Fire Country

Fire Country

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Musim 3

Maklumat siaran

Fire Country S03E06 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
Ulasan oleh filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tag

webdl
amzn
flux
web
filamingo
Diterbitkan pada: 2026-08-08
Muat Turun: 0
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏بجنب، بجنب، بجنب.‏

‏- بجنب.‏ ‏- امسال دیگه همونه؟‏

‏امسال دیگه سالشه.‏ ‏آره، داره اتفاق می‌افته.‏

‏باشه، خیلی خب، گوش کنین،‏ ‏شما دوتا چشمش نزنین.‏

‏قبلاً از این ذوق‌ها کردیم و سوختیم.‏

‏هی، گبز! بشین، الان دیگه شروع می‌شه.‏

‏نه، فقط اومدم غذای بیرون‌برم رو بگیرم.‏

‏نه، نه، نه، نه، نه.‏

‏باز نمی‌ذاری ما رو بپیچونی و بری‏

‏تنهایی توی ایرستریمت‏ ‏مرغ سوخاریِ سرد بخوری. بیا دیگه.‏

‏فقط می‌گم،‏

‏مرغ سوخاری وقتی تازه‌ست خوشمزه‌تره.‏

‏همین‌جا.‏

‏کنار ما.‏

‏در آستانهٔ یه اتفاق تاریخی برای اِج‌واتر.‏

‏آها، همینه. داره می‌شه.‏

‏خب؟ نباید از دستش بدی.‏

‏مرسی.‏

‏هی! داره اتفاق می‌افته! داره...‏

‏اوه، نه.‏

‏نه، این نبود. ببخشید.‏

‏اشتباه کردم.‏

‏- بابا...‏ ‏- ببخشید.‏

‏آخه کی از تخم درمیای؟!‏

‏باشه، ازم بدتون نیاد که می‌پرسم،‏

‏ولی چرا همه نشستن‏ ‏جوجه‌درآوردن عقاب‌ها رو نگاه می‌کنن‏

‏انگار المپیکه؟‏

‏خب، ایو عاشق این کاره‏

‏چون دوست‌دختر سابقش‏ ‏رساله‌ش دربارهٔ عقاب‌ها بود.‏

‏آها. دوربین دوچشمی ست هم داشتن. بانمک بود.‏

‏خودت می‌خواستی به افتخار‏ ‏نماد دبیرستانمون، بال عقاب‏

‏روی کمرت تتو کنی.‏

‏آره، باشه. شوخی بود فقط.‏

‏شوخی‌ای که برای طرح اختصاصیش‏ ‏بُدی رو استخدام کرده بودی؟‏

‏- راست می‌گه.‏ ‏- از دستش دادم؟‏

‏جوجه‌ها دراومدن؟‏

‏- هنوز نه.‏ ‏- اوه.‏

‏ولی، آره... داره شروع می‌شه.‏

‏سفارشت رو میارم.‏

‏همیشگی رو می‌خوای؟‏

‏هی، پرز،‏

‏نکته‌ای نداری که بتونم‏ ‏رئیس ناحیه لئونه رو تحت‌تأثیر بذارم؟‏

‏اگه می‌خوای رئیس ناحیه لئونه‏ ‏رو تحت‌تأثیر بذاری،‏

‏کاری که من روز اولم‏ ‏باهاش کردم رو نکن.‏

‏- آره، زد زیر گریه.‏ ‏- آره.‏

‏باشه.‏

‏همه‌چی رو تعریف کن.‏

‏اوه، حسش می‌کنم.‏

‏الان... الان دیگه از تخم درمیاد.‏

‏فکر کنم دیشب هم‏ ‏دقیقاً همین رو گفتی.‏

‏بجنب. دو تا جوجه‌عقاب‏ ‏کوچولوی ناز داریم.‏

‏ناز؟ مگه وقتی تازه درمی‌آن‏ ‏یه کم زشت نیستن؟‏

‏اون ماست خوشمزه‌ست؟‏

‏فکر کردم برای همه‌ست.‏

‏اوه، چون اسم من‏ ‏روی بغلش نوشته شده؟‏

‏از اون فهمیدی؟‏

‏نه، زشت نیستن.‏

‏اونا... تازه به دنیا اومدن.‏

‏اوه. نوش جون.‏

‏پارک سن مدینا، هفت سال پیش.‏

‏آتش‌سوزی کراون کل زیستگاهشون‏ ‏رو نابود کرد.‏

‏پس برگشتن عقاب‌ها به منطقه، یعنی...‏

‏نشونهٔ جون‌سختی اِج‌واتره.‏

‏اتفاق خوبیه.‏

‏اِج‌واتر عاشق عقاب‌هاست.‏

‏گرفتم.‏

‏آره، فهمید.‏

‏نه‌تنها بُدی رو زیادی زود‏ ‏می‌فرسته توی آتیش،‏

‏از عقاب هم بدش میاد.‏

‏کیسی یه‌سری...‏

‏ایراد شخصیتی داره، آره،‏

‏ولی آتش‌نشان خوبیه.‏

‏شاید بهتره فقط...‏

‏بذاریم اون روانی‏ ‏همچنان پسرمون رو آموزش بده؟‏

‏باشه. این بار روش تو رو امتحان کنیم.‏

‏می‌دونی، اتاق جِن فعلاً خالیه.‏

‏اگه جایی برای خوابیدن لازم داشتی‏

‏که یه قوطی حلبی چرخ‌دار نباشه.‏

‏جیک، دیگه نگران من نباش.‏

‏سلام.‏

‏به نظرم باید باشی.‏

‏اِم... ما... ما می‌شناسیمش؟‏

‏داره باهات لاس می‌زنه.‏

‏اوه. اِم...‏

‏ببخشید.‏

‏ولی، اِم...‏

‏من توی رابطه‌ام.‏

‏خب دختر، حرکت جسورانه‌ای بود.‏

‏خیلی نرم و حرفه‌ای.‏

‏شاید ندونی،‏

‏ولی توی اِج‌واتر‏ ‏من یه جورایی آدم مهمی‌ام.‏

‏- اوهو.‏ ‏- مردم منو می‌شناسن.‏

‏آره. من همون یارویم‏ ‏که یه بار از یه عقاب مراقبت کرد.‏

‏جونش رو نجات دادم.‏

‏- جدی؟‏ ‏- آره.‏

‏- داستان عقاب.‏ ‏- موردعلاقهٔ من.‏

‏- ده سالم بود.‏ ‏- آره، آره.‏

‏مامانم سر یکی از مأموریت‌ها‏ ‏یه بچه‌عقاب کوچولو پیدا کرد‏

‏که پاش شکسته بود.‏

‏بعد من و خواهرم، رایلی،‏ ‏ازش مراقبت کردیم.‏

‏- بهترین قسمتش رو جا انداختی.‏ ‏- هوم؟‏

‏اینکه بُدی یه گچ مقوایی درست کرد‏

‏- برای عقابه.‏ ‏- آخ.‏

‏کردم.‏

‏پس واقعاً...‏

‏زیر این همه ظاهر خشن، یه مارشمالوی گنده‌ای...‏

‏قایم شده.‏

‏بس کن.‏

‏خوبه. دست‌کم می‌دونم...‏

‏فیوری رو دست آدم مطمئنی می‌سپارم.‏

‏فیوری؟‏

‏گربه‌م. ملکهٔ من.‏

‏بُدی قراره مراقبش باشه.‏

‏- هوم‌هوم.‏ ‏- و گل‌هام.‏

‏من خوبم.‏

‏هوم. حالا خونه‌نشین هم شدی؟‏

‏آره. فقط چند شب، تا وقتی اون کارولینای شمالیه.‏

‏آره، گفتم بد نیست یه مدت از لونهٔ «مامان‌رئیس» فاصله بگیره.‏

‏شاید فردا بهتر باشه شارون رو این‌جوری صدا نکنی.‏

‏هی، واقعاً دارن از تخم درمی‌آن!‏

‏آره! آره!‏

‏آره!‏

‏- اینو داشتین؟‏ ‏- همینه! همینو می‌خوام!‏

‏آره. آره!‏

‏آره!‏

‏- می‌فهمین چی می‌گم!‏ ‏- این دیگه واقعیه!‏

‏- آره!‏ ‏- بزن بریم!‏

‏مأموریت باحالی بود؟‏

‏هی. چون دیشب انگار برات سؤال شده بود...‏

‏من و آدری فقط دوستیم.‏

‏چه خوب برای تو و آدری.‏

‏حسودیت شده؟‏

‏نه.‏

‏اگه تو با یه مرد دیگه حرف می‌زدی، من حسودیم می‌شد.‏

‏مخصوصاً حالا که انگار دوباره افتادیم توی این ماجرا،‏

‏- که...‏ ‏- من نمی‌تونم وارد این رابطه بشم،‏

‏با تو، بُدی.‏

‏اول باید خودمو پیدا کنم.‏

‏می‌تونم کمکت کنم.‏

‏لئونه.‏

‏اون ابزار ترکیبی رو بیار برام.‏

‏همین حالا.‏

‏بعضی وقت‌ها باید با ابزار ترکیبی کار کنین،‏

‏درحالی‌که فقط چند سانت با مصدوم فاصله دارین.‏

‏این کار هرچقدر که‏

‏به هجوم بردن وسط آتیش و شلنگ‌کشیدن ربط داشته باشه...‏

‏به ظرافت هم نیاز داره.‏

‏شنا برو.‏

‏لئونه، هنوز توی تمرینی.‏

‏بجنب. زود باش.‏

‏حواس‌پرتی واقعاً اعصاب‌خردکنه، نه؟‏

‏دیگه نمی‌ندازمش.‏

‏آره، فقط دربارهٔ تخم‌مرغ حرف نمی‌زنم.‏

‏خوشم نمیاد کارآموزام تمرکزشون رو از دست بدن.‏

‏مثلاً تو و پرز.‏

‏یواشکی دور ایرستریم‌ها می‌پلکین،‏

‏پچ‌پچ می‌کنین و قیافهٔ غمگین می‌گیرین.‏

‏خیلی دراماتیکه.‏

‏- بین ما پیچیده‌ست.‏ ‏- نه.‏

‏توضیح نمی‌خوام. می‌خوام خاموشش کنی.‏

‏به اینجا که نگاه می‌کنم،‏

‏کلی چیز می‌بینم که تمرکزتو می‌کشه سمت خودش...‏

‏پدر و مادر، رفیق‌های دبیرستان، یه دوست‌دختر.‏

‏دوست‌دخترم نیست.‏

‏حتی همین عقاب‌ها، محض رضای خدا.‏

‏رفیق، دارم یه مسیر جلوت می‌ذارم‏

‏که توی این شغل تا بالاترین سطح بری،‏

‏کنار بهترین‌ها.‏

‏آتش‌نشانی در سطح نخبه‌ها.‏

‏و تو،‏

‏می‌تونی عالی باشی.‏

‏ولی باید انتخاب کنی، بُدی.‏

‏حواس‌پرتی‌ها؟‏

‏یا آتش‌نشانی؟‏

‏انتخابمو کردم، کاپیتان.‏

‏آتش‌نشانی.‏

‏هی! تیم «آتش‌آگاه»‏

‏همهٔ جاده‌های ورودی و خروجی شهر رو پاکسازی کرده!‏

‏ببینین چه حریم دفاعیِ خوشگلی درست شده.‏

‏آتش‌آگاه خودش آتیش گرفته!‏

‏خیلی خب بچه‌ها، صبح عالی کار کردین.‏

‏همه‌تون دارین حسابی خودتون رو مطرح می‌کنین‏

‏برای عنوان اره‌زن اولِ واسکز،‏

‏حالا که از اینجا آزاد شده.‏

‏ولی یکی‌تون یه سر و گردن از بقیه جلو زد.‏

‏یه کف مرتب برای خودِ قدیمیِ جمع، آقای منی پرز!‏

‏آره رفیق!‏

‏خیلی خب، راحت باش. حقته.‏

‏کاپیتان، مطمئنی؟‏

‏- من تازه‌واردم.‏ ‏- آره.‏

‏تو از همهٔ آدم‌های اینجا تجربهٔ رهبری بیشتری داری.‏

‏واقعاً ممنونم، کاپیتان.‏

‏ولی کول... کول واقعاً اینو می‌خواست.‏

‏خب، می‌خوای به چالش کشیده بشی؟‏

‏آره.‏

‏خودت یه روز جای اون بودی. کمکش کن رشد کنه.‏

‏باشه؟‏

‏- حق با توئه. آره.‏ ‏- خیلی خب.‏

‏- بزن بریم.‏ ‏- بچه‌ها.‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left