال 97
دو تا محقق و یه راهنما بدون هیچ ردی ناپدید شدن
اون نواری که برای مامان فرستادن
فکر میکنم بخشی از پروژهی تحقیقاتیشون بوده
...و مامان و تای و ون
همهشون میدونستن چیه
سلام. من هانام
هانا یه دختر داشته
که به طریقی نوار کاری که کردیم رو به دست آورده
و میخواد مجازاتمون کنه
میخوای چه بلایی سر این زنه بیاری؟
میخوام بنشونمش
و یه گفتوگوی ملایم و منطقی باهاش داشته باشم
جن و ملیسا خیلی باهاش صمیمی شده بودن
آره، ولی جفتشون مُردن
خدای من
.نگران نباش این آخر داستانمون نیست
قرار نیست بمیری
.نه. نمیخوام با تو حرف بزنم الان به اون احتیاج دارم
ولی منم که میتونم نجاتت بدم
همهمون میدونیم لاتی رو تو کشتی
واقعا باورم نمیشه
این یکی رو که اسکن کرده بودی
اینطوری راحتتره
کلکِ کاربلداست، نه شیپمن؟
اینجا چی کار میکنی؟
خودت اینجا چه کار داری؟
عجب
آخرش هیچی ازت درنیومد، نه؟
این همه استعداد، ولی تهش چی شد؟
هی، شیپمن، چته؟
اینطوری که نمیتونم کارمند نمونه ماه بشم
.اینقدر بهم نگو شیپمن بدم میاد اینطوری صدام کنی
از کِی تا حالا؟ - همیشه بدم میاومده -
پس چرا هیچوقت چیزی نگفتی؟
واقعا زندگیم قراره تهش همچین شه؟
من از کجا بدونم؟ ناسلامتی مُردم ها
تو من رو کشتی
جذب نور میشن
باید زرنگتر میبودن، مگه نه؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
.هی، هی یواشتر از پلهها برو پایین
خیلیخب، امروز ناهار چی داریم؟
مامانی چی واسهمون درست کرده؟
کاش دوباره سیب نباشه
.امیدوارم نباشه غذای کرمهاست آخه
دیرتون میشه ها - خودمون میدونیم -
دیگه غری درباره سیب نشنوم ها
چرا به من نگاه میکنی؟
من که عاشق سیبم
دروغ میگه. گفت که غذای کرمهاست
خائن کوچولو
بهتره زودتر راه بیفتی کرم کوچولو
وگرنه دیرت میشه
رفتیم، رفتیم
ژاکتت رو بپوش
خداحافظ
راستی، دیروز با ماشینت
رفتم خرید، باید بنزین بزنی
نمیشد مثل یه همسر خوب، باکش رو پر کنی؟
.خیلی عجله داشتم جیشم تند بود
اوه
خداحافظ عزیزم
دوستت دارم مامانی - من بیشتر -
بدو برو - دوستت دارم کلی -
دوستت دارم عزیزم، خداحافظ
بایبای - خداحافظ -
هر خری که هستی
بهتره همین الان بیای بیرون
اصلاً نمیدونی پات رو تو خونهی کی گذاشتی
...راستش
فکر کنم خوب بدونم، ملیسا
ببخشید، باید میگفتم کلی، نه؟
شانا؟ اینجا چی کار میکنی؟
تو چرا زندهای؟
«ژاکت زردها» «قسمت هشتم: یک زندگی معمولیِ کسلکننده»
چاقو رو بنداز
آره حتما. فکر بینظیریه
ازت درخواست نکردم
ببین، حاضر نیستم وقتی تو چاقو دستته
و من چیزی دستم نیست باهات حرف بزنم
دیگه دبیرستانی نیستیم که
پس بیا مثل آدمهای عاقل و بالغ هردومون چاقوهامون رو بذاریم کنار
عاقل؟
ازدواج کردن با دختر کسی که کشتیمش
یا تغییر اسمت به کلی، عاقلانهست؟
تو این 25 سال، خیلی اتفاقها افتاده
نه بابا
میتونیم هردومون چاقوهامون رو نگه داریم
سلام شانا
زنگ زدم بهت بگم، کیرم دهنت
به خدا قسم اگه همین الان
سر ماشین رو کج نکنی و برنگردی
کاری میکنم پشیمون شی
مرسی
متاسفم. میدونم شنیدش سخته
ولی دیگه اینجا کاری نمیتونیم براش بکنیم
...متوجه نمیشم. یعنی میگین
تو این بیمارستان امکانات لازم رو ندارین؟
یعنی باید منتقلش کنم به یه بیمارستان دیگه
...که توانایی رسیدگی بهش رو داشته باشن یا
منظورم اینه که وقتشه به مراقبت تسکینی فکر کنیم
نقاهتگاه
خدای من - ...نه، این -
...نقاهتگاه برای
اینه که آسایش و راحتیشون رو تا حد امکان ...فراهم کنیم تا روزی که
نه
تای - نه -
میخوام ببینمش
الان تحت تأثیر داروی آرامبخشه
داریم سعی میکنیم وضعیتش رو پایدار نگه داریم و یهسری آزمایش دیگه انجام بدیم
میرم فرمهای ترخیصش رو بیارم
.فقط برای اینکه یه نگاهی بهشون بندازین هنوز وقت دارین
خدایا
تای
...متاسفم. من
طوری نیست
درست میشه
کاری از دست من برمیاد؟
کمکم کن بخش مراقبت تسکینی رو پیدا کنم
فکر کردم گفتی نمیخوای منتقلش کنی اونجا
قرار هم نیست
بیا
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
بچهها؟
بچهها؟
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
خیلیخب. خیلیخب
راه تا محل سوار شدن خیلی سخته
مطمئنین آمادگیش رو دارین؟
مشکلی نیست
پس بقیه چی میشن؟
وقت نیست
باید باهم این کار رو بکنیم
اینطوری درست نیست
کجای اینکه خودمون رو برسونیم
به یه آب و آبادیای و بعد
تیم نجات بفرستیم سراغشون مشکل داره؟ - اینکه اونها باهامون نیستن -
اینکه میدونستیم بن قرار بود
...پلمون به سمت خونه باشه نه اینکه - خیلیخب آکیلا -
بهخاطر استنشاق گازهای تو غار
یه خواب کسشر دیدی
همونطوری که من بعد خوردن اون قارچها حسابی توهم زدم
و لاتی چیزهایی که میدیدم رو واسهم تفسیر کرد. همین
تو پیامبر نیستی
بهخاطر الهاماتم تو رو به عنوان پیشگو انتخاب نکردم
از خودم درآوردم
.همهش من درآوردیه واقعیت نداره
فکر میکنم ته دلت خودت هم این رو میدونی
ولی چیزی که واقعیه اینه که ایشون میتونه ما رو ببره خونه
پس بیا بریم
امروز چند شنبهست؟ - میتونی ما رو از اینجا ببری؟ -
الان کجاییم؟ - یا کمک خبر کنی؟ -
مولدر و اسکالی آخرش بهم رسیدن؟
همگی خفهخون بگیرین
بذارین جواب بده
چرا اومدی اینجا؟
...ما
یه تیم تحقیقاتیایم
که داشتیم روی یه گونه از قورباغهها تو این منطقه تحقیق میکردیم
شاید صدای جفتگیریشون رو شنیده باشین
مردم اون بیرون درموردمون چی میگن؟
شماها کیاین؟
ما... یه تیم فوتبالیم
از ویسکایاک نیوجرسی
...هواپیمامون سقوط کرد و
خدای من
یادمه
خبرش همه جا پخش شده بود
هنوز دارن دنبالمون میگردن؟
نمیدونم
...ماهها دنبالتون گشتن ولی - چی؟ -
منظورت چیه؟
شوخیت گرفته؟
متاسفم
لعنتی، خیلی وقته که اینجاییم
پس منظورت اینه که
ملت بیخیالمون شدن؟
دوستهامون؟ خانوادههامون؟
واقعا نمیدونم
میتونی ببریمون خونه دیگه، نه؟
اگه تا اینجا اومدی حتما راه برگشت هم بلدی
من حتی نمیدونم کجام
گندش بزنن
ظاهرا خیلی چیزها رو نمیدونی
تو، کاپیتانی؟
کاپیتان تیمی؟
اگه بگم آره، حافظهت برمیگرده سرجاش؟
...کاپیتان نیست که - تو هم نیستی -
چون مُرده
بچهها
کافیه
No comments yet. Be the first to leave one.