200 baris pertama.
آه...
حقیقتاً معرکه نیست؟
بهترین موقعِ سالـه
خب، بذارید یکی از داستانهای موردعلاقهم دربارۀ جشنهای «یول» رو براتون بگم (جشنی باستانی که بعدها با کریسمس یکی شد)
شب قبل از کریسمس بود،
و در سراسر شهر،
انتقامجویان داشتند با ابرقدرت نوظهوری میجنگیدند
جورابها به شومینه آویزون بودن...
خب، البته دیگه نه
ثور دقیقاً کجاست؟
آهان بله. احتمالاً دارید پیش خودتون میگید این یارو دیگه کیه
شاید بهتر باشه به کمی عقبتر برگردم
زمان
فضا
واقعيت
اینها بيشتر از يک خط صاف هستن
منشوری از احتمالات بیپاياناند
که درشون يک انتخاب واحد ممکنه به واقعيتهای بیشماری منتهی بشه
و باعث ایجاد دنیاهایی متفاوت از اون چه شما میشناسین میشه
من ناظر هستم
و راهنمای شما در این واقعیتهای گستردۀ جدید.
با من همراه باشید و به این سؤال بیاندیشید که...
«چه میشد اگر؟»
فصل دوم، قسمت سوم: «چه میشد اگر هپی هوگان کریسمس را نجات میداد؟»
خیلیخب، بیاید از اول شروع کنیم
این فقط دو ساعت قبلتره، و برج هنوز آتش نگرفته بود
به چپ، چپتر. ببر... نه، زیاد رفتید چپ. وایسا وایسا!
از گنجشک ۱ به طوطی ۲، صدام رو داری؟
یه وضعیت کد قرمز داریم اینجا
دارسی، بهت که گفته بودم، تا زمانی که یکپارچهسازیِ جارویس تموم بشه
فقط برای موارد اضطراری از این خط استفاده کن
ای بابا. گنجشک ۱ داره صحبت میکنه، رئیس
و قشنگ کد قرمز شده. مسئول کترینگ و غذا اینجاست،
و تنها چیزی که داره سِرو میشه تیکههای پنیر و هویجـه
مسئول سرگرمی کجاست؟ ساندویچ هاتداگ کو؟
دارسی، میخوای برای این کار تو دانشگاه نمرۀ اضافی بگیری؟ خوب گوش بده
این جشن کریسمس انتقامجویان، اولین تجربۀ من نیست
باشه بابا. دریافت شد، طوطی ۲
وایسا ببینم، چرا من طوطیام؟ تازه طوطی شماره ۲
- طوطی یک کیه؟ - برنارد از بخش حسابداری
خیلیخب، واقعاً دلمو شکوندی
بوقلمون ۱ یا فلامینگو ۶ هم میتونم بهت بدم. آها، طوطی دمدراز چطوره؟
صبر کن. یه ایدۀ بهتر به سرم زد. یه مأموریت فوق ویژه برات دارم
گیلاس ماراشینو. داره تموم میشه،
و اگه این نباشه تونی نمیتونه ویسکیِ داغش رو بخوره
عه، من نمیدونستم ملت تو ویسکی داغ گیلاس میریزن
هی، تو میخوای منو بفرستی دنبال نخودسیاه
فقط دنبال کمی آرامش روی زمینام، خب؟ آی!
پنجاه میلیون دلار خرجتون شده، بعد نمیتونید جلو پاتونو ببینید؟
همهچیز تحت کنترله؟
رئیس هیل. چه تیپِ... کریسمسیای زدین
حالا که جارویس برای تعمیرات خاموش شده...
آها میخواستم درمورد همین باهاتون صحبت کنم. چندتا پیام دارم
درمورد ارتقای ماتریس خطرات... (بخشی از سیستم امنیتی)
شاید بهتر باشه کارهای امنیتی رو بسپری به حرفهایها
اما من خودم تو زمینۀ امنیت حرفهایم
ازت میخوام که تمرکزتـو بذاری روی مهمونی امشب
عقاب ۱، عقاب ۱. در مرکز فرماندهی بهتون احتیاج داریم
- اومدم - عقاب ۱؟
این مهمونی کریسمس خیلی مهمه، آقای هوگان
بعد از این سال سختی که گذروندیم، مردم به یه بهانه برای جشن و شادی نیاز دارن
و روی تو حساب میکنم که اینکارو انجام بدی
بله، خانم
هوم...
پلیلیست کریسمسی
پلیلیست حانوکا... این آهنگ ماریا کری رو ریپیت. خودشه!
سال نوی همگی...
سرگی، دیالوگمـو خراب کردی پسر
یا شاید هم این داستانِ جاستین همرـه که چطور کریسمس رو خراب کرد
بعد از اون که این پیمانکار صنایع دفاعیِ فاسد
نزدیک بود نمایشگاه استارک رو منفجر کنه
دید که رفته توی «لیست بدها» (استعاره از بچههایی که شیطونی کردند و بابانوئل برای اونها هدیه نمیاره)
و حالا وقت داشت فکر کنه،
و شرایط رو در نظر بگیره. (علوم مهندسی مکانیک)
وقت داشت که...
قشنگ به آیندهش فکر کنه
شاید بشه گفت توی این جهان موازی، جاستین همر یهکم بیش از حد وقت داشت
همهمون میمیریم!
هی، «راستی»، اونو میدیش به من؟
اینا اصلاً چطوری وارد اینجا شدن؟
اسم من «رستم لیونید ویاچسلاو»ـه
و دقیقاً واسه همین قراره راستی صدات کنیم
« بارگذاری برنامه »
دوستان، عزیزان، گوش بدید
اگر آروم و ساکت بمونید،
بهتون قول میدم که برای تعطیلات کریسمس خونه باشید
هی، روز کریسمس که گریه نمیکنن
میدونی، وقتی ۷ سالم بود
بیشتر از هر چیز دیگهای یه تفنگ «رد رایدر بیبی» میخواستم. (تفنگی که در فیلم داستان کریسمس ۱۹۸۳ استفاده میشود)
به پدر مادرم التماس کردم. به بابانوئل التماس کردم
خیلی تصادفی زبونم گیر کرد به تیربرق (اشاره به سکانس فیلم)
اینا داستانِ یه فیلم قدیمی نیست؟
آره، همون که لامپ پادار توش بود
خفه بابا. ولی کریسمس اون سال تفنگ بیبی رو نگرفتم. میدونی چرا؟
چونکه اینجا آمریکاست و اگر چیزی رو میخوای، خودت باید بدستش بیاری
ای خدا، پنج دقیقه جارویس رو از برق میکشی کل ساختمون بهم میریزه
ها؟
عه، رئیس؟
اصلاً نگران نباشید. برنامهریزی مجدد پروتکلهای فرماندهی، انتخاب هدفهای جدید
«تمام کارکنان داخل ساختمان» بهنظر خوب میاد
چی؟
«ورود به سیستم؛ جاستین همر خوش آمدید»
بترکونیدشون، «جانی فایو»ها (یک ربات نظامی، ساخت آمریکا)
«عقاب ۱»
اوه!
- خب بچهها - همر؟
یه سِرُم پادگن دارای تشعشعات گاما پشت این در قرار داره
خون هالک
- یا به عبارتی «مایع آمنیوتیک» (مایع درون رحم مادر) - چندشم شد
..که ابرقهرمان بعدی رو به این دنیا میاره. یعنی بنده
من الانشم از ۱۰ تا تونی استارک باهوشترم
و خیلی زود قدرتمندتر از ۱۲ تا کاپیتان آمریکا هم میشم
پس بریم تو کارش دیگه
مشکلی نیست
اذیت نکن پسر. این چیه؟
شما که گفتید متخصص باز کردن گاوصندوقید
بله، و الان گاوصندوق رو باز میکنم
میدونستم باید تیم سوکواییها رو انتخاب میکردم
هیل. هیل، جواب بده
- سه تا مهاجم وارد آزمایشگاه تونی شدن - منطقی بود اول به اسلحهخونه حمله کنن
تونی یهمدته که داره با خون بَنر ور میره،
که ببینه میتونه یه هالک بدون مشکل خشم ازش بسازه
- موفق هم شده؟ - خب، زمانبره
من میرم بالا
اوه اوه، خیلی بد شد. خب، خیلیخب
هر وقت عشق منو برداشتید خبرم کنید
وقتشه که من برم و روی تخت پادشاهی تونی بشینم
- سیفون رو هم نمیکشم، اگه بگیری چی میگم - اَه
آره، همرـه داره میره دستشوییِ تونی
وای
- هوگان، تو میتونی نمونهها رو نجات بدی؟ - آره. فکر کنم یه ورودی بلدم
خوبه. چون همر هم من میگیرم
قشنگ خورد توی جینگلبلهام
عه! عه! وای!
خدایا
تونی گفت: «یه مهمونی کریسمسی بگیر خوش میگذره»
«چه اتفاق بدی میخواد بیفته؟»
بهشون گفتم که کانال کولر مشکل امنیتی داره، ولی نه!
هیچکس به حرف هپی گوش نمیده
عجب باری! خدای بزرگ!
عاشقشم!
دستاتو بگیر بالا سرت، همر
حالا آروم تسلیم شو
وای، روزی که ازش میترسیدین بالأخره فرا رسیده
روزی که با بزرگترین دشمن
تونی استارک روبهرو میشی
بزرگترین دشمن؟ مگه تو مالیات بر سرمایهای؟
اه.. هیچی؟
ببین، درست انجام نمیدی
باید قدرت بیشتری پشتت بذاری
کمتر با دست، و بیشتر با پشت
آره آره. فهمیدم
خب، بریم یه نگاهی بندازیم
کوشش؟ خون هالک، خون هالک
خون هالک. خون هالک
ای بابا، پس کو این...
فکر کن... یه شیشۀ کوچیکه
هپی، خون هالک رو پیدا کن، خون هالک رو... نه!
هی، هی. تو هم این صدا رو شنیدی؟
اوه، گرفتمش...
- هیس، صدا نده - این جوکهای مسخرهت
جلوی یک استاد تکواندو و جوجوتسو
- و موایتای فایدهای نداره - موج رو عوض کنم
بله
- من مهارتهای جنگ تو زندان رو - خدایا
توی خود حیاط زندان یاد گرفتم
هوم.. شاید موشی چیزیـه
ولی میخوای بدونی مهمترین چیزی که تو حبس یاد گرفتم، چی بود؟
بفرما
برندهها تقلب میکنن
نه، ماریا!
اوه، وای
مثل سایه باش. یه سایه باش. یه سایۀ شناور
منو میبینید دیگه، نه؟
آره حاجی، میبینیمت
رئیس، یه مأمور امنیتی اینجاست
چه حرکت زیرکانهای. فکر کردی میتونی حواس همر رو پرت کنی؟
- هی! بیا اینجا ببینم - خون هالک. فقط خون هالک رو میخوام
کجا میخوای فرار کنی؟
یالا دیگه. آدم باید چیکار کنه یه شیشه از خون بنر رو پیدا کنه؟
هالک... هان؟
تیرِ مجهز به خردهکاغذ؟
بیخیال تونی. داری هاکآی رو برای جشن تولدها میفروشی؟
خون هالک! آهان آره! خود خودشه!
خب. برای این کارای خطرناک قطعاً باید حقوق بیشتری بگیرم
ای وای!
نه! چرا اینجوری شد؟
برید کنار، اِلفهای کوچولوی من
وای این اصلاً خوب نیست
وای این اصلاً خوب نیست
همر
با تمام قدرتتون بزنیدش
اوه اوه!
- اونجا اونجا اونجا. زودباش - هی! برگرد اینجا!
بله، ببین با کار کردن برای یه دانشمند روانیِ
معتاد به کافئین، چهچیزایی که یاد نمیگیری. بگیرش!
هی، وایسا وایسا! وایسا! اینجوری خون هالک رو به فنا میدین
دیوونه شدین؟
عه، این به درد هم میخوره
No comments yet. Be the first to leave one.