200 baris pertama.
* تيم ترجمه کی تی تیم تقديم ميکند * *KT Team*
پس میدونستی
بهت که گفتم میخوام کُمسا بشم
پس چرا هیچی نگفتی؟
خب شما هم در موردش حرفی بهم نزدین
!...منم که خجالتی
سو هیونکیو پشت این قضایاست، آره؟
مدیرعامل دفتر حقوقی کانگسان
خودمم همین فکرو میکردم
از پروندهی قتل محلهی سوچو گرفته ...تا قضایای اخیر
امکان نداره که سرمنشیش سرِ خود اون کارا رو کرده باشه
پس هرچی میدونین بهم بگین
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و* *کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
* Melody : سرپرست مترجمین* * MHR , Farasot , kimia_PCY :مترجمین*
داستانش طولانیه
میخوام موقع گوش دادن، حواسم سر جاش باشه
...متهم با وجود اینکه
...از عوارض جانبی مادهی ضدعفونی کنندهی محصول شرکتش
...و زیانی که به بدن انسان وارد میکنه، مطلع بود
...این موضوع رو مخفی کرد
و با فروش محصولش ... جان افراد بسیاری رو به مخاطره انداخت
که منجر به مرگشان شد
و پس از اون برای سرپوش گذاشتن ... شواهد رو نابود کرد
...رشوه پرداخت کرد
...و کسانی که درگیر بودن رو تهدید کرد
که همهی اینها ذات شنیع جرمش رو مشهودتر میکنه
...در نتیجه دادگاه چو بیونگسو رو
به حبس ابد محکوم میکنه
وکیل سو
این چه بازیایه که راه انداختی؟
اینو من باید بپرسم. داری چیکار میکنی؟ ولم کن
این مزخرفات رو تموم کن
!فکر میکنی نمیدونم اون مجرم واقعی نیست؟
مجرم واقعی باشه یا نه برای من آنچنان مهم نیست
چی؟ - ...اینطورم نیست که -
مردم بتونن تشخیص بدن اون مجرم واقعیه یا نه
من حقیقت رو همون طوری که موکلم میخواست ... طراحی کردم
و بابتش پول گرفتم
...حقیقت پیدا کردنی نیست
ساختنیه دادستان پارک...
...تو
اندک ذرهای وجدان تو وجودت نداری نه؟
دادستان پارک، تصورم ازت همچین آدم سادهلوحی نبود
واسه یه وکیل وجدان کیلو چنده؟ پولمونو میگیریم و کار میکنیم
...ما وکیلا
دنبال عدالت نمیریم که وجدانمون رو آسوده کنیم
وظیفهی ما دفاع از موکله
واسه همینه که پولهای کلانی هم میگیریم
...ولی اگه بخوایم این وسط به فکر وجدانمون هم باشیم
به نظرم خیلی حریصانه باشه
...من
بالاخره یه روز رسوات میکنم
موفق باشی
هی پارک جهکیونگ
عقل از سرت پریده؟
چرا بدون اجازهی من داری در مورد کانگسان تحقیق میکنی؟
...سه سال پیش
گروه دِجون یه سرمایهی غیرقانونی ایجاد کردن که باهاش بورس رو دستکاری کردن
یه خودروی ساخت دِجون موتورز ناگهانی یه شتاب ناخواسته گرفته
حادثهی ریزش مجتمع تجاری جوسونگ
...و این - هی -
و آخرین پرونده که در موردِ مادهی ضدعفونی کنندهی دستگاه بخور بود
همهی این پروندهها رو کانگسان بر عهده داشته
اکثر این پروندهها رو دادگاه عالی مقصر شناخته
بله درسته
مشکل اینه کسایی که توی این پروندهها نقش کلیدی داشتن ...دارن خوش و خرم زندگی میکنن
در حالی که یه مشت آدم بیگناه دارن به جاشون آب خنک میخورن
خب باشه
گیریم حق با تو باشه
مدرکی برای اثباتش نداریم
حتی اینم به کنار...مسئله اینه که
این پروندهها مختومه شده
اینو میخوای چیکارش کنی؟
اول از همه مغز متفکرشون رو گیر میندازم
سو هیونکیو مدیرعامل دفتر حقوقی کانگسان
لطفاً بهم رسماً دستور تحقیقات بدین
...عجب
ببین. اصلا میدونی این یارو کیه؟
خیلی کلهگندهتر از یه وکیل معمولیه
...همهی شخصیتهای به اصطلاح قدرتمند این مملکت
لَه لَه میزنن که یه قرار ملاقات باهاش بگیرن
...از کاخ آبی گرفته تا سیاستمدارای معروف
خودشون رو میکشن که یه وعده غذا باهاش بخورن
کسی که میخوای بری دنبالش همچین آدمیه
متوجه نمیشم
اون یه جرمی مرتکب شده منم وظیفهمه که گیرش بندازم
مگه کار ما همین نیست؟
چیزی به انتخابات ریاست جمهوری نمونده
الان وقت مناسبی برای این کار نیست
بیخیال این پرونده شو
چی؟
من فقط میخوام کارمو انجام بدم چرا میگین کنار بکشم؟
همچین کاری نمیکنم
قراره یه بخش امور مدنی تأسیس بشه
یه دادستان رو میفرستن اونجا
وقتی بره اونجا باید با دادستانی خداحافظی کنه
پس قصدتون تبعید کردن نیست
عملاً یه زبالهدونیه که دادستانای معیوب رو میفرستین توش
توی بخش جنایی هم یکی هست
یه دادستانی که مردم بهش میگن معیوب
اینجا یه سازمانه
...اگه به این کارت ادامه بدی
چارهای ندارم جز اینکه بفرستمت اونجا
باشه
منو بفرستین اونجا
هی جهکیونگ
...ولی
بعد از گرفتن سو هیونکیو میرم اونجا
لطفا این پرونده رو بدین به من
هی
ای خدا
شنیدم برای دادستان ارشد لی شاخ و شونه کشیدی
چه زود همه جا پخش شده
من تو رو میشناسم
ولی باید سعی کنی تا جایی که میشه با بالادستیا کنار بیای
دلت نمیخواد ترفیع بگیری؟
هی
یه کدوتنبل دهاتی از ساپگیو ...که امتحان وکالت رو قبول شده
و الآنم دادستانه همین کافی نیست؟
...اینکه بخوام موفقتر از الآنم بشم
زیادی حریصانهست
باشه آقای درستکار
منو نگاه میخواستم مراقب کی باشم
ممنون - ممنون -
خب؟ چیزی هم پیدا کردی؟
یهو چرا میپرسی؟
چی؟
فقط کنجکاوم
هر چی نباشه، سونبهی ما محسوب میشه
نگران من نباش
نذار تو رو به دادستان معیوبی مثل من بچسبونن
دادستان معیوب؟
قضیه داره
پس تو خودتو قاطی این ماجرا نکن، باشه؟
بله
آره. میتونیم حرف بزنیم
سو هیونکیو؟
بله، چند لحظه
چی شده؟
باید الان برم
گفت باید یه چیزی رو بهم بده
گفت مدرکی پیدا کرده که میشه باهاش از شر سو هیونکیو خلاص شد
...ولی نتونستم ازش بگیرم
چون اون خبرنگار تصادف کرد
واسه همین فکر کردم اینم از بین رفته
...ولی
...معاون لی شب قبل از مرگش
اینو بهم داد
بهتون نگفت چطور دستش رسیده؟
نه
...شاید کیم تههو
جواب این سوالو بدونه
...احتمالش هست که من
...خبرنگاری که باهاتون تماس گرفت رو بشناسم؟
کیه؟
منتظر کسی بودین؟
نه. یه لحظه
کیه؟
مشتاق دیدار
مهمون اومده براتون؟
..خب پس من دیگه برم
بازم همو دیدیم دادستان جین
خیلی وقته میخواستم بیام
بالاخره فرصت شد یه سری بزنم
اون چیزی که من دنبالشم دست کدومتونه؟
ای بابا. چه بد شد
به هر حال که به دردت نمیخوره
هیچکس نتونسته بازش کنه، مگه نه؟
بدهش من با زبون خوش ازت میخوام
حتما خیلی ترسیدی
شخصاً این همه راه تا اینجا اومدی تا همچین شیء بیاستفادهای رو بگیری
حتما از چیزی که توشه ترسیدی
عجب
...حتما تا الان سی ساله شده بود
جونسو رو میگم ... اگه زنده بود
... بیحیا - دادستان جین -
پاشو برو هر چی زهرماری خوردم داری میپرونی
دادستان جین
میشه تنهامون بذاری؟
به نظر میاد اصلا حرف گوش کن نیستی
طفلی مادرت چی کشیده از دستت
این اواخر احوال مادرت رو پرسیدی؟
جواب بده
گوشیو بردار
تو رو خدا جواب بده
!گوشیتو جواب بده مامان
!مامان
!جونگ
!پشت سرت یه ماشین داره میاد
مامان. حالت خوبه؟
کثافت! کی به تو گواهینامه داده؟
پاشو مامان - از دست اینا -
!آخ مچ پام - چی شده؟ آسیب دیده؟ -
آره
...بهشون گفتم فقط یه سلامی بکنن
از اون جایی که یه چیزی بینمون هست
حد خودتو نگه دار
میتونم همین جا بکشمت
...اگه میخواستی همون زمانی که
زن و بچهتو از دست دادی این کارو میکردی
No comments yet. Be the first to leave one.