177 baris pertama.
!کیدی تیوی
،درحال تماشای کیدی تیوی هستید
"نخستین شبکهی کابلیِ "سنفرناندو ولی
الو؟ - اولگا -
الو
زویا هستم، دوقلوی همسان تو
اوه، سلام
شرمنده که اینقدر طول کشید تا جواب تلفن رو بدم
،همینطور که میدونی پام بهطرز بدی شکسته
توسط نوار نقاله در دوران کودکی تکهتکه شده
و هیچوقت کامل خوب نشد
بله، میدونم. تنها فرق قابل تشخیص بین ماست
فقط الان یه فرق دیگه هم هست
من یه بچهی کوچک دارم
...زویا
بچه زاییدی؟
البته که نه
من مثل یه بیابون بیآبوعلف سیبریهای نازائم
بله، یادمه، توی دبیرستانت لقب بیرحمانهای بود
!خفهشو
من دختر کوچک
رقیب امریکایی بزرگم «بل آزادیخواه» رو دزدیدم
و توی قلعهی نظامی نگهش داشتم که
توسط نوکرهای شیطانی نگهبانی میشه
نقشه اینه که افکار مارکسیستی رو تو کلهاش فرو کنیم
و به بالاترین قیمت پیشنهادی بفروشمش
اگه کمکم کنی یه خریدار باانگیزه پیدا کنم
پول رو باهات تقسیم میکنم. خدافظ
خواهرم "زویا" بود
چی گفت؟
بچهی رقیب آمریکایی بزرگش «بل آزادیخواه» رو دزدیده
حالا از من کمک میخواد تا بفروشیمش
،ولی همونطور که میدونی من دوقلو خوبهام
تصمیمم رو گرفتم
به «بل آزایخواه» کمک میکنم بچهی گمشدهاش رو پس بگیره
و نقشهی شیطانی خواهرم رو نقش بر آب کنه
باید سوار بز بعدی بهمقصد امریکا بشم
بز بعدی؟ منطورت «کشتی» نیست؟
مگه سر گنج نشستم؟
من فقط پول سفر با بز رو دارم
،از هتل هیورث در لسآنجلس، کالیفرنیا
،در برنامهی «گلو» هستیم خانمهای خوشگل کشتیگیر
،در «گلو»ی امشب دانش در برابر جادو
یا بریتانیکا در برابر جادوی سیاه
،و مسابقهی اصلی «بل آزادیخواه» در جستجوی دخترشه
که مستقیماً هدایت میشه به یه مسابقه مرگبار با ویکی وایکنیگ
،«همهی اینا و بیشتر در «گلو خانمهای خوشگل کشتیگیر
اینم از بز
خیلیخب
!امریکا یا مرگ در راهش
!واو
چی؟
!هالیوود؛ عجب شهری
بز کوچولو، برای اولینبار
میتونی بدون مرتکبشدن به همنوعخواری همبرگر بخوری
و بلیط فیلم «گربهها» رو داریم
،آره، میدونم بودجهی صحنهی تور همینقدره چه توقعی داری آخه؟
چی گفتی؟
دارم هدف اصلیم رو اینجا فراموش میکنم؟
درست میگی، بز کوچولو
باید «بل آزادیخواه» رو پیدا کنم و بهش بگم میدونم دختر کوچولوش کجاست
و تو باید فیلم «گربهها» رو تنها ببینی
- خیلیخب توماس، همین باید کارساز باشه [- [آزمایشگاه علمی بریتانیکا
حالا فقط کافیه کلید برق رو روشن کنم
بهزودی دیگه صحبتهای ما اینقدر یهطرفه نیست
چونکه تو قراره جون داشته باشی، عزیزم
جون
از تکهای از پلاستیک
به تکهای از انسان
توماس؟
زنده شدی؟
اوه! متوجه نمیشم
روی عروسک مرغ که کار کرد
تو کی هستی؟
چهجوری اینجا اومدی؟
من «جادوی سیاه»ـم
و اومدم تا کمکت کنم
من میتونم اون رو تبدیل به انسان کنم
و تو رو با یه مرد خوشتیپ تنهات بذارم
ولی بهاش یکی از چیزهای عزیزته
چی؟
!مغزت
مغزم؟ ولی من مغزم رو برای کار احتیاج دارم
نه اگه یه مرد داشته باشی که مواظبت باشه
بذار من توماس رو واقعی بکنم و تو هم تمام جاهطلبیهات رو فراموش کنی
خب، من همیشه خیلی تنها بودم
میتونی بهم یه دقیقه وقت بدی تا دربارهاش فکر کنم؟
خیلیخب
من میرم دستشوئی
خدافظ
[- [دست نگهدار، صبر کن - نگران نباش، گلوبات
من هیچوقت از هوشم دست نمیکِشم
حتی بهخاطر توماس هم نه
حداقل نه قبل از اینکه ازش روی فلاپی نسخهی پشتیبان تهیه کنم
تمومه. فقط یه نخ دور انگشتم میبندم
تا یادم بمونه هوشم رو دوباره نصب کنم
و اینطوری دیگه باید آماده باشم
من از دستشوئی برگشتم
تصمیمت رو گرفتی؟
میتونی مغزم رو داشته باشی
هرکاری واسه عشـق میکنم
اولویتبندی درستی کردی، بریتانیکا
،ای دمِ شیطان بدن این مرد رو گرم کن
تا احساس کنه که بایستی پول غذاها رو حساب کنه
درِ شیشهها را باز کنه و به کارهای روزمره کمک کنه
و تو دیگه هیچوقت مجرد نخواهی ماند
توماس! اوه، خدای من
خودتی؟
بله، خودمم برای همیشه، عزیزم
اوه، توماس، تو منو خیلی خوشحال میکنی
دیگه یادم نمیاد زندگی قبل از اینکه پیدات کنم چه شکلی بود
منم همینطور، به معنای واقعی
هیچی رو قبل از دوساعت پیش یادم نمیاد
اون چیه روی انگشتت؟
...نمی
نمیدونم
شاید یه نخ نامزدیـه
شاید تو گذاشتیش
!و جواب «بله»ست
پنج، شش، هفت، هشت
،یک، دو، سه، چهار زانوها رو بیارید بالاتر، دخترا
غمهای خودتون رو بتِکونید
عصاره فضائل «گریفرسایز» همهش همینه
هر چی که داره اذیتتون میکنه، فقط رهاش کنید
کفش سایز ۳۹ اولین سایزیه که همیشه بهفروش میره
سریال «چارلز متصدی» رو کنسل کردن
وحشتناکه. وحشتناک
و منم در غم از دستدادنِ دختر گمشدهام هستم
،سونا رز، دخترم دخترِ بیچارهی گمشدهام
«بل آزادیخواه» روبهراهی؟
!نه
آروم باشید
تو! تو اینجا چکار میکنی؟
منظورت چیه؟ اومدم توی حموم
...تا باهات خصوصی صحبت کنم
!اوه
فهمیدم. فکر کردی من زویائـم
من اولگائـم، دوقلوی خوبش
ما همسانیم، فقط بهجز اینکه من یه ناهنجاری پا دارم. نگاه
از جونم چی میخوای؟
میخوام کمک کنم بچهت رو نجات بدیم، سونا رز
زویا اونو توی یه قلعهی نظامی مرتفع که توسط نوکرهاش نگهبانی میشه، نگهش داشته
خیلی مرتفعتر از اونه که من با این پام بتونم ازش بالا برم
ولی تو، تو میتونی بری اونجا
و دختر کوچولوت رو به آغوشت برگردونی
چرا باید بهت اعتماد کنم؟
،سالها پیش در اتحاد جماهیر شوروی
زویا یه فرزند درخشنده بود
"کامرید برژنف" شخصاً گفت اون بزرگترین نمونهی
زن شوروی از زمان "ندژدا چیزافا"ست
مبارکش باشه
قهرمان بانوان پرتاب گوی المپیک
تموم زندگیم بهخاطر این ازش متنفر بودم
!بهعلاوه، عاشق امریکائم
!دموکراسی، کوکاکولا، والتر دیزنی، میکی رورک
پس انگیزهام هم ایدئولوژیکه
اولگا، نمیدونم با چه زبونی ازت تشکر کنم
و بعد از اینکه دخترم رو در سلامت به خانه برگردوندم
میام بهت پاداش میدم
!- اوه ...- میام بهت
پول میدم، برای عملجراحی برای درستکردن پات
- چی؟ پول. یه همچین چیزی ممکنه؟ - بله
!اوه امریکا، خدا حفظت کنه !عجب کشوری! هه هه
«دختران گلو، آهنگ «دوباره بساز «از آلبوم «گالم اسلم! جلد ۱ به تهیهکنندگی بش هاوارد
سلام؟ بریتانیکا؟
- سلام - منم
لیسا، نوجوونی که خونه بغلی زندگی میکنه
در عجب بودم میتونی بهم معادلهی درجه دو یاد بدی یا نه
بذار ببینم
هومم
اوه
تعجبی هم نداره اینقدر داری اذیت میشی
بهزور توی این کتاب عکس پیدا میشه
و همهش پره ریاضیه
حالت خوبه؟
اوه، بله
،هیچوقت از این بهتر نبودم دختر همسایه بغلی
No comments yet. Be the first to leave one.