200 baris pertama.
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا»
>>>>>> تــرجـمـه از امـیـر جـیـریـایـی
شماها چی هستین؟
فرشتهایم
تو باید نقش مار را ایفا کنی
تو تا این مدت زنده بودنت در حال آمادهشدن برای این کار بودی
...دختر رو نجات بده
و پسر را...
فروم
اصلا چیکار میکنم؟
افتادم دنبال یه فیل سخنگو
خداییش؟
این تویی
اَتال
منم مری هستم
حتما یه دلیلی هست که من اینجام مگه نه اَتال؟
پوستهی دونههامونن
اینا مال همون درختان؟
چه... روغنین
روغن
درخت اسرَف
درخت.... اسرَف
اسرَف کمه کمه
شنیدم تو و بقیه از "اسرَف" حرف میزنین
اسرَف چیه؟
اسرف خوابیده
اسرف؟ خوابیده؟
منظورتون منم؟ من خوابیدم؟
برای زنده ماندن احتیاجش داریم
این دور و بر هی دارم بذرهای پلاسیده میبینم
روغنی که ازشون میاد رو لازم دارین؟
روغن مرکز تفکر و احساسات ما هستش" "به ما اسرف میده
...چطوری
...میتونم...
میتونم کمکتون کنم؟
"برای کمک، باید بلد بشی اسرف رو ببینی"
"مری، برای همین دلیل آورده شدی اینجا"
"نیروی اهریمنی او"
"قسمت پنجم: بدون راه خروج"
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا»
>>>>>> تــرجـمـه از امـیـر جـیـریـایـی
چه حسی داره اینقدر ازش دوری؟
از پن؟
انگار یه دست آهنی فرو رفته دور و بر قلبم
و میخواد از بین دندههام، بکشدش بیرون
ذهنت هم همین وضع رو داره، نه؟
انگار که یه چیز خصوصی و مخفی یهو ریخته بیرون؟
آره
نگاه، همیشه میگفتی لابد منم یه تجلی دارم
و منم اصلا تو کَتم نمیرفت
حالا یه حسی دارم که انگار تجلیم رو همهی عمرم میشناختم
شاید الان پیش پنه
هی. تجلیهامون رو پس میگیریم
میدونم که همینطوره
اون خنجر رو که داریم
و تازه همدیگه رو هم داریم
و بنا به دلایلی، بهت اعتماد دارم
چقدر دیگه مونده؟
هر چقدر که لازم باشه
اینجا زمان هر طور حال کنه جلو میره
لازم نیست بترسی
نترسیدم که
یه عالمه جنگجو، قاتل و ژنرالهای جنگی تو این قایق باهام بودن
و همشونم همینو بهم میگفتن
هیچکدومشونم برنگشتن
پوزش میطلبم خانومها و آقایون
خب دیگه، برین در پناه حق
همینجور میخوای ما رو بزاری اینجا؟
خب، متاسفانه جلوتر از این نمیتونم برم
ممنون
وایسا
اگه تجلیم هنوز تو اسکله باشه
میشه یه پیغامی بهش برسونی؟
همین الان بهت میگم که اونجا نیستش
...از کجا بدونیم چجوری
انگار دیگه واسه پشیمونی دیره
واسه پشیمونی دیره
گفتم که غذای گندیدهتون رو نمیخورم
و اگه به زور مجبورم کنی انگشتاتو گاز میگیرم
یه ثانیه هم شک ندارم که همین کارو میکنی
فکر میکردم الان با خبر زلیل شدن من
بال بالزنان رفتی پیش عزرئیل
همونقدر که بگی نگی با زلیل شدنت حال میکنه
همونقدرم گمون نکنم عزرئیل مرگت رو بخواد
و منم نمیخوام
دکتر کوپر آماده راهاندازیه بمبه
اونقدر سم دارم که نگهبانهای بیرون در رو بیهوش کنم
ولی نه بیشتر از این
اوضاع و احوالش چجوریه؟ دکتر کوپر رو میگم
وحشتزدهست
انگاری دلش با کارهاش رضا نیست
ما همینجا میمونیم
بمب آمادهست
موی لایرا تو یه محظهایه که به موهای اصلیش متصله
تو رو هم میخوان از تجلیت، جدا سازی کنن
خوبه
جنسش از سنگ نیست
از وسایل آدما ساخته شده
...لایرا
مُردههان
شماها زندهاید؟
آره
ماها بازدیدکنندهایم
نباید میومدین اینجا
تا وقت هست برگردین
چرا قایم شدین؟ - خوششون نمیاد وقتی با هم حرف میزنیم -
کیا؟
دارن گوش میدن
کمکتون رو میخوام
دنبال یکی میگردم
راجر پارسلو
از الانی هشدار بدم که
شاید نخواد ببینتت
از دنیای تجلیدارها اومدین؟
آره
اسم تجلیم پنه
اسم مال من سَندلینگ بود
...قبلا فکر میکرد شکل نهاییش پرنده میشه
ولی دعا دعا میکردم نشه چون موهای خزدارش رو دوست داشتم
کَستور من عادت داشت تو دستم جمع بشه و بخوابه
اسم تجلی من متاپان بود
هی
میشه خواهشا کمکمون کنی؟
شاید
مراقب باشین
اونا جذب هر چیزی میشن
لمس کردن تجلی یکی دیگه جز ممنوعاته، نه؟
با چه رویی بیاجازه میای تو؟
نکنه باید یادت بندازم طرف حسابت کیه؟
طرف حساب من "مرجعیت"ـه
گمشو از جلو چشام و دیگه هم منو زیر سوال نبر
لابد خیلی وقته که اینجان
هر کی میادش اینجا، عاقبتش میشه این؟
تو هم دنبال کسی هستی؟
فقط سوال کردم
وقتی بار اول اومدیم اینجا دنبال یکی میگشتم
دنبال خواهرم
پیداشم کردی؟
زودی بیخیال پیدا کردنش شدم
...خواهرت رو تک و تنها گذاشتی
باید برگردم
وایسا، نه. لازمت داریم - شرمندهم -
...لایرا
...لایرا
آهای؟
لایرا
...لایرا
ویل؟
ویل؟ - لایرا -
...لایرا
پن
پن! نباید میومدی اینجا
خواستهی دلت همین بود
...آخه چجوری
لایرا
ببخشین. ببخشین
کجا رفتی؟
تو اون اسکله ولم کردی تا بمیرم
نگو اینو. میدونی که مجبور بودم
همیشه اون ته مَههای دلم میدونستم چقده خودخواهی
واقعا باورت شده واسه راجر اینجایی؟
تو که دیگه کشتیش
واسه خاطر خودت اومدی اینجا
تا مرهمی رو گناهت باشه
تا بری تو فاز قهرمان بودن
این واقعی نیست. تو واقعی نیستی
ویل
ویل
لایرا
هر چی بهت میگفت، واقعی نبود
تو آدم خوبی هستی
اینجا وحشتناکه
فقط همین یدونه جا نیست، درسته؟
معلومه یه مکان دیگه هم وجود داره
اینجا جایی نیست که قراره تا ابد... عاقبت هممون بشه
راجر
راجر
راجر؟
راجر؟
راجر
منم
میدونم
اِی راجر پارسلوی بیوجدان
دوست جون جونیت اومده
تو اومدی
لازمم داشتی
...من عوض شدم
اونم خیلی...
تو هم عوض شدی
دلم برات تنگ شده بود
...راجب همه چی
از ته دل شرمندهم...
باید میزاشتم با کولیها و بچهها بری
نباید میبردمت پیش عزرئیل
اگه میزاشتم بری اینجا هم نمیومدی، نه؟
...تو - تقصیر تو نبود -
خودم میخواستم باهات بیام
کاش اوضاع یجور دیگه میبود
من ویلم
راجر، نباید اینجا بمونی
No comments yet. Be the first to leave one.