200 baris pertama.
،دنیا رو به جایی قویتر .منصفانهتر و عاقلانهتر تبدیل میکنی
.برو کاری رو تموم کن که من نتونستم
خب اگه باهاش ازدواج کنی ...همیشه با خودت میگی
بچهی اولش مال منه یا تو؟
خدا میگه هیچ کسی .وجود نداره که امکان بخشش براش وجود نداشته باشه
.رحم خدا رو باید ستایش کرد
خبر نداشتی؟
.فرماندار این زندان خود منم
.هنوز هیچ نمیدونیم میخوام چه کار کنن
.که دارن سنگ معدن ما رو میدزدن یا نه
دیگه کی میتونه باشه؟
خبری شد؟ - .تمام غار و روستا رو گشتیم -
.اثری ازش نیست
.انگار آب شده رفته تو زمین
بگیم افراد بیشتری برای جستجو بیان؟
.نه. هر چی کمتر بدونن بهتره - .خب، "تس" میدونه -
.پس نصف کشور با خبر میشن - .در موردش اشتباه میکنی برادر -
.هیچ چیز به جز خوبی برامون نمیخواد - .شک دارم -
.کافیه! به گشتن ادامه بدین
.بذار ببینم میتونم چه کار کنم
باید حواست به نیروهایی .که باهاشون درافتادی باشه
.یادآوری میکنم که به نفعش حرف زدم
...اگه کمکی از دستم بربیاد
.هیچ نمیدونی چه کارایی از دستشون برمیاد
...خودتون باید "بننتاین" رو پیدا کنین - ...چشمپوشی -
.بهم خبر بدین - .بدون پشیمونی -
خبر نداشتی؟
.رییس زندان "کولدباس فیلدز" منم
."لطف آقای "مرسرون
."لطف آقای "مرسرون
."لطف آقای "مرسرون
.لطفا منو ببخشید
نخوابیدی؟
.کلی نامه نوشتم
چای؟ - .ممنونم -
به عنوان پزشکت بهت توصیه .میکنم زیاد از حد به خودت فشار نیاری
و به عنوان دوستت بذار ازت بخوام به فکر آیندهـت باشی؟
آیندهـم؟
وقتی بچهـت به دنیا بیاد، چطور زندگی میکنی؟ کجا زندگی میکنی؟
میدونم که "کرولاین" هم با من همنظره .وقتی میگم همیشه جات پیش ما محفوظه
.تا هر وقت که بخوای
.ممنون از سخاوت هر دوتون
اما نگرانی الانم اینه که .یه هیولا رو به عدالت برسونم
واقعا میخوای با ما زندگی کنه؟
...ببخشید، حتی وقت نکردین وسایلتونو جمعوجور کنین و
.مزاحم آرامشتون شدم
."جوزف مرسرون" - .روز خوش آقایون -
.برام تخممرغ، گوشت، خوک، کبک و بلدرچین بیار
و انتقامی که به آدم حس سلامتی میده؟ دستور همین نبود؟
.خب به طور خلاصه، "دسپارد" مرده، "پولدارک" غیبش زده
غیبش زده؟ - .غیبش زده -
خب دستور دادم بندازنش ...توی یه معدن، پس تا الان
عموزادهش دردسر داشته .و ببینیم در ادامه چی میشه
خبری شد؟ - .هیچی -
.پنجرهها بسته و در اتاقم قفل شده
.حتی بهم اجازه نمیدن به پنجره نزدیک بشم
.اگه نامه به دستت رسید به خدمتکارم خبر بده
...فکر کردم و فکر کردم
.و هیچ راهی به جز این وجود نداره
خیلی طول میکشه تا .دستشون به سنگ معدن من برسه
.بار آخر که دو تا کیسه کم داشتیم
.قاچاق کردنت اصلا نگرانم نمیکنه
.نه، دوست من، اما منو نگران میکنه
...هر اتفاقی برای محمولهـمون بیافته
اینقدر ویسکی داری .که باید نگرانش باشی
...حالا که از شر "دسپارد" و "پولدارک" خلاص شدیم
به ذهنم رسید که .شاید دوباره بریم سر قرارداد
ماهون؟ - .بله، بدون شک -
.میگم برات بفرستنش
!افتاده ته معدن
.از صداش خوشم میاد - .من نه -
کسی نظر تو رو خواست؟
.نه اما باید بخوان
چه کار میتونستم بکنم؟ دستورش من دادم؟
عموزاده؟ - من اینو میخواستم؟ -
با کی حرف میزنی؟
.داشتم بلند فکر میکردم
خب، خوشحالم که ...تو رو اینجا مشغول پیادهروی پیدا کردم
.وقتی که بقیهـمون داریم از نگرانی دق میکنیم
محض رضای خدا چی شده؟
مرسرون"؟"
مطمئنی درست شنیدی؟
اینقدر مطمئنم که در اولین .فرصت به طرف لندن حرکت میکنم
برای چی؟ - .اون -
.راس"، محض رضای خدا" - .لازم نیست بگم که "دملزا" نباید بدونه -
.و نیازی نیست بگم که این فکرت خندهداره
...حتی شکهات درست باشه - .اگر؟ اسمشو شنیدم -
به ذهنت خطور نکرد که مردی ...دستور داده منو بکشن
همون مردی باشه که دستور مرگ "بننتاین" رو داده؟
.فقط حدس و گمانه
...و رییس فاسدی که اجازه میده
تو زندانش شکنجه بشه ...به احتمال زیاد دادرس فاسدی هم هست
به جای اینکه تبرئه "ند" کمک .کنه به محکوم شدنش کمک کرده
چرا باید این کار رو بکنه؟ ..."چه انگیزهای میتونه داشته باشه؟ "راس
بهت اصرار میکنم تا وقتی ...که تمام حقیقت رو نفهمیدی
.دوایت" این مرد منو بازی داده"
.آدم بیگناه رو کشته و نزدیک بود منم بکشه
...اگه انکارش کنه - .که حتما میکنه -
.به هر حال بهاشو میده
و معدن؟ سنگ معدن دزدی؟ - .باشه برای بعد -
.این مهمتره - و "دملزا"؟ چی باید به اون بگی؟ -
پس دنبال چند تا غریبه ...رفتی و افتادی تو یه چاله
.و بیهوش شدی
،نصف دندههام شکست .امروز صبح بهوش اومدم و برگشتم خونه
و اون غریبهها کی بودن؟ چرا دنبالشون رفتی؟
.فرانسوی بودن
اصلا فرانسویا اینجا چه کار میکنن؟
.نمیدونم
چیزی هست که به من نمیگی؟ - .من که چیزی به ذهنم نمیرسه -
هفت. - هفت بار؟ - .درسته -
.در روز - .آره -
...من - ...من -
.دعا میکنم
میدونم به نظر میاد ...که از روی انتقام این حرفو میزنم
.چونکه "سم" از من دوری میکنه
"اما "تس تریگدن .میخواد یه کار شرورانه بکنه
و تو از کجا میدونی؟
.پدرمم میخواد
...صبر کن، سنگ معدن گمشدهی ما
دزدیده میشه و در ازای .ویسکی، چای و عرق نیشکر در خارج فروخته میشه
کار "جاکا" و "تس" ـه؟
خدایا، "رزینا" مطمئنه؟ - .شنیده که داشتن با هم حرف میزدن -
.از دست آدمای موذی نمکنشناس
.بعد از این همه کاری که براشون کردم
رزینا" گفتش که سنگ معدن رو کجا قایم کردن؟" - .اینم گفتش -
فکر نمیکنی بهتره به خانم بگی؟ - تا شبها بیخوابی به سرش بزنه؟3 -
.حداقل جاشو پیدا کردی
.وقتی که مطمئن شدی سنگ معدن ماست
.که یه ثانیه هم شک ندارم
و وقتی بدونم وسعتش .چقدره و پای کی وسطه
.فکر کنم هر دو رو میدونیم
فکر خوبی بود که از .ورودی اصلی "ویل لژر" نریم
.و ورودی مخفی رو یادمه
!خدایا، توپ و اسلحه
!خواهر باید رییس عملیات جستجو باشه
نه تنها سنگ معدن گمشده رو .پیدا کرده بلکه یه انبار اسلحه هم پیدا کرده
.موافقم، برای کار امروز بد نیست
ای کاش میدونستم چرا این همه اسلحه رو ذخیره کردن؟
فکر میکنی نقشهی شورش دارن؟ - اونم به رهبری "جاکا"؟ -
و به چه دلیلی؟
ممکنه همون فرانسویهایی باشن که باهاشون جنگیدی؟
.این قیافه رو میشناسم
!میخوای یه کاری بکنی
...موندم چطوری همسرمو مهار کنم
...که منو با خطر ریسک کردن سرزنش میکنه
در حالی که خودش به تنهایی .تو یه معدن سرک میکشه
تقصیر خودته. ارباب هر جا میره .رعیت هم دنبالش میره
کی من تو رو ارباب کردم؟
اما به نظرت جریان این انبار اسلحه عجیب نیست؟
.قاچاقچیان فرانسوی - .یا جاسوسان فرانسوی -
جدی میگی؟ یعنی چی میخوان؟
حمله کنن؟
...خدایا
...راس"، یعنی واقعا فکر میکنی خطرناکه"
.باید گزارشش بدم - بله اما به کی؟ -
آدمای بانفوذ که میتونن .به نخستوزیر هشدار بدن
!پس همین دیگه .برمیگردی به لندن
.عشقم باید برگردم
.و متاسفانه فردا اول وقت هم باید برم
...بدون شک حرفات اونو متقاعد کرده
...اما من خوب میدونم چرا میری
و بهت میگم احمقانهـس .که حتی نزدیک اون مرد بشی
ویکام؟" - ."مرسرون" -
پس باید راحت نادیدهش بگیرم؟
...یه مرد سعی میکنه منو بکشه و من بیتفاوت باشم
و بگم چقدر خوب که موفق نشده؟
میتونی به یه راه بهتر از تلافی کردن فکر کنی؟ - تو چی؟ -
."راس"
.باید برم
.نمیدونم دوباره میبینمت یا نه
کیتی"، در مورد" ...محکوم کردن "مرسرون" بیشتر فکر کردی
بله؟ - .هدف مهمی ـه و باید دنبالش بریم -
خوشحالم اینطوری فکر میکنی اما باید چه کار کنم؟
هر مدرکی که داری رو جمع کن ...و با من به لندن برگرد
.و به هر کسی که به حرفمون گوش کنه نشونش میدیم کی میتونی حاضر بشی؟
یه ساعت خوبه؟
عشقم، خانم "بون" میتونه برای "کیتی" و من - ...قبل از حرکت شام درست کنه؟ - بله، مطمئنم
.خب "هوراس"، دکتر "انیس" یه ماموریت پیدا کرده
.موافقم
.چندان کار آسونی نیست
.درها به روش بسته میشه .اما شاید دری به روی ما باز بشه
خب باوجود حماقت و نداشتن .جذابیت شاید بازم به یه دردی بخوریم
."زن سرسختی هستم "هوراس
.دلم نمیخواد حسود باشم
چه تصادف خوشایندی ...که همگی باید به لندن برگردیم
.و در راه همراه هم شدیم
.بله چقدر خوششانسیم
.سروان "پولدارک" برای دیدن آقای "مرسرون" اومدن
تعجب کردی که با هم آشنایین؟
.همون اندازه که تو از زنده بودنم تعجب کردی - .به هیچ وجه -
.تمام مسافرخونهها از اینجا تا اکستر بهم گزارش میدن
.کاملا انتظارشو داشتم بیای
.پس هدفمو پیشبینی کردی
تا جواب پس بدم؟ پیش خودت چی فکر میکردی؟ دوئل؟
واقعا بلدی تپانچه دستت بگیری؟
یا به یکی دیگه میگی ماشه رو برات بکشه؟
.فکر کنم دومی رو بخوام
و چندین شاهد جور میکنم تا .قسم بخورن در دفاع از خود بوده
"و بعدش میتونی به دوستت "بننتاین .در کنار رود تیمز ملحق بشی
.فکر میکنی کسی دستش بهت نمیرسه
No comments yet. Be the first to leave one.