Fire Country

Fire Country

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Musim 3

Maklumat siaran

Fire Country S03E04 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
Ulasan oleh filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tag

webdl
amzn
flux
web
filamingo
Diterbitkan pada: 2026-08-08
Muat Turun: 0
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏سرت رو از توی یخچال بیار بیرون،‏

‏و بذارش روی کار آتش‌نشانی.‏

‏امروز دما می‌ره روی ۱۱۰ درجه.‏

‏فقط دارم قبل از این همراهی عملیاتی یه کم خنک می‌شم.‏

‏امروز زیر گنبد گرمایی هستیم.‏

‏حتی داغ‌تر از موج گرما.‏

‏نه کولر، نه یخ‌زدگی مغز، هیچ‌کدوم اینو درست نمی‌کنه.‏

‏اوه. فقط باید باهاش کنار بیای، نه؟‏

‏گرفتگی عضله و همه‌چی.‏

‏آره، امروز هرجا همراه عملیات بری،‏

‏قراره بسوزونه.‏

‏ولی توی همراهی عملیات عالی عمل می‌کنی...‏

‏و بعد مرحلهٔ دو تمومه.‏

‏بعد می‌فرستیمت ایستگاه ۴۲.‏

‏یه جور برگشت واقعی به خونه.‏

‏بی‌وقفه تمرین کردم.‏

‏شلنگ کشیدم و نردبون انداختم.‏

‏گزارش‌های پس از عملیات رو خوندم.‏

‏یادت نره: سمت چپ خودرو بشین.‏

‏درسته. همون‌طور که یادم دادی، آره، می‌دونم، می‌دونم.‏

‏خوبه.‏

‏پس، اِه، هنوز اینجا چی کار می‌کنی؟‏

‏شنیدی نونّوت چی گفت.‏

‏سر وقت رسیدن یعنی دیر، نه؟‏

‏درسته.‏

‏تو چته؟‏

‏منظورت چیه؟‏

‏همین الان از حرف بابات نقل قول کردی،‏ ‏اونم برای نصیحت والدگری؟‏

‏خوبی؟‏

‏کَل فایر برام اعلامیهٔ واجد شرایط شدن‏ ‏برای بازنشستگی زودهنگام فرستاده...‏

‏به‌خاطر مشکل قلبم. با اینکه اون قضیه تموم شده.‏

‏آره، این... هیچی نیست.‏

‏منم بعد از پیوند کلیه یکی از اینا گرفتم.‏

‏فقط یه تشریفاته.‏

‏توهینه. بچه‌مون تازه داره شروع می‌کنه،‏

‏حالا می‌خوان منو بذارن روی طاقچه؟‏

‏فقط یه تکه کاغذه، وینس.‏

‏برای من شبیه تاریخ انقضاست.‏

‏همه کولرهاشون رو تا ته روشن کردن.‏

‏این برای شبکهٔ برق مشکل می‌شه.‏

‏سلام. صبح به‌خیر.‏

‏برای گردنت.‏

‏- ممنون.‏ ‏- چه روزی هم، اِ...‏

‏کولرم خراب شده، ها؟‏

‏هی، می‌خوام یه چیزی ازت بپرسم.‏

‏چیز خوبیه.‏

‏یه پاورپوینت درست کردم.‏

‏باشه، آره. «مزایای آموزش در خانه».‏

‏اسلاید اول.‏

‏بچه‌هایی که توی خونه درس می‌خونن‏ ‏می‌تونن با سرعت خودشون جلو برن.‏

‏می‌دونی توی کلاس ریاضی حوصله‌م سر می‌ره.‏

‏باشه، اینا یهو از کجا اومده؟‏

‏اسلاید بعد.‏

‏معلم‌هام از قبل این برنامه رو تأیید کردن...‏

‏به شرط اینکه یه بزرگسال پاره‌وقت ناظرم باشه.‏

‏آره، تو دقیقاً صفر نظارت بزرگسال داری.‏

‏من شغل دارم، یادت هست؟‏

‏اسلاید بعد. زن ریک، نوئل،‏

‏الان یکی از خواهر یا برادرهام رو توی خونه درس می‌ده.‏

‏پس می‌تونه ناظر منم باشه.‏

‏نوئل.‏

‏زن ریک، توی آیداهو.‏

‏اسلاید آخر.‏

‏آیداهو.‏

‏جایی که همهٔ خواهر و برادرهام زندگی می‌کنن...‏

‏و هیچ‌کس منو به‌عنوان دختری با مامان مرده نمی‌شناسه...‏

‏که قبلاً خواهرش حساب می‌شده.‏

‏جِن، می‌خوای ما بریم آیداهو؟‏

‏ولی ما اینجا زندگی داریم، یعنی من...‏

‏شغل دارم.‏

‏نه «ما». من.‏

‏فقط تا آخر ترم.‏

‏من و خواهر و برادرهام می‌خوایم توی‏ ‏دنیای واقعی با هم وقت بگذرونیم.‏

‏اِم، باشه، ببین جِن،‏

‏تازه شروع کردی با خواهر و برادرات فیس‌تایم کنی.‏

‏حالا می‌خوای وسایلت رو جمع کنی بری آیداهو؟‏

‏باشه، ببین، می‌دونم وقتی یه فکر می‌افته توی سر بچه‌ها،‏

‏هی بزرگ‌تر می‌شه، ولی...‏

‏ریک و نوئل هم فکر می‌کنن فکر خوبیه.‏

‏اگه تو بگی آره.‏

‏خب من به این نمی‌گم آره، ببخشید.‏

‏حتی بهش فکر هم نمی‌کنی؟‏

‏به اینکه بری یه ایالت دیگه فکر کنم؟‏

‏بدون من؟ نه.‏

‏داری همه‌چی رو خراب می‌کنی.‏

‏باشه، ببخشید بچه‌ها. کولر خودروی حمل خراب شده.‏

‏کول، خوبی؟‏

‏گرمه. خسته‌ام و گرمه.‏

‏آره، چون داداشمون داشت مثل فلش خط آتش‌بُر می‌زد.‏

‏مجبور بودم. تماس هفتگی با خانواده دارم.‏

‏اگه جون نمی‌کندم هنوز اون بیرون داشتیم کباب می‌شدیم.‏

‏هی، شارون؟‏

‏می‌شه یه سر بریم ۴۲ و یه کم زیر کولرتون باشیم؟‏

‏آره، بیاین کیت‌های گرما رو بسته‌بندی کنین.‏

‏نه، نه، امروز نه، کاپیتان.‏

‏می‌گین توی این گرما نمی‌خواین زیر کولر بشینین؟‏

‏نه، قضیه این نیست. قضیه اینه که گابریلا...‏

‏حتی جواب تماس‌های لعنتیم رو هم نمی‌ده.‏

‏نمی‌تونم همین‌طوری سر کار غافلگیرش کنم.‏

‏آره، و منم نمی‌تونم بچه‌هام رو بغل کنم،‏ ‏کاپیتان. فقط یه تماس هفتگی دارم.‏

‏نمی‌تونم از دستش بدم.‏

‏باشه، باشه. کول، مطمئن می‌شم تماست رو داشته باشی،‏

‏زیر کولر.‏

‏و منی، غافلگیری نیست، دستوره.‏

‏برای هردوتون خوبه.‏

‏هی. لطفاً بریم ۴۲.‏

‏- چشم.‏ ‏- ممنون.‏

‏هشت هزار دلار برای عروسی‌ای که اصلاً برگزار نشد؟‏

‏شوخی می‌کنی.‏

‏طوری به اون لپ‌تاپ زل زدی انگار می‌خوای بکُشیش.‏

‏این... هیچی نیست.‏

‏هیچی به‌نظر نمیاد.‏

‏اِم، فقط...‏

‏فقط چون داریم سعی می‌کنیم «ما» نباشیم،‏

‏یعنی دیگه نمی‌تونیم حرف بزنیم؟‏

‏حدود دو هفته‌ست اصلاً درست حسابی حرف نزدیم.‏

‏باید یه حالت عادی جدید پیدا کنیم.‏

‏ببخشید.‏

‏تری راک اومد تو خونه!‏

‏ایو.‏

‏چی... اینجا چی کار می‌کنی؟‏

‏اوه، اومدیم خنک شیم. این گنبد گرمایی شوخی نیست.‏

‏حتی عرقم هم عرق کرده.‏

‏باشه، آقایون، یه کم آب بخوریم.‏

‏لئونه.‏

‏کول، چه خبر مرد؟‏

‏اوه مرد، تو با این یونیفرم کارآموزی، دقیقاً...‏

‏همون جایی‌ای که من می‌خوام باشم.‏

‏بیرون، در شروع یه فصل تازه.‏

‏نوبت بعدی تویی، داداش.‏

‏امیدوارم، مرد. می‌دونی جلسهٔ آزادی مشروطم نزدیکه.‏

‏داداشت فقط می‌خواد بچه‌هاش بهش افتخار کنن.‏

‏هی، اِم، هنوز تا وقتی خونه پیدا کنم پیش تو می‌مونم؟‏

‏می‌دونم بیرون اومدن از خونهٔ دیه‌گو کار بزرگیه.‏

‏هی، میخا، جا برای موندن لازم داری؟‏

‏می‌تونم چندتا زنگ برات بزنم.‏

‏نه. دقیقهٔ نود یه جا پیدا کردم.‏

‏گفتم که داره ازم دوری می‌کنه.‏

‏خب، ظاهراً از منم دوری می‌کنه.‏

‏آب.‏

‏کارآموز لئونه.‏

‏از الان وقتت مال منه.‏

‏بریم.‏

‏باشه، آقایون، آب بخورین.‏

‏داریم کلی آب از دست می‌دیم.‏

‏در رو ببند.‏

‏فکر می‌کنی بابام قصد داره این چیز رو...‏

‏تا کی همین‌جا پارک نگه داره؟‏

‏آره، حتی با من هماهنگ نکرد.‏

‏یعنی شاید گردان رو اداره کنه، ولی من...‏

‏هنوز کاپیتان این ایستگاهم.‏

‏خوبی؟‏

‏تو تمرکز کن خودت خوب باشی.‏

‏همراهی عملیاتی امروز آخرین‏ ‏آزمونت برای گذر از مرحلهٔ دوئه.‏

‏بعضی از هم‌دوره‌ای‌هات همین الانش آزمونشون رو رد شدن.‏

‏خب بعضی از هم‌دوره‌ای‌هام...‏

‏مثل من توی ایستگاه آتش‌نشانی بزرگ نشدن.‏

‏ببخشید، ولی اینکه چطور بزرگ شدی مهم نیست.‏

‏فامیلیت مهم نیست.‏

‏و اینجا تری راک نیست.‏

‏یعنی چی؟‏

‏کار تری راک این بود...‏

‏که بر اساس پتانسیل آدم‌ها ازشون آتش‌نشان بسازه.‏

‏این برنامهٔ آموزشی برای اینه که ببینه استعداد...‏

‏و تعهد از قبل وجود داره یا نه.‏

‏کارآموزهایی که من قبول کردم...‏

‏به‌طور مداوم نشون دادن آماده‌ان.‏

‏کارآموز لئونه، تو چی نشونم دادی؟‏

‏هر روز اولین نفر میام و آخرین نفر می‌رم.‏

‏ثابت می‌کنی تک‌رو هستی.‏

‏نه، چیزی که نشونم دادی اینه...‏

‏که نقشه‌ای رو اجرا می‌کنی که خودت فکر می‌کنی بهتره،‏

‏و برای انجامش از دروغ گفتن هم ابایی نداری.‏

‏فکر می‌کردم قضیهٔ گیل دیگه پشت سرمونه.‏

‏نه، برای من پشت سرمه. ببین، این همراهی عملیاتی...‏

‏برای اینه که به من نشون بدی‏ ‏برای تو هم پشت سر گذاشته شده.‏

‏اینکه بُدیِ گاوچران رو بازنشسته کردی...‏

‏همونی که از پل می‌پره، گردنبند قایم می‌کنه،‏

‏و از وقتی شناختمش همیشه خودسرانه عمل کرده.‏

‏نشونم بده آتش‌نشانی هستی که می‌تونم فرماندهیش کنم.‏

‏وگرنه وسایلت رو جمع کن.‏

‏به‌خاطر قطعی برق یه عملیات نجات‏ ‏آسانسور در خیابون هفتم داریم.‏

‏یادت باشه، این گرما آدم‌ها رو شدیداً کم‌آب می‌کنه.‏

‏یه کم هم عصبی‌شون می‌کنه.‏

‏پس خونسرد بمونین. بزنین به کار و حواستون باشه.‏

‏هی رئیس، می‌تونم درخواست انتقال موقت بدم...‏

‏که منی رو با خودت ببری.‏

‏تجربهٔ آسانسور داره. شاید لازم بشه.‏

‏با کمال میل. یک، دو، تری راک.‏

‏بریم.‏

‏می‌دونی گبز توی یه خودرو نمی‌تونه ازت فرار کنه.‏

‏ممنون، کاپیتان.‏

‏باشه آقایون. وقت استراحته.‏

‏نگین تا حالا هیچ کاری براتون نکردم.‏

‏کاپیتان ادواردز. مشکل داریم.‏

‏چی؟‏

‏همین الان سرشماری کردم. کول نیست.‏

‏نه، بهش گفتم می‌تونه تماسش رو بگیره.‏

‏خب، چک کردم. اونجا نیست.‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left