200 baris pertama.
.صبح بخير
ميتوني دروازه رو باز کني؟
.يوجين
بله؟
.دروازه رو باز کن
داريم ميريم بيرون ببينيم چيزي .ميتونيم براشون پيدا کنيم يا نه
ميخواي کمک کني؟
.فکر نکنم حوصلهشو داشته باشم
.آره طبق معمول
دارم اين سيستم صوتي قابل حمل .رو براشون درست ميکنم
وقتي بيان اينجا، يه دستگاه پخش موسيقي
.براشون درست کردم
من تو حيطه تخصص خودم کار ميکنم
و دارم سهم خودمو توي توليد کردن .براشون ميدم
!خوک کوچولو خوک کوچولو، درو باز کن
خب؟
تو کي هستي؟
شوخي ميکني؟
.نيگان. لوسيل
ميدونم بار اول مجبور شدم خودمو .خيلي محکم معرفي کنم
....سلام به روي ماهت
.محبورم نکن ازت بخوام
گفتي يه هفته
.زودتر اومدي
.دلم برات تنگ شده بود
ريک، بيا اينجا
.نگاه کن
!الان ميترکونم
!به آسوني آب خوردن
خيلي خب دوستان
.شروع ميکنيم
.روز بزرگيه
ريک، ديدي چکار کردم؟
!بهش ميگن خدمات
نزديک بود اجازه ندن وارد اينجا بشيم
اصلا اين يارو کيه؟
من عصباني شدم؟ کتکش زدم؟
زدم کلهي يکيو منفجر کردم؟
.نه
زدم يکي از اين زامبي هاي حيف نون رو کشتم
.که ميتونست يکي از شما رو بکشه
.به اين ميگن خدمت
.نگهش دار
Drama مترجم: آرين
!اي جانم
!اينجا حرف نداره
!اصلا اين ثروت خجالتآوره
بله جناب، مطمئنم چيزاي زيادي داري
.که ميتوني بهمون تقديم کني
...دريل، هي
.نه
.نخير
.اون خدمتکاره
،نه بهش نگاه ميکني
نه باهاش حرف ميزني
منم مجبور نميشم مجبورت کنم .دست و پاشو قطع کني
.بقيه هم همينطور
صحيح؟
...عجب تعليقي
بعيد ميدونم خودشم ميدونست
.خيلي خب، وقتشه شروع کنيم
...بريم ببينيم چه چيزايي دارين
.نصف آذوقهامون رو براتون کنار گذاشتيم
.نه ريک
.نه
.تو تصميم نميگيري ما چي برميداريم
.من تصميم ميگيرم
...آرات
.شنيدين رئيس چي گفت
!راه بيوفتين
يکم خونهها رو ميگردن
.تا به يه جايي برسيم
.خيلي خب
نميخواي اينجا رو نشونم بدي؟
خب؟
!رزيتا
داري با دوستت کجا ميري؟
...داشتيم برميگشتيم تا
.ميدوني چيه؟ مهم نيست
.حالا اين از اين
.يه کاري برات دارم
.برو موتور دريل رو برام بيار
.اينجا نيست
خب اينجا نيست
اما ميدوني که کجاست، مگه نه؟
.جفتمون ميدونيم تو ميدوني کجاست
.حالا ميتوني بري
.پس برو
.زياد طول نکشه
.لعنتي
ميبينيش؟
.اينجور چيزا خيلي منو شاد ميکنه
يه مقدار همکاري کافيه
.تا همه چيز خوب و عالي باشه
ميدوني، اگه ما رو خوب بشناسي متوجه ميشي
.ما واقعا آدماي منطقياي هستيم
.صادقيم
!پسر
!لعنتي! چقدر اينجارو دوست دارم
.نيگان
.شايد بخواي اينو ببيني
خب، خب، خب. اينجا چي داريم؟
.اميدوارم يه چيز خفن باشه
.من آدماي زيادي کشتم
.آمارشون از دستم در رفته !خداي من -
.اما ميدونم همهشون مردن
خودتي زير اون همه پشم و پيل، ريک؟
...تمام کسايي که اون بيرونن - !لعنتي -
.عمرا اگه خودمو با اون درگير ميکردم
...اما تو ديگه اونطوري نيستي
مگه نه؟
.نه
.جدا بايد ريشارو بزنم
اون دختر مريضه چي شد؟
.به نظرم اون شب کلي استرس گرفته بود
چطوري دووم آورد؟
حتما يه عقد زاپاس هم کرده بود؟
...مراقب باش
.مراقب باش چطوري بهم نگاه ميکني
بيوهها، به خصوص اونايي که ...همچين قيافهاي دارن
.خيلي خاصن
.عاشقشونم
،درست بعد اينکه شوهرشون ميره
.از درون خالي ميشن
اما دوباره پر کردنشون .زياد طول نميکشه
کجاست؟
.دوست دارم ببينمش
ميخواين براش دعا کنين؟
!خواهر و مادر
مرتيکه ديوث
گه ميخوري اينطوري منو ميترسوني
.با اون لبخند مليح و يقهي تخميت
.عذر ميخوام
.من پدر گابريل هستم
زنده نموند؟
.واقعا باعث تاسفه
.جدي ميگم
.حتما خيلي براتون سنگينه
نفر اول؟
.اونو من کشتم. چارهاي نبود
.بايد بهتون درس ميدادم
اما نفر دوم؟
.نيازي به کشتنش نبود
.دريل مجبورم کرد
احتمالا دختره از غم شوهرش مرد؟
.لعنتي
.ميخواستم ازش بخوام باهام بياد
.ميدونم داري به چي فکر ميکني
،من که تازه شوهرشو کشتم
چطوري ميتونم اونو مال خودم بکنم؟
.غافلگير ميشدين
...بعضي آدما
نصفشونو برگردون وگرنه .گلوله بعدي ميره تو بدنت
...پسر
فکر ميکني بعدش چه اتفاقي ميوفته؟
.تو ميميري
.کارل... کارل! بذارش کنار
.نه. داره تمام داروهامونو با خودش ميبره
.گفتن فقط نصف جنسامون
.البته
اوه... جدي ميگي بچه؟
تو هم بايد بري
.قبل اينکه بفهمي ما چقدر خطرناکيم
.خب من عذر ميخوام مرد جوون
...واقعا شرمندم اما
الان منو تهديد کردي؟
ميتونم درک کنم چرا "ديوي" رو تهديد ميکني
.اما من تحملشو ندارم
.نه من، نه اون
.کارل، تفنگو بذار کنار
گستاخي نکن ريک
.ما داريم باهم حرف ميزنيم
خب، بحث سر چي بود؟
...آره
.سر خايههاي بزرگت
.ما رو تهديد نکن
ببين، ازت خوشم مياد
براي همين نميخوام براي ثابت کردن .منظورم بهت فشار بيارم
.خودتم اينو نميخواي
گفتم نصف جنساتون
.و نصفشون رو هم برميداريم
.جدي ميگم
ميخواي ثابت کنم چقدر جديم؟
دوباره؟
ميدوني ريک، اين قضيه باعث شد يادم بياد
.که شما کلي اسلحه دارين
از پاسگاه من کلي تفنگ دزديدين
و آدماي منو با
يه عالمه تفنگي که خودتون داشتين کشتين
و شرط ميبندم بيشتر از اينا دارين
...که در مجموع باعث ميشه
.يه عالمه تفنگ داشته باشين
و اين واکنش احساساتي هم
...واضحا نشون داد
.که من نميتونم اجازه همچين چيزي رو بدم
.الان تمامشون مال منن
...خب بگو ببينم ريک
تفنگام کجان؟
.حدس ميزدم بياين
.تفنگا رو بهش نشون بده اليويا
No comments yet. Be the first to leave one.