200 baris pertama.
🌼 مهمونخونه عاشقونه 🌼
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
حالا نوبت منه که ازتون بپرسم
چرا به موک این هو ملحق شدین؟
لطفا بهم بگین
میخواین تاج و تخت رو به دست بیارین و به دنیا حکومت کنین؟
چطور میتونم آرزوی تاج و تخت رو در سر داشته باشم؟
هیچوقت خواب انجام همچین کاری رو هم نمیبینم
پس سعی نکنین از من تو درگیری های سیاسی تو استفاده کنین
نمیشه یکم استفاده کنم؟
در عوض، شما هم هرچقدر میخوایین ازم استفاده کنین
...دنیایی که در اون حتی آدمای فقیر و پست
هم میتونن آرزو کنن و به اهدافشون برسن
مگه این هدفی نیست که موک این هو دنبالشه؟
من این کار رو براتون انجام میدم
یه راه میانبر سریع ولی خشن وجود داره
گرفتن تاج و تخت
مهمونخونه دار یون، حالت خوب بوده؟
ارباب جانگ میخوان تو رو ببینن
بی سر و صدا بیا
...ممنونم
که باهام حرف زدین
...از وقتی که مثل روح زندگی کردم
هیچوقت با کسی جز اعضای خانواده ام حرف نزدم
حتما خیلی تنها بودی
دان او همیشه به خاطر من میترسید
از ترس اینکه نکنه ارباب جانگ بفهمه من زنده ام
منو تو عمارت الحاقی مخفی کرد
...پس برای همین
میری معبد؟
آره
نمیتونم تا ابد زندگی اونو خراب کنم
پس زندگی خودت چی؟
مخفی شدن تا آخر عمر تو معبد
رقت انگیز نیست؟
ببخشید
اومدم خانم دان او رو ببینم
شنیدم اینجا کار میکنن
شما میشناسیدش؟
وای، ایشون تو خطرن
!سان! کانگ سان
!جونگ یوها
همه تون خوابیدین؟
چرا نصف شب سر و صدا راه انداختی؟
یوک هو، به نظر میاد دان او رو بردن
برای دیدنش رفتم میکده
...آدمای دفتر اداره پایتخت
دفتر اداره پایتخت؟ دوباره آدمای ارباب جانگ؟
چی گفتی؟
اینو وقتی داشتیم میگشتیمت پیدا کردیم
این چیه؟
یه قطب نماس
شنیدم برای پیدا کردن راه ها خوبه
برای همین از یه مغازه گرفتمش
فکر کردی من احمقم
این یه کالای ارزان که تو بازار بشه پیداش کرد نیست
پیونگ، اسم یشمه
این یه اسم خاصه که فقط یه نفر میتونه استفاده کنه
لی پیونگ
این متعلق به ولیعهد مخلوعه
چطور این دست یکی مثل توئه؟
...تو حتما
حتما واقعا سفیدبرفی رو پیدا کردی
چطور جرئت میکنی منو به بازی بگیری؟
حتی اگه راستش رو هم بهت بگم
منو باور نمیکنی
همی حالا هم بهم شک کردی
فقط منو بکش
ترجیح میدی بمیری؟
سفید برفی اینقدر برات مهمه؟
...شما هیچوقت
حرفی که میزنم رو باور نمیکنی
...پس کاری میکنم که
حرفی بزنی که باور کنم
...سرت رو میزنم
و آویزونش میکنم تا همه سزای خیانت بزرگ رو ببینن
چرا همه تون اینجایین؟
چرا اینقدر دیر اومدی؟ یه اتفاق بد افتاده
سان، خیلی ناراحت نشو و گوش کن ببین چی میگم
...دان او
رو بردن
...ما همو
تو بچگی دیدیم
من جزئیات میخوام
...اگه بخوای منو گول بزنی
...بیش از 10 سال پیش بود
شب تشییع جنازه پدرم بود
لی سول جوون تو باغ گل ها مخفی شد
و منم به خاطرش دروغ گفتم
...اون قطب نما رو
به عنوان تشکر بهم داد
...روز تشییع جنازه یون وون
...همون روز مرگ ولیهد
و فرار لی سول ئه
...اگه چیزی که میگی راست باشه
سفیدبرفی جونش رو مدیون تو ئه
برای گفتن همچین چیزی خیلی وقت گذشته
پس اون مرد توی معبد کی بود؟
لی سول بود؟
نمیدونم
از اون روز تا حالا دیگه هیچوقت ندیدمش
اگه پیداش کرده بودم چرا باید از شما مخفیش کنم؟
کی میدونه؟
اگه وقتی بچه بودی باهاش آشنا شدی ممکنه دلت براش سوخته باشه
اونقدر احمق نیستم که یه خائن رو پنهان کنم
...به نظرتون خودم رو برای کسی که
توی بچگی باهاش آشنا شدم، تو خطر میندازم؟
چرا اینجایی؟
!دست نگه دار
ولش کن
تو صیغه زاده ارباب جونگ یون نیستی؟
...چرا دفتر منطقه ی پایتخت
باید یه دختر جوان رو بگیره؟
...اگه فاش بشه
این مسئله ی خیلی بزرگیه که نمیتونی توش دخالت کنی
برگرد خونه
میخوام دخالت کنم
شما باغ گل ها رو گرفتین
هنوزم چیزهای بیشتری میخواین؟
به نظر میاد خیلی به دان او اهمیت میدی
از با عجله اومدنت و صورت رنگ پریده ات معلومه
راستی حالا یادم اومد که تو هم توی معبد بودی
بدهی اش رو پرداخت میکنم آزادش کنین
همه ی این داستان ها به خاطر صد نیانگ نقره شروع شد
احساس خوبی ندارم
پول زیادیه
به خاطر من این پول رو به ارباب جانگ دادی
از این حرفا نزن
برای اینکه خیال خودم راحت بشه اینکارو کردم
بریم
فکر نمیکردم به این راحتی آزادش کنین
علاوه بر این، باغ گل ها رو هم بهش برگردوندین
به خاطرش، حالا طعمه توی دست های ماست
...اینکه آزادش کردم
برای این بود که بتونیم لی سول و محافظ رو بگیریم
...اگه یون دان او، جونِ لی سول رو نجات داده باشه
حتما دوباره هم خودش رو نشون میده
وای
پس با ارباب جوان بودین
وای خیلی ممنونم
اونی کجاست؟
توی اتاقشه
یه لحظه هم نتونست بخوابه
همه ی شب منتظرت بود
چرا اینقدر طول کشید؟
منتظرت بودم
میخواستم قبل رفتن ازت خداحافظی کنم
اونی
بیا اینو بگیر
بگیر دیگه
میخواستم روز عروسیت بهت بدم
صبر کن
...دیگه میتونیم
به باغ گل ها برگردیم
اورابونی، بدهیمون رو پرداخت کرد
خداروشکر
...ولی
بازم این چیزی رو عوض نمیکنه
من مثل یه روح به زندگیم ادامه میدم
پس من دیگه میرم
خانم ناجو
لطفا مراقب دان او باش
حتما
دیگه میتونی بری به کارهات برسی
اجازه بدید براتون نوشیدنی بریزم
خوب ازشون مراقبت کن
پس با اجازه تون
...یه کاری ازت میخوام
که باید مخفیانه انجامش بدی
هر کاری که بخواید در خدمتم ارباب
ازت میخوام که با یون دان او دوست بشی
وای از دستِ بدجنس های بویونگ گاگ
کی تابلو رو آوردن پایین؟
ما اومدیم
وای پس بالاخره اومدین
خوش اومدی
واقعا دلم برای دستپختت تنگ شده بود
واقعا؟
این مدت که خوب غذا میخوردی
گفتی آشپزهای بویونگ خیلی بااستعداد بودن
حتما همینطور بوده
به نظر میرسه یه کم وزن اضافه کردی
از دست این بچه پررو
فکر کنم لب هاش بزرگتر از قبل شدن
سان داره تمرین میکنه
فکر کردم کنجکاو باشی
باشه
اورابونی
میشه صحبت کنیم؟
حتما
...خب
هونگ جو نمیخواد به اینجا برگرده؟
آره، اون سرسخت تر از چیزیه که فکرشو میکردم
میتونه ازدواج کنه
یه نفرو کنارش داره، ولی داریم دنبال جای دورتری میگردیم
بانو دان او؟
یه بخشی از ارثی بود که وقتی مادرم فوت کرد، گرفتم
میخواستم باهاش کار خوبی انجام بدم
به هر حال
No comments yet. Be the first to leave one.