Maklumat siaran

어쩌다 마주친, 그대 My Perfect Stranger E06 HDTV Sunflowermag
Ulasan oleh sunflowermag
@sunflowermagg کاری از تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان

Tag

HDTV
hdtv
HD
Diterbitkan pada: 2023-06-16
Muat Turun: 18
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

"اتفاقی دیدمت"

پس دو شب قبل از مرگ کارآموز معلمی

یهویی ناپدید میشه

به نظر میرسید توسط کسی تعقیب میشه

نزدیک خواروبار فروشی بود پس باید همین اطراف باشه

"آنچه گذشت"

خانم لی

خانم لی- نه، من نبودم-

اون مرد دیشب که کارآموز ملعمی رو تعقیب میکرد

ولی فرار کرد پس چی؟

کی میتونه باشه؟

فکر میکنم اون کسیه که من منتظرش بودم

اونوقت میشه دوباره راهم به اون مرد با کلاه آبی بخوره

بیست دقیقه ای که خانم لی توی چایخونه گذروند

تنها کسی که اونجا ملاقات کرد

ولی کسی که دیشب تعقیبش میکردم

کلاه آبی سرش بود

به خاطر همینم خودم میخوام شاهدش باشم

:ترجمه و زیرنویس ≡ Zamilton ، مانا ، سارا ≡

تيم ترجمه مجله آفتابگردان، تقديم مي کند @sunflowermagg :کانال تلگرام - @sunflowermag :اينستاگرام

"اتفاقی دیدمت، قسمت 6" " دروغ پس از دروغ پس از دروغ"

"قسمت 6"

خدایا

میدونی ساعت چنده؟

...خب

...پس، میدونی که

چه حسی داره منتظر کسی باشی رفته شاهد یه قتل باشه؟

گفتی فقط میخوای صورتش رو چک کنی

ولی سه ساعت تمام نبودی

خدایا این دیگه چی بود؟

نگران بودم که نکنه شبیه دیشب دنبالش رفتی

و صدمه دیدی

صدمه دیدی؟- نه-

نه میتونستم به پلیس زنگ بزنم و نه بیام بیرون دنبالت بگردم

چونکه تو این سال مسخره 1987 زندگی میکنیم

حتی نمیتونستم بهت زنگ بزنم

اینجا داشتم دیوونه میشدم

ببخشید

خب، مرد کلاه آبی پیداش شد؟

...خب

کی بود؟

"سه ساعت قبل"

"چایخانه بونگ بونگ"

پدرت

بک هی سوب

لعنتی

روز 14 مِی 1987

روزی که اولین قتل اتفاق افتاد

مردی که اون روز با قربانی لی جو یونگ ملاقات کرد

پدر اون بوده؟

اگه مرد با کلاه آبی مجرم واقعی باشه

یعنی مادر اونو کشته

پس یعنی حتی زن خودش رو هم کشته

!و بعدش هم من

نمیتونم جانبدارانه فکر کنم

باید آروم و عادلانه فکر کنم

بیا خلاصه ش کنیم

اگه همه چیز مثل قبل پیش میرفت

قرار بود لی جو یونگ 7 دقیقه قبل از اون برسه

اگه امروز اتفاقی نمیفتاد

میخواستم بعد مدرسه به چایخونه برم

میخواستم تنهایی کمی قهوه بنوشم

و کتابی که میخوندم رو تموم کنم

واقعا هیچ قراری برای ملاقات با کسی نداشتم

ولی کسی که قرار به دیدنش نبود رو میبینه

نمیخوام درباره ش حرف بزنم

مرد کلاه آبی، بک هی سوب

به هردلیلی که هست، اون دو تا باهم بحث کردن

بهت گفتم اونجا بمونی

و تنها کسی که شاهد مجادله شون بود

مالک چایخانه بونگ بونگه

کجا رفته؟

هی

آدمهای بیشتری بودن

هی، اومدی

خدایا ببخشید

تو راهم خبرهای عجیبی شنیدم به خاطر همین دیر کردم

یادته امروز صبح تو مدرسه

به خاطر کارآموز معلمی قشقرق به پا شده بود؟

دلیلش رو میدونی؟

معلوم شد که

کمونیسته

اخبار نمیبینی؟

دانشجو ها قاطی کردن و رفتن تظاهرات

...اون آهنگ عجیب

که روز اردوی مدرسه خوند رو یادته؟

همون آهنگیه که مردم توی تظاهرات ها میخونن

مطمئنم میخواست روی ما هم اثر بذاره

ترسناک نیست؟

چرا ترسناکه- مگه نه؟-

خدایا، فقط فکرش مو به تنم سیخ میکنه

...پدر مادرم

چونکه دوستم همچین کاری کرده

از کجا فهمیدی؟

میگفتی میری دستشویی برینی

ولی مونده بودم که چرا هیچوقت بوش نمیاد

آهای یو بوم ریونگ، هنوز کارت تموم نشده؟

نه

امروز چیزهایی زیادی هست که باید پس بدم

هی، نمیدونم موضوع چیه

ولی یه قشقرقی توی مدرسه مون به پا شده

مدرسه پر از افسر پلیس شده

و دنبال کارآموز معلمی میگردن

دنبال کی؟- کارآموز معلمی-

خدایا اون عوضی

سیفون رو نکشید

ایش اون عوضی حال بهم زن

"بیاید شبیه دستشویی های خونه مون از اینا استفاده کنیم"

مال کارآموز معلمیه نه؟

دزدیدیش؟

لوم میدی؟

چی؟

...تو

درباره این حلقه به بقیه میگی؟

با اینکه میدونستی اشتباهه دزدیدیش؟

وسایل یکی دیگه رو دزدیدی و توی دستشویی قایم کردی

اگه سون ئه بفهمه چیکار میکنی

سون ئه؟

اسم دوست دختر منو از کجا فهمیدی؟

فکر کردی اگه بفهمه

چقدر ناراحت میشه؟

کاری نکن که بعدش روت نشه

با دوست دخترت رو در رو بشی

هر مردی باید اینو بلد باشه

صبرکن، هی سوب

صبرکن

باشه

باشه

بهش برمیگردونم

بهش میگم نتونستم جلوی کنجکاویم رو بگیرم

و شخصا ازش معذرت خواهی میکنم

بهش پس میدم

پس اونو بده من

واقعا میگم

همونطور که گفتی نمیخوام کاری کنم که

به خاطرش روم نشه با دوست دخترم و تو دوستم

چشم تو چشم بشم

بین خودمون میمونه

به کسی نمیگم

وانمود میکنم همچین اتفاقی نیفتاده

تو هم باید سر قولت بمونی

باشه

قربونت، شریکم

هی سوب- یو سوب-

سلام

دوست خوبی برای برادرم باش

باشه

چی شده؟

"چایخانه بونگ بونگ"

یو بوم ریونگ انگشتر لی جو یونگ رو دزدیده

بک هی سوب هم مرد کلاه آبی بود

اون بودش که اون شبی از پُل فرار کرد

اون موقع، بک هی سوب همراه با کسی چایخونه رو ترک کرد

و یو بوم ریونگ

هم با قربانی از یه سمت رفت

و مسیری که لی جو یونگ ازش رفت

"چایخانه بونگ بونگ"

"مسافرخانه"

"مسافرخانه"

زودباش بیا

شوخیت گرفته؟

کو مین سو؟

واقعا بی عدالتی محض بود

تو روز قتل

من حتی توی ووجونگ ری نبودم

اونموقع، تو یه مدرسه شبانه روزی

خارج از شهر بودم

مادرم منو اونجا فرستاده بود تا بتونم روی درسهام تمرکز کنم

مدرسه هم خط تلفن ثابت نداشت

و وسط کوه بود

میخوای بمیری؟

چرا اون اینجاست؟

...برادر عزیزت

داره ازت میخواتش

اونو بده من و همینجا تمومش کن

چرا به من جواب پس میدی؟

هی

هی، این پول توئه؟

درهرصورت که احتمالا از کیف پول مامان برداشتی

مگه نه؟

می سوک

عجب بازنده ای

مامان پرتت کرد بیرون

اینقدر ادای خفن بودن درنیار

...ایش لعنتی

خوبی؟

بیخیال، از دست تو

لعنتی

دستم

داری دستم رو به درد میاری

خیلی پشیمونم از اینکه من تو آینده آشغالی مثل تو رو نجات دادم

من با تو چیکار کنم؟

همه اینا تقصیر توئه نامرد

تقصیر توئه- خوبی؟-

به نزدیک ترین تلفن عمومی برو و زنگ بزن پلیس

من به سیستم اعتماد ندارم

ولی باید حداقل یه اثری توی این سیستم لعنتی به جا بذارم

این دفعه تمام تلاشم رو میکنم بابت کاری که کرد تقاص بده

کو می سوک، خوب فکر کن

...نمیخوام

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left