Tadaima, Okaeri

Tadaima, Okaeri (ただいま、おかえり)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 1

Maklumat siaran

Tadaima, Okaeri - 12
Ulasan oleh Laleh_espi
https://animesubtitle.ir/

Tag

hdtv
Diterbitkan pada: 2024-06-25
Muat Turun: 43
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

بیا فردا با میچی-کون که خیلی دوستش داریم حرف بزنیم

و بگیم دلمون می خواد باهاش بازی کنیم ! چون خیلی دوستش داریم

اون حرفهای بزرگ منشانه رو زدم

Tadaima, Okaeri

اما یک هفته شده و هنوز نتونستم با موچیزوکی-سان تماس بگیرم

ببخشید ، هیکاری

... یعنی امکانش هست ... که شاید هیچوقت

ماساکی

بیا اینجا

ماساکی

همیشه آدمهایی هستند که نمی تونی باهاشون به تفاهم برسی

مهم نیست چقدر بهشون اهمیت بدی

حتی اگه آدمهای خوبی باشند و حتی اگه دوستشون داشته باشی

این موضوع رو درک میکنی ؟

... من همیشه

فردا می بینمت

همیشه حس می کردم در حقت بی انصافی میکنم

فکر می کردم مردم ممکنه بخاطر من حرفهای وحشتناکی بهت بزنند

و اون ممکنه برات کلی دردسر درست بکنه

اما اون حقیقت نداشت ، مگه نه ؟

همیشه اون احساسات رو سرکوب می کردی تا بتونی به من جرات بدی

حالا جاهامون عوض شده ، اما هنوز هم داری آرومم میکنی

... برای همین حس میکنم که انگار من

... واقعاً

چرا باید اینقدر احساساتی باشی ؟

گوش کن ، ماساکی

من جداً فقط به خانواده ی خودمون اهمیت میدم ، بیشتر از چیزی که تصور بکنی

خیلی به تبعیضهایی که توی دنیا هست توجه نمیکنم

و مطمئناً برام مهم نیست مردم درباره ی من چی میگن

فکر میکنم آدمهایی که درباره ی تو بد حرف می زنند احمقهای به تمام معنا هستند

اما اون موضوع منو ناراحت نمیکنه

... فکر کنم یه جورایی ، بی اعتنام

حتی سعی نمیکنم درکشون کنم و فرض میکنم که اونها به هر حال هیچوقت درک نمی کنند

اما تو فرق داری

اونجوری که تو همیشه سعی میکنی با بقیه به تفاهم برسی

از نظر من هم احمقانه است و هم دوست داشتنی

اما حتی بیشتر از اون ، بنظرم زیبا و اصیله

امیدوارم هیچوقت عوض نشی

... من

به هر حال ، وقتی که اون یکی شخص ارزشش رو نداره ، همیشه قدم پیش میذارم و جلوت رو میگیرم

من اصلاً اون آدم فوق العاده ای که هیرو-سان فکر میکنه نیستم

خوب ، موچیزوکی-سان ارزشش رو داره ؟

خوب ... آره فکر کنم

کارش توی اون کاشی کاریها عالی بود ، واقعاً زیبا بود

منو قانع کردی

فکر میکنم اونقدر عشق در وجودم دارم که نمی تونم تنهایی نگهش دارم

و آخرش فوران میکنه

خیلی خوشبختم

... موچیزوکی-سان

منم متوجه این موضوع نشده بودم

فوجییوشی-سان قراره برم به همون پارک همیشگی

ما هیچوقت به اون اندازه ای که فکر می کنیم تنها نیستیم

موچیزوکی

باشه ، فهمیدم

قراره این بعد از ظهر برم به همون پارک همیشگی . اگه بشه دلم می خواد حرف بزنیم

فقط می خوام که این موضوع رو بدونه

! ما-چا

بله ؟

! اوریگامی درست کنیم

می خوام یه هدیه درست کنم

! باشه ، بیا این کار رو بکنیم

طبیعیه که آدمها ارزشهای متفاوتی داشته باشند

و ممکنه روابطی وجود داشته باشه که بخاطر اون موضوع تموم بشه

پس ، هر رنگی که دوست داری رو انتخاب کن

این هی-کونه

ما-چا ، بابا

هینا-چان ، یو-کو ، ماچو

و میچا و باباش

و روابطی وجود داره که دلت می خواد به هر قیمتی که شده عزیز بشماریشون

! می خوام ستاره درست کنم

! باشه ، بیا ستاره درست کنیم

! باشه

! ماساکی-سان

داشتی می رفتی بیرون ؟

آره

فکر کردم نهار رو بیرون بخوریم

تو چی ؟

... خوب

... به مامانم گفتم دارم میرم خونه ی ماتسو-سان و

! باید یه هدیه ی خوب براش بخریم

و حالا مجبورم برم به فروشگاه شهر کناری

آه ، خوب

می دونم که هفته ی پیش قرار بزرگتون رو خراب کردیم

شرمنده

... اون اصلاً ... قرار نبود

چی ؟ هیرومو-سان تحت تاثیر فرومونهای اوتو-سان قرار گرفت ؟

آره فکر کنم

... اما اون حتی

آره ، فکر کنم اتفاق میوفته

چون اوتو-سان جفت خودش رو نداره

احساسات ما تاثیری روی این موضوع ندارند

بدنهای ما ساخته شده تا بهش واکنش نشون بده

که اینطور ، فکر کنم همینطور باشه

... مخصوصاً اون

که می دونه اون بخاطر وضعیت عملکرد بدنشه یا وضعیت جسمانیش

اما فرومونهاش نباید اونقدر به بیرون پخش بشند که ما بهشون واکنش نشون بدیم

شاید بعضی آدمها اگه با آلفایی صمیمی نباشند نفرت

شدیدی از اونها توی وجودشون شکل گرفته باشه

... میگم

ماساکی-سان ، تو خوبی ؟

در مورد اتفاقی که با اوتو-سان افتاد و همه ی این ماجراها

نگران بودی ؟

... نمی دونستم اجازه ی فضولی کردن دارم یا نه ، اما

من قبلاً بخاطر نوع خودم توسط بقیه طرد شدم

اما این دفعه ی اولیه که این اتفاق برای خانوادم افتاده

وقتی اون اتفاق میوفته ، همیشه احساس بدی پیدا میکنم

که در مورد هیرو-سان بد حرف بزنند ... یا براش دلسوزی کنند

اما معلوم شد نباید همچین احساسی داشته باشم

حالا می فهمم چه احساسی داشته ، موضوع این نیست که به حرفی که مردم در موردت می زنند اهمیت میدی

دیدن اینکه خانواده ات بخاطر دلایل احمقانه طرد میشند

چیزیه که باعث میشه احساس ناامیدی و عصبانیت بکنی

و حتی اون موقع هم ، هیرو-سان همیشه خونسرد رفتار میکنه

فقط لبخند زد و گفت من همه چیزش بودم

و البته ، بچه ها هم در کنارم هستند

می دونم که اون چه آرامش فوق العاده ایه

پس حالم خوبه

فکر کنم می تونم موچیزوکی-سان رو هم درک کنم

... و بیشتر از همه

! اوه ! یو-کو

! هیکاری ، بالاخره موفق شدی

بابا هنوز داره حاضر میشه ؟

هیکارین ، سلام

خوبه مگه نه ، هیکاری ؟ تونستی یوکی-کون رو ببینی

! یو-کو ، یه هدیه برای تو

هدیه ؟

! بفرما

! یه ستاره است

با اوریگامی درستش کردم

! حتماً سخت بوده

! تو حرف نداری ، هیکارین

کلی درست کردی ، ها ؟

آره ، برای میچا و باباش هم درست کردم

حداقل ، برای هیکاری اوضاع با میچی-کون عزیزش و اوتو-سان تغییری نکرده

دلت نمی خواد ببینی مسائل بزرگسالها مانع از اون بشند

آره ، واقعاً باعث آرامش خاطره

! ببخشید منتظر موندی ، یوکی

! اوه ، ماساکی-کون ، سلام

هیکاری-چان

چه کوله پشتی خوشگلی ؟ داری میری بیرون ؟

! هدیه ی اوبا-سان رو یادم رفت

چه خبره ؟ هدیه ؟

این بیرون چه پر سر و صداست

چطور حتی نمی دونی ماتسوئو-کون از چی خوشش میاد ؟

می دونم ، از خامه متنفره

اما همه ی مردهای خوش قیافه همینجوری اند

اون فقط یه کلیشه است

خوب ؟ امشب خونه اش می مونی ؟

اگه برگشتن خیلی دردسر باشه ، شاید

! که اینطور

... اون مو رو یه جورایی می شناسم

برای بستنی خیلی سرده ، دل درد میگیری

! اوتو-سان ! میچیرون

... یو

... صبر

! من یه بتا ام

! آره

هی ، برای چی داد میزنی ؟

! مامان

! چه روش عجیبی برای معرفی خودت

... اون اطلاعات شخصیه ، خیلی خجالت آوره

! ائـ ؟ اوه ، سلام

قبلاً توی خونه ی فوجییوشی-سان دیدمتون

موچیزوکی-سان بودید ، درسته ؟

بله ، سلام

و میچیرو-کون ، درسته ؟

سلام ، این اواخر خیلی ندیدمت

! اوه ، راستی

هیکاری-چان یه هدیه ی دوست داشتنی ! برات درست کرده

! دفعه ی بعدی که با هم بازی کردید می تونی بگیریش

... هدیه

همینطوره ! یه کم قبل یکی هم به من داد

! اما نمی تونم بهت بگم چیه

واقعاً معذرت می خوام

مادرم غیرقابل کنترله ، حداقل بالاخره گذاشت رفت

خوب ، چند دفعه ای دیدمش

مهربونه ، مادر خوبیه

... ماساکی-سان گفته بود چقدر کمکش کرده

... ائـ

قراره برای همیشه از ماساکی-سان و هیکارین دوری کنید ؟

معلومه که نه

پس این تصادفیه که برای خرید این همه راه رو تا اینجا اومدید ؟

... چیزی که وقتی صدام کردی گفتی

فکر کنم فوجییوشی-سان یه چیزهایی بهت گفته

اما یه سری مشکلات هست که فقط ما می تونیم درک کنیم

ائـ ، می دونستی ماساکی-سان و هیرومو-سان همین اواخر جفت شدند ؟

فکر کنم اولین بار ده سال پیش با هم وارد رابطه شدند

اما تازه دو سه سال پیش جفت شدند

وقتی در مورد اتفاقی که بین شما و هیرومو-سان افتاد شنیدم

گفتم حتماً باید براشون خیلی سخت باشه که اونجوری قرار بذارند

... اما ماتسو-سان

... ائـ ، دوست هیرومو-سان گفت

قبلاً بهت گفتم ، درسته ؟

بعد از آشناییشون تا یه مدت ، عقده ی حقارت ماساکی خیلی شدید بود

واضحه که دلش می خواست با هم جفت بشند ، اما مشکلی نداشت که اولویت اصلی هیرومو نباشه

مطمئنم ماساکی فکر می کرده با همچین پیشنهادی یه از خود گذشتگی شجاعانه میکنه

اما هیرومو از اون موضوع متنفر بود

می گفت نمی تونه ماساکی رو تحت اون شرایط محدود بکنه

چون واضحه که برای اومگا ، محدودیتیه که برای بقیه ی عمرش باقی می مونه

همش بهش می گفتم که دیگه باهاش جفت بشه

به هر حال ، منم یه آلفام

More Farsi Persian subtitles for Tadaima, Okaeri

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left